چرا روبرویت را روشن نمی‌ کنی؟
چرا روبرویت را روشن نمی‌ کنی؟ موضوع: دعوت و حکمت تاریخ انتشار: 2016-08-15 | بازدید: 674

بسم الله الرحمن الرحیم

چرا روبرویت را روشن نمی‌ کنی؟

 

یکی از اهالی مکه می‌ گوید: از پدر بزرگم داستان پرمعنایی به یاد دارم که در زندگی ‌ام از آن بهره‌ ها برده ام و معنایش را عملی کرده‌ ام.

 

خلاصه ‌ی داستان او چنین است:

حدود صد سال پیش مردی ثروتمند در مکه زندگی می ‌کرد… او خدمتکاری داشت که تمام کارهایش را انجام می ‌داد… یک روز وقتی اذان صبح داده شد، او نیز بیدار شد و صاحب خود را بیدار کرد و برایش آب وضو آورد و فانوس را روشن کرد و در حالی که روبروی وی حرکت می ‌کرد به مسجد رفتند…

 

آن زمان هنوز در مکه برق نبود و کوچه ‌ها خاکی بودند و تاریک و پرسنگلاخ…

وقتی آن ثروتمند به تلاش غلامش برای خدمت به او فکر کرد به وی گفت: ببین سعید، من در وصیت ‌نامه ‌ای که برای ورثه ‌ام نوشته ‌ام این را قید کرده ‌ام که تو به خاطر اخلاص در خدمتگزاری من در این ده سال، آزاد خواهی بود.

 

غلام که این را شنید چیزی نگفت!

نماز صبح فردا سعید مانند همیشه بیدار شد و فانوس را روشن کرد، اما این بار پشت سر آقایش حرکت کرد!

 

مرد ثروتمند که تعجب کرده بود گفت: سعید مشکلی پیش آمده؟ چرا روبرویم حرکت نمی ‌کنی تا راه را برایم روشن کنی؟!

 

خدمتکار گفت:

سرورم! شما وقتی به من وعده دادی که بعد از وفاتتان آزادم کنی، نورت را پشت سر خود قرار دادی… چرا کاری می ‌کنی که من برای آزادی ‌ام منتظر مرگ شما بمانم، به جای آنکه آرزو کنم عمرتان در طاعت الله طولانی باشد؟!

 

نمی ‌دانی اگر مرا آزاد کنی با وجود اینکه دیگر برده‌ ات نباشم همچنان خدمت شما را خواهم کرد؟!

 

آن مرد که درسِ خدمتکارش را فرا گرفته بود گفت: سعید، تو از همین لحظه آزاد هستی!

 

و خدمتکارش هم گفت: و من از این لحظه خادم فرمانبر شما هستم!

 

یکی از فضلا درباره‌ ی این داستان می ‌گوید:

درسی که گوینده از این داستان آموخت این است که هرگاه تصمیم گرفت کاری را انجام دهد، در حالی که زنده است آن را عملی سازد نه آنکه انجام آن را به بعد از مرگش محول کند. به طوری که نورش در برابرش باشد نه پشت سرش!

 

وی به این حد اکتفا نکرده بلکه این داستان را برای همه‌ ی کسانی که تصمیم داشتند برای پس از وفاتشان برای ساخت یک مسجد یا یتیم خانه یا مدرسه‌ ی حفظ قرآن و دیگر کارها وصیت نامه بنویسند، تعریف می ‌کرد و می‌ گفت: آیا تضمین می ‌کنی ورثه‌ ات وصیت تو را همانطور که دوست داری انجام دهند؟

 

تلاش کنیم نورمان در برابر ما باشد نه پشت سرمان.

الله ما را از جمله کسانی قرار دهد که درباره‌ ی شان می‌ فرماید:

{یوْمَ تَرَی الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ یَسْعَیٰ نُورُهُم بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَبِأَیْمَانِهِم} [حدید: ۱۲]

(روزی که مردان و زنان مومن را می‌ بینی که نورشان در برابرشان و به جانب راستشان روان است).

 

 

برگرفته از: http://bidari.net

ام احمد

 

 

 

    منبع: islamtape

 

نصیحت و حکمت

قال حافظ ابن رجب: قال بعض السلف: «من وعظ أخاه فیما بینه وبینه فهی نصیحة، ومن وعظه علی رؤوس الناس فإنما وبَّخَه». "جامع العلوم والحکم " (ص : 91).

حافظ ابن رجب رحمه الله می فرماید: یکی از علمای سلف (پیشینیان ما) گفته است:

« هرکس برادرش را پنهانی وعظ و اندرز دهد این همان نصیحت (واقعی) است، اما هرکس او را نزد مردم و دیگران اندرز دهد در حقیقت او را توبیخ می کند».

نظر سنجی

شما به کدام بخش سایت بیشتر مراجعه میکنید؟









      

گالری تصاویر
  • قرآن

    قرآن

  • حدیث

    حدیث

  • دعا

    دعا

Close

برای دریافت مطالب جدید سایت لطفا ایمیل خود را وارد نمایید.