تعبیر با صیغه مضارع بجای ماضی
تعبیر با صیغه مضارع بجای ماضی موضوع: قرآن تاریخ انتشار: 2016-03-07 | بازدید: 512

تعبیر با صیغه مضارع بجای ماضی

 

قرآن کریم آنجا که سخن از خلقت عیسی علیه السلام به میان می آورد می فرماید : إن مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون} در واقع، مَثل عیسی نزد خدا همچون مَثل [خلقت‌] آدم است [که‌] او را از خاک آفرید؛ سپس بدو گفت: «باش»؛ پس وجود یافت. (آل عمران:59)، بکار بردن اسلوب (( کن فیکون : باش پس وجود یافت )) در چند جا از قرآن کریم در سیاق های مختلف بکار برده شده است .

 

برای برخی از مردم جای سوال است ،که چرا با صیغه حاضر (( یکون )) از وقائع گذشته خبر داده شده است ، و می گویند : اقتضای کلام این است که گفته شود (( فانما یقول له کن فکان )) چرا که خبر دادن از امری است که واقع شده و به اتمام رسیده است و درست نیست که با لفظ مضارع از آن خبر داده شود بلکه باید با لفظ ماضی باشد .

 

مفسرین در مورد این اسلوب که در آیه آمده است جواب داده اند ، گفته اند :
در آیه بجای صیغه ی ماضی ( گذشته ) از صیغه ی حاضر استفاده شده است ، بنابر استعمالی که نزد عرب داشته است ؛ چرا که آنها از صیغه ی مضارع برای تعبیر از حوادث ماضی ( گذشته ) استفاده می کنند ؛ تا تصویر اتفاق را به روز کنند بگونه ای که گویی الان اتفاق افتاده است .  ابن هشام در (( مغنی اللبیب )) می گوید : آنها از حوادث گذشته ، مانند حوادث زمان حال تعبیر می کنند ؛ با این هدف که آن را در ذهن حاضر کرده ، انگار که از نزدیک مشاهده می گردد.

 

علاوه بر آیه ای که ذکر شد ، بسیاری از آیات قرآن بر این سبک آمده است ، از جمله : والله الذی أرسل الریاح فتثیر سحابا} (فاطر:9) و خدا همان کسی است که بادها را روانه می‌کند؛ پس [بادها] ابری را برمی‌انگیزند،

 

خداوند تبارک و تعالی نفرمود ( فأثارت ) بلکه فرمود : ( فتثیر ) با صیغه ی مضارع ؛ تا آن تصویر زیبا را تداعی کند ، تصویری که گویای قدرت پروردگار است که ابرها را بر می انگیزد گویی الان این حادثه رخ می دهد که ابتدا قطعه های جدای از همند و بعد از آن به هم نزدیک شده و در هم وارد می گردند و سپس متراکم شده و آب ا ز آن ایجاد می گردد.


همچنین در داستان موسی علیه السلام و فرعون که در قرآن ذکر شده است می خوانیم : ونرید أن نمن علی الذین استضعفوا فی الأرض} (القصص:5) و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین فرو دست شده بودند منّت نهیم.

 

  و در آیه ی ونری فرعون وهامان وجنودهما منهم ما کانوا یحذرون } ( القصص:6) و [از طرفی‌] به فرعون و هامان و لشکریانشان آنچه را که از جانب آنان بیمناک بودند، بنمایانیم.

( منت گذاشتن ) بر موسی بخاطر تایید و نصرت الهی در حقیقت به پایان رسیده است و جزء تاریخ و ماضی قرار گرفته است اما در خطاب قرآنی با صیغه ی مضارع از آن تعبیر شده است (( نمن )) تا خواننده تصویر این پیروزی و موفقیت را تداعی کرده ، گویی حوادث در حضور او در حال رخ دادن است .

 

در مورد عاقبت فرعون هم اینچنین است که در تعبیر قرآنی با صیغه ی مضارع از آن تعبیر شده است (( نری )) تا تصویر شکست و عاقبت نافرجامی که گریبان گیر فرعون و اطرافیانش شد را به تصویر بکشاند .

از نمونه هایی که در اشعار بر این سبک آمده است می توان به قول شاعر (( تابط شرا )) اشاره کرد که حادثه ی درگیری خود با غول را به تصویر می کشاند ، در وصف این زورآزمایی می گوید :

                 بأنی قد لقیت الغول تهوی     بسهب کالصحیفة صحصحان
 
                                           فأضربها بلا دَهَشٍ فخرت            صریعًا للیدین وللجران 

 با غولی روبرو شدم که به سویم می آمد در صحرایی که مانند کتابی وسیع و فراخ ، هموار و گسترده بود ، پس بدون هیچ ترس و واهمه ای او را زدم و او بر زمین افتاد )) شاعر  در زمان گذشته جن را زده و زمان زدنش سپری گشته است ، اما او می خواهد حالتی را که در آن جرات کرده است که غول را بزند برای قومش به تصویر بکشاند ،بگونه ای که انگار آنها می بینند و در صحنه حضور دارند تا جرات و شجاعتش در مواقع هولناک و استقامتش در سختیها را لمس کنند ، به این خاطر با صیغه ی مضارع از آن تعبیر کرده و گفته است (( فأضربها )) بجای اینکه بگوید (( فضربتها )) . و آنچیزی که باعث شده است بجای ماضی از مضارع استفاده نماید این بوده است که آن تصویر عجیب از ثبات و اقدامش را به نمایش بگذارد بگونه ای که همه او را در آن حالت تصور کنند.

گفتار حسان بن ثابت رضی الله عنه هم بر این سبک است :

              یُغشون حتی ما تَهِرُّ کلابهم     لا یسألون عن السواد المقبل

 

آنقدر مهمان نزدشان می آید که حتی سگ هایشان هم بانگ نمی زنند ، جمعیت زیادی که از دور پیداست ( و می آید )  در موردشان نمی پرسند

.

شاعر معنای مد نظرش را با صیغه ی مضارع از آن تعبیر کرده است (( ما تهر : بانگ نمی زنند)) با وجود اینکه از امر گذشته خبر می دهد ، و این نوع تعبیر تنها بخاطر این است که می خواهد ماضی را در صورت حاضر جلوه دهد و طوری به تصویر بکشاند که گویی الان در حال انجام است .

این سبک در لغت عرب ، شایع است ، و قرآن کریم هم بر این اساس نازل شده است و باید در نظر گرفت که زمانی از آن می توان استفاده کرد که التباس و پیچیدگی  در معنایش ایجاد نشود .

علاوه بر این ، ذکر آیه به این سبک ، گویای یک امر بلاغی است ؛ چرا که تعبیر با صیغه ی ماضی پایان و انقطاع را افاده می کند ، در حالیکه مقصود آیه این نمی باشد ، این آیه برای تبیین کیفیت خلقت آدمی است ، اگر گفته می شد (( کن فکان )) این تعبیر، مناسب زمانی بود که آدم در یک لحظه بوجود آمده باشد و اگرچه ،همان لحظه بمیرد .

 

اما تعبیر با صیغه ی مضارع (( کن فیکون )) گویای دوام و ادامه یافتن است ؛ یعنی آدم بوجود آمد و وجودش ادامه یافت تا اینکه پسر و دختر از او متولد شد ؛ چرا که  دلالت مضارع از حال شروع می شود و در آینده ادامه پیدا می کند .

 

 

 

 

 

    منبع: islamtape

 

نصیحت و حکمت

ذم صوفیه از سوی امام شافعی رحمه الله تعالی..

قال ابن الجوزی ( تلبیس إبلیس : 447 ) : وبإسناد عن یونس بن عبد الأعلی قال : سمعت الشافعی یقول: «لو أن رجلاً تصوف أول النهار لا یأتی الظهر حتی یصیر أحمق». وعنه أیضاً أنه قال : ما لزم أحد الصوفیة أربعین یوماً فعاد عقله إلیه أبداً». اهـ.

امام ابن جوزی در کتاب "تلبیس ابلیس" از امام شافعی رحمه الله نقل می کند که فرمود: « اگر کسی در اول روز صوفی شود هنوز ظهر آن روز نرسیده که او احمق گشته است». و باز از او نقل کرده که فرمود: «هر کس چهل روز با صوفیان بنشیند هرگز عقلش به جا نمی ماند».

 

نظر سنجی

شما به کدام بخش سایت بیشتر مراجعه میکنید؟









      

گالری تصاویر
  • قرآن

    قرآن

  • حدیث

    حدیث

  • دعا

    دعا

Close

برای دریافت مطالب جدید سایت لطفا ایمیل خود را وارد نمایید.