از عجیب ‌ترین خواب‌ ها
از عجیب ‌ترین خواب‌ ها موضوع: مهتدون (هدایت شدگان) تاریخ انتشار: 2016-12-12 | بازدید: 796

بسم الله الرحمن الرحیم

از عجیب ‌ترین خواب‌ ها

سمره بن جندب رضی الله عنه می‌ گوید: "رسول الله صلی الله علیه وسلم بعد از نماز، رو به طرف مردم می کردند و می ‌پرسیدند: آیا دیشب، کسی از شما خوابی دیده است؟

اگر کسی خوابی دیده بود، بیان می کرد و رسول الله صلی الله علیه وسلم آن طور که الله می ‌خواست، آن را تعبیر می ‌نمودند. روزی، رسول الله صلی الله علیه وسلم از ما پرسیدند: آیا دیشب، کسی از شما خوابی دیده است؟ گفتیم: خیر.

رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: اما من دیشب، خواب دیدم دو نفر نزد من آمدند، دستم را گرفتند و مرا به طرف سرزمین مقدس بردند. در آنجا، یک شخص نشسته و شخص دیگری ایستاده و قلابی در دست داشت. شخص ایستاده، قلابی را در یک طرف دهان شخص نشسته، فرو می ‌برد و تا پشت سر او می‌ کشید و بعد، آن را در طرف دیگر دهانش قرار می ‌داد و تا پشت سر او می ‌کشید. در این فاصله، طرف اول دهانش به حالت اولش بازمی گشت و مرد ایستاده دوباره همان کار را تکرار می‌ کرد. پرسیدم: این چیست؟ گفتند: برویم جلوتر.

به راهمان ادامه دادیم تا اینکه به شخصی رسیدیم که به پشت، خوابیده است و شخص دیگری کنارش ایستاده و تخته سنگی را که در دست داشت، بر سرش ‌می کوبد و آن سنگ غلته می خورد و دور می رود و تا زمانی که آن شخص سنگ را می ‌آورد، سر شکسته، دوباره به حالت اولش برمی گردد و آن شخص، مجددا آن سر را با سنگ می کوبد و این عمل همچنان تکرار می ‌شود. پرسیدم: این کیست؟ گفتند: جلوتر برویم.

 

به راه خود ادامه دادیم تا اینکه به کنار خندقی مانند تنور بود، رسیدیم. دهانه ی آن، تنگ و داخلش بسیار وسیع بود. در زیر آن، آتشی افروخته شده بود. عده ‌ای از زنان و مردان لخت و برهنه در آن خندق، بودند. هنگامی که آتش زبانه می‌ کشید، آنها بالا می ‌آمدند بطوری که نزدیک بود از دهانه ی خندق، بیرون بیایند و هنگامی که آتش فروکش می ‌کرد، داخل خندق فرو می ‌رفتند. پرسیدم: این چیست؟ گفتند: به راهت ادامه بده.

 

سپس، به راه افتادیم تا اینکه به نهری از خون رسیدیم و شخصی را دیدیم که در وسط نهر، ایستاده و شخصی دیگری، کنار نهر ایستاده است و مقداری سنگ، پیش رویش قرار دارد. مردی که وسط نهر بود، به راه می‌ افتاد و می‌ خواست بیرون بیاید. اما شخصی که بیرون نهر بود، سنگی در دهانش می ‌کوبید و او را به وسط نهر برمی گرداند. این کار همچنان تکرار می ‌شد. پرسیدم: این چیست؟ گفتند: به راهت ادامه بده. به راه خویش ادامه دادیم تا اینکه به باغی بسیار سر سبز و شاداب رسیدیم که در آن، درخت بسیار بزرگی وجود داشت و در زیر آن، یک پیرمرد و چند کودک نشسته بودند و نزدیک آن درخت، مردی، آتش روشن می‌ کرد. آن دو نفر، مرا بالای درخت، به ساختمانی بردند که هرگز ساختمانی به زیبایی آن، ندیده بودم. عده‌ ای پیرمرد، جوان، زن و کودک در آن ساختمان زندگی می‌ کردند. سپس، مرا از آن ساختمان، بیرون آوردند و به ساختمانی دیگر بردند که از ساختمان اول، بسیار بهتر و زیباتر بود. در این ساختمان هم، تعدادی پیرمرد وجوان زندگی می‌ کردند. گفتم: تمام شب، صحنه‌ های مختلفی را به من نشان دادید. هم اکنون آن صحنه ‌ها را برایم توضیح دهید.

 

آن دو نفر، گفتند: بله، شخصی که دهان او پاره می ‌شد، دروغگویی بود که مردم دروغ‌ هایش را گوش کرده به دیگران می‌ رساندند به طوری که دروغ هایش به گوشه و کنار دنیا می ‌رسید. این مجازات دروغگو، تا روز قیامت است.

 

کسی که سر او با سنگ کوبیده می شد، شخصی بود که الله او را علم قرآن داده بود، اما او بدان، عمل نمی کرد. شب ‌ها می‌ خوابید و روزها را به غفلت می ‌گذراند و به احکام الهی عمل نمی ‌کرد. او تا قیامت، در همین عذاب، گرفتار خواهد بود.

کسانی را که برهنه در تنور دیدی، زنا کاران بودند.

 

شخصی را که در نهر خون دیدی، ربا خوار بود.

مرد کهنسالی را که با چند کودک زیر درخت دیدی، ابراهیم علیه السلام بود که فرزندان مردم، اطراف او جمع شده بودند. و آن که آتش را می‌ افروخت، مالک؛ نگهبان دوزخ؛ بود.

اولین خانه ‌ای که داخل آن شدی، خانه و ساختمان عموم مؤمنان بود. اما این ساختمان بسیار زیبا برای شهداء ساخته شده است.

من جبرئیل هستم و این میکائیل است.

 

اکنون سرت را بلند کن. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: وقتی سرم را بلند کردم، بالای سرم چیزی مانند ابر دیدم. آن دو، به من گفتند: این، منزل و مکان تو است. گفتم: اجازه بدهید تا وارد منزلم شوم. گفتند: هنوزعمرتان باقی است و کامل نشده است. هرگاه عمرتان به پایان رسید، وارد آن خواهی شد"[1].

 

برگرفته از کتاب "سفر به آسمان" با عنوان اصلی "رحلة إلی السماء" نوشته ی دکتر محمد العریفی. با ترجمه ی دکتر محمد ابراهیم ساعدی رودی

 

ام احمد

 

 

[1] "عَنْ سَمُرَةَ بْنِ جُنْدَبٍ رضی الله عنه قَالَ: کَانَ النَّبِیُّ صلی الله علیه وسلم إِذَا صَلَّی صَلاةً أَقْبَلَ عَلَیْنَا بِوَجْهِهِ فَقَالَ:«مَنْ رَأَی مِنْکُمُ اللَّیْلَةَ رُؤْیَا»؟ قَالَ: فَإِنْ رَأَی أَحَدٌ قَصَّهَا فَیَقُولُ مَا شَاءَ اللَّهُ، فَسَأَلَنَا یَوْمًا، فَقَالَ:«هَلْ رَأَی أَحَدٌ مِنْکُمْ رُؤْیَا»؟ قُلْنَا: لا. قَالَ: «لَکِنِّی رَأَیْتُ اللَّیْلَةَ رَجُلَیْنِ أَتَیَانِی فَأَخَذَا بِیَدِی، فَأَخْرَجَانِی إِلَی الأَرْضِ الْمُقَدَّسَةِ، فَإِذَا رَجُلٌ جَالِسٌ وَرَجُلٌ قَائِمٌ بِیَدِهِ کَلُّوبٌ مِنْ حَدِیدٍ، قَالَ: إِنَّهُ یُدْخِلُ ذَلِکَ الْکَلُّوبَ فِی شِدْقِهِ حَتَّی یَبْلُغَ قَفَاهُ، ثُمَّ یَفْعَلُ بِشِدْقِهِ الآخَرِ مِثْلَ ذَلِکَ، وَیَلْتَئِمُ شِدْقُهُ هَذَا، فَیَعُودُ فَیَصْنَعُ مِثْلَهُ، قُلْتُ: مَا هَذَا؟ قَالا: انْطَلِقْ. فَانْطَلَقْنَا حَتَّی أَتَیْنَا عَلَی رَجُلٍ مُضْطَجِعٍ عَلَی قَفَاهُ وَرَجُلٌ قَائِمٌ عَلَی رَأْسِهِ بِفِهْرٍ أَوْ صَخْرَةٍ فَیَشْدَخُ بِهِ رَأْسَهُ، فَإِذَا ضَرَبَهُ تَدَهْدَهَ الْحَجَرُ، فَانْطَلَقَ إِلَیْهِ لِیَأْخُذَهُ، فَلا یَرْجِعُ إِلَی هَذَا حَتَّی یَلْتَئِمَ رَأْسُهُ وَعَادَ رَأْسُهُ کَمَا هُوَ، فَعَادَ إِلَیْهِ فَضَرَبَهُ، قُلْتُ: مَنْ هَذَا؟ قَالا: انْطَلِقْ. فَانْطَلَقْنَا إِلَی ثَقْبٍ مِثْلِ التَّنُّورِ، أَعْلاهُ ضَیِّقٌ وَأَسْفَلُهُ وَاسِعٌ، یَتَوَقَّدُ تَحْتَهُ نَارًا، فَإِذَا اقْتَرَبَ ارْتَفَعُوا، حَتَّی کَادَ أَنْ یَخْرُجُوا، فَإِذَا خَمَدَتْ رَجَعُوا فِیهَا، وَفِیهَا رِجَالٌ وَنِسَاءٌ عُرَاةٌ، فَقُلْتُ: مَنْ هَذَا؟ قَالا: انْطَلِقْ. فَانْطَلَقْنَا حَتَّی أَتَیْنَا عَلَی نَهَرٍ مِنْ دَمٍ فِیهِ رَجُلٌ قَائِمٌ عَلَی وَسَطِ النَّهَرِ، وَعَلَی شَطِّ النَّهَرِ رَجُلٌ بَیْنَ یَدَیْهِ حِجَارَةٌ، فَأَقْبَلَ الرَّجُلُ الَّذِی فِی النَّهَرِ، فَإِذَا أَرَادَ أَنْ یَخْرُجَ رَمَی الرَّجُلُ بِحَجَرٍ فِی فِیهِ، فَرَدَّهُ حَیْثُ کَانَ، فَجَعَلَ کُلَّمَا جَاءَ لِیَخْرُجَ رَمَی فِی فِیهِ بِحَجَرٍ، فَیَرْجِعُ کَمَا کَانَ، فَقُلْتُ: مَا هَذَا؟ قَالا: انْطَلِقْ. فَانْطَلَقْنَا حَتَّی انْتَهَیْنَا إِلَی رَوْضَةٍ خَضْرَاءَ، فِیهَا شَجَرَةٌ عَظِیمَةٌ، وَفِی أَصْلِهَا شَیْخٌ وَصِبْیَانٌ، وَإِذَا رَجُلٌ قَرِیبٌ مِنَ الشَّجَرَةِ، بَیْنَ یَدَیْهِ نَارٌ یُوقِدُهَا، فَصَعِدَا بِی فِی الشَّجَرَةِ، وَأَدْخَلانِی دَارًا، لَمْ أَرَ قَطُّ أَحْسَنَ مِنْهَا، فِیهَا رِجَالٌ شُیُوخٌ وَشَبَابٌ وَنِسَاءٌ وَصِبْیَانٌ، ثُمَّ أَخْرَجَانِی مِنْهَا، فَصَعِدَا بِی الشَّجَرَةَ، فَأَدْخَلانِی دَارًا، هِیَ أَحْسَنُ وَأَفْضَلُ، فِیهَا شُیُوخٌ وَشَبَابٌ، قُلْتُ: طَوَّفْتُمَانِی اللَّیْلَةَ، فَأَخْبِرَانِی عَمَّا رَأَیْتُ. قَالا: نَعَمْ، أَمَّا الَّذِی رَأَیْتَهُ یُشَقُّ شِدْقُهُ فَکَذَّابٌ، یُحَدِّثُ بِالْکَذْبَةِ، فَتُحْمَلُ عَنْهُ حَتَّی تَبْلُغَ الآفَاقَ، فَیُصْنَعُ بِهِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ، وَالَّذِی رَأَیْتَهُ یُشْدَخُ رَأْسُهُ، فَرَجُلٌ عَلَّمَهُ اللهُ الْقُرْآنَ، فَنَامَ عَنْهُ بِاللَّیْلِ، وَلَمْ یَعْمَلْ فِیهِ بِالنَّهَارِ، یُفْعَلُ بِهِ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ، وَالَّذِی رَأَیْتَهُ فِی الثَّقْبِ فَهُمُ الزُّنَاةُ، وَالَّذِی رَأَیْتَهُ فِی النَّهَرِ آکِلُوا الرِّبَا، وَالشَّیْخُ فِی أَصْلِ الشَّجَرَةِ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام، وَالصِّبْیَانُ حَوْلَهُ فَأَوْلادُ النَّاسِ، وَالَّذِی یُوقِدُ النَّارَ مَالِکٌ خَازِنُ النَّارِ، وَالدَّارُ الأُولَی الَّتِی دَخَلْتَ دَارُ عَامَّةِ الْمُؤْمِنِینَ، وَأَمَّا هَذِهِ الدَّارُ فَدَارُ الشُّهَدَاءِ، وَأَنَا جِبْرِیلُ، وَهَذَا مِیکَائِیلُ، فَارْفَعْ رَأْسَکَ، فَرَفَعْتُ رَأْسِی، فَإِذَا فَوْقِی مِثْلُ السَّحَابِ، قَالا: ذَاکَ مَنْزِلُکَ، قُلْتُ: دَعَانِی أَدْخُلْ مَنْزِلِی، قَالا: إِنَّهُ بَقِیَ لَکَ عُمُرٌ لَمْ تَسْتَکْمِلْهُ، فَلَوِ اسْتَکْمَلْتَ أَتَیْتَ مَنْزِلَکَ" روایت بخاری.

 

 

    منبع: islamtape

 

نصیحت و حکمت

قال عمر رضی الله عنه: «إن الناس لیؤدون إلی الإمام ما أدی الإمام إلی الله، وإن الإمام إذا رتع رتعت الرعیة». "موسوعة فقه عمر بن الخطاب" د. محمد قلعجی؛ ص 146.‏

امیرالمؤمنین عمر بن خطاب رضی الله عنه فرمودند: «مردم به همان اندازه از رهبر و پیشوای خود حرف شنوی خواهند داشت که او از خدای خود داشته باشد و اگر حاکم رفاه طلب باشد، رعیت نیز رفاه طلب خواهد شد».

نظر سنجی

شما به کدام بخش سایت بیشتر مراجعه میکنید؟









      

گالری تصاویر
  • قرآن

    قرآن

  • حدیث

    حدیث

  • دعا

    دعا

Close

برای دریافت مطالب جدید سایت لطفا ایمیل خود را وارد نمایید.