ردی بر این افترا که برخی از آیات قرآن برگرفته از شعر جاهلیت است
ردی بر این افترا که برخی از آیات قرآن برگرفته از شعر جاهلیت است موضوع: قرآن تاریخ انتشار: 2017-01-08 | بازدید: 103

بسم الله الرحمن الرحیم

ردی بر این افترا که برخی از آیات قرآن برگرفته از شعر جاهلیت است

 

بعض از اشخاص تعدادی از آیات قرآن کریم را به امرئ القیس نسبت می دهند و می گویند: الله سبحانه و تعالی آن ها را از او نقل کرده است.

این شبهه و افترایی است که برخی از مردم به آن عقیده دارند. در اینجا به طور مختصر به رد این شبهه و افترا می پردازیم:

اولا:

قرآن کریم، سخن الله عزوجل است که جبرئیل علیه السلام را فرستاده تا آن را بر قلب محمد صلی الله علیه وسلم نازل کند و وی آن را به مردم ابلاغ نماید تا آنان را از تاریکی ها و گمراهی ها به سوی نور هدایت دهد.

الله متعال نبی صلی الله علیه وسلم را از شعر و گرفتن آن از شاعران پاک و مبرا می داند و بین می نماید که گمراهان از شاعران پیروی می کنند؛ الله تعالی می فرماید: {به او شعر نیاموخته ایم و شعر در خور و شایسته ی او نیست آنچه به او آموخته ایم جز اندرز و قرآنی روشنگر نیست}[1] و می فرماید: {و آن گفتار یک شاعر نیست، عده ی کمی ایمان می آورید}[2] همچنین می فرماید: {و شاعران کسانی هستند که گمراهان از آنها پیروی می کنند}[3].

توصیف کردن آن به شعر را از قول کافران قرار داده است و می فرماید: {بلکه گفتند: خواب های آشفته و پراکنده ای بیش نیست، بلکه آن را از پیش خود ساخته است بلکه او شاعری است، پس چنان که پیشینیان فرستاده شدند باید نشانه ای برای ما بیاورد}[4] و فرمود: {و می گویند: آیا ما خدایان مان را به خاطر شاعری دیوانه رها کنیم؟!}[5] همچنین می فرماید: {یا می گویند: او شاعری است که برایش منتظر حوادث روزگاریم – یعنی منتظر مرگ او هستیم –}[6]

ثانیا:

این قول که نبی صلی الله علیه وسلم تعدادی از آیات قرآن را از شاعران دوران جاهلیت مانند امرئ القیس و غیره گرفته است، قولی باطل و افترایی محض است. دلایل بسیار زیادی بر آن وجود دارد که تعدادی از آن ها را ذکر می کنیم:

نظم قرآن به طور کامل با نظم شعر تفاوت دارد. پس آن مانند وزن و قافیه اش نیست. اهل فصاحت و بلاغت وجود اتباط بین آن دو را نفی کرده اند.

ابوذر رضی الله عنه روایت می کند که برادرش اُنَیس رضی الله عنه به او گفت: "مردی را در مکه ملاقات کردم که بر دین تو بود و ادعا می کرد که الله متعال او را فرستاده است. پرسیدم: مردم چه می گفتند:؟ گفت: مردم او را شاعر، کاهن و جادوگر می دانستند. راوی می گوید: انیس که یکی از شاعران آن زمان بود، گفت: من سخن کاهنان را شنیده ام. سخنان او هیچ شباهتی با سخنان کاهنان ندارد. همچنین سخنانش را با انواع شعر مقارنه کردم، جزو هیچ یک از انواع شعر نبود و کسی نمی تواند آن ها را شعر بداند. سوگند به الله، او فردی راستگو است و مخالفانش، دروغگو هستند"[7].

ابن عباس رضی الله عنهما روایت می کند که ولید بن مُغِیرَه به قریش گفت: "به الله سوگند که کسی در میان شما نسبت به شعر داناتر از من نیست و کسی داناتر از من نسبت به رَجَز و قصیده و اشعار جن نیست، سوگند به الله آنچه را که او می گوید به هیچ یک از این ها شباهت ندارد و سوگند به الله آنچه را که می گوید شیرین است و در آن زیبایی است و همانا آن از بالاترین آن ها هم پرثمرتر است و از پایین ترین آن ها هم کامل تر است؛ همانا آن بالاست و چیزی بالاتر از آن قرار نمی گیرد و همانا آن پایین تر از خودش را نابود می کند"[8].

ضماد بن ثعلبه به نبی صلی الله علیه وسلم گفت: "به راستی که سخنان کاهنان، جادوگران و شاعران را شنیده ام اما هرگز کلماتی مانند آنچه که می گویی نشنیده ام.."[9].

مشرکان قریش در سخن وری از تمام مردم برتر بودند و نسبت به شعر عرب هم داناتر بودند پس اگر رسول الله صلی الله علیه وسلم آن را از شعر امرئ القیس یا دیگر شاعران عرب گرفته بودند حتی اگر یک مصرع از بیت هم می بود، آن ها وی را محکوم کرده و متهم می ساختند.
کسانی که به جمع کردن اشعار امرئ القیس اهتمام داشتند و آن را تدوین کرده اند هیچ یک از آنان ذکر نکرده اند که در آن نوعی تشابه با آیات قرآنی وجود دارد؛ و نه با اشعار کسی غیر از او.
به امرئ القیس و دیگر شاعران بزرگان قصیده هایی نسبت داده شده است آن ها نگفته اند حال چه رسد به ابیات. أَخْفَش گفته است: خلف الْأَحْمَر گفت: من قصیده ای را به دروغ به النابغه نسبت داده ام که بخشی از آن این است:

خیل صیامٌ وخیلٌ غیر صائمةٍ *** تَحت العجاج وَأُخْرَی تعلک اللُّجما[10]

و ابو الطیب اللغوی گفت: خلف الأحمر شعر می گفت و آن را به عرب نسبت می داد که شناخته نمی شد سپس پرهیزگار شد و هر شبانه روز قرآن را ختم می کرد"[11].

پس به دور نیست که عده ای از دروغ گویان، ابیاتی از شعر را اختراع کرده که از قرآن کریم اقتباس شده سپس آن را به امرئ القیس نسبت داده باشد.

اگر فرض بگیریم که نوعی تشابه بین برخی از آیات قرآن و شعر عرب وجود دارد، پس به این معنا نیست که قرآن از آن اقتباس شده است.

پس قرآن کریم را الله تعالی با زبان عربی آشکار و واضح نازل نموده است. آن از حروف و کلماتی که عرب با آن سخن می گویند تشکیل شده است اما سکب با سکب تفاوت بسیار زیادی دارد.

محمد رشید رضا رحمه الله می گوید: "معترضان گفته اند: همانا برخی از آیات قرآن برگرفته از قصیده های منتشر شده و متداول بین قریش قبل از بعثت محمد صلی الله علیه وسلم است.

از جلمه ی آن:

دنت الساعة وانشق القمر ... عن غزال صاد قلبی ونفر

أحور قد حرت فی أوصافه ... ناعس الطرف بعینیه حور

مر یوم العید فی زینته ... فرمانی فتعاطی فعقر

بسهام من لحاظ فاتک ... فترکنی کهشیم المحتظر

وإذا ما غاب عنی ساعة ... کانت الساعة أدهی وأمر

ترجمه: (قیامت نزدیک گشت و ماه از غزال به دو نیم شد، قلبم را شکار کرد و گریخت.

حور به خاطر اوصاف او – مذکر – گریه کرد، حور در مقابل چرت چشمان او – مذکر – بی رونق است.

در روز عید با زینتش – مذکر – عبور کرد که مرا پرتاب کرد و گرفت و پی کرد با تیری از لحاظ[12] کُشنده؛ پس مرا مانند علف های خشکِ خُرد شده در آغل گوسفند، رها کرد.

و زمانی که فقط ساعتی از من، غایب شد، آن ساعت، سخت تر و تلخ تر بود).

و همچنین:

أقبل والعشاق من خلفه ... کأنهم من حدب ینسلون

وجاء یوم العید فی زینته ... لمثل ذا فلیعمل العاملون  

ترجمه: (می آمد – مذکر – درحالی که عاشقان، پشت سرش بوند گویا که از هر بلندی و ارتفاعی می تازیدند.

و در روز عید با زینتش – مذکر – آمد، برای آن عمل کنندگان عمل کنند).

غیر ممکن است که این قصیده را یک فرد عربی گفته باشد بلکه حتما آن را یک دانش آموز یا یک تازه کار ضعیف در لغت عربی گفته که از اهل مخنثین[13] عاشق اَمْرَدان[14] است. زیرا آن به دلیل رکیک بودن اسلوب و عبارت هایش و ضیعف بودن عربی آن و موضوعش از شعر عرب، کاملا به دور است به خصوص از جاهلین آنان، پس چگونه می تواند آن را کسی که پرچمدار آنان و بلیغ ترین سخنواران آنان هست را گفته باشد؟!

آیا باور می کنی که فردی عربی بگوید: انشق القمر عن غزال – ماه از غزال به دو نیم شد –درحالی که آن لغو و بیهوده گویی است؟!

معنای: دنت الساعة فی البیت – قیامت در خانه نزدیک تر شد – چیست؟ و در کدام عید نزد جاهلیت، اَمْرَدان زینت داده شده حضور می یافتند؟

آیا ذوق و درک تو به تو اجازه می دهد که باور کنی امرئ القیس بگوید: فرمانی فتعاطی فعقر – پس مرا پرتاب کرد و گرفت و پی کرد – و چه چیزی را پس از پرتاب کردن پی کرد؛ تعاطی: یعنی گرفتن و معنی آیه {فَنَادَوْا صَاحِبَهُمْ فَتَعَاطَی فَعَقَرَ}[15] یعنی او تیر یا خنجری را گرفت و شتر را با آن پی کرد و شتر را با پاره کردن رگ گردنش ذبح می کنند. اما عاشقان، پر بالای تیر را به قلب های شان پرتاب می کنند. پس آیا یک فرد عربی پس اینکه گفت: محبوبش او را پرتاب کرد، می گوید: پس از آن گرفت و پی کرد؟!

اما دو بیت آخری کاملا از ذوق و احسای ادبی عرب و عبارت های آنان به دور است. یادم می آید که دیدم برخی از مولدین[16] گفته اند که آن دو از قرآن اقتباس شده است.

اگر فرض کنیم که این کلمات عربی با معنایی احمقانه و ناپسند در شعر استفاده شده است و در آن هیچ اشکال بلاغی ای وجود ندارد سپس در قرآن عربی با معنا و اسلوب دیگری وارد شده و و در آیه ها بلاغت وجود دارد همان طور که در شعر، شگفته ای است در حماقت و بی خردی، پس آیا درست است که عاقل بگوید: گوینده ی این کلام بلیغ در موضوع زجر و وعظ، برگرفته از آن شعر مخنث در عشق امردان است و اینکه معنا یکی بوده و تفاوتی ندارد؟

حال هرکس که استنباط و سخنان بیهوده ی آن افراد در طعن و اعتراض به قرآن، در نزدش معتبر است پس به همان اعتبار ورزد و هرکس که می خواهد بر نقد آشکار دوستش بخندد تا شأن دشمنش را بالا ببرد پس بخندد و هرکس که می خواهد تعصب آن نصاری را با این میزان، سنجش کند پس بسنجد"[17].

پس ای عزیزان! فریب این افراد جاهل را نخورید؛ زیرا آن ها و امثال شان هیچ علم و دانشی در قرآن و شعر و زبان عربی ندارند. اگر آنچه را که آن ها می گویند حق و درست می بود، دشمنان نبوت که آگاه ترین مردم نسبت به شعر و عربی بودند از آن ها سبقت می گرفتند و در این باره سکوت نمی کردند. اصلا چرا دشمنان نبوت، نسبت دادن این قرآن به شعر را نفی کردند؟!

 

مترجم: ام احمد

https://islamqa.info

 

 

 

 

 

[1] {وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا یَنْبَغِی لَهُ ۚ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ وَقُرْآنٌ مُبِینٌ} یس:69

[2] {وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ ۚ قَلِیلًا مَا تُؤْمِنُونَ} حاقه:41

[3] {وَالشُّعَرَاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ} شعراء:224

[4] {بَلْ قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلَامٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْیَأْتِنَا بِآیَةٍ کَمَا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ} انبیاء:5

[5] {وَیَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِکُو آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَجْنُونٍ} صافات:36

[6] {أَمْ یَقُولُونَ شَاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ} طور:30

[7] "لَقِیتُ رَجُلًا بِمَکَّةَ عَلَی دِینِکَ، یَزْعُمُ أَنَّ اللهَ أَرْسَلَهُ، قال أبو ذر: فَمَا یَقُولُ النَّاسُ؟ قَالَ: یَقُولُونَ: شَاعِرٌ، کَاهِنٌ، سَاحِرٌ، وَکَانَ أُنَیْسٌ أَحَدَ الشُّعَرَاءِ، قَالَ أُنَیْسٌ: لَقَدْ سَمِعْتُ قَوْلَ الْکَهَنَةِ، فَمَا هُوَ بِقَوْلِهِم، وَلَقَدْ وَضَعْتُ قَوْلَهُ عَلَی أَقْرَاءِ الشِّعْرِ، فَمَا یَلْتَئِمُ عَلَی لِسَانِ أَحَدٍ بَعْدِی، أَنَّهُ شِعْرٌ، وَاللهِ إِنَّهُ لَصَادِقٌ، وَإِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ" روایت مسلم.

[8] "عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا، أَنَّ الْوَلِیدَ بْنَ الْمُغِیرَةِ قال لقریش: وَاللَّهِ مَا فِیکُمْ رَجُلٌ أَعْلَمَ بِالْأَشْعَارِ مِنِّی، وَلَا أَعْلَمَ بِرَجَزٍ وَلَا بِقَصِیدَةٍ مِنِّی، وَلَا بِأَشْعَارِ الْجِنِّ، وَاللَّهِ مَا یُشْبِهُ الَّذِی یَقُولُ شَیْئًا مِنْ هَذَا، وَوَاللهِ إِنَّ لِقَوْلِهِ الَّذِی یَقُولُ حَلَاوَةً، وَإِنَّ عَلَیْهِ لَطَلَاوَةً، وَإِنَّهُ لَمُثْمِرٌ أَعْلَاهُ مُغْدِقٌ أَسْفَلُهُ، وَإِنَّهُ لَیَعْلُو وَمَا یُعْلَی، وَإِنَّهُ لَیَحْطِمُ مَا تَحْتَهُ" روایت حاکم. آن را بر شرط بخاری صحیح دانسته و ذهبی با او موافق است.

[9] "لَقَدْ سَمِعْتُ قَوْلَ الْکَهَنَةِ، وَقَوْلَ السَّحَرَةِ، وَقَوْلَ الشُّعَرَاءِ، فَمَا سَمِعْتُ مِثْلَ کَلِمَاتِکَ هَؤُلَاءِ" روایت مسلم.

[10] ترجمه: اسبی بسته شده و اسبی آزاد است. آن پرآواز است و دیگری آماده ی رفتن است.

[11] الوافی بالوفیات:13/220

[12] یعنی: پر بالای تیر.

[13] شخصی که نه زن است و نه مرد.

[14] اَمرَد: جوانی که هنوز صورتش مو درنیاورده باشد.

[15] قمر:29

[16] یعنی: شاعران پس از مخضرمین و پیش از محدثین. شاعران عرب که در اسلام متولد شدند.

[17] مجلة المنار:7/161

 

 

    منبع: islamtape

 

نصیحت و حکمت

از ابوقتاده رضی الله عنه روایت است: «.. و سئل عن صوم یوم عاشوراء؟ فقال یکفر السنة الماضیة». مسلم (1162).

یعنی: «از پیامبر صلی الله علیه وسلم درباره روزه روز عاشورا از او سؤال شد؟ فرمود: گناهان سال گذشته را از بین می‌برد».

و در مورد روزه تاسوعا فرمود: «فَإِذَا کَانَ الْعَامُ الْمُقْبِلُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ صُمْنَا الْیَوْمَ التَّاسِعَ». مسلم (1916).

یعنی: «هرگاه سال آینده فرا رسید إنشاء الله روز نهم را نیز روزه خواهیم گرفت«.

و مراد از محو گناهان همانا گناهان صغیره است، اگر گناه صغیره نداشته باشد پس امید است از گناهان کبیره اش کاسته شود، اگر گناه کبیره نیز نداشت پس مرتبه و مقام این مؤمن ارتقا می یابد. شرح مسلم از نووی 8/51‏.

نظر سنجی

شما به کدام بخش سایت بیشتر مراجعه میکنید؟









      

گالری تصاویر
  • قرآن

    قرآن

  • حدیث

    حدیث

  • دعا

    دعا

Close

برای دریافت مطالب جدید سایت لطفا ایمیل خود را وارد نمایید.