خطورت قضیه ی قرض و دِین
خطورت قضیه ی قرض و دِین موضوع: متفرقه تاریخ انتشار: 2017-02-06 | بازدید: 104

بسم الله الرحمن الرحیم

خطورت قضیه ی قرض و دِین

تعریف قرض در نزد فقها به معنای: لزوم حق بر گردن بدهکار[1].

قرض در لغت عربی به معنای: ذل و انقیاد است که بین این معنای لغوی و شرعی اش رابطه ی واضحی دارد؛ زیرا بدهکار بمانند اسیر است، همان طور که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند: "همانا دوست شما اسیر دِینش است"[2].

 

شریعت اسلامی در قضیه دین و قرض سخت گیری نموده و از آن برحذر داشته است و مسلمانان را تا جایی که می توانند تشویق به دوری و پرهیز از آن کرده است.

عائشه رضی الله عنها روایت می نماید که رسول الله صلی الله علیه وسلم در نمازش اینگونه دعا می کردند: "بارالها! همانا من از گناه و بدهکاری به تو پناه می برم. شخصی به ایشان گفت: چرا از بدهکاری، بسیار پناه می برید؟! فرمودند: همانا شخص زمانی که بدهکار شد، هنگام سخن گفتن دروغ می گوید و هنگام وعده دادن تخلف می کند"[3].

 

محمد بن جَحْش رضی الله عنه می فرماید: "نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم نشسته بودیم، ایشان سرشان را به سوی آسمان بلند کردند سپس کف دست شان را بر پیشانی شان گذاشتند و فرمودند: سبحان الله! چه تهدید و سختگیریی نازل شد؟!

راوی می گوید: ما ساکت شدیم و وحشت زده شدیم. زمانی که فردای آن روز فرا رسید از ایشان پرسیدم: ای رسول الله! آن سخت گیریی که نازل شد چه بود؟ ایشان فرمودند: سوگند به کسی که جانم در دست اوست! اگر شخصی در راه الله کشته شود سپس زنده شود سپس دوباره کشته شود سپس بار دیگر زنده شود سپس بار دیگر کشته شود و بر او دین و بدهی باشد وارد بهشت نمی شود تا زمانی که دنیش ادا شود"[4].

همچنین رسول الله صلی الله علیه وسلم خواندن نماز جنازه بر کسی که وفات کرد و بر او دو دینار بدهی را ترک نمودند تا اینکه ابوقتاده رضی الله عنه دین او را پرداخت کرد و زمانی که فردای آن روز رسول الله صلی الله علیه وسلم را ملاقات کرد و به ایشان گفت که دینش را پراخته، ایشان صلی الله علیه وسلم فرمودند: "الآن پوستش سرد شد"[5].

 

حافظ ابن حجر رحمه الله می فرماید: "و این حدیث بیانگر صعوبت امر دین و بدهی است و آن اینکه نباید آن را متحمل شود مگر در حالت ضرورت"[6].

ثَوْبان رضی الله عنه می فرماید که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: "هرکس بمیرد و از سه چیز: غرور، خیانت و دِین مبرا باشد وارد بهشت می شود"[7].

ابوهریره رضی الله عنه روایت می کند که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: " نَفْس مؤمن به خاطر دینش معلق است تا زمانی که پرداخته شود"[8].

مبارکفوری رحمه الله می فرماید: "درباره ی فرموده ی (نفس مؤمن معلق است) سیوطی رحمه الله می گوید: یعنی از رسیدن از مقام کریمش حبس شده. عراقی رحمه الله گفته است: یعنی امرش موقوف است نه حکم نجات برای صادر می شود و نه هلاک، تا زمانی که ببینند آیا دینی که بر دوشش است پرداخته می شود یا خیر"[9].

 

بسیاری از اهل سلف نیز از قرض و دین برحذر داشته اند:

عمر بن خطاب رضی الله عنه می فرماید: "از دِین برحذر باشد، همانا ابتدای آن هم و غم است و انتهای آن جنگ است".[10]

 

ابن عمر رضی الله عنهما می فرماید: "یا حمران! تقوای الله پیشه کن و نمیر درحالی که بر تو دِینی است. از حسنات تو گرفته می شود آن گاه که نه دیناری است و نه درهمی"[11].

این سخت گیری و شدت در قضیه ی دین و قرض نیامده است مگر به دلیل مفسده ها و ضررهایی که بر مستوای فرد و جامعه در پی دارد.

بر مستوای فرد:

قرطبی رحمه الله می فرماید: "علمای ما گفته اند: آن شرم آور و تحقیر آمیز است، چون در آن مشغولیت قلبی و ذهنی وجود دارد و تا زمان پرداخت آن هم و غم به همراه دارد، به هنگام روبرو شدن با طلب کار نوعی خواری و ذلالت برای بدهکار دارد و اگر تأخیر کند باید منتش را تا زمان پرداختش تحمل کند؛ شاید هم وعده ای بدهد و سپس خلاف وعده کند یا اینکه با به هنگام صحبت کردن با طلب کار به او دروغ بگوید یا اینکه سوگند بخورد سپس سوگندش را بشکند و دیگر امور. همچنین ممکن است بمیرد و دِینش را ادا نکند و به خاطر آن در گرو و مرهون بماند. همان طور که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: (انسان مؤمن در قبرش به خاطر دِنش مرهون است تا زمانی که پرداخت شود) روایت ترمذی (1078). تمام این اسباب در دین، زشت و بد هستند که باعث از بین رفتن زیبایی آن و کم شدن کمالش می شود"[12].

اما بر مستوای جامعه:

متخصصین، مفسده ها و ضررهایی را برای آن بیان می کنند که بر وضعیت اقتصادی خطرناک هستند؛ مانند:

رشد و نمو بی درنگ و بی رویه به سوی خود پسندی سریع و بی صبری و تأسف.
ضعف روحیه ی مسئولیت پذیری و اعتماد به نفس.
توزیع نامناسب ثروت.[13]

بر اساس آنچه که بیان شد علما برای جواز قرض گرفتن سه شرط را بیان کرده اند:

بدهکار باید در صدد وفای دِینش باشد.
بدهکار باید مطمئن باشد یا اینکه غالب ظنش بر این باشد که توانایی ادای بدهی را دارد.
برای امر مشروعی باشد.

ابن عبدالبر رحمه الله می فرماید: "و دِینی که صاحبش را از بهشت، محبوس می کند – و الله اعلم – آن دینی است که ادا کردنش ترک شده و وصیتش را نکرده یا اینکه اینکه توانایی پرداختش را داشته اما نداده است یا در به خاطر امری ناحق یا اسراف قرض گرفته سپس وفات کرده و آن را نپرداخته است. اما بدهکاری که به خاطر امری حق واجبی مانند محرومیت و تنگدستی قرض گرفته و وفات کرده درحالی که ادای آن را ترک نکرده است، الله متعال ان شاء الله او را از رفتن به بهشت، حبس نمی کند"[14].

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند: "کسی که اموال مردم را گرفت و قصد ادای آن را داشته باشد الله، آن را ادا خواهد نمود و هرکس که آن را گرفت و قصد تلف کردن آن را داشت الله وی را ضایع و تلف می کند"[15].

در سنت نبوی، دعاهایی برای کمک گرفتن از الله عزوجل برای قضای دین آمده است، از جمله:

سُهَیْل رحمه الله می گوید: اگر یکی از ما می خواست بخوابد ابوصالح به ما دستور می داد که به پهلوی راستش بخوابد سپس بگوید: اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ وَرَبَّ الْأَرْضِ وَرَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ رَبَّنَا وَرَبَّ کُلِّ شَیْءٍ فَالِقَ الْحَبِّ وَالنَّوَی وَمُنْزِلَ التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِیلِ وَالْفُرْقَانِ أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّ کُلِّ شَیْءٍ أَنْتَ آخِذٌ بِنَاصِیَتِهِ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْأَوَّلُ فَلَیْسَ قَبْلَکَ شَیْءٌ وَأَنْتَ الْآخِرُ فَلَیْسَ بَعْدَکَ شَیْءٌ وَأَنْتَ الظَّاهِرُ فَلَیْسَ فَوْقَکَ شَیْءٌ وَأَنْتَ الْبَاطِنُ فَلَیْسَ دُونَکَ شَیْءٌ اقْضِ عَنَّا الدَّیْنَ وَأَغْنِنَا مِنْ الْفَقْرِ[16]. وی آن را به روایت ابوهریره رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت می کرد"[17].
از علی رضی الله عنه روایت شده که: "مُکاتِبی[18]نزدش آمد و گفت: همانا من از پرداخت کتابت[19] خود ناتوان شدم پس کمکم کن.

وی فرمود: آیا به تو کلماتی را نیاموزم که رسول الله صلی الله علیه وسلم به من آموختند که اگر بر تو دین و بدهی ای به اندازه ی کوه صِیر هم باشد الله تعالی آن را برایت ادا می نماید؟! فرمود: بگو: اللَّهُمَّ اکْفِنِی بِحَلَالِکَ عَنْ حَرَامِکَ، وَأَغْنِنِی بِفَضْلِکَ عَمَّنْ سِوَاکَ[20]"[21].

انس بن مالک رضی الله عنه روایت می کند: "رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمودند: اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الهَمِّ وَالحَزَنِ، وَالعَجْزِ وَالکَسَلِ، وَالبُخْلِ وَالجُبْنِ، وَضَلَعِ الدَّیْنِ، وَغَلَبَةِ الرِّجَالِ[22]"[23].

 

ترجمه شده همره با تصرف

ام احمد

https://islamqa.info

 

 

[1] الموسوعة الفقهیة:21/102

[2] "إِنَّ صَاحِبَکُمْ مَأْسُورٌ بِدَیْنِهِ" روایت ابوداود. آلبانی آن را صحیح دانسته است.

[3] "اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْمَأْثَمِ وَالْمَغْرَمِ. فَقَالَ لَهُ قَائِلٌ: مَا أَکْثَرَ مَا تَسْتَعِیذُ مِنَ الْمَغْرَمِ؟! فَقَالَ: إِنَّ الرَّجُلَ إِذَا غَرِمَ حَدَّثَ فَکَذَبَ، وَوَعَدَ فَأَخْلَفَ" روایت بخاری و مسلم.

[4] "عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَحْشٍ رضی الله عنه قَالَ: کُنَّا جُلُوسًا عِنْدَ رَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَی السَّمَاءِ، ثُمَّ وَضَعَ رَاحَتَهُ عَلَی جَبْهَتِهِ ثُمَّ قَالَ: سُبْحَانَ اللهِ! مَاذَا نُزِّلَ مِنَ التَّشْدِیدِ؟ فَسَکَتْنَا وَفَزِعْنَا، فَلَمَّا کَانَ مِنَ الْغَدِ سَأَلْتُهُ: یَا رَسُولَ اللهِ، مَا هَذَا التَّشْدِیدُ الَّذِی نُزِّلَ؟ فَقَالَ: وَالَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ! لَوْ أَنَّ رَجُلا قُتِلَ فِی سَبِیلِ اللهِ ثُمَّ أُحْیِیَ، ثُمَّ قُتِلَ، ثُمَّ أُحْیِیَ، ثُمَّ قُتِلَ، وَعَلَیْهِ دَیْنٌ مَا دَخَلَ الْجَنَّةَ حَتَّی یُقْضَی عَنْهُ دَیْنُهُ" روایت نسائی. آلبانی آن را صحیح دانسته است.

[5] "الْآنَ بَرَدَتْ عَلَیْهِ جِلْدُهُ" روایت احمد. نووی آن را در "الخلاصة" و ابن مفح در "الآداب الشرعیة" آن را حسن دانسته اند. همچنین محققین مسند احمد آن را حسن دانسته اند.

[6] فتح الباری:4/547

[7] "مَنْ مَاتَ وَهُوَ بَرِیءٌ مِنْ ثَلَاثٍ: الْکِبْرِ وَالْغُلُولِ وَالدَّیْنِ، دَخَلَ الْجَنَّةَ" روایت ترمذی. آلبانی آن را صحیح دانسته است.

[8] "نَفْسُ الْمُؤْمِنِ مُعَلَّقَةٌ بِدَیْنِهِ حَتَّی یُقْضَی عَنْهُ" روایت ترمذی. آلبانی آن را صحیح دانسته است.

[9] تحفة الأحوذی: 4/164

[10] "إِیَّاکُمْ وَالدَّیْنَ فَإِنَّ أَوَّلَهُ هَمٌّ وَآخِرَهُ حَرْبٌ" روایت مالک در "موطأ": 2/770

[11] "یا حمران! اتق الله ولا تمت وعلیک دین، فیؤخذ من حسناتک، لا دینار ثَمَّ ولا درهم" مصنف عبدالرزاق:3/57

[12] الجامع لأحکام القرآن: 3/417

[13] برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه می توانید به بررسی های شیخ سامی السویلم به عنوان "موقف الشریعة الإسلامیة من الدین": 6-11 مراجعه کنید.

[14] التمهید: 23/238

[15] "مَنْ أَخَذَ أَمْوَالَ النَّاسِ یُرِیدُ أَدَاءَهَا أَدَّی اللهُ عَنْهُ، وَمَنْ أَخَذَ یُرِیدُ إِتْلَافَهَا أَتْلَفَهُ اللهُ" روایت بخاری.

[16] ترجمه: بارالها! پروردگار آسمان ها و پروردگار زمین و پروردگار عرش بزرگ، پروردگار ما و پروردگار همه چیز، شکافنده ی دانه و هسته و نازل کننده ی تورات و انجیل و فرقان! از شر تمام چیزهای که پیشانی اش در دست توست به تو پناه می برم. بارالها! تویی اول و قبل از تو چیزی نیست، تویی آخر و بعد از تو چیزی نیست، تو آشکاری و هیچ چیز آشکارتر از تو نیست. تو پنهانی و هیچ چیز پنهان تر از تو نیست. بارالها! قرض های ما را ادا کن و ما را از فقر و تنگدستی بی نیاز کن.

[17] "عَنْ سُهَیْلٍ قَالَ: کَانَ أَبُو صَالِحٍ یَأْمُرُنَا إِذَا أَرَادَ أَحَدُنَا أَنْ یَنَامَ أَنْ یَضْطَجِعَ عَلَی شِقِّهِ الْأَیْمَنِ ثُمَّ یَقُولُ: اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ وَرَبَّ الْأَرْضِ وَرَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ رَبَّنَا وَرَبَّ کُلِّ شَیْءٍ فَالِقَ الْحَبِّ وَالنَّوَی وَمُنْزِلَ التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِیلِ وَالْفُرْقَانِ أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّ کُلِّ شَیْءٍ أَنْتَ آخِذٌ بِنَاصِیَتِهِ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْأَوَّلُ فَلَیْسَ قَبْلَکَ شَیْءٌ وَأَنْتَ الْآخِرُ فَلَیْسَ بَعْدَکَ شَیْءٌ وَأَنْتَ الظَّاهِرُ فَلَیْسَ فَوْقَکَ شَیْءٌ وَأَنْتَ الْبَاطِنُ فَلَیْسَ دُونَکَ شَیْءٌ اقْضِ عَنَّا الدَّیْنَ وَأَغْنِنَا مِنْ الْفَقْرِ وَکَانَ یَرْوِی ذَلِکَ عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ عَنْ النَّبِیِّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ" روایت مسلم.

[18] مُکاتَب: غلامی که با رضای مالک خود کار می‌ کند تا قیمت خود را متکلف شود و بعد از مدتی آزاد گردد.

[19] مقدار مالی که برده در مقابل آزادی اش به مالکش می پردازد.

[20] ترجمه: بارالها! مرا با حلالت از حرامت بی نیاز گردان و با فضل خویش مرا از غیر خودت بی نیاز نما.

[21] عَنْ عَلِیٍّ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ أَنَّ مُکَاتَبًا جَاءَهُ فَقَالَ: إِنِّی قَدْ عَجَزْتُ عَنْ کِتَابَتِی فَأَعِنِّی. قَالَ: أَلَا أُعَلِّمُکَ کَلِمَاتٍ عَلَّمَنِیهِنَّ رَسُولُ اللهِ صَلَّی الله عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، لَوْ کَانَ عَلَیْکَ مِثْلُ جَبَلِ صِیرٍ دَیْنًا أَدَّاهُ اللهُ عَنْکَ؟! قَالَ: قُلْ: اللَّهُمَّ اکْفِنِی بِحَلَالِکَ عَنْ حَرَامِکَ، وَأَغْنِنِی بِفَضْلِکَ عَمَّنْ سِوَاکَ. روایت ترمذی و گفته است: این حدیث حسن غریب است. آلبانی آن را حسن دانسته است.

[22] بارالها! همانا من از هم و غم، ناتوانی و تنبلی، بُخْل و بزدلی، سختی و شدت دِین و غلبه ی مردم به تو پناه می برم.

[23] روایت بخاری و مسلم.

 

 

    منبع: islamtape

 

نصیحت و حکمت

قال المهدی أبا عبد الله: سمعت سفیان الثوری یقول: کان یقال أول العلم الصمت، والثانی الاستماع له وحفظه، والثالث العمل به، والرابع نشره وتعلیمه.

و قال الأوزاعی: إن المؤمن یقول قلیلاً ویعمل کثیراً، وإن المنافق یقول کثیراً ویعمل قلیلاً.

مهدی ابو عبدالله گفت: شنیدم سفیان ثوری می فرمود: «ابتدای علم سکوت است، و دوم شنیدن علم و حفظ آن است، و سوم عمل کردن به آن، و چهارم نشر و تعلیم آن است».

و امام اوزاعی فرمود: «براستی که مؤمن کم می گوید و زیاد عمل می کند، ولی منافق زیاد می گوید و کم عمل می کند».

"حلیة الأولیاء وطبقات الأصفیاء" حافظ أبو نعیم اصفهانی.

نظر سنجی

شما به کدام بخش سایت بیشتر مراجعه میکنید؟









      

گالری تصاویر
  • قرآن

    قرآن

  • حدیث

    حدیث

  • دعا

    دعا

Close

برای دریافت مطالب جدید سایت لطفا ایمیل خود را وارد نمایید.