رکن ششم: ایمان به ایمان به قضا و قدر
رکن ششم: ایمان به ایمان به قضا و قدر موضوع: ایمان تاریخ انتشار: 2017-04-06 | بازدید: 780

رکن ششم: ایمان به ایمان به قضا و قدر

 

همه می دانیم که عقیده ی اسلامی بر شش رکن تأسیس شده که عبارتند از: ایمان به الله تعالی، ایمان به فرشتگان، ایمان به کتاب های آسمانی، ایمان به پیامبران، ایمان به روز آخرت، ایمان به قضا و قدر و خیر و شر.

 

و این شش رکن همان اصول عقیده ی اسلامی صحیح را تشکیل می دهند که کتاب الله تعالی یعنی قرآن و پیامبر اسلام یعنی رسول الله صلی الله علیه و سلم برای دعوت به آن فرستاده شده اند.

 

همانطور که گفتیم ششمین رکن ایمان؛ ایمان به قضا و قدر است که در این مقاله به صورت مفصل به آن خواهیم پرداخت.

 

ایمان به ایمان به قضا و قدر یعنی:

ایمان می‌ آوریم به قضا و قدر و خیر و شر آن، و آن همان تقدیر و سرنوشت الله تعالی برای آفریدگان و خلایق می ­باشد. چنان ‌که علم پروردگار بر آن سرنوشت حکم کرده است.

 

قضا و قدر چهار مرتبه دارد:

 

مرتبه ی اول: مرتبه ی علم است. ایمان می ‌آوریم که الله متعال [با علم ازلی و ابدی خود] بر همه چیز عالم و داناست؛ دانا بر آنچه قبلاً بوده و آنچه بعداً خواهد بود، و بر چگونگی آن؛ علم جدیدی برای وی به میان نمی ‌آید که درباره‌ اش چیزی نداند، و بعد از علم، فراموشی برایش عارض نمی ‌شود.

 

مرتبه ی  دوم: مرتبه نوشتن [آن علم است]. ایمان می ‌آوریم که الله متعال آنچه مقدر و سرنوشت است، تا روز قیامت را در لوح محفوظ نوشته است: (آیا نمی ‏دانستی الله متعال آنچه را در آسمان و زمین است می‏ داند؟ همه اینها در کتابی ثبت است [همان کتاب علم بی‏ پایان پروردگار]؛ و این بر الله متعال آسان است)[1].

 

مرتبه ی سوم: مرتبه ی مشیت و خواست الله است. ایمان می ‌آوریم به اینکه پروردگار متعال آنچه در آسمان‌ها و زمین است اراده نموده، و هیچ چیز جز به مشیت و اراده ی او نخواهد بود. هر چه را که الله عزوجل خواهد؛ می ‌شود، و آنچه نخواهد، نمی‌ شود.

 

مرتبه ی چهارم: مرتبه ی خلقت و آفرینش است. ایمان می ‌آوریم به اینکه: (الله متعال آفریدگار همه چیز است و حافظ و ناظر بر همه ی اشیاست. کلیدهای آسمان‌ها و زمین از آنِ اوست)[2].

 

این مراتب چهارگانه شامل تمام افعال الله سبحانه وتعالی و بندگان می‌ باشد. پس هر چه بنده از گفتار و کردار و غیر آن انجام می ‌دهد، برای الله متعال آشکار و معلوم است، الله متعال آن را خواسته و به وجود آورده است: (برای کسی از شما که بخواهد راه مستقیم پیش گیرد، و شما اراده نمی ‌کنید مگر اینکه الله؛ پروردگار جهانیان  بخواهد)[3].

 

(اگر الله می‏ خواست، با هم پیکار نمی ‏کردند؛ ولی الله متعال، آنچه را می‏ خواهد، [از روی حکمت] انجام می ‏دهد)[4].

 

(و اگر الله می ‏خواست، چنین نمی‏ کردند [زیرا می ‏توانست جلو آنان را بگیرد؛ ولی اجبار سودی ندارد] بنابراین، آنها و تهمت‌هایشان را به حال خود واگذار [و به آنها اعتنا مکن])[5]،

 

(با اینکه پروردگار هم شما را آفریده و هم بت‌هایی که می سازید)[6].

اما با این حال، ایمان می ‌آوریم که الله متعال برای بنده ی خود اختیار و قدرت قرار داده تا با آن، عمل خود را انجام دهد و دلیل بر اینکه بنده با خواست و اراده و اختیارِ خود عمل انجام می‌ دهد:

 

اول: الله متعال می ‌فرماید: (پس هر زمان که بخواهید، می ‏توانید با آنها [یعنی زنانتان] آمیزش کنید)[7].

 

و می ‌فرماید: (اگر آنها [راست می ‏گفتند، و] اراده داشتند که [به سوی میدان جهاد] خارج شوند، وسیله ‏ای برای آن فراهم می‏ ساختند)[8].

 

پس آمادگی و مُهیا شدن برای جنگ را با اراده ی مطلق و خواست خود، بر بنده ی خود ثابت کرده است.

 

دوم: توجیه امر و نهی به بنده. اگر بنده اختیار و قدرت نداشت، امر و نهی کردن به او از جمله تکالیفی بود که توانایی انجام آن را نداشت، و این امری است که حکمت الله متعال و رحمت او نمی‌ پذیرد و از آن دوری می ‌کند. الله عزوجل در خبر راستین قرآن می‌ فرماید: (الله هیچ کس را جز به اندازه توانایی‌اش تکلیف نمی‏ کند)[9].

 

سوم: ستایش نیکوکار به خاطر احسان و نیکی، و نکوهش بدکار بر عمل بد و ناشایست او. جزای هر کدام به آنچه سزاوارش هستند. اگر عمل و کردار بنده با اراده و اختیارش انجام نمی ‌شد، مدحِ نیکوکار، بی‌ نتیجه بود و کیفرِ بدکار، ظلم به شمار می ‌آمد، و الله متعال از کار بی ‌ارزش و بی‌ نتیجه و ظلم، منزه و پاک است.

 

چهارم: اینکه الله متعال رسولانی فرستاده است: (آنان پیامبرانی که بشارت ‏دهنده و بیم ‏دهنده بودند، تا بعد از این پیامبران، حجتی برای مردم بر الله باقی نماند، [و بر همه اتمام حجت شود؛] و الله متعال توانا و حکیم است)[10].

 

اگر اعمال و کردار بنده با اراده و اختیار او انجام نمی ‌گرفت، حجت و برهان الله عزوجل در فرستادن رسولان و پیامبران، باطل می ‌شد.

 

پنجم: هر کس احساس می ‌کند که عملی را انجام می ‌دهد، یا آن را ترک می‌ کند، بدون آن که حس کند کسی او را به انجام آن کار وادار کرده است؛ مثلاً: با اراده ی مطلق و خالص خودش بر می‌ خیزد، می‌ نشیند، داخل می‌ شود، خارج می ‌گردد، مسافرت می‌ کند، و ساکن می‌ شود، بدون آنکه هیچ احساس اجباری در او به وجود آید. البته که تفاوت زیادی است میان کسی ‌که به انجام چیزی اجبار شود، با کسی‌ که با اختیارِ مطلق، کاری را انجام دهد. آیین اسلام نیز بین این دو ـ یعنی اجبار و اختیارـ تفاوت قائل شده است. پس هرکس عملی را انجام دهد و در انجام آن عمل ناگزیر و مجبور باشد، شرع و آیین اسلام، او را در آنچه به الله باری ‌تعالی تعلق دارد، بازخواست نخواهد کرد.

 

و ما معتقدیم که گناهکار نمی ‌تواند برای انجام گناهانش به بهانه ی قضا و قدر متوسل شود؛ زیرا گناهکار گناه را به اختیارِ خود انجام داده است، بدون آنکه بداند الله متعال آن را از قبل برای او در سرنوشتش رقم زده است؛ زیرا هیچ کس از سرنوشت باخبر نیست، مگر بعد از وقوع آن عمل: (و هیچ کس نمی ‏داند فردا چه به دست می ‏آورد)[11].

 

پس چرا [گناهکار] دلیلی می ‌آورد که قبلاً در هنگام انجام آن کار، از آن بی‌ خبر است و عذر می‌ آورد که این قضا و قدر الله است؟

 

الله متعال، استناد کردن آنها به آن دلیل را با آیه ی زیر باطل می ‌فرماید: (به زودی مشرکان [برای تبرئه خویش] می‏ گویند:اگر الله می ‏خواست، نه ما مشرک می ‏شدیم و نه پدران ما؛ و نه چیزی را تحریم می ‏کردیم. کسانی که پیش از آنها بودند نیز همین گونه دروغ می‏ گفتند و سرانجام [طعم] کیفر ما را چشیدند. بگو: آیا دلیل روشنی [بر این موضوع] دارید؟ پس آن را به ما نشان دهید. شما فقط از پندارهای بی‏ اساس پیروی می‏ کنید و تخمین ‌های نابجا می ‏زنید)[12].

 

ما خطاب به گناهکاری که به قضا و قدر استناد می ‌کند، می ‌گوییم: چرا فرمان الله عزوجل را اجرا نکردی؟ ممکن بود الله متعال این را برای تو سرنوشت کرده بود؛ زیرا وقتی انسان پیش از انجام کار، به سرنوشت جاهل باشد، هیچ فرقی بین طاعت و معصیت برای او نیست. به همین سبب وقتی رسول الله صلی الله علیه و سلم به صحابه فرمودند: (جایگاه هر کس، در بهشت و دوزخ نوشته شده است. صحابه گفتند: آیا توکل به الله کنیم و انجام عمل و کار را ترک نماییم؟ ایشان فرمودند: نه، عمل را انجام دهید؛ زیرا هر کسی آنچه را که بر او نوشته شده انجام می ‌دهد)[13].

 

86- باز خطاب به گنهکاری که قضا و قدر را دلیل گرفته می‌گوییم: اگر بخواهی به مکۀ مکرمه سفر کنی و مکه دو راه داشته باشد و شخصی راستگو به تو بگوید که یکی از این دو راه، خطرناک و دشوار است و راهِ دیگر آسان و ایمن است، پس حتماً راه دومی را انتخاب خواهی کرد، و ممکن نیست راه اولی را برگزینی، و می‌گویی: این سرنوشت من است؛ ولی اگر راه اولی را انتخاب کنی، مردم تو را دیوانه می‌دانند.

 

همچنین به او می ‌گوییم: اگر دو کار به تو محول شود و دستمزد ماهانه یکی از آنها بیشتر باشد، حتماً تو کاری را انتخاب خواهی کرد که دستمزد بیشتری دارد؛ پس چطور و چگونه برای روز رستاخیزِ خود چیزی را انتخاب می ‌کنی که بدتر و کم ثواب ‌تر است و می ‌گویی این قضا و قَدر و سرنوشت من است؟

 

به او می‌ گوییم: وقتی به بیماری مبتلا شدی، درِ به سراغِ هر پزشک و بیمارستانی می ‌روی تا تو را درمان کند، و تمام درد وسختی جراحی و تلخی دارو را تحمل می‌ کنی؛ پس چرا با قلب مریض خود همین کار را نمی ‌کنی و بیماری گناهِ آن را معالجه نمی ‌کنی؟

 

ایمان می ‌آوریم که شر و بدی به الله متعال نسبت داده نمی ‌شود؛ زیرا رحمت و حکمت او کامل است. رسول الله صلی الله علیه و سلم می‌ فرماید: (شر و بدی نزد تو وجود ندارد)[14].

پس در قضا و قدرِ الله متعال ابداً شر نیست؛ زیرا [قضا و قدر] از حکمت و رحمت او صادر می ‌شود، و شر [فقط] در مخلوقات و مقتضیات او می ‌باشد؛ چنان ‌که رسول الله صلی الله علیه و سلم به حسن بن علی در دعای قنوت چنین آموخت: (وَقِنی شرَّ ما قَضَیت)، یعنی: (مرا از شری که قضا کردی دور فرما) و شر و بدی را به آنچه قضا فرموده اضافه کرد. با این حال، شرِ موجود در آنچه قضا شده است، شر و بدیِ محض و مطلق نیست؛ بلکه از یک جهت فی نفسه شر و بدی است و در جهت دیگر خیر است؛ یا در اینجا شر و در جای دیگر خیر است؛ مثلاً فساد در زمین، خشکی و قحطی، بیماری و فقر و گرسنگی و ترس، شر و بدی است؛ ولی در جای دیگر خیر است؛ چنان‌ که الله متعال می ‌فرماید: (فساد، در خشکی و دریا به خاطر کارهایی که مردم انجام داده ‏اند، آشکار شده است؛ الله می‏ خواهد نتیجه ی بعضی از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید [به سوی حق] بازگردند)[15].

 

همچنین قطع کردن دست دزد و سنگسارکردن زناکار برای آنها شر است؛ زیرا دست دزد قطع می‌ شود و جان زناکار از بین می ‌رود؛ ولی از جهت دیگر برای آنها خیر است؛ چون کفاره گناهان آنها خواهد بود و کیفر دنیا و آخرت با هم جمع نخواهد شد. از جهت دیگر نیز خیر است؛ زیرا حمایت از اموال و ناموس و نژاد بشر در آن است.

 

منبع: برگرفته از کتاب: عقیده ی اهل سنت و جماعت، تألیف: شیخ محمد بن صالح العثیمین رحمه الله، با اندکی تصرف.

 

 


[1] ـ حج:70: (أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّـهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ ۗ إِنَّ ذَٰلِکَ فِی کِتَابٍ ۚإِنَّ ذَٰلِکَ عَلَی اللَّـهِ یَسِیرٌ).

[2] ـ زمر: 62-63: (اللَّـهُ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ ۖ وَهُوَ عَلَیٰ کُلِّ شَیْءٍ وَکِیلٌ * لَهُ مَقَالِیدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ).

[3] ـ تکویر:28-29: (مَنْ شَاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَسْتَقِیمَ * وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّـهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ).

[4] ـ بقره:253: (وَلَوْ شَاءَ اللَّـهُ مَا اقْتَتَلُوا وَلَٰکِنَّ اللَّـهَ یَفْعَلُ مَا یُرِیدُ).

[5] ـ انعام:137: (وَلَوْ شَاءَ اللَّـهُ مَا فَعَلُوهُ ۖ فَذَرْهُمْ وَمَا یَفْتَرُونَ).

[6] ـ صافات:96: (وَاللَّـهُ خَلَقَکُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ).

[7] ـ بقره:223: (فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنَّیٰ شِئْتُمْ).

[8] ـ توبه:46: (وَلَوْ أَرَادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً).

[9] ـ بقره:286: (لَا یُکَلِّفُ اللَّـهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا).

[10] ـ نساء:165: (مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَی اللَّـهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ).

[11] ـ لقمان:34: (وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ مَاذَا تَکْسِبُ غَدًا).

[12] ـ انعام:148: (سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شَاءَ اللَّـهُ مَا أَشْرَکْنَا وَلَا آبَاؤُنَا وَلَا حَرَّمْنَا مِنْ شَیْءٍ ۚ کَذَٰلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّیٰ ذَاقُوا بَأْسَنَا ۗ قُلْ هَلْ عِنْدَکُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا ۖ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ).

[13] ـ  صحیح بخاری: (بأنَّ کلّ واحد قد کتب مقعده من الجنّة ومقعده من النّار قالوا: أفلا نتکل وندع العمل؟ قال: لا، اعملوا فکل میسر لما خلق له).

[14] ـ صحیح مسلم: (والشَرّ لیس إلیک).

[15] ـ روم:41: (ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ).

 

 

    منبع: نوار اسلام

 

نصیحت و حکمت

قال الحسن: «ضحک المؤمن غفلة من قلبه». وقال: «کثرة الضحک تمیت القلب».

امام حسن بصری رحمه الله فرمودند: «خنده ی (زیاد) مؤمن، غفلتی از قلبش است».

و فرمود: «خنده ی زیاد قلب را می میراند».

الحلیة الأولیاء؛ أبی نعیم اصفهانی

نظر سنجی

شما به کدام بخش سایت بیشتر مراجعه میکنید؟









      

گالری تصاویر
  • قرآن

    قرآن

  • حدیث

    حدیث

  • دعا

    دعا

Close

برای دریافت مطالب جدید سایت لطفا ایمیل خود را وارد نمایید.