سلسله مقالات بدعت بازنگری در فهم نصوص شماره ی (9): از اصول و قواعد اهل سنت در فهم نصوص شرعی
سلسله مقالات بدعت بازنگری در فهم نصوص شماره ی (9): از اصول و قواعد اهل سنت در فهم نصوص شرعی موضوع: متفرقه تاریخ انتشار: 2017-01-08 | بازدید: 3

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلسله مقالات بدعت بازنگری در فهم نصوص شماره ی (9):

از اصول و قواعد اهل سنت در فهم نصوص شرعی

 

اسلام، با قواعدی واضح برای فهم نصوص شرعی آمده است تا کسی دچار لغزش نشود و فهم هیچکس به گمراهی نرود.

 

این قواعد، تکیه ‌گاهی اساسی برای صحت استدلال است و کسی نمی ‌تواند به شناخت منظور الله و رسولش صلی الله علیه وسلم دست یابد مگر پس آنکه فهمش از ادله ی کتاب و سنت، درست باشد.

 

آرا و اندیشه ‌های باطل و گمراهی ‌ها به وجود نیامده اند مگر به دلیل فهم اشتباه و نادرست.

اگر قرار بود نصوص شرع به دست مردم سپرده شود تا هرکس بر حسب فهم و عقل خود آن را تفسیر کند بی ‌شک مردم دچار اشتباه و یاوه ‌سرایی می ‌شدند. به همین سبب باید اصول علمی ثابتی وجود داشته باشد تا در فهم نص به آن پایبند باشیم.

 

برخی از این اصول عبارتند از:

نخست: وجوب رجوع به روش و منهج سلف صالح در فهم نصوص شرعی:

شاید کسی بگوید: چرا باید از فهم سلف صالح ـ نه دیگران ـ در فهم نصوص پیروی کنیم؟! آیا آن ‌ها هم بشری مانند دیگر انسان ‌ها نیستند؟ بنابراین چرا باید تنها از آن ‌ها پیروی شود؟!

 

یا چنانکه امروزه بسیاری از نویسندگان می‌ گویند: آنان مردانی بودند و ما نیز مردانی هستیم.

می ‌گوییم: سلف صالح ویژگی ‌هایی داشتند که در دیگر افراد این امت وجود ندارد. آنان نماینده ی فهم صحیح و تطبیق عملی کتاب و سنت هستند. از سوی دیگر ادله ی شرعی بسیاری از جهات مختلف دال بر وجوب بازگشت به فهم سلف صالح در تفسیر کتاب و سنت وجود دارد، از جمله:

 

الله متعال کسانی را که با روش و منهج آنان به مخالفت برخیزند به عذاب دردناکی تهدید نموده است: {و هرکس پس از آنکه راه هدایت برایش آشکار شد با رسول به مخالفت برخیزد و غیر راه مؤمنان در پیش گیرد، ما او را به آنچه پیرو کرده؛ واگذاریم و او را به جهنم در افکنیم و چخ بد جایگاهی است}[1].
 

بنابراین هرکس در فهم [نصوص] راهی دیگر جز راه مؤمنان را در پیش گیرد وعیدِ عذاب دردناک متوجه او خواهد شد، و نخستین کسانی که مصداق «سبیل المؤمنین» - راه مومنان - هستند، به نص قرآن، مؤمنانِ نخستین یعنی صحابه رضی الله عنهم می‌ باشند چنانکه می ‌فرماید: {و پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار و کسانی که به نیکی از آنان پیروی کردند، الله از آنها خشنود گشت و آنها هم از او خشنود گشتند و برای آنان باغهایی - از بهشت - آماده کرده است که نهرها از زیرشان جاری است، جاودانه در آن خواهند ماند، این کامیابی بزرگ است}[2].

 

عمر بن عبدالعزیز رحمه الله می‌ گوید: "رسول الله صلی الله علیه وسلم و والیان امرِ پس از ایشان سنت‌ هایی را گذاشته ‌اند که پایبندی به آن، پیروی از کتاب الله و تکمیل طاعت پروردگار و نیرویی برای دین الله است که هیچ ‌یک از مردمان نمی ‌تواند آن را تغییر یا تبدیل کنند یا نظری بر خلاف آن داشته باشند. هرکس با آن ره جوید هدایت یافته، هرکس از آن یاری بگیرد، پیروز گشته، هرکس آن را ترک کند از راهی به جز راه مؤمنان پیروی کرده و الله او را به همان سویی که رفته وا می گذارد و به جهنمش واصل خواهد کرد و بد عاقبتی خواهد داشت"[3].

 

رسول الله صلی الله علیه وسلم دستور به تبعیت از آنان داده و امر به سیر بر منهج آنان نموده است، ایشان صلی الله علیه وسلم فرموده اند: "پس بر شماست تبعیت از سنت من و سنت خلفای راشدین مهدیین؛ با بن دندان آن را محکم گیرید"[4].

ابن قیم رحمه الله می‌ گوید: "رسول الله صلی الله علیه وسلم سنت اصحابش را همراه با سنت خودشان یکجا ذکر نموده اند و چنانکه به پیروی از سنت خود امر نموده به پیروی از سنت آنان نیز دستور داده اند و چنان در این مورد مبالغه نموده اند که دستور داده اند تا آن را با بن دندان ‌ها محکم بگیرند"[5].

 

از حذیفه رضی الله عنه نقل است که فرمود: "ای جمع قاریان! تقوای الله را پیشه کنید و راه کسانی که پیش از شما بودند را در پی گیرید؛ سوگند می خورم که اگر از آن پیروی کردید راهی طولانیی را سبقت جسته ‌اید و اگر آن را ترک کردید و به چپ و راست رفتید، به گمراهی دور و درازی دچار شده ‌اید"[6].

أسیرُ خلفَ رِکابِ النُّجبِ ذا عَرَجٍ *** مُؤملاً کشفَ ما لاقیتُ من عِوَجِ

فإن لحقتُ بهم من بعد ما سبقوا *** فکَمْ لرب الوری فی ذاک من فرجِ

وإن بقیْتُ بظهرِ الأرض منقطعاً *** فما علی عَرَجٍ فی ذاک من حَرَج

ترجمه: به دنبال رکاب نجیبان مورد اعتماد سیر می کنم

به امید پیدا کردن کجی هایی که با آن برخورد می کنم

پس اگر به آنان که سبقت گرفته اند برسم

پس پروردگار جهانیان چه قدر در این فرج و گشایش قرار داده است

و اگر بر زمین بدون ارتباط با آنان باقی بمانم

پس به خاطر گمراه شدن در آن حق اعتراضی نیست

 

سلف صالح، بهترینِ این امت بودند و از نظر علم و عمل برترینِ آنان اند. رسول الله صلی الله علیه وسلم می ‌فرمایند: "بهترینِ مردم قرن من هستند، سپس کسانی که در پی آن‌ ها بیایند، سپس کسانی که در پی آن ‌ها بیایند"[7].

ابن تیمیه رحمه الله می‌ گوید: "برای کسی که در کتاب و سنت و آنچه مورد اتفاق اهل سنت و جماعت است، تدبر نماید، به طور حتم مشخص خواهد شد که بهترین نسل‌ های این امت در اعمال و اقوال و اعتقاد و دیگر فضائل، نسلِ اول این امت – قرن اول – هستند، سپس کسانی که پس از آنان بیایند، سپس کسانی که پس از آن‌ ها بیایند؛ چنانکه از رسول الله صلی الله علیه وسلم از چند جهت ثابت شده است و اینکه آنان در هر فضیلتی از جمله علم و عمل و ایمان و عقل و دین و بیان و عبادت، بهتر از خَلَف هستند. آنان در بیان [الفاظِ] مشکل، بر دیگران اولویت دارند. این سخن را تنها کسی رد می ‌کند که ضروریات اسلام را نپذیرد و با وجود علم، گمراه شده باشد. چه زیبا ست سخن شافعی رحمه الله که در رساله ‌اش که می ‌گوید: آنان در هر علمی و در عقل و دین و فضیلت و هر سببی که با آن علمی به دست آید یا هدایتی حاصل شود از ما برترند و رأی آنان برای ما بهتر از رأی و نظر ما برای خودمان است"[8].

 

چنگ زدن به راه و روش آنان سببِ نجات در هنگام فتنه‌ ها و اخلافات و تفرقه هاست؛ از عبدالله بن عمرو رضی الله عنه روایت است که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: "بنی اسرائیل به هفتاد و دو فرقه متفرق گردیدند و امت من بر هفتاد و سه فرقه پراکنده خواهند شد؛ تمام آن ها در آتش‌ اند جز یک گروه.
 

گفتند: ای رسول الله! آن کدام است؟

فرمودند: آنچه که من و اصحابم بر آن هستیم"[9].

و این نشان می‌ دهد که جدا کننده ی راه حق از باطل، پیروی از صحابه در راه و روش آنان است.

 

آنان آگاه ‌تر از دیگران به مراد الله تعالی و مراد رسولش صلی الله علیه وسلم هستند و این یکی از مهم‌ ترین ویژگی‌ های آنان است که باعث می ‌شود راه و روش آنان بر دیگران مقدم باشد.

زیرا (الله تعالی آنان را به داشتن ذهنی روشن، فصاحت زبان، وسعت علم، آسانی دریافتِ علم، ادراک نیک و سرعت فهم آن، حسن نیت و تقوای پرورگار متعال، ویژگی داده بود.

چرا که عربی زبانِ آنان بود و معانی صحیح آن در فطرت و عقل ‌شان متمرکز بود و نیازی به نگاه در سند و حال راویان و علل حدیث و جرح و تعدیل و قواعد اصول و اوضاع اصولیان نداشتند؛ بلکه از تمام این ها بی‌ نیاز بودند و تنها به دو امر نیاز داشتند:

نخست اینکه: الله متعال و رسولش چنین گفته ‌اند.

و دوم آنکه: معنای آن چنین و چنان است.

آنان در هر دو مورد ذکر شده بخت و نصیت بیشتری از دیگران دارند، چرا که توان و نیروی شان بر آن دو متمرکز بود)[10].

آنان بیش از دیگران به فهم نصوص و معانیِ آن نزدیک بودند؛ زیرا قرآن به زبان خودشان بر آنان نازل می‌ شد[11] و نبی صلی الله علیه وسلم نیز در میان ‌شان حضور داشتند و آنچه را نازل می ‌شد برای آن ها بیان می‌ نمود و آنچه را که در مسائل مختلف دین در فهمش دچار مشکل می ‌شدند، برایشان روشن می ‌ساختند.

 

آنان ـ چنانکه ابن تیمیه رحمه الله می‌ گوید ـ "لفظ قرآن و معنایش" را از رسول الله صلی الله علیه وسلم فرا گرفتند[12].

 

پس نصوص معانی قرآن و قواعد و ضوابط آن را فرا گرفتند و رسول الله صلی الله علیه وسلم آنان را بر دینی استوار و محکم و بر راهی روشن و واضح که هیچ خفا و ابهامی در آن نبود ترک گفتند؛ "شما را بر سپیدیی رها کردم که شبش همانند روزِ آن است و بعد از من کسی از آن به بیراهه نمی رود مگر هلاک شونده"[13].

 

بنابراین هر آنچه که معنایش مبهم، یا مشکل و یا مشتَبَه است، بیان و توضیح آن در علم اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم موجود است.

 

عمر بن الخطاب رضی الله عنه به ابن عباس رضی الله عنهما فرمود: (چگونه این امت دچار اختلاف خواهد شد درحالی که رسولش یکی و قبله‌ اش هم یکی است؟!

ابن عباس رضی الله عنهما گفتند: ای امیر مؤمنین! قرآن بر ما نازل شد و ما آن را خواندیم و دانستیم درباره ی چه نازل شد و همانا پس از ما مردمی خواهند آمد که قرآن را می ‌خوانند اما نمی ‌دانند درباره ی چه نازل شده است و در نتیجه درباره ی آن رأی و نظری خواهند داد و از آنجایی که هرکس در آن نظری دارد دچار اختلاف می ‌شوند و هرگاه دچار اختلاف شدند، با هم به نبرد برخواهند خواست..)[14].

شاطبی رحمه الله می ‌گوید: (به همین سبب، برای تمام کسانی که در دلیل شرعی می‌ نگرند واجب است آنچه را پیشینیان از آن فهمیده‌ اند مراعات کنند و عمل آنان به دلیل را در نظر بگیرند، چرا که آنان شایسته ‌تر به صواب و راسخ ‌تر در علم و عمل بودند)[15].

 

حافظ ابن رجب حنبلی رحمه الله می ‌گوید: (پس علمِ نافع در میان تمام این علوم: ضبط نصوص کتاب و سنت و فهم معانی آن و مقید ماندن به چیزی است که از صحابه و تابعین و تابعِ تابعین درباره ی معانی قرآن و حدیث نقل شده و همچنین آنچه درباره ی سخن شان در مسائل حلال و حرام و زهد و رقائق و معارف و دیگر علوم از آنان نقل روایت شده است)[16].

 

حافظ ابن عبدالهادی رحمه الله می ‌گوید: (جایز نیست در آیه یا سنت تأویلی از نو ساخته شود که در دوران سلف نبوده و سلف آن را نمی‌ شناند و برای امت تبیین نکرده‌ اند؛ زیرا این به طور غیر مستقیم به معنای آن است که آن‌ ها حق را ندانسته و آن را گم کرده‌ اند و این معترضِ متأخر به سویش هدایت شده است)[17].

 

ابن تیمیه رحمه الله می گوید: (هرکس قرآن یا حدیث را تفسیر کند و تأویلش مخالف با تفسیر معروف از صحابه و تابعین باشد بر الله دروغ و افترا بسته و در آیاتش الحاد ورزیده است و سخن را از جایگاهش تحریف کرده؛ این عمل باز کردن دروازه ی زندقه و الحاد است و بطلان این کار به طور واضح در دین اسلام معلوم است)[18].

 

اما این سؤال که سلف نیز بشری غیر معصوم بودند پس چرا ما به تبعیت از آنان ملزم باشیم؟

جواب: معصومیت در منهج است نه در اشخاص، پس افراد غیر معصوم هستند اما منهجی که بر آن قدم نهادند معصوم است و در آن هیچ خللی نیست و نقصی ندارد؛ زیرا امت بر ضلالت و گمراهی جمع نمی شود. خلاصه ی منهج آنان تبعیت از کتاب و سنت، عدم اعتراض با آن دو به خاطر آرا و نظرات دیگران و اعتماد بر اساس لغت عربی در فهم این دو اصل است.

 

دوم: بازگشت به زبان عربی در فهم منظور کلام الله و کلام رسولش صلی الله علیه وسلم:

اراده ی الله متعال بر این بود که آخرین رسالتش به سوی بشریت به زبان عربی باشد:

{ما آن را قرآنی عربی نازل کردیم؛ باشد که بیندیشید}[19].
{کتابی که آیات آن به روشنی بیان شده است؛ قرآنی به زبان عربی برای مردمی که می‌ دانند}[20].
{ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم؛ باشد که بیندیشید}[21].
{و پیش از آن، کتاب موسی پیشوا ورحمت بود و این – قرآن – کتابی است تصدیق کننده، که به زبان عربی است تا کسانی که ستم کردند را بیم دهد و برای نیکوکاران بشارتی باشد}[22].

شاید یکی از جنبه‌ های حکمت در نازل شدن قرآن به زبان عربی، این باشد که زبان عربی در پلکان زبان‌ های بشری از لحاظ وسعت الفاظ و بسیار بودن اسلوب نظم، در اوج خودش قرار دارد، به گونه ای که این زبان، شایسته ‌ترین لغت در حمل معانی و توانا ترین آن ها برای ادای آن باشد.

 

قرآن در واژه‌ های خود و در ترکیب آن واژه‌ ها و در روش ‌ها و معانیش، عربی است.

پس معانی کتاب الله موافق با معانی کلام عرب است، همانطور که واژه‌ های آن نیز موافق با واژه‌ های عربی است. به همین دلیل کسی نمی ‌تواند کلام الله و رسولش را بفهمد مگر از جانب زبان عربی.

 

شاطبی رحمه الله می‌ گوید: (بنابراین برای کسی که در شریعت می‌ نگرد و در اصول و فروع آن سخن می‌ گوید ... درست نیست که در هیچ موردی از آن سخن بگوید مگر آنکه خود عربی باشد یا مانند عرب به زبان عربی آگاه باشد ... و اگر در آن درجه نیست کافی است در فهم معانی قرآن راه تقلید – از اهل علم – را در پیش گیرد و شایسته نیست بدون پرسش از اهل علم به فهم خودش حسن ظن داشته باشد)[23].

سلف و کسانی که بر روش آنان بودند برای فهم معانی کتاب و سنت به نظم و نثر سخن عرب استدلال می‌ کردند.

 

ابن تیمیه رحمه الله می‌ گوید: (شناخت زبان عربی که با آن مورد خطاب قرار گرفته ‌ایم در فهم منظور الله و رسولش به ما کمک می ‌کند و همچنین برای شناخت دلالت الفاظ بر معانی آن ها؛ چرا که عموم گمراهی اهل بدعت به این دلیل بود که آنان سخن الله و رسولش را بر معنایی حمل می‌ کردند که به ادعای شان دال بر آن بود درحالی که چنان نبود)[24].

برای همین حسن بصری رحمه الله می‌ گوید: (ندانستن عربی آنان را هلاک کرد؛ آن را بر غیر تأویلش، تأویل می‌ کنند)[25].

 

امام شافعی رحمه الله می‌ گوید: (مردم دچار جهل و اختلاف نشدند مگر به سبب ترک زبان عربی و میل به زبان ارسطو)[26].

 

بنابراین، کسی که می ‌خواهد کتاب الله را بفهمد، باید آن را از جهت زبان عربی بفهمد و راهی برای فهم آن جز این جهت وجود ندارد[27].

 

امام مالک رحمه الله می‌ گوید: (کسی را نزد من نیاورند که به زبان عربی آگاه نیست و کتاب الله را تفسیر می ‌کند مگر آنکه او را عبرت دیگران می‌ گردانم)[28]!

 

و از مجاهد رحمه الله روایت است که فرمود: (برای کسی که به الله و آخرت ایمان دارد حلال نیست که در کتاب الله سخن بگوید مگر آنکه به زبان عربی آگاه باشد)[29].

 

ابوعبید می‌ گوید: از اسمعی شنیدم که می‌ گفت: از خلیل بن احمد شنیدم که به نقل از ایوب سختیانی رحمه الله گفت: (عموم کسانی که در عراق، زندیق شدند به دلیل علم و دانش کم آنان نسبت به عربی بود)[30].

 

عدم علم و آگاهی از زبان عربی باعث اشتباه کردن در فهم منظور الله و روسولش صلی الله علیه وسلم می‌ شود؛ به عنوان مثال:

 

قول کسانی که با استدلال به این آیه ادعا کرده ‌اند مرد می ‌تواند نُه زن داشته باشد: {فَانْکِحُوا مَا طَابَ لَکُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَیٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ}[31] ترجمه: پس هرچه از زنان که شما را پسند افتاد، دو یا سه یا چهار، به همسری گیرید.

 

یعنی جمع بین چهار با سه و دو می‌ شود نُه!!

قرطبی رحمه الله می ‌گوید: (و تمام این ها به دلیل جهل به زبان... زیرا الله متعال عرب را با فصیح ‌ترین لغات مورد خطاب قرار داده و ممکن نیست که عرب واژه ی «نُه» را کنار بگذارد و بگوید: دو و سه و چهار!!

و همچنین عرب این را زشت می ‌داند که کسی بگوید: به فلانی چهار، شش و نُه بده!! و نگوید هجده)[32].

بر این اساس، منظور آیه، داشتن حق انتخاب از بین این اعداد است نه جمعِ آن و اگر منظورِ آن جمع بود می‌ گفت: نُه، و جمله‌ای طولانی‌ و ناواضح را نمی ‌گفت[33].

همچنین ادعای کسانی که گمان می‌ کنند تنها گوشت خوک حرام است نه چربیِ آن؛ زیرا قرآن تنها گوشتِ آن را حرام کرده نه چربی اش را: {حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِیرِ}[34] ترجمه: مردار و خون، و گوشت خوک بر شما حرام گردید.

اما اگر می‌ دانستند که در زبان عربی، واژه ی لَحم - گوشت - بر شَحم – چربی –  نیز اطلاق می ‌شود بر خلاف شحم که بر گوشت اطلاق نمی شود؛ چنین نمی‌ گفتند[35].

همچنین کسانی که ادعا کرده اند معنای این سخن الله متعال که می ‌فرماید: {فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ}[36] ترجمه: پس پنداشت که ما هرگز بر او تنگ نمی گیریم.

یعنی آنکه از ما بگریزد. اما اگر می‌ دانستند که معنی «نقدر» یعنی «در تنگا قرار می ‌دهیم» است چنین اشتباهی نمی ‌کردند.

و همچنین اعتقاد بعضی‌ ها که «رجالا» در آیه ی سوره ی حج {یَأْتُوکَ رِجَالًا}[37] ترجمه: (پیاده به نزدت آیند) به معنای «مردان» است؛ به همین دلیل این آیه را در تعویذ‌هایی برای دختران می ‌نوشتند تا مردان به خواستگاری آنان بیایند و ازدواج کنند!! درحالی که معنای {رِجَالٗا} در این آیه، یعنی پیاده آمدن است.

 

شاطبی رحمه الله درباره ی حال کسانی که قرآن را بدون علم تفسیر می ‌کنند، می ‌گوید: (سخن آنان بر اساس حدس و تخمین در قرآن و سنت است که به زبان عربی می باشد همراه با بی‌ توجهی ‌شان به زبان عربی که قرآن و سنت به وسیله ی آن فهمیده می‌ شود، باعث می‌ گردد بر اساس آنچه خود می‌ دانند و به آن معتقدند در شریعت سخن بگویند و به مخالفت با راسخان در علم بپردازند؛ آنان به سبب گمان خوبی که به خود دارند فکر می‌ کنند از اهل اجتهاد و استنباط هستند، درحالی که چنین نیست.

 

چنانکه از یکی از آن‌ ها نقل است که از او درباره ی این سخن الله متعال پرسیده شد: {رِیحٍ فِیهَا صِرٌّ}[38] ترجمه: بادی که در آن سرمای بسیار شدید است.

 

او گفت: منظور همین صرصر ـ یعنی جیرجیرک ـ است!)[39].

سوم: رجوع به اصول و قواعدی که سلف برای فهم نصوص قرار داده‌ اند:

سلف ـ رحمهم الله ـ مبانی و قواعدی داشتند که در فهم نصوص شرعی بر اساس آن حرکت می‌ کردند. نخستین کسی که این قواعد را جمع‌ آوری و تبیین نمود و به شرح آن همت نهاد، امام شافعی رحمه الله در کتابش «الرسالة» بود که بذر و اساس دیگر کتاب‌ هایی است که پس از آن در علم (اصول فقه) نگاشته شد.

این علم به جمع ‌آوری قواعدی می ‌پردازد که استنباط احکام شرعی را از کتاب و سنت نظام ‌مند می ‌کند و دلیل هجوم پی در پی اصحاب بدعت «بازنگری در قرائت نصوص» به امام شافعی و کتاب الرساله ی وی نیز همین است. آرکون درباره ی امام شافعی و کتاب الرسالة می‌ گوید: "او در زندانی کردن عقل اسلامی درون دیوار یک روش مشخص، نقش داشت"[40].

 

او درباره ی محدود ساختن منابع تشریع اسلامی به: قرآن و سنت و اجماع و قیاس توسط امام شافعی می ‌گوید: (این همان فریب بزرگی بود که زمینه را برای شیوع آن توهم بزرگ مبنی بر اینکه شریعت دارای اصلی الهی است، فراهم کرد)[41].

 

امام شافعی در نزد جابری: (بزرگ ‌ترین قانون ‌گزار عقل عربی است)؛ زیرا باعث گردید: (نص، منبعِ اساسیِ قدرتمند عقل عربی و عملکرد آن شود)[42].

 

اما شرفی به وضوح می ‌گوید: (امروزه هرگز قابل قبول نیست که به روش اصولی شافعی پایبند بمانیم؛ زیرا فهم کتاب و سنت بر اساس روش فهم شافعی و تأویل او تنها به افتادن در یک باتلاق منهجی منجر می ‌شود که سلف با آن روبرو نبوده ‌اند)[43].

 

اصحاب این مدرسه خواستار قواعدی جدید برای اصول فقه هستند.

جابری می‌ گوید: (همانا می‌ خواهیم اندیشه ی مجتهدانی که واقعاً قصد تجدید و نوآوری دارند و عملا احساس می‌ کنند چنین کاری ضروری است را به خودِ قواعد اصول جلب کنیم، تا آن را به هدف رسیدن به روشی جدید که با پیشرفت موجود هماهنگ باشد، بازسازی کنیم)[44].

او در توجیه دعوتِ خود به تغییر علم اصول فقه می ‌گوید: (چیزی مانع از آن نیست که قواعد منهجی دیگری را که می ‌تواند حکمت از تشریع را در دورانی مشخص به روشی بهتر محقق سازد، [جایگزین قواعد پیشین] اعتماد کنیم)[45].

محمد الشرفی می‌ گوید: (قواعد فقهی که توسط فقهاء وضع شده در حقیقت دارای طبیعتی دینی نیستند، بلکه قواعدی هستند که بشر آن را ساخته اند، به همین سبب با عدالت و برابری و حقوق بشر در تضادند)[46].

 

هدف از چنین دعوتی، گریز از قواعد و ضوابطی است که علما برای استنباط از نصوص شرعی وضع کرده ‌اند، تا بدین‌ وسیله راه را برای به بازی گرفتن نصوص شرعی، چنان که می ‌خواهند هموار کنند.

در اینجا به طور مختصر برخی از قواعدی را که علمای برای فهم نصوص شرعی قرار داده ‌اند، ذکر خواهیم کرد:

 

عبرت به عموم لفظ است نه بخصوصِ سبب:

عموم علما به این قاعده استناد کرده‌ اند؛ بدین صورت که ممکن است حادثه ی خاصی رخ دهد و درباره ی آن آیه‌ ای نازل گردد یا حدیثی ذکر شود، اما لفظ آن عام باشد که بتواند آن حادثه و دیگر حوادث مانند آن را شامل گردد؛ در این حالت واجب است که به عموم لفظ آیه یا حدیث عمل شود، نه اینکه آن حکم را تنها مخصوصِ همان حادثه ی بخصوص بدانیم. امت بر این اتفاق دارند که آیات حدود و کفارات و مواریث و ازدواج و طلاق و دیگر احکام به تمام امت مربوط است، هرچند که برخی از این آیات و احادیث درباره ی گروه خاصی نازل شده باشد؛ اما اصحاب قرائت جدید، این قاعده را از اساس رد می ‌کنند و آیات و احادیث را خاص اسباب نزول آن می‌ دانند.

نتیجه ی چنین قرائتی گریختن از احکام شرعی است؛ زیرا قرآن برای اسباب معینی نازل می ‌شد و اکنون آن اسباب به پایان رسیده؛ در نتیجه عمل به قرآن هم به پایان خواهد رسید!!

یکی از آنان درباره آیایه های ولاء و براء می ‌گوید: (راهی جز پذیرش ادله ی قرآنی که از سوی طرفداران عقیده ی ولاء و براء مطرح می‌ شود، نیست؛ زیرا این‌ ها نصوصی واضح و روشن هستند که قابل تأویل نیستند؛ اما شاید این نصوص قابلیت تفسیری دیگر را داشتند؛ تفسیری راست ‌تر از آنچه طرفداران نفرت و خون ‌ریزی مطرح می ‌کنند. این آیات را به هیچ وجه نمی ‌توان با استناد به قاعده ی «عبرت به عموم لفظ است نه بخصوص سبب» به طور مطلق به تمام زمان ‌ها و مکان‌ ها تعمیم داد؛ زیرا آیات، با ما از دورانی خاص و شرایطی بخصوص سخن می‌ گوید. چراکه برای پنهان ماندن اسرار حکومت نوپا و فاش نشدن آن به سبب روابط عاطفی میان دو برادر یا دو خویشاوند، قرآن با لفظ و معنای واضح از به دوستی گرفتن آنان منع کرده است؛ این آیه به دوران و شرایط و مکان خاص خود تعلق دارد نه به بعد یا قبل از آن).

سپس می ‌گوید: (می ‌توان با اطمینان دست رد به قواعد فقهی بشری زد؛ مانند قاعده ی «عبرت به عموم لفظ است نه بخصوص سبب» و همچنین قاعده ی «با وجود نص، اجتهاد جایی ندارد»)[47].

 

جابری دعوت به ربط احکام به اسباب نزول آن می ‌دهد تا آنکه شریعت انعطاف بیشتری یافته و بتواند هم‌ خوانی بیشتری با شرایط زمانه و اوضاع متغیر آن داشته باشد، و می‌ گوید: (این بابی است بس بزرگ و وسیع، که مجال را برای دادن معقولیت به احکام باز می ‌گذارد؛ به طوری که اجتهاد در راه تطبیق و تنوع آن بر حسب اختلاف اوضاع و تغییر شرایط، کاری آسان خواهد بود)[48].

جابری برای ربط دادن مجازات قطع دست دزدان به اسباب نزول، مثالی در این باره می ‌آورد؛ که چنین است: اوضاع عرب پیش از اسلام و زمان بعثت و زندگی آنان در یک جامعه ی بدوی بیابانی و وابستگی‌ شان به سفر و نقل مکان در پی علوفه، باعث می ‌شد مجازات دزدان با زندانی کردن آنان غیر ممکن باشد؛ زیرا نه زندانی وجود داشت و نه حکومتی که بتواند زندانیان را یکجا نگه دارد؛ اما در زمانه ی کنونی ـ در دوران پیشرفت عمرانی و صنعتی ـ قطع دست دزدان برای باز داشتن آنان از تکرار دزدی، کار مناسبی نیست بلکه زندان راه حلی مناسب ‌تر از قطع دست است.

 

شیخ احمد شاکر رحمه الله می ‌گوید: «ببینید دشمنان تبشیری مستعمر با ما چه کرده‌ اند! دینمان را به بازی گرفتند و قوانین بت پرستانه ی مجرمانه ‌ای را بر ما حاکم ساختند که با آن حکم الله و حکم رسولش را محو و نابود کرده اند؛ سپس در بین ما مردمی را پرورش دادند که به ما منتسب هستند و کینه از این حکم را در دل آنان کاشتند و کلمه ی کفر را به زبانشان گذاشتند که: این حکمی است پرخشونت و بی رحمانه و مناسب این دوران فاسد و بی ‌بند و بار نیست؛ دوران تمدن بی ‌آبرو!

و این حکم را مورد تمسخر و ریشخند قرار دادند!

 

اینگونه در اثر قوانین و مجازات‌ های غیر باز دارنده ‌ای که برای سرقت وضع کردند، که فقط تنها در کشور ما زندان‌ ها از صدها هزار دزد پر شد؛ قوانینی که هرگز بازدارنده نیست و نخواهد توانست جلوی این درد مسری را بگیرد.

من با بسیاری از سردمداران‌ شان در این باره بحث و جدل کردم؛ حرفی نداشتند جز اینکه: حکم قرآن در این مورد با دوران ما سازگار نیست!! و اینکه فرد مجرم، بیماری است که باید معالجه شود نه مجازات!!

گویا که این سخن الله سبحان را فراموش کرده ‌اند که فرموده است: {فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمَا جَزَاءً بِمَا کَسَبَا نَکَالًا مِنَ اللَّـهِ}[49] ترجمه: دستشان را قطع کنید به عنوان عقوبتی از جانب الله.

 

پس الله سبحان که خود خالق خلق است به آنان آگاهتر می باشد و این مجازات را با نصی صریح و قاطعی برای کیفر دزدان قرار داده است. پس این گروه به کجا می ‌روند؟!

اگر این ‌ها که خود را منتسب به اسلام می ‌دانند کمی تعقل می‌ ورزیدند می ‌دانستند که اگر هر سال تنها دست چند دزد قطع می ‌شد، سرزمین ‌ها از دست دزدان فارغ می ‌شدند و سالانه جز موارد اندکی، دزدی رخ نمی ‌داد و این همه زندان از صدها هزار دزدی که زندان‌ ها را تبدیل به مدارس حقیقی آموزش و تفنن در جرم و جنایت کرده ‌اند، خالی می‌ گشت.

اگر از عقل خود استفاده می ‌کردند حتماً این کار را انجام می ‌دادند؛ اما مشکل این است که بر باطل خود پافشاری می ‌کنند تا اربابان و معلمان‌ شان از آنان خشنود شوند! و هیهات!!)[50]

 

وجوب عمل به ظاهر نصوص:

از جمله قواعدی که اهل علم برای فهم صحیح نصوص مقرر داشته ‌اند، این است که معنایی که از ظاهر نص برمی‌ آید، عمل کردن به آن واجب است، مگر در صورتی که دلیلی صحیح نشان دهد ظاهر آن مورد نظر نیست.

امام شافعی رحمه الله می ‌فرماید: (و قرآن بر اساس ظاهر آن است، مگر آنکه دلیلی از خود قرآن یا سنت یا اجماع وارد شود که نشان دهد باطن آن مورد نظر است)[51].

و می‌ فرماید: (کسی حق ندارد ظاهر آن را به باطن و عام آن را به خاص محول گرداند مگر با دلیلی از کتاب الله، و اگر نبود، از سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم، یا از اجماع عموم علمای امت... و اگر در حدیث، جایز بود که چیزی از معنای ظاهر آن به یک معنای احتمالی باطنی محول شود، بیشتر احادیث را می ‌شد بر چند معنای احتمالی فهمید و در این صورت هرکس به معنایی می ‌رسید که او حجتی بر دیگری که معنای غیر از آن را فهمیده نداشت؛ اما - چنین نیست - و حق در این میان فقط یکی است؛ زیرا معنی آن بر ظاهر و عمومش است، مگر در صورت وجود دلیلی از رسول الله صلی الله علیه وسلم یا سخنی عموم اهل علم، که معنای آن خاص است نه عام و منظور باطن است نه ظاهر)[52].

شیخ مفسران، امام قرطبی رحمه الله در تفسیر خود بارها به تأیید و اثبات این معنا پرداخته و می ‌گوید: (ترک یک ظاهرِ مفهوم، و برگرفتن باطنی که دلیلی بر صحت آن وجود ندارد، جایز نیست)[53].

بنابراین، ابقای نصوص کتاب و سنت بر معانی ظاهری و عموم و اطلاقِ آن واجب است. کسی حق ندارد یک معنای باطن را بر معنای ظاهر، یا خاص را بر عام و یا مقید[54] را بر مطلق حمل کند مگر با دلیلی از کتاب الله یا سنت صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم یا اجماعِ علما.

حمل یک لفظ بر معنای غیر ظاهری آن را تأویل می ‌نامند که بر دو نوع است:

نوع اول: تأویل صحیح؛ به معنای صرف لفظ از معنای ظاهری به معنایی دیگر که لفظ احتمال آن را دارد آن هم به خاطر وجود دلیل که به آن دلالت دارد[55]؛ مانند این سخن الله متعال: {وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللَّـهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا}[56] ترجمه: و هرکس مؤمنی را از روی عمد به قتل برساند، کیفرش جهنم است که در آن ماندگار می ماند و الله بر او خشم می ‌گیرد و لعنتش می ‌کند و عذابی بزرگ برایش آماده ساخته است.

ظاهر آیه می گوید که قاتل جاودانه تا ابد در آتش جهنم خواهد ماند؛ اما احادیث بسیاری به تواتر از رسول الله صلی الله علیه وسلم وارد شده که هرکس در قلبش مثقال ذره ‌ای از ایمان باشد از جهنم خارج خواهد شد و اینکه توبه ی هر توبه کننده‌ ای پذیرفته خواهد شد. بر این اساس، باید لفظ آیه را از ظاهر آن صرف نموده و آن را به ماندن طولانی در آتش تأویل کرد نه جاودانگی در آن، که این معنا در زبان عربی معتبر است[57].

 

نوع دوم: تأویل باطل؛ یعنی صرف لفظ از ظاهرش به معنایی دیگر، بدون دلیل صحیحی که دال بر اراد ه ی آن معنا باشد؛ مانند تأویل جن به «باکتری‌ ها» و طیر ابابیل به «پشه»، حجارة من سجیل به «ویروس آبله»[58].

یا تأویل {وَالْفَجْرِ ﴿١﴾ وَلَیَالٍ عَشْرٍ ﴿٢﴾ وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ}[59] ترجمه: (سوگند به صبح (1) و به شب های دهگانه (2) و به زوج وفرد) به این که: فجر همان انفجار کیهانی نخستین است و شب‌ های دهگانه یعنی اینکه ماده از ده مرحله تکامل گذشته تا برای عبور نور شفاف گشته و {الشفع والوتر} - زوج و فرد - یعنی هیدروژن که زوج در هسته ی آن و فرد در مدار آن قرار دارد[60].

و تاریکی ‌های سه گانه در این سخن الله متعال: {یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ خَلْقًا مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ}[61] ترجمه: (و شما را در شکم های مادرانتان آفرینشی بعد از آفرینش دیگر، در تاریکی های سه گانه، می آفریند) همان سه مرحله ی داروینی است که حیات بر روی زمین آن را طی کرده است[62].

چنین تأویل هایی در واقع بازی با نصوص و تحریف معانی آن و از جنس الحاد در آیات الله است: {کسانی که در آیات ما مرتکب الحاد و کجروی می ‌شوند بر ما پوشیده نیستند؛ آیا کسی که در آتش افکنده می ‌شود بهتر است، یا کسی که روز قیامت آسوده خاطر می ‌آید؟!}[63].

ابن قیم رحمه الله می‌ گوید: (تأویلِ تحریف‌ آمیز از جنسِ الحاد است؛ زیرا آن کج کردن نصوص از حقیقتش است که یا با ایراد وارد ساختن به نصوص و یا با خارج کردن نص از حقایق آن با وجود اقرار به لفظِ آن همراه است)[64].

اگر چنین بود که گوینده از شنونده می ‌خواست تا سخن او را بر خلاف ظاهر و حقیقتش حمل کند، آن هم بدون هیچ قرینه و دلیل و بیانی، بی ‌شک این کار برخلاف هدفِ ارشاد و راهنمایی بود.

که در آن صورت سخن نگفتن بهتر و به هدایت نزدیک ‌تر بود از این که شنونده، موظف شود سخن را بدون هیچ دلیلی از ظاهرش به معنایی دیگر تأویل کند و او را در معرض فتنه ی اعتقاد باطل قرار دهد[65].

بازگرداندن نصوص متشابه به نصوص محکم

نص محکم: آن است که تنها یک تفسیر از آن برداشت می ‌شود.

نص متشابه: آن است که دارای احتمالات زیادی باشد[66].

الله متعال امر به بازگرداندن آیات متشابه به آیات محکم داده و فرموده است: {او کسی است که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ بخشی از آن آیات محکم است که آن‌ ها اساس این کتابند و – بخش – دیگر متشابهات است؛ اما کسانی که در دلهای شان انحراف است برای فتنه‌ جویی و طلب تأویل آن از متشابه پیروی می‌ کنند، درحالی که تأویل آن را جز الله، کسی نمی ‌داند و راسخان در علم می‌ گویند: ما بدان ایمان آوردیم تمامش از جانب پروردگار ماست؛ و جز خردمندان متذکر نمی ‌شود}[67]

ابن کثیر رحمه الله می ‌گوید: (الله متعال ما را آگاه نموده که در قرآن آیاتی محکم هستند که أم الکتاب - اصل و اساس کتاب‌ اند – یعنی: آیاتی که آشکارند و دلالت های واضحی دارند که بر هیچکس پوشیده نیست. و آیات دیگری نیز وجود دارد که معنای آن بر بسیاری از مردم یا برخی از آنان، مشتبه است؛ بنابراین کسی که آیات مشتبه را بر آیات واضح عرضه کند و محکم را بر آنچه نزد وی متشابه است حاکم گرداند، هدایت یافته و هرکس که برعکس آن عمل کند، گمراه خواهد شد)[68].

ترک نصوص محکم و تکیه بر نصوص متشابه به گمراهی منتهی می ‌شود؛ خوارج و معتزله نیز نصوص صریح محکم را در اثبات شفاعت، بر اساس این آیه ی متشابه رد کردند: {فَمَا تَنْفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِینَ}[69] ترجمه: پش شفاعت شفاعت‌کنندگان به حالشان سودی نخواهد داشت.

جبریه نیز نصوص محکم وارده در اثبات اراده ی بنده و قادر و مختار بودنش را بر اساس نصی متشابه رد کردند که این سخن الله متعال است: {وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّـهُ}[70] ترجمه: و شما نمی خواهید مگر اینکه الله بخواهد.

جمع ‌آوری نصوص وارده در یک باب

مسائل و احکام شرعی واضح نمی‌ شود مگر پس از آنکه تمام نصوص وارده درباره ی آن، یکجا جمع شود؛ زیرا تمام این نصوص از یک منبع سرچشمه می‌ گیرند و ممکن نیست میان آن‌ ها تناقض و اختلافی وجود داشته باشد، چنانکه رسول الله صلی الله علیه وسلم می‌ فرمایند: "... قرآن برای این نازل نشده که بخشی از آن، بخش دیگر را تکذیب کند؛ بلکه هر قسمتِ آن، قسمت دیگر را تأیید می ‌کند؛ پس هرچه از آن را د

 

    منبع: islamtape

 

نصیحت و حکمت

«اللهم انی اعوذ بک من علم لا ینفع و من قلب لا یخشع و من نفس لا تشبع و من دعوةلا یستجاب لها». ‏مسلم (2722).‏

 «بار الها! از دانشی که سودی نداشته باشد و از قلبی که از تو نترسد و از وجودی که قانع نشود و از دعایی که پذیرفته نشود به تو پناه می‌برم».

 

نظر سنجی

شما به کدام بخش سایت بیشتر مراجعه میکنید؟









      

گالری تصاویر
  • قرآن

    قرآن

  • حدیث

    حدیث

  • دعا

    دعا

Close

برای دریافت مطالب جدید سایت لطفا ایمیل خود را وارد نمایید.