عقل و دامنه ی آزادی رای
عقل و دامنه ی آزادی رای موضوع: سلفیت تاریخ انتشار: 2016-03-10 | بازدید: 668

عقل و دامنه ی آزادی رای

در حقیقت عقل یکی از نعمتهایی  است که خداوند به وسیله ی آن بر بندگان منت می گذارد . و عقل نامیده شده است چرا که انسان را از موارد مضر به حال او باز می دارد و به (( حجر )) هم نامگذاری شده است ، خداوند متعال می فرمایند : ((هل فی ذلک قسم لذی حجر : آیا در این، برای خردمند [نیاز به‌] سوگندی [دیگر] است؟)) یعنی عاقل عظمت مواردی که خداوند در سوره ی فجر بدان قسم یاد کرده است را می داند . 

 

لازم به ذکر است که عقل محدودیت دارد و هر چیزی را نمی تواند درک کند و اگر واقعا توان درک هرچیزی را داشت دیگر نیازی به ارسال رسل وانزال کتاب نبود . تنها تشخیص کلی سود و زیان توسط عقل ممکن است  ، همانگونه که علم انسان محدود است و تنها چیزهایی را می داند که خداوند به او یاد داده است ، خداوند متعال می فرماید : ((و خدا شما را از شکم مادرانتان -در حالی که چیزی نمی‌دانستید- بیرون آورد،.. )) النحل 79 ، و به پیامبرش می فرماید ((و آنچه را نمی‌دانستی به تو آموخت،  ))  النساء 113 ، و فرشتگان می گویند : ((منزهی تو! ما را جز آنچه [خود] به ما آموخته‌ای، هیچ دانشی نیست؛ تویی دانای حکیم))  البقره 32 ، همچنین در روز قیامت وقتی خداوند پیامبران را جمع می کند از آنها می پرسد ، آنها منشا علمشان را الله متعال ذکر می نمایند : خداوند متعال می فرماید : ((پس می‌فرماید: «چه پاسخی به شما داده شد؟» می‌گویند: «ما را هیچ دانشی نیست. تویی که دانای رازهای نهانی))  المائده 109 .

 

نکته ای دیگر اینکه علم انسان به نسبت مجهولاتش بسیار اندک است ، الله متعال می فرماید : ((و به شما از دانش جز اندکی داده نشده است ))‌ الاسراء 85 و می فرماید : ((و فوق هر صاحب دانشی دانشوری است. ))  یوسف 76 و به پیامبرش می فرماید : ((و بگو: «پروردگارا، بر دانشم بیفزای)) طه 114 . ثانیا این علم محدود انسان در معرض نابودی و زوال است به خاطر عوارضی که در پایان عمر حادث می گردد ، الله متعال می فرماید : ((و بعضی از شما تا خوارترین [دوره‌] سالهای زندگی [فرتوتی‌] بازگردانده می‌شود، به طوری که بعد از [آن همه‌] دانستن، [دیگر] چیزی نمی‌دانند. قطعاً خدا دانای تواناست. )) النحل 70

 

بنابراین علم انسان آغاز و پایان دارد و در این بین بسیار محدود و اندک است ، و مسائل بسیاری در این جهان موجود است که انسان نمی داند با وجود اینکه از توان بالایی در اکتشافات و اختراعات برخوردار شده است ، مسائلی در خشکی و دریا و هوا و آسمانها و زمین که تنها خداوند آنها را می داند . واضح ترین مثال در این زمینه روح است که اساس زندگی و تحرک انسان را تشکیل می دهد واگر از جسم خارج شود ، دیگر جسم حرکت و درکی را نخواهد داشت اما انسان حقیقت آن را نمی داند ، خداوند متعال می فرماید : ((و در باره روح از تو می‌پرسند، بگو: «روح از [سنخ‌] فرمان پروردگار من است، و به شما از دانش جز اندکی داده نشده است ))  الاسراء 85

 

خداوند کسی است که آن را ایجاد کرده و در جسم انسان جای داده است و او تنها کسی است که در خواب و به هنگام مرگ آن را خارج می نماید ، الله متعال می فرماید : ((خدا روح مردم را هنگام مرگشان به تمامی باز می‌ستاند، و [نیز] روحی را که در [موقع‌] خوابش نمرده است [قبض می‌کند]؛ پس آن [نفسی‌] را که مرگ را بر او واجب کرده نگاه می‌دارد، و آن دیگر [نفسها] را تا هنگامی معیّن [به سوی زندگی دنیا] بازپس می‌فرستد..  )) زمر 42 ، و هیچ مخلوقی با وجود پیشرفت های چشمگیر در علم طب نخواهد توانست که به هنگام فرارسیدن مرگ ، روح را در بدن باقی بگذارد ، الله متعال می فرماید : ((پس چرا آنگاه که [جان شما] به گلو می‌رسدو در آن هنگام خود نظاره گریدو ما به آن [محتضر] از شما نزدیکتریم ولی نمی‌بینید-پس چرا، اگر شما بی‌جزا می‌مانید [و حساب و کتابی در کار نیست‌]، اگر راست می‌گویید، [روح‌] را برنمی‌گردانید؟ -))  واقعه 83-87 ، که روح میت در حالی که با دوستانش احاطه شده است گرفته می شود  و آنها توان انجام هیچ کاری را ندارند  .

 

امروزه می بینیم که مقام علوم جدید را بالا برده و حتی برخی آن را بر وحی مقدم می دارند ، و هر جا که وحی با علوم جدید بشری تطابق داشت می پذیرند و در غیر این صورت ، وحی را تکذیب کرده یا از معنای صحیحش تاویل می کنند ، حتی برخی ایمان به امور غیبی را تنها از طریق علوم جدید ممکن می دانند . خداوند متعال در مورد امت های گذشته بیان می دارد : ((و چون پیامبرانشان دلایل آشکار برایشان آوردند، به آن چیز [مختصری‌] از دانش که نزدشان بود خرسند شدند، و [سرانجام‌] آنچه به ریشخند می‌گرفتند آنان را فروگرفت.)) غافر 83 .

 

امروزه نیز افرادی هستند که آرای بشری را مقدس دانسته و دم از آزادی رای می زنند و نمی دانند که مسائلی وجود دارد که باید در مقابلش تسلیم محض بود و آن قرآن و احادیث نبوی صلی الله علیه و سلم است و این از اقتضاءات ایمان می باشد همانگونه که خداوند متعال می فرماید : ((و هیچ مرد و زن مؤمنی را نرسد که چون خدا و فرستاده‌اش به کاری فرمان دهند، برای آنان در کارشان اختیاری باشد؛ و هر کس خدا و فرستاده‌اش را نافرمانی کند قطعاً دچار گمراهی آشکاری گردیده است.)) الاحزاب 36 ،

 

و خداوند متعال می فرماید : ((و ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر آنکه به توفیق الهی از او اطاعت کنند.)) النساء 64 ، و عمر بن خطاب رضی الله عنه می گوید : ای مردم تمسک به رای در دین را نپذیرید .. و امام احمد رحمه الله می گوید : تعجب می کنم از گروهی که صحت سندهای احادیث را می دانند اما به رای سفیان تمسک می جویند .و خداوند متعال می فرماید : ((پس کسانی که از فرمان او تمرّد می‌کنند بترسند که مبادا بلایی بدیشان رسد یا به عذابی دردناک گرفتار شوند.))  .النور 63 .

 

لازم به ذکر است مسائلی وجود دارد که رای نمی تواند در آنها ورود کند ، مانند امور اعتقادی ، عبادی و امور غیبی و مواردی هم می توان در موردشان قائل به رای شد مانند احکام فقهی که نصی در موردش وجود نداشته باشد به شرط اینکه آن رای از ضوابط اصولی و اجتهادی خارج نبوده و صاحب رای هم اهلیت اظهار نظر کردن در آن زمینه را داشته باشد و همچنین آن رای با کلیات کتاب و سنت تضادی نداشته باشد ، اما اگر این شرائط موجود نبود ، دیگر آن رای اعتباری نخواهد داشت . رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند : هرگاه حاکم اجتهاد کرد و رای درست را انتخاب نمود دو پاداش دارد و اگر اجتهادش اشتباه بود یک پاداش دارد )) که منظور از حاکم در این حدیث فقیه شایسته است و تنها اجتهاداتی از او مقبول می گردد که موافق دلیل باشد و اجتهادات اشتباهش اگرچه بخاطر آن ماجور است اما بدان عمل نمی شود ، وقتی دستور شرعی در این زمینه به این صورت است چگونه خواهد بود اگر آرای مطروحه بدون دلیل باشد و در مجالات اجتهاد شرعی وارد نگردد و آن را رای آزاد بنامند ؟ متاسفانه آرایی ارائه می شود که به حدود پرودگار تعدی نموده و در تدبیر و تشریع الهی با خداوند به منازعه بر می خیزد و با احادیث نبوی کاملا در تعارض است ، خداوند متعال در این زمینه می فرماید : ((و اگر حق از هوسهای آنها پیروی می‌کرد، قطعاً آسمانها و زمین و هر که در آنهاست تباه می‌شد.)) المومنون 71 .

 

و احادیث زیادی در این زمینه وجود دارد و نمی دانند که منظور از گفتار خداوند متعال که می فرماید : ((در دین هیچ اجباری نیست. )) البقره 256 این است که در دخول به دین هیچ اجباری وجود ندارد اما خارج شدن از دین باعث فساد می گردد و باید جلو آن را گرفت ، چرا که مرتد در ابتدا حق را شناخته و سپس آن را رها می نماید و لذا مستحق عقوبت است تا دیگران در این زمینه به او اقتدا نکنند و دین ملعبه ی کفار نگردد همانگونه که خداوند متعال می فرماید : ((و جماعتی از اهل کتاب گفتند: «در آغاز روز به آنچه بر مؤمنان نازل شد، ایمان بیاورید، و در پایان [روز] انکار کنید؛ شاید آنان [از اسلام‌] برگردند)) آل عمران 72 . و به این خاطر است که کشتن مرتد حدی از حدود الهی است و در صورت وجود شرائط باید اجرا شود و نباید تعطیل گردد ، رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند : قسم به خداوند ، اگر فاطمه دختر محمد دزدی کند ، دستش را قطع می کنم ، )) و مسلم است که حد ارتداد از حد سرقت بالاتر است .

 

و نکته را که نباید فراموش کرد این است که انسان بنده ی خداست و آزادی رای تنها نزد بی دینان مطرح می شود ، ضمن اینکه آنها خودشان هم آزاد نیستند و بنده ی شهوت و خواسته های نفسانی می باشند ، بنابراین کسی که بنده ی الله نگردد بنده ی شیطان  خواهد شد ، همانگونه ابن تیمیه رحمه الله می گوید : از بندگی که بخاطر آن آفریده شده اند فرار کردند و در بندگی نفس و شیطان افتادند .))

 

نویسنده : صالح بن فوزان فوزان

 

عضو هیات کبار علما

 

13-7-1433هـ

 

 

 

 

 

 

    منبع: نوار اسلام

 

نصیحت و حکمت

ذم صوفیه از سوی امام شافعی رحمه الله تعالی..

قال ابن الجوزی ( تلبیس إبلیس : 447 ) : وبإسناد عن یونس بن عبد الأعلی قال : سمعت الشافعی یقول: «لو أن رجلاً تصوف أول النهار لا یأتی الظهر حتی یصیر أحمق». وعنه أیضاً أنه قال : ما لزم أحد الصوفیة أربعین یوماً فعاد عقله إلیه أبداً». اهـ.

امام ابن جوزی در کتاب "تلبیس ابلیس" از امام شافعی رحمه الله نقل می کند که فرمود: « اگر کسی در اول روز صوفی شود هنوز ظهر آن روز نرسیده که او احمق گشته است». و باز از او نقل کرده که فرمود: «هر کس چهل روز با صوفیان بنشیند هرگز عقلش به جا نمی ماند».

 

نظر سنجی

شما به کدام بخش سایت بیشتر مراجعه میکنید؟









      

گالری تصاویر
  • قرآن

    قرآن

  • حدیث

    حدیث

  • دعا

    دعا

Close

برای دریافت مطالب جدید سایت لطفا ایمیل خود را وارد نمایید.