گناه و اثر آن بر بنده
گناه و اثر آن بر بنده موضوع: متفرقه تاریخ انتشار: 2017-02-06 | بازدید: 161

بسم الله الرحمن الرحیم

گناه و اثر آن بر بنده

در ابتدا خود و شما را به دوری از گناه و معصیت چه کوچک و چه بزرگ توصیه می کنم و می خواهم که از آن برحذر باشیم؛ زیرا گناه برای صاحبش بدبختی و بیچارگی به دنبال دارد.

 

ابن قیم رحمه الله برخی از آثار گناه را این گونه بیان می کنند:

محرومیت از علم؛ زیرا علم، نوری است که الله تعالی آن را وارد قلب می کند؛ اما معصیت باعث خاموش شدن این نور می شود. زمانی شافعی رحمه الله نزد مالک رحمه الله آمد، مالک رحمه الله از زیرکی و هوشیاری و کمال فهم وی شگفت زده شد و فرمود: همانا من می بینم که الله تعالی نوری را در قلبت افکنده است پس آن را با تاریکی معصیت، خاموش نکن.
محرومیت از رزق و روزی. ثوبان رضی الله عنه روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: "همانا شخص به خاطر گناهی که مرتکب شده از رزق محروم می وشود"[1].
دوری از الله و ایجاد کدورت و هَم و غم بین او  و مردم. برخی از سلف گفته اند: به راستی زمانی که مرتکب معصیت الله می شوم اثرش را در اخلاق و رفتار سواری و همسرم می بینم.
 دشواری و سخت شدن امور بر او. پس زمانی که به دنبال امری می رود می بیند برایش سخت و دشوار است. همچنان اگر کسی تقوای الله را پیشه کند امورش آسان می شود.
گناهکار در قلبش احساس تاریکی و ظلمت می کند. آن را به مانند ظلمت شب، حس می کند به گونه ای که ظلمت معصیت برای قلبش بمثابه ی تاریکی حسی برای بصرش می شود. پس طاعت، نور است و معصیت، ظلمت است. هرچه ظلمت قوی تر شود سرگردانی اش نیز بیشتر می شود تا اینکه دچار وقوع در بدعت ها، گمراهی ها و امور هلاک کننده ای می شود که خودش حس نمی کند؛ مانند نابینایی که تاریکی شب به تنهایی خارج شده است. این ظلمت به اندازه ای قوی می شود که در چشم ظاهر می شود سپس قوی تر شده و چهره اش را فرا می گیرد که آن را سیاه می گرداند و هرکسی می تواند آن را ببیند. عبدالله بن عباس رضی الله عنه می فرماید: "همانا حسنه، روشنه ای برای چهره، نوری در قلب، و وسعتی در رزق، قوتی برای بدن و محبتی در قلب های خَلق دارد؛ اما معصیت، سیاهی در چهره، تاریکی ای در قلب، ضعفی در بدن، نقصی در رزق و کینه ای در قلب های خلق دارد".
محرومیت از طاعت و عبادت. گناه مانع طاعت و عبادتی می شود که می توان آن را به جایش انجام داد، و راه عبادت دیگری را نیز می بندد و این چنین راه سوم و چهارم را نیز قطع می کند؛ بنابراین گناه، مانع عبادات زیادی می شود که هریک از آن ها برای شخص، با ارزش تر از دنیا و آنچه که در آن است می باشد. این همانند شخصی است که دچار بیماری طولانی ای شده که او را از خوردن خوراکی های لذیذ زیادی باز داشته است.
معاصی باعث ضعیف شدن عزم و اراده ی قلب شده و اراده ی تقوا را ضعیف می سازد. اراده ی توبه را کم کم می کاهد تا اینکه به طور کلی اراده ی توبه کاملا در قلب از بین می رود،... به دروغ توبه و استغفار می کند درحالی که قلبش وابسته به گناه و مُصِر بر آن است و مصمم بر ارتکابش می باشد. این از بزرگ ترین امراض و نزدیک ترین آن ها به هلاکت و نابودی است.
گناه، باعث می شود که زشت و پلید دانستن معصیت، به طور کامل از بین برود و برایش امری عادی به شمار بیاد. دیگر برایش زشت نیست که مردم او را در این حالت ببینند و سخنان آن ها برایش مهم نیست. این در نزد اربابان فسق و فجور، نهایت بی شرمی و کمال لذت است تا جایی که به معصیت شان افتخار می کنند و کسانی را که نمی دانند او مرتکب چنین کاری شده است باخبر می سازند. پس می گوید: ای فلانی! چنین و چنان کردم. این گروه از مردم بهبود نمی یابند و راه توبه برای شان سخت و دشوار می گردد و در بیشتر اوقات درهای توبه بر آن ها بسته می شود. همان طور که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند: "تمام امت من معاف می شوند مگر مُجاهرون. همانا از انواع مهاجره این است که الله، بنده ای را سِتر می کند اما بنده زمانی که صبح کرد خودش را رسوا می کند و می گوید: ای فلانی! امروز این کار را کردم... چنین و چنان کردم. پس پرده دری می کند درحالی که شب خوابیده بود و پروردگارش او را ستر کرده بود"[2].
گناهان اگر زیاد شوند بر قلب صاحب شان مُهر زده می شود و در زمره ی غافلان و جاهلان قرار می گیرد. همان طور که اهل سلف در مورد این فرموده ی الهی: {هرگز چنین نیست، بلکه بسب آنچه کرده اند بر دلهای شان زنگار بسته شده است}[3] آن گناه، پس از گناه است.

اصل این است که قلب به دلیل معصیت، آلوده به زنگ زدگی می شود پس زمانی که زنگ بر آن غلبه کند تبدیل به زنگار می گردد سپس بیشتر شده و تبدیل به مُهر،  و سرانجام قفل می شود. در این هنگام قلب درون پوشش و غلافی قرار می گیرد.

زمانی که پس از هدایت و بصیرت این اتفاق برایش بیفتد سرنگون و زیر و رو شده و شیطان ولایتش را به عهده می گیرد و به هر سو که بخواهد او را می کشاند.

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند: "همانا بنده زمانی که گناهی می کند در قلبش نقطه ی سیاهی گذاشته می شود پس اگر او از آن دست بکشد و استغفار و توبه کند قلبش صیقل داده می شود و اگر دوباره به آن بازگردد، زیاد می شود تا جایی که قلبش را فرا می گیرد و آن همان زنگاری است که الله ذکر نموده است: {هرگز چنین نیست، بلکه بسب آنچه کرده اند بر دلهای شان زنگار بسته شده است}"[4].

 

پس مطلوب این است که انسان برای انجام اعمال نیک سعی و کوشش را پیش گیرد و موافق با دستور الله و رسولش صلی الله علیه وسلم باشد تا خودش را تبرئه کند سپس از الله متعال درخواست قبول و پذیرش را داشته باشد و تا جایی که توانایی اش را دارد از انجام گناه، هرچند هم کوچک باشد دوری کند. چرا که همین گناهان کوچک راه را به سوی گناهان کبیره هموار می کنند و به بنده جرأت ارتکاب آن ها را می دهد.

شاعر می گوید:

رأیت الذنوب تمیت القلوب وقد یورث الذل إدمانها

وترک الذنوب حیاة القلوب وخیر لنفسک عصیانها

وهل أفسد الدین إلا الملوک وأحبـار سوء ورهبـانها

ترجمه:

گناهان را دیدم که قلب ها را می میراند و اعتیاد به آن باعث به ارث بردن ذلت و خواری می شود.

و ترک گناهان، حیات قلب هاست و برای تو بهتر از که از آن ها – گناهان – روی گردانی.

و آیا دین را کسی جز پادشاهان و احبار[5] و راهبان[6] بد خراب کرده اند؟!

 

ترجمه شده همراه با تصرف

مترجم: ام احمد

https://islamqa.info

 

 

[1] "إن الرجل لیُحرم الرزق بالذنب یُصیبه" روایت احمد و ابن ماجه. آلبانی آن را صحیح دانسته است.

[2] "کلُّ أمتی معافی إلا المجاهرون، وإنَّ من المجاهرة: أن یستر الله العبد ثم یُصبح یفضح نفسه ویقول: یا فلان عملت یوم کذا.. کذا وکذا، فیهتک نفسه وقد بات یستره ربه" روایت بخاری و مسلم.

[3] {کَلَّا ۖ بَلْ ۜ رَانَ عَلَیٰ قُلُوبِهِمْ مَا کَانُوا یَکْسِبُونَ} مطففین:14

[4] "إِنَّ العَبْدَ إِذَا أَخْطَأَ خَطِیئَةً نُکِتَتْ فِی قَلْبِهِ نُکْتَةٌ سَوْدَاءُ، فَإِذَا هُوَ نَزَعَ وَاسْتَغْفَرَ وَتَابَ سُقِلَ قَلْبُهُ، وَإِنْ عَادَ زِیدَ فِیهَا حَتَّی تَعْلُوَ قَلْبَهُ، وَهُوَ الرَّانُ الَّذِی ذَکَرَ اللهُ {کَلاَّ بَلْ رَانَ عَلَی قُلُوبِهِمْ مَا کَانُوا یَکْسِبُونَ}" روایت ترمذی و گفته است: حسن صحیح است. آلبانی آن را حسن دانسته است.

[5] علمای یهود.

[6] علمای نصاری.

 

 

    منبع: نوار اسلام

 

نصیحت و حکمت

شکی رجل إلی إبراهیم بن أدهم کثرة عیاله؛ فقال له:
ابعث إلیّ منهم من لیس رزقه علی الله!
فسکت الرجل.

"البدایة والنهایة" (510/13)

 

مردی در نزد ابراهیم بن ادهم به خاطر زیاد بودن اعضای خانواده اش شکایت کرد – یعنی از خرج و مخارجشان -؛ وی به او گفت: از میان آن ها کسانی را که رزق و روزی شان بر عهده ی الله نیست را نزد من فرست!!

پس مرد ساکت شد.

نظر سنجی

شما به کدام بخش سایت بیشتر مراجعه میکنید؟









      

گالری تصاویر
  • قرآن

    قرآن

  • حدیث

    حدیث

  • دعا

    دعا

Close

برای دریافت مطالب جدید سایت لطفا ایمیل خود را وارد نمایید.