آیا امامت اصلی از اصول دین است؟ و آیا با ادله قطعی ثابت شده است؟
آیا امامت اصلی از اصول دین است؟ و آیا با ادله قطعی ثابت شده است؟ موضوع: دعوت و حکمت تاریخ انتشار: 2017-08-13 | بازدید: 40

بسم الله الرحمن الرحیم

 

امامت از دیدگاه تشیع یک اصل است.

شیعیان اثناعشری معتقدند امامت نیز مانند توحید و نبوت و معاد اصلی از اصول دین است و همانند نماز و زکات و روزه وحج از جانب خداوند نازل شده است، این مطلب در تمام کتب روایی و عقاید آنان صریح و روشن بیان شده است.

روایات شیعه درباره امامت:

کلینی با سند خودش از ابوجعفر (محمد باقر رحمه الله) روایت کرده که فرمود: «اسلام بر پنج پایه بنا شده است، نماز و زکات و روزه وحج و ولایت، «ولم یناد بشیء کما نودی بالولایة» و بر هیچ چیز دیگری مانند ولایت تأکید نشده است! اما مردم چهار اصل اول را گرفته و این یکی یعنی ولایت را ترک کرده‌اند»[1].

در شرح اصول کافی درباره درجه این حدیث آمده است: «موثق کالصحیح» پس این حدیث از دیدگاه علمای شیعه صحیح و معتبر است.[2]

در اینجا کلمه شهادت «لا إله إلا الله محمد رسول الله» را از ارکان اسلام انداخته و به جای آن ولایت را قرار داده، و آن را از بزرگترین ارکان اسلام شمرده‌اند، زیرا که می‌فرماید: «ولم یناد بشیء کما نودی بالولایة».

در حدیث دیگری نیز متن حدیث اول را آورده، و راوی اضافه کرده است: کدامیک از این‌ها بهتر است؟ فرمود: «ولایت بهتر است»[3].

چنانکه علمای شیعه معتقدند این حدیث به اعتبار سند از دیدگاه آنان صحیح است[4].

همچنین در روایات شیعه آمده است که:

«رسول الله صلی الله علیه وسلم صد و بیست مرتبه به آسمان برده شدند! و در هر مرتبه الله متعال به رسولش درباره ولایت علی و امامان بعد از او پیش از فرایض سفارش کرده است!!»[5].

ما نفهمیدیم که چرا در تمام صد و بیست (120) مرتبه! مسئله امامت و ولایت تکرار می‌شده؟! آیا به دلیل اینکه رسول الله صلی الله علیه وسلم فراموش می‌کرده‌اند؟! یا دلیل دیگری داشته است؟! وانگهی جریان اسراء و معراج فقط یک مرتبه در قرآن کریم ذکر شده، ما نمی‌دانیم که آقایان این 120 تا معراج را از کجا آورده‌اند؟!

عجیب اینکه تمام این روایات به امام جعفر صادق رحمه الله منسوب است.

و عجیبتر اینکه آقای کلینی در ذیل این مبحث، پانزده روایت آورده که یکی هم از رسول الله صلی الله علیه وسلم نقل نشده است! ما اهل سنت الحمدلله تمام اصول و فروع دینمان را جز رسول الله صلی الله علیه وسلم از کس دیگری نمی‌گیریم.

دیدگاه علمای شیعه

علمای مذهب شیعه، امامت را اصلی از اصول دین می‌دانند.

آن‌ها در کتب عقاید‌شان نیز این موضوع را پذیرفته و مانند کتب روایی‌شان امامت را اصلی از اصول دین دانسته‌اند، ما در اینجا به نقل سه نمونه اکتفا می‌کنیم.

آیت الله جعفر سبحانی[6] از علمای معروف اثناعشری در کتابش الملل والنحل در ذیل مبحث: آیا امامت از اصول دین است یا از فروع؟ می‌نویسد:

«تمام شیعیان اتفاق نظر دارند که امامت اصلی از اصول دین است!»[7].

و محمد رضا المظفر[8] می‌نویسد:

«ما معتقدیم که امامت اصلی از اصول دین است، که ایمان جز با اعتقاد با آن کامل نمی‌شود!»[9].

و آیت الله خمینی[10] می‌نویسد:

«امامت یکی از اصول دین اسلام است!»[11].

و اما اصول چهارگانه‌ای که در اول بحث با امامت ذکر گردید، که اهل سنت و جماعت آن را ارکان اسلام می‌نامند، در نزد تمام امت اسلامی با دلائل قطعی در قرآن کریم ثابت است.

ولی امامت مورد نظر شیعیان اثناعشری، حتی یک دلیل قطعی هم از قرآن کریم یا سنت صحیح ندارد.

روایت ارکان اسلام از دیدگاه اهل سنت

ما در اینجا روایت ارکان اسلام را از دیدگاه اهل سنت نقل می‌کنیم، این حدیث صحیح از رسول الله صلی الله علیه وسلم نقل شده و در آن ارکان وپایه‌هایی که اسلام بر آن بنا شده ذکر گردیده است، از جمله، مهمترین رکن دین الله که اسلام بدون آن ناتمام است - ومتأسفانه در این روایت آن را انداخته و به جای آن ولایت!! را جا داده‌اند، کلمه شهادت: «لا إله إلا الله محمد رسول الله» است، که هر دو جزء آن یک اصل معرفی شده، چونکه هر دو باهم و مکمل یکدیگرند، و یک جزء آن بدون دیگری ناقص است.

در حدیث صحیح که از رسول خدا ج نقل شده این رکن اساسی ذکر گردیده، اما از ولایت و امامت خبری نیست! اما شیعیان اثناعشری ولایت را به جای این رکن اساسی جای داده‌اند!!

در صحیحین از عبدالله ابن عمر رضی الله عنهما روایت شده که فرمود، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند، اسلام بر پنج اصل بنا شده است:

گواهی دادن به «لا إله إلا الله محمد رسول الله».

إقامه نماز.

دادن زکات.

حج خانه الله.

و روزه ماه رمضان.[12]

ملاحظه می‌فرمایید که طبعا در این حدیث ذکری از ولایت نیست.

دلائل ارکان دین از قرآن کریم

اینک نمونه‌ای از دلائل قطعی در قرآن کریم که ارکان مذکور با آن ثابت شده را در اینجا می‌آوریم: (در حدیثی که گذشت).

رکن اول: الوهیت ونبوت

الف: الوهیت (یا توحید) یعنی گواهی دادن به اله بودن و معبود و شایسته پرستش بودن ذات یگانه و یکتای الله متعال، با کمال قاطعیت می‌توان گفت که توحید و دقیقا توحید الوهیت در صدها آیه از قرآن کریم ثابت شده است، از جمله دو نمونه را ملاحظه فرمایید:

﴿وَإِلَٰهُکُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ ۖ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمَٰنُ الرَّحِیمُ﴾ [البقرة: 163].

«و معبودتان، الله یگانه است. معبود راستینی‏ جز او نیست. بخشاینده مهربان است».

﴿اللَّـهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ﴾ [البقرة: 255].

«الله است که‏ معبود راستینی جز او نیست. زنده و تدبیرگر هستی‏ است».

ب: نبوت: اسم مبارک رسول الله صلی الله علیه وسلم چهار مرتبه در قرآن کریم با صراحت آمده، و اما وصف ایشان به رسالت و نبوت، وخطاب به ایشان با این صفات، و اشاره‌های دیگر، در ده‌ها آیه آمده است که اینک نمونه‌هایی از آن را ملاحظه می‌فرمایید:

﴿مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّـهِ ۚ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ ۖتَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّـهِ وَرِضْوَانًا ۖ سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ۚ ذَٰلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ ۚ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَیٰ عَلَیٰ سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ ۗ وَعَدَ اللَّـهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا﴾ [الفتح: 29].

«محمّد فرستاده الله است، و کسانی که با اویند بر کافران سخت‏گیر و در میان خود مهربانند. آنان را در حال رکوع و سجده می‏بینی که از الله فضل و خشنودی می‏جویند. نشانه [درستکاری‏] آنان از اثر سجده در چهره‏هایشان پیداست. این وصف آنان در تورات است. و اما وصفشان در انجیل، مانند کشته‌ای هستند که جوانه‏اش را بر آورد، آنگاه آن را تنومند ساخت آنگاه ستبر شد، سپس بر ساقه‏هایش ایستاد کشاورزان را شگفت زده می‏سازد تا از [دیدن‏] آنان کافران را به خشم آورد. الله به کسانی از آنان که ایمان آورده‏اند و کارهای شایسته کرده‏اند آمرزش و پاداشی بزرگ وعده داده است».

﴿وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ ۚ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَیٰ أَعْقَابِکُمْ ۚوَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلَیٰ عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّـهَ شَیْئًا ۗ وَسَیَجْزِی اللَّـهُ الشَّاکِرِینَ﴾ [آل عمران: 144].

«و محمّد جز فرستاده ای نیست، به راستی پیش از او رسولانی بوده‏اند. آیا اگر بمیرد یا کشته شود، از آیین خود بر می‏گردید؟ و هر کس از آیین خود برگردد، [در حقیقت‏] هیچ زیانی به الله نمی‏رساند و الله به شکرگزاران پاداش خواهد داد».

﴿قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّـهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعًا الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ یُحْیِی وَیُمِیتُ ۖ فَآمِنُوا بِاللَّـهِ وَرَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللَّـهِ وَکَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ﴾ [الأعراف: 158].

«بگو: ای مردم! من فرستاده الله به سوی همه شما هستم، کسی که فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آن اوست، معبود [راستینی‏] جز او نیست، زنده می‏کند و می‏میراند. پس به الله و رسول او، آن رسول درس ناخوانده‏ای که به الله و سخنان او ایمان دارد، ایمان آورید و از او پیروی کنید، تا اینکه هدایت شوید».

﴿لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ﴾ [التوبة: 128].

«بی‏گمان رسولی از خودتان نزد شما آمد، رنجتان بر او دشوار، بر شما حریص [و] به مؤمنان رئوف و مهربان است».

رکن دوم: نماز

آیات فراوانی دربارۀ فرض‌بودن، و دستور به اقامه و اینکه نماز شرط ایمان است و موارد مرتبط دیگر، در قرآن آمده است. از جمله:

﴿إِنَّ الصَّلَاةَ کَانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتَابًا مَوْقُوتًا﴾ [النساء: 103].

«یقینا نماز بر مؤمنان واجبی زمانبندی شده است».

﴿وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ ۚ وَمَا تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّـهِ ۗ إِنَّ اللَّـهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ﴾ [البقرة: 110].

«و نماز را برپای دارید و زکات را بپردازید. و هر خیری را که پیشاپیش برای خودتان می‏فرستید [پاداش‏] آن را در نزد الله خواهید یافت. یقینا الله به آنچه می‏کنید بیناست».

﴿وَأَنْ أَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَاتَّقُوهُ ۚ وَهُوَ الَّذِی إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ﴾ [الأنعام: 72].

«و اینکه نماز را برپا دارید و از او بترسید و اوست آن ذاتی که به نزد او محشور می‏گردید».

﴿فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ فَإِخْوَانُکُمْ فِی الدِّینِ ۗ وَنُفَصِّلُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ﴾ [التوبة: 11].

«پس اگر توبه کنند و نماز بر پای دارند و زکات بپردازند، پس برادران دینی شما هستند. و ما آیات [خود] را برای گروهی که می‏دانند، به روشنی بیان می‏کنیم».

رکن سوم زکات

و زکات تقریبا دوشادوش نماز است هرجاییکه سخن از نماز به میان آمده دستور زکات نیز داده شده است و اما حکم فرض بودن آن را می‌توان از آیات ذیل روشن نمود:

﴿إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاکِینِ وَالْعَامِلِینَ عَلَیْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِی الرِّقَابِ وَالْغَارِمِینَ وَفِی سَبِیلِ اللَّـهِ وَابْنِ السَّبِیلِ ۖ فَرِیضَةً مِنَ اللَّـهِ ۗ وَاللَّـهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ﴾ [التوبة: 60].

«صدقات فقط برای فقیران و بینوایان و کارگزاران [گمارده شده‏] بر آن و دلجویی شوندگان و [برای خرج کردن‏] در [راه آزادی‏] بردگان و وامداران و [برای هزینه کردن‏] در راه الله و در راه ماندگان است که [به عنوان‏] حکم مقرر شده از [سوی‏] الله است. و الله دانای فرزانه است».

﴿وَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّکَاةَ وَارْکَعُوا مَعَ الرَّاکِعِینَ﴾ [البقرة: 43].

«و نماز بر پای دارید و زکات بپردازید و با رکوع کنندگان رکوع کنید».

رکن چهارم روزه

فرضیت و اهمیت روزه نیز مانند سایر ارکان اسلام در قرآن آمده است.

﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ﴾ [البقرة: 183].

«ای مؤمنان، روزه بر شما فرض شده است، چنان که بر پیشینیانتان فرض شده بود، تا اینکه تقوی پیشه کنید».

﴿شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدًی لِلنَّاسِ وَبَیِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَیٰ وَالْفُرْقَانِ ۚ فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ ۖوَمَنْ کَانَ مَرِیضًا أَوْ عَلَیٰ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ ۗ یُرِیدُ اللَّـهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلَا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ وَلِتُکْمِلُوا الْعِدَّةَ وَلِتُکَبِّرُوا اللَّـهَ عَلَیٰ مَا هَدَاکُمْ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ﴾ [البقرة: 185].

«ماه رمضان [ماهی است‏] که قرآن در آن نازل شده است، کتابی که راهنمای مردم و [در بردارندۀ‏] دلایل روشن از هدایت و جدا کنندۀ حق از باطل است . پس هر کس از شما که [آن‏] ماه را دریابد، باید که آن را روزه بدارد، و اگر کسی بیمار یا مسافر باشد، باید به تعداد آن از روزهای دیگر [روزه بگیرد], الله در حقّ شما آسانی می‏خواهد و در حقّ شما دشواری نمی‏خواهد و می‌خواهد که شما [روزه‏] را کامل کنید و الله را به پاس آنکه هدایتتان کرد، به بزرگی بستایید، و تا اینکه شکرگزاری کنید».

رکن پنجم حج

فرضیت حج نیز در قرآن متجلی گردیده است برای نمونه یک آیه را ملاحظه فرمایید:

﴿وَلِلَّـهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا ۚ وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللَّـهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ﴾ [آل عمران: 97].

«و برای الله حج خانه [کعبه‏] بر [عهده‏] مردم است، البته‏ کسی که توانایی آن را داشته باشد. و هر کس کفر ورزد، [بداند] که الله از جهانیان بی نیاز است».

پس این است ارکان پنجگانه‌ای که اسلام بر آن بنا شده است، که هر کدام آن با دلیل قطعی ، واضح و روشن و آشکار و با صراحت کامل، در قرآن کریم ثابت شده است، که درباره ثبوت آن هیچگونه اختلاف نظری بین تمام فرق اسلامی وجود ندارد.

اما پرسش این است که دلیل قطعی از قرآن کریم برای اثبات امامت کجاست؟! که مانند این ارکان پنجگانه، امامت را نیز با صراحت و قاطعیت اثبات کند، در حالیکه به ادعای شما حکم همه یکی است، بلکه طبق ادعای شما، مانند امامت و ولایت بر هیچکدام از ارکان اسلام تأکید نشده است!!، قرآن کریم در دسترس همگان قرار دارد از اول تا آخر با دقت آن را تلاوت کنید، کوچکترین اشاره‌ای هم به امامت وجود ندارد.

پس چگونه ادعا می‌کنید که امامت اصلی از اصول دین است؟! این چگونه اصلی است که حتی یک آیه هم در قرآن کریم برای اثبات آن وجود ندارد؟!

طبعا خواهیدگفت دلائل زیادی وجود دارد، عرض ما این است که فقط یک دلیل محکم بیاورید!

دلیل امامت از قرآن کریم

شما مدعی هستید که آیه 55 سوره مائده قوی‌ترین دلیل شما شیعیان اثناعشری بر امامت است:

﴿إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّـهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ﴾.

«جز این نیست که ولیّ شما، الله و رسولش و مؤمنانی هستند که نماز بر پای می‏دارند و آنان در اوج فروتنی، زکات می‏پردازند».

طوسی[13] در این باره می‌نویسد:[14]

«و اما نص بر امامت ایشان از قرآن کریم: قوی‌ترین دلیل بر امامت این فرموده خداوند متعال است: ﴿إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّـهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ﴾».

و طبرسی[15] می‌نویسد:

«این آیه از واضح‌ترین دلائل بر صحت امامت بلا فصل علی ابن ابی طالبس بعد از رسول الله صلی الله علیه وسلم است»[16].

پرسش ما این است که امامت در کجای این آیه ذکر شده است؟!

حتما خواهید گفت: ولایت در آیه کریمه به معنی امامت است! شما چگونه ولایت را به امامت تفسیر کرده‌اید؟ در حالیکه قبل و بعد از این آیه هم ولایت ذکر شده، اما به اجماع شیعه و سنی در هیچ جا از موارد مذکور ولایت به معنی امامت نیست، چه قبل و چه بعد از این آیه.

بیایید با هم درباره این آیات دقت کنیم و ببنیم که با کمال شگفتی این آیه را چگونه از سیاق و روند طبیعی آن بیرون آورده و به نفع خودتان تفسیر کرده‌اید:

﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَالنَّصَارَیٰ أَوْلِیَاءَ ۘبَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ ۚ وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ ۗ إِنَّ اللَّـهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ﴿٥١﴾ فَتَرَی الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسَارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشَیٰ أَنْ تُصِیبَنَا دَائِرَةٌ ۚ فَعَسَی اللَّـهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلَیٰ مَا أَسَرُّوا فِی أَنْفُسِهِمْ نَادِمِینَ ﴿٥٢﴾ وَیَقُولُ الَّذِینَ آمَنُوا أَهَٰؤُلَاءِ الَّذِینَ أَقْسَمُوا بِاللَّـهِ جَهْدَ أَیْمَانِهِمْ ۙ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ ۚ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خَاسِرِینَ ﴿٥٣﴾ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّـهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَی الْکَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّـهِ وَلَا یَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ۚذَٰلِکَ فَضْلُ اللَّـهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ ۚ وَاللَّـهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ﴿٥٤﴾ إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّـهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ ﴿٥٥﴾ وَمَنْ یَتَوَلَّ اللَّـهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّـهِ هُمُ الْغَالِبُونَ ﴿٥٦﴾ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَکُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَالْکُفَّارَ أَوْلِیَاءَ ۚ وَاتَّقُوا اللَّـهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ﴿٥٧﴾ وَإِذَا نَادَیْتُمْ إِلَی الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ۚ ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یَعْقِلُونَ﴾ [المائدة: 51-58].

«ای مؤمنان، یهود و نصاری را به دوستی [خویش‏] مگیرید. آنان دوستان یکدیگرند و هر کس از شما آنان را به دوستی بپذیرد، به راستی که خود از آنان است. بی گمان الله گروه ستمکاران را هدایت نمی‏کند(51) آنگاه بیمار دلان را می‏بینی که در [دوستی‏] آنان می‏کوشند. می‏گویند: می‏ترسیم که بلایی به ما برسد، پس نزدیک است که الله فتح یا چیزی [دیگر] از نزد خویش در میان آرد، آنگاه از آنچه در دل خویش پنهان داشتند، پشیمان شوند (52)و مؤمنان می‏گویند: آیا اینانند کسانی که [با] سخت‏ترین سوگندهای خویش به الله سوگند خوردند که آنان با شما هستند. کارهایشان تباه شده و زیانکار شده‏اند (53)ای مؤمنان، هر کس از شما که از دینش برگردد [بداند که‏] الله گروهی را در میان خواهد آورد که آنان را دوست می‏دارد و [آنان نیز] او را دوست می‏دارند. [قومی که‏] بر مؤمنان فروتن و بر کافران درشتخویند، در راه الله جهاد می‏کنند و از سرزنش هیچ سرزنش کننده‏ای نمی‏هراسند، این فضل الله است، آن را به هر کس بخواهد می‏دهد. و الله گشایشگر داناست (54)جز این نیست که دوست شما، الله و رسولش و مؤمنانی هستند که نماز بر پای می‏دارند و آنان در اوج فروتنی، زکات می‏پردازند (55)و هر کس الله و رسولش و مؤمنان را دوست بدارد، [بداند که‏] حزب خداست که پیروز است (56) ای مؤمنان، آنان را که دینتان را به ریشخند و بازی گرفتند از پیروان کتاب‌های آسمانی پیشین و [نیز دیگر] کافران را به دوستی [خویش‏] مگیرید. و اگر ایمان دارید، از الله بترسید (57)و چون به نماز فرا می‏خوانید، آن را به ریشخند و بازیچه می‌گیرند. این به سبب آن است که آنان قومی هستند که خرد نمی‏ورزند».

پرسش هر انسان عاقل از شما این است که چگونه به خود اجازه دادید از میان شش موردی که در این چند آیه مربوط به یکدیگر، ذکر ولایت آمده فقط یکی را به امامت تفسیر کنید؟!

قرآن کریم پر است از این کلمه، چه جایی که الله خودش مستقیما مطلبی فرموده و چه جایی که از زبان دیگران نقل کرده؟ و طبعا با اشتقاقات متعددی ذکر شده، در تمام قرآن یک بار هم به معنی امامت نیامده!! چطور شد که اینجا کلمه ولایت خود بخود چرخید و به معنی امامت اظهار وجود نمود؟!

معنی ولایت در قرآن کریم

کلمه ولایت بیش از بیست مرتبه بدون نسبت در قرآن کریم آمده است، که معنی‌اش یاری دهنده، حفاظت کننده، سرپرست و غیره است:

در سوره بقره آمده است:

﴿أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّـهَ لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۗ وَمَا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّـهِ مِنْ وَلِیٍّ وَلَا نَصِیرٍ﴾ [البقرة: 107].

«آیا ندانسته‏ای که فرمانروایی آسمان‌ها و زمین از آن الله است و شما جز او دوست و یاوری ندارید».

و در جایی دیگر از سوره بقره آمده است:

﴿وَلَنْ تَرْضَیٰ عَنْکَ الْیَهُودُ وَلَا النَّصَارَیٰ حَتَّیٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ ۗ قُلْ إِنَّ هُدَی اللَّـهِ هُوَ الْهُدَیٰ ۗ وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِی جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ۙ مَا لَکَ مِنَ اللَّـهِ مِنْ وَلِیٍّ وَلَا نَصِیرٍ﴾ [البقرة: 120].

«هرگز یهودیان و مسیحیان از تو خشنود نمی‏شوند، مگر آنکه از دین و ملت آنان پیروی کنی. بگو: هدایت الله هدایت واقعی‏ است. و اگر پس از علمی که به تو رسیده است از خواسته‏های آنان پیروی کنی. [برای رهایی‏] از [کیفر] الله هیچ دوست و یاوری نداری».

 گاهی ولایت به مؤمنین نسبت داده شده مثلا:

﴿اللَّـهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ ۖ وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ ۗأُولَٰئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ﴾ [البقرة: 257].

«الله یاور مؤمنان است، آنان را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون می‏آورد و کسانی که کفر ورزیده‏اند، یاری کنندگانشان طاغوت‏اند که آنان را از نور به سوی تاریکی‌ها به در می‏برند. اینان دوزخی‏اند. آنان در آنجا جاودانه خواهند بود».

﴿إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَهَٰذَا النَّبِیُّ وَالَّذِینَ آمَنُوا ۗ وَاللَّـهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ﴾ [آل عمران: 68].

«نزدیکترین مردم به ابراهیم همان کسانی‏اند که از او پیروی کردند و این نبی و کسانی که ایمان آورده‏اند. و الله یاور مؤمنان است».

گاهی به ضمیر نسبت داده شده: مثلا در سوره آل عمران:

﴿بَلِ اللَّـهُ مَوْلَاکُمْ ۖ وَهُوَ خَیْرُ النَّاصِرِینَ﴾ [آل عمران: 150].

«آری الله یاور شماست و او بهترین یاوران است».

ملاحظه می‌کنید که در تمام این موارد هیچ جا ولایت به معنی امامت نیست، پس امامت از کجا آمد؟! و انگهی قرآن کریم عربی است، و دستور زبان عربی روشن است، در کجای دستور زبان آمده است که مولاکم یا مولاهم یا مولاه یا ولیکم یا ولیه یا ولیهم و غیره به معنی امام آمده باشد؟!

اگر الله می‌خواست امامتی را مشروع کند با صراحت و قاطعیتی که مشخصه قرآن کریم است می‌فرمود: «علی امامکم» یا می‌فرمود: «علی وال علیکم» یا می‌فرمود: «علی ولی أمرکم».

چنین تعبیراتی شایسته این مقام شامخی است که شما به آن معتقدید، اگر امامت علی و فرزندانشش، اصلی از اصول دین می‌بود، چرا اسم علی را با صراحت ذکر نکرد؟! چرا صفت امامت را آشکار برایش تعیین ننمود؟! سایر اصول دین و ارکان اسلام را الله چقدر فراوان و مکرر و با صراحت بیان نمود، اینجا چرا چنین نکرد؟! پس معلوم است امامتی در کار نبوده است.

تفسیر ولایت با روایت!

شما حتما خواهید گفت اینکه ما ولایت را به امامت تفسیر کرده‌ایم به دلیل اینکه در کتب تفسیر آمده است که سبب نزول این آیه درباره علی ابن ابی طالب رضی الله عنه است، زیرا در بعضی کتب تفسیر آمده است که علی رضی الله عنه در حالیکه در رکوع بود انگشترش را به سائلی بخشید! این ادعای شماست!

پس بنابراین خود نص بر امامت دلالت نمی‌کند! و فهم این نص به معنایی که مورد نظر شماست جز با نص دیگری که در سنت آمده قابل فهم نیست! پس چگونه ادعا می‌کنید که امامت با دلیل قطعی ثابت شده است! به اتفاق علمای اصول دلیل قطعی را نمی‌توان دلیل قطعی نامید مگر هنگامیکه خود آن بنفسه به مقصود اصلی دلالت کند.

چگونه است که تمام اصول و ارکان دین با دلائل قطعی از قرآن کریم ثابت شده است، دلائلی که خود آن دلائل، صریح و واضح و روشن بدون نیاز به تأویل و تفسیر خارجی به آن اصول و ارکان دلالت قاطع دارند، اما امامت را می‌خواهید با دلیلی ثابت کنید که فهم و تفسیر آن دلیل نیازمند دلیل دیگری خارج از خود نص است در حالیکه موضوع مورد نظر به ادعای شما اصلی از اصول دین است که مسئله کفر و ایمان و بهشت و دوزخ به آن بستگی دارد؟!

سبب نزول آیه

اولا: آنچه که شما به عنوان یک دلیل خارج از نص می‌خواهید دلیل اصلی خود را با آن ثابت کنید یعنی شأن نزول آیه، خود یک ادعای نادرست است، شما چگونه در مهمترین اصل دینتان به دلیلی تکیه می‌کنید که درست نیست؟! درباره شأن نزول این آیه سه سند آمده که هر سه تای آن ضعیف است.

در سند اول یکی از راویانش ایوب بن سوید است که درباره مورد اعتماد بودن او تردید بسیار است، امام احمد رحمه الله می‌فرماید: او ضعیف است، ابن معین رحمه الله می‌فرماید: «لیس بشی یسرق الأحادیث» او چیزی نیست، احادیث را می‌دزدد[17].

در سند دوم یکی از راویانش غالب بن عبیدالله العقیلی الجزری است، ابن‌معین رحمه الله می‌فرماید: لیس بثقه، او قابل اعتماد نیست، امام دار قطنی رحمه الله و دیگران می‌گویند: متروک است، یعنی علماء حدیث او را ترک کرده‌اند[18].

و در سند سوم یکی از راویانش محمد بن سلمه بن کهیل است. علامه جوزجانی درباره او می‌فرماید:وهن الحدیث، احادیثش سست است و ابن عدی رحمه الله بعد از بیان جرحش چند حدیث منکر و نادرست از او روایت کرده است[19].

در این زمینه مطالب بیشتری هست که اینجا جایش نیست هدف ما در اینجا فقط یاد آوری، آنهم با کوتاه‌ترین عبارات ممکن بود.

این سند روایتی است که مدعی هستند، بر اساس آن آیه کریمه ﴿إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ ٱللهُ﴾ درباره علی رضی الله عنه نازل شده است.

بیایید از باب مماشات با شما همگام شویم، آیا شما می‌توانید صحت این حدیث را ثابت کنید؟!! حتی بر اساس منهج و روشی که (اصولی‌های شما با وجود مخالفت شدید اخباری‌ها)برای تصحیح و تضعیف احادیث به تقلید از اهل سنت برای خود اختراع کرده‌اید؟!

دوم: اینکه در شأن نزول آیه کریمه«إنما ولیکم الله» روایت دیگری نیز آمده است، اگر چه این روایت ضعیف است، اما از روایت اول بهتر و از لحاظ عقلی به دلالت آیه نزدیکتر است.

امام مفسرین علامه محمد بن جریر طبری رحمه الله (۲۲۴-۳۰۲هـ) آن را پیش از روایت قبلی آورده است، دقت کنید که ابن جریر این روایت را هنگامی آورده که آیه ﴿إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ ٱللهُ﴾ را به«ولایت ایمانی» تفسیر کرده و نه «ولایت امامی»!

ایشان می‌فرماید: سخن در تفسیر این فرموده الله متعال:

﴿إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّـهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ﴾ [المائدة: 55].

«مقصود الله متعال در آیه کریمه این است که: ای مؤمنان جز الله و رسولش و نیز مؤمنانی که صفتشان را الله متعال بیان فرمود، شما را ناصر و مددکاری نیست، و اما یهود و نصارا، که الله متعال به شما دستور داد که از ولایت و دوستی آنان اظهار بیزاری کنید و شما را نهی فرمود، که از آنان ولی و دوست انتخاب نکنید، آن‌ها برای شما دوست و ولی و یاور نیستند بلکه آن‌ها دوست و ولی یکدیگرند، پس از آنان دوست و ولی و مددکار انتخاب نکنید».

سپس می‌فرماید:

«وگفته شده که این آیه درباره عباده بن صامت رضی الله عنه نازل شده است، هنگامی که او از دوستی یهود بنی قینقاع و پیمان آنان اظهار بیزاری نمود، و به جمع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و مؤمنان پیوست».

امام ابن جریر طبری رحمه الله همچنین با سند خودش روایت می‌کند که:

«هنگامی که یهود بنی قینقاع با رسول الله صلی الله علیه وسلم جنگیدند، عباده بن صامت (که از بنی عوف بن خزرج بود) از آن‌ها جدا شد و از پیمان آنان اظهار بیزاری کرد و به الله و رسولش پیوست، و فرمود: (أتولی الله و رسوله والمؤمنین) من با الله و رسولش و با مؤمنان دوستی می‌کنم، و از پیمان کفار و دوستی آنان بیزاری می‌جویم. درباره او نازل شد که: ﴿إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّـهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ﴾ [المائدة: 55].

زیرا عباده فرموده بود (أتولی الله ورسوله والذین آمنوا) من با الله و رسولش و با مؤمنان دوستی می‌کنم، و از دوستی بنی قینقاع بیزاری جسته بود».

سپس علامه ابن جریر طبری رحمه الله:

«از أبو جعفر، (امام) محمد باقر رحمه الله روایت می‌کند که ایشان آیه کریمه مذکور را به ولایت و دوستی تمام مؤمنین تفسیر کرده‌اند».

امام بن جریر رحمه الله همچنین با سند خودش و نیز ابن ابی حاتم رحمه الله و دیگران:

«از عبدالملک بن سلیمان شاگرد أبوجعفر(امام) محمد باقر رحمه الله روایت می‌کنند که از حضرت باقر پرسیدم در آیه ﴿إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّـهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ﴾ [المائدة: 55]. مراد از «الذین آمنوا» چه کسانی هستند؟ فرمودند: الذین آمنوا کسانی که ایمان آوردند، گفتیم: (یعنی عبدالملک تنها نبود که سؤال می‌کرد کسان دیگری هم با او بوده‌اند) به ما خبر رسیده است که این آیه درباره علی بن ابی طالب نازل شده است؟! فرمودند: علی نیز از جمله مؤمنان است».

خواننده گرامی! این تحقیق مختصر درباره روایات و بیان اختلاف آن‌ها درباره شأن نزول آیه کریمه ﴿إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّـهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ﴾ [المائدة: 55] و اینکه هیچکدام از آن‌ها صحیح نیست، همه این‌ها را ما فقط از باب یاد آوری عرض کردیم و نه برای استدلال.

و علت یاد آوری این بود که بعضی علمای شیعه آگاهانه یا نا آگاهانه مدعی می‌شوند که اهل سنت نیز عقیده دارند این آیه کریمه درباره علی رضی الله عنه نازل شده است!!

و بعضی با کمال حیرت و شگفتی آنقدر بی‌انصافی می‌کنند که بدون بیان ضعف این روایات، وانمود می‌کنند که گویا اهل سنت اتفاق نظر دارند که این آیه درباره علی رضی الله عنه نازل شده است!!

پس ما کل این مبحث و نقدی که بر آن کردیم را از باب مماشات ذکر کردیم. در حالی که ما برای اثبات ارکان ایمان جز آیات صریح قرآن کریم استدلال به هر چیز دیگری از جمله همین شأن نزول را جایز نمی‌دانیم! هرگز، ارکان ایمان فقط باید با نص صریح و قاطع قرآن کریم ثابت شود.

چرا اسم علی رضی الله عنه در قرآن نیامده؟!

پرسش این است که وقتی الله متعال می‌خواست علی رضی الله عنه را به امامت منصوب کند چرا با صراحت اسمش را در قرآن کریم ذکر نکرد؟! تا اینکه هیچگونه اختلافی وجود نمی‌داشت، همچنانکه الله سایر اصول دین را با صراحت و قاطعیت ذکر کرد و راه هر گونه اختلافی را بست، امام و امامت را چرا ذکر نکرد؟! در حالیکه به ادعای شما بحث کفر و ایمان و بهشت و دوزخ در میان است؟!

شاید بگویید که اگر اسم علی رضی الله عنه با صراحت در قرآن کریم ذکر می‌شد این امر منجر به تحریف قرآن می‌گردید! طوری که آیت الله خمینی می‌نویسد:

«ممکن بود در صورتیکه امام را در قرآن ثبت می‌کردند آن‌هایی که جز برای دنیا و ریاست با اسلام و قرآن سروکار نداشتند و قرآن را وسیله اجراء نیات فاسده خود کرده بودند، آن آیات را از قرآن بردارند و کتاب آسمانی را تحریف کنند، و برای همیشه قرآن را از نظر جهانیان بیندازند، و تا روز قیامت این ننگ برای مسلمان‌ها و قرآن آن‌ها بماند، و همان عیبی را که مسلمانان به کتاب یهود و نصارا میگرفتند عینا برای خود این‌ها ثابت شود».[20]

شما بفرمایید این ادعای خطرناکی نیست؟، و با وعده الله که فرموده کتابش را حفظ و نگهداری می‌کند، در تضاد نیست؟ الله که می‌فرماید:

﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾ [الحجر: 9]. «ما خود این قرآن را فرود آورده‌ایم و بی‌تردید خود نیز از آن حفاظت خواهیم نمود».

و وعده الله قطعا و بدون هیچگونه شک و شبهه‌ای محقق خواهد گردید. ما که نفهمیدیم این افادات با کدام مقیاس عقلی یا نقلی قابل سنجش است!

بدون ذکر امامت در قرآن حجت تمام نمی‌شود.

به اول بحث برمی‌گردیم، که چگونه ممکن است الله چیزی را به عنوان اصلی از اصول دین یا رکن اساسی در دین بر بندگانش فرض کند اما از ترس اینکه مردم تغییرش دهند آن را در کتاب عزیزش که منشور زندگی است بیان نکند!

اگر فرض کنیم که امامت مراد و مقصود و هدف الله متعال بوده است، پس گناه کسانی که در کتاب عزیزش که منشور زندگی‌شان است، (مانند سایر اصول و ارکان دین) دلیلی بر مراد و مقصود الله نمی‌یایند چیست؟!

شگفت اینکه بدون ذکر دلیل قاطع و صریح و محکم، از این بندگان خواسته می‌شود که نه تنها به آن «مراد و مقصود بی‌دلیل»، ایمان و عقیده داشته باشند، بلکه در قبال چنین اصل بی‌دلیلی حساب نیز پس دهند! و هیچ عمل آنان جز با عقیده به این اصل بی‌دلیل پذیرفته نشود!! چنین معمایی را هیچ عقل سالمی قبول نمی‌کند.

 

 

 

برگرفته از کتاب: گفتگوی عقلانی با شیعیان

تألیف: پرفسور احمد سعد حمدان الغامدی

مترجم: یوسف صداقت

 


[1]- اصول کافی کتاب ایمان وکفر باب دعائم الاسلام 2/18 حدیث شماره 3.

[2]- الشافی شرح الکافی 5/28 حدیث شماره 1487.

[3]- اصول کافی کتاب ایمان و کفر باب دعائم الاسلام 2/18.

[4]- الشافی 5/59 تفسیر عیاشی 1/191 البرهان 1/303 و بحار الأنوار 1/394.

[5]- کتاب الخصال از ابن بابویه قمی ص 600 و 601 بحار الأنوار 23/69.

[6]- ایشان در سال 1308 هجری شمسی در تبریز متولد شده و از بازترین شاگردان آیت الله خمینی است، و امروزه از علمای بنام شیعه و مدرسین نوانمند حوزه علمیه قم و در مجامع علمی تشیع نقش بارزی دارد أخیرا استاد علاء الدین البصیر نویسنده و محقق عراقی کتابی در نقد ایشان (جعفر السبحانی فی المیزان ـ مرکؤ التنویر للدراسات الإنسانیة. القاهرة . 2007 م) نوشته که گر چه لحن نویسنده نسبتا تند است اما حد اقل در این یک مسئله فقهی (الصلاة خیر من النوم) آقای سبحانی را سخت به چاش کشیده است.

[7]- الملل والنحل ص257.

[8]- رئیس دانشکده فقه در حوزه نجف متولد 5 شعبان 1322 و متوفی عام 1384هـ ق.

[9]- عقائد الإمامیه ص102

[10]- سید روح الله موسوی متولد 30 شهریـور 1281متوفی 13 خرداد 1368 هـ ش.

[11]- کشف الاسرار ص 149.

[12]- صحیح بخاری حدیث7 وصحیح مسلم حدیث21.

[13]- شیخ الطائفه أبوجعفر محمد بن الحسن متوفی 460هـ.

[14]- تلخیص الشافعی2/10.

[15]- أبو علی الفضل بن الحسن بن الفضل الطبرسی 548 ـ 471ـ هـ.

[16]- مجمع البیان2/128.

[17]- تهذیب التهذیب1/354.

[18]- میزان الاعتدال3/331

[19]- میزان الاعتدال3/568.

[20]- کشف الأسرار ص 114.

 

 

    منبع: برگرفته از کتاب: گفتگوی عقلانی با شیعیان

 

نصیحت و حکمت

از ابوقتاده رضی الله عنه روایت است: «.. و سئل عن صوم یوم عاشوراء؟ فقال یکفر السنة الماضیة». مسلم (1162).

یعنی: «از پیامبر صلی الله علیه وسلم درباره روزه روز عاشورا از او سؤال شد؟ فرمود: گناهان سال گذشته را از بین می‌برد».

و در مورد روزه تاسوعا فرمود: «فَإِذَا کَانَ الْعَامُ الْمُقْبِلُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ صُمْنَا الْیَوْمَ التَّاسِعَ». مسلم (1916).

یعنی: «هرگاه سال آینده فرا رسید إنشاء الله روز نهم را نیز روزه خواهیم گرفت«.

و مراد از محو گناهان همانا گناهان صغیره است، اگر گناه صغیره نداشته باشد پس امید است از گناهان کبیره اش کاسته شود، اگر گناه کبیره نیز نداشت پس مرتبه و مقام این مؤمن ارتقا می یابد. شرح مسلم از نووی 8/51‏.

نظر سنجی

شما به کدام بخش سایت بیشتر مراجعه میکنید؟









      

گالری تصاویر
  • قرآن

    قرآن

  • حدیث

    حدیث

  • دعا

    دعا

Close

برای دریافت مطالب جدید سایت لطفا ایمیل خود را وارد نمایید.