اسباب ثبات و پایداری در دین (13)
اسباب ثبات و پایداری در دین (13) موضوع: دعوت و حکمت تاریخ انتشار: 2016-11-10 | بازدید: 653

اسباب ثبات و پایداری در دین (13)

 

الله متعال بنا به رحمت و شفقت خویش بسیاری از اسباب استقامت و پایداری را در قرآن و بر زبان پیامبرش وسیرت وی برای ما بیان نموده‌اند. و همانطور که می دانیم این عوامل بسیاراند.  در نتیجه در این مقاله می خواهیم به یکی از این اسباب که توصیه مردان صالح است بپردازیم.

توصیه مردان صالح:

هنگامی که الله عزوجل مسلمانی را در مصیبتی گرفتار می ‌کند و او را می آزماید تا بدین وسیله او را از گناهان پاک سازد، همنشین صالحی که او را به صبر و استقامت توصیه کند، یکی از عوامل مهم ثبات و استقامت به شمار می ‌آید، مردی صالح که با یاد آوری الله و لقاء وی و بهشت و جهنم و گفتاری مفید، موجبات صبر و استقامت وی را فراهم نماید.

 

اکنون گوشه‌ ای از سر گذشت امام احمدرحمه الله را مرور می‌ کنیم، مردی که به محنت و بلا در آمد و سرانجام همچون طلایی ناب از آن بیرون آمد.

 

(امام را در حالی که به زنجیر بسته بودند بسوی مأمون بردند، و مأمون قبلا امام را سخت وعید داده بود حتی یکی از خادمان به امام گفت: (ای ابوعبدالله، من بسیار نگرانم، زیرا مأمون شمشیرش را از نیام برکشیده و به قرابتی که با رسول الله صلی الله علیه و سلم دارد، سوگند خورده که اگر به مخلوق بودن قرآن اقرار نکنی تو را با شمشیرش خواهد کشت)[1].

 

در آن لحظات حساس مردانی زیرک فرصت را غنیمت شمرده و از امام دلجویی نمودند و او را به صبر و استقامت تشویق کردند، در کتاب «سیر أعلام النبلاء» علامه ذهبی، از ابو جعفر انباری نقل شده که می ‌گوید:هنگامی که امام را نزد مأمون می‌ بردند به من خبر رسید، در پی آنان از فرات گذشتم در کاروانسرایی به آن‌ها رسیدم، دیدم امام نشسته بود، نزدش رفتم و سلام گفتم، اما پس از جواب سلام گفت: ای ابو جعفر، در تنگنا افتاده‌ام.

گفتم: ای مرد، تو امروز در رأس قرار داری و مردم از تو پیروی می کنند، به الله سوگند اگر تو مخلوق بودن قرآن را بپذیری بسیار ازمردم نیز به آن قایل خواهند شد و اگر تو آن را نپذیری مردم نیز از پذیرفتن آن امتناع می ‌ورزند، از این گذشته اگر مأمون تو را نکشد، مرگ حتمی است و لابد روزی خواهی مرد پس از الله بترس وعقیده خلق قرآن را نپذیر.

 

امام احمد می ‌گریست و می‌ گفت: هرچه الله عزوجل بخواهد، سپس گفت: ای ابو جعفر، آنچه گفتی دوباره برایم بازگوی، و من نیز دوباره سخنم را تکرار کردم و او می‌ گفت: هرچه الله تعالی بخواهد.

 

امام احمدرحمه الله می ‌فرماید: (در تاریکی شب از (رحبه) حرکت کردیم، در راه به مردی برخوردیم که از ما پرسید: احمد بن حنبل کیست؟

 

مردم به من اشاره کردند، او به ساربان گفت که اندکی صبر کن و خطاب به من گفت: ای مرد! اگر در آنجا بخاطر این مسأله کشته شوی وارد بهشت خواهی شد.

 

سپس ا زما خداحافظی نمود و رفت، پرسیدم آن شخص چه کسی بود، گفتند: مردی است نیکوکار و بادیه ‌نشین از قبیله ربیعه که پشم می ‌فروشد، اسمش جابر بن عامر است[2].

 

درکتاب «البدایة والنهایة» آمده که: مردی بادیه ‌نشین به امام گفت: (ای مرد! تو نماینده مردم هستی، پس برای آنان نماینده شومی مباش، تو امروز در رأس قرار داری مبادا به آنچه از تو می ‌خواهند تن در دهی، آنگاه مردم نیز پیرو آنان خواهند شد و در آن صورت در روز قیامت بارِ گناه آنان را نیز بدوش خواهی کشید و اگر الله را دوست داری، در محنت و بلایی که به آن گرفتار آمدی صبر را پیشه کن، در میان تو و بهشت مانعی جز کشته شدنت، نیست).

امام احمد می ‌گوید: گفتار این شخص عزم و اراده ام را برای امتناع از پذیرفتن خلق قرآن محکم ‌تر و قوی ‌تر ساخت[3].

در روایتی دیگر آمده که امام احمد فرمود: از هنگامی که در این مصیبت افتادم، گفتاری قوی ‌تر از گفتار بادیه نشینی که در (رحبه)[4] با من سخن گفت، نشنیده‌ام، او به من گفت: (ای احمد! اگر در راه حق کشته شوی به مقام شهادت می ‌رسی و اگر زنده بمانی با عزت زندگی می ‌کنی). این گفتار،‌ قلبم را تقویت نمود.

 

امام احمد درباره محمد بن نوح، جوانی نو عمر که او نیز در این فتنه به همراهی امام استقامت کرده بود، می ‌گوید: جوانی (کم عمر و باعلم اندکش) شکیباتر و استوارتر بردین، از محمد بن نوح ندیده‌ام، امیدوارم که خاتمه ‌اش به خیر شده باشد، او روزی به من گفت: ای ابو عبدالله! از الله بترس، تو همانند من نیستی، تو مردی هستی که مردم به تو اقتدا می ‌کنند، مردم به تو چشم دوخته ‌اند که چه می‌ کنی، پس از الله بترس و بر این امر استقامت کن.

 

آن جوان درگذشت و بر او نماز خواندم و دفنش کردم[5].

حتی زندانیانی که امام احمد با دست و پای به زنجیر کشیده، آنان را نماز می ‌داد او را به صبر و استقامت توصیه می ‌کردند.

امام احمد روزی در زندان گفت: (من به زندان پروایی ندارم، خانه من و زندان باهم تفاوتی ندارند، و از کشته شدن با شمشیر نیز هراسی ندارم، اما از ضربه‌های شلاق بیم دارم، یکی از زندانیان گفت: از آن نیز بیم نداشته باش، پس از دو ضربه شلاق (بدنت بی ‌حس می‌ شود) و نمی‌دانی که ضربه‌های دیگر به کجا اصابت می‌ کند.

 

با این گفتار غم و اندوه امام برطرف شد[6].

پس برادر عزیز، در طلب نصیحت و توصیه از صالحان، بکوش و به توصیه آنان با جان و دل گوش فرا ده قبل از سفری که اتفاقاتی که در آن، برایت می‌ افتد، بیم داری و در هنگام ابتلا به مصیبت و قبل از مصیبتی مترقبه، از صالحان طلب توصیه و نصیحت کن و همچنین هنگامی که به منصب و مقامی برگزیده شدی و یا با مال و ثروتی دست یافتی توصیه نیکان را فراموش مکن، و خود و دیگران را در این راه ثابت و استوار نگاه دار و پروردگار یار و مددکار مؤمنان است.

ادامه دارد...

برگرفته از کتاب: عوامل استقامت در دین، تألیف: شیخ محمد صالح منجد، ترجمه: عبد القدوس دهقان.

 

 

[1]- البدایة والنهایة 1/332.

[2]- سیر أعلام النبلاء 11/241.

[3]- البدایة والنهایة 1/332.

[4]- شهری است میان رقه و بغداد کناره فرات. سیر أعلام النبلاء 11/241.

[5]- سیر أعلام النبلاء 11/242.

[6]- سیر أعلام النبلاء 11/240

 

 

    منبع: نوار اسلام

 

نصیحت و حکمت

یحیی بن یمان، قال: سمعت سفیان الثوری، یقول: الحدیث أکثر من الذهب والفضة ولیس یدرک، وفتنة الحدیث أشد من فتنة الذهب والفضة.

یحیی بن یمان گفت: شنیدم که سفیان ثوری می فرمود: « (ارزش) حدیث بیشتر از طلا و نقره است ولی محسوس نیست، و فتنه و بلای حدیث (دروغ) بیشتر از فتنه طلا و نقره است».

‏"حلیة الأولیاء وطبقات الأصفیاء" حافظ أبو نعیم اصفهانی.‏

نظر سنجی

شما به کدام بخش سایت بیشتر مراجعه میکنید؟









      

گالری تصاویر
  • قرآن

    قرآن

  • حدیث

    حدیث

  • دعا

    دعا

Close

برای دریافت مطالب جدید سایت لطفا ایمیل خود را وارد نمایید.