دین شیعه، فکر و اندیشه را در بند کرده است و آن را از دریافت دین و دلایل آن از قرآن کریم دور می ‌کند (2)
دین شیعه، فکر و اندیشه را در بند کرده است و آن را از دریافت دین و دلایل آن از قرآن کریم دور می ‌کند (2) موضوع: فرقه ها و ادیان تاریخ انتشار: 2018-11-17 | بازدید: 53

دین شیعه، فکر و اندیشه را در بند کرده است و آن را از دریافت دین و دلایل آن از قرآن کریم دور می ‌کند (2)

تفسیر باطنی‌ مورد ادعای شیعه، به کثرت در متون تفسیر آن‌ها وجود دارد، بلکه اساس عقیده‌ی آنان است و این حسب ادعایشان، بیانگر دوری آن‌ها از کتاب الله بدون قرینه‌ ی روشنی از قرآن می ‌باشد؛ درواقع تأویل باطنی و اعتبار آن، قاعده‌ ای است بیانگر آزادی تصرف در تمام معانی قرآن و تحریف آن از مقصودش که این عین الحاد است.

این باور که قرآن هفتاد تا هفتاد هزار معنی دارد به هیچ عنوان با کلام الله تعالی موافق نیست، آنجا که می ‌فرماید: «پس همانا (ای پیامبر!) ما آن (قرآن) را به زبان تو آسان نمودیم تا پرهیزگاران را با آن بشارت دهی و گروه ستیزه‌ گران (سرسخت) را با آن هشدار دهی»[1]. و اینکه می‌ فرماید: «و یقیناً ما قرآن را برای تذکر آسان نمودیم، پس آیا کسی هست که متذکر شود؟!»[2]. این آیه چندین بار در سوره‌ ی قمر تکرار شده است تا حجتی باشد بر کسانی که قرآن را مطابق هوی و هوس خود و با تکیه بر معانی باطنی تفسیر می‌ کنند که با عقل و گمراهی خود بدان رسیده‌ اند؛ آن هم در روزی که هیچ عذری پذیرفته نیست. یا حجتی باشد بر کسی که می ‌گوید قرآن صامت است و جز از طریق امامان قابل فهم نیست.

علامه ابن تیمیه رحمه الله تمام روایاتی را که می‌گویند قرآن دارای ظاهر و باطن است و هر بطنش، بطنی دارد، تا هفت بطن، رد کرده است و می ‌گوید: «این روایات از جمله روایاتی هستند که هیچ یک از اهل علم آن‌ها را روایت نکرده است و در کتاب‌های حدیث یافت نمی ‌شوند»[3].

آری، چه بسا برخی از آیات دارای معانی عمیقی باشند که فهم و شناخت آن‌ها نیازمند دقت نظر و اجتهاد از سوی کارشناسان آن باشد، اما آنچه اهل سنت بر آن اتفاق دارند، این است که به هیچ عنوان ظاهر در تضاد و تناقض با باطن نیست و اصول دین آشکار و روشن است و ابهامی در آن‌ها نیست.

مثال آن سوره‌ ی نصر است: ﴿إِذَا جَآءَ نَصۡرُ ٱللَّهِ وَٱلۡفَتۡحُ ...﴾؛ ابن عباس و عمر رضی الله عنهما از این سوره، نزدیک شدن اجل و زمان فوت رسول الله صلی الله علیه و سلم را استنباط کرده ‌اند و این همان حکمتی است که الله عزوجل به هر مؤمنی می‌ دهد که در ایمانش صادق باشد و پیرو شریعت و نه مبتدع؛ پاک و منزه است پروردگاری که می ‌فرماید: «و از الله بترسید و (آنچه که برای شما مفید است) الله به شما آموزش می‌دهد و الله به همه چیز داناست»[4].

این دیدگاه نادرست شیعه در مورد قرآن، آن‌ها را همراه با صوفیان غالی، از دیگر فرقه‌ها متمایز ساخته است، زیرا دروازه‌های جعل و دروغ بستن بر الله تعالی و رسولش و ظن و گمان‌های اشتباه و خرافات را باز کرده‌ است، همچنانکه از تفاسیر و نیز روایت‌هایی از ایشان  بر می ‌آید که صریحا با قرآن مخالف است.

بنابراین اعتقاد و باور به اینکه قرآن هفتاد تا هفتاد هزار معنی دارد، موجب اختلافات بسیار زیاد در میان مفسرین گشته است و اجتهادات اشتباه و تفاسیر متعارض زیاد شده است چنانکه هر مفسر و یا قاری قرآنی معتقد به صحت اجتهاد خود می ‌باشد و هر پیرو هوی و هوسی که رأی و دیدگاه خود را نیک می ‌پندارد، گمان می‌ کند فهمش از آیه که با عقل و یا قلبش بدان رسیده است، چه بسا از جمله معانی باطنی آیه مورد نظر باشد و به این ترتیب از دیدگاه منحرف خود شگفت زده می‌ شود؛ و این به دلیلی برای اهل بدعت تبدیل می ‌گردد که به اثبات بدعت‌ها و خزعبلات خود بپردازند.

و این روش بستر انتشار وسوسه را برای شیطان مهیا می ‌کند و نه تنها مردم را گرد هم نمی ‌آورد، بلکه آن‌ها را متفرق و پراکنده می ‌نماید، حال آنکه قرآن به عنوان رحمت نازل شده است تا الله تعالی با بیان واضح و الفاظ نورانی آن که به راه مستقیمی فرا می‌ خواند که کجی در آن نیست، قلب‌های مؤمنان را به یکدیگر پیوند دهد؛ الله متعال می‌ فرماید: «و بین دل‌های آن‌ها الفت داد، اگر تمام آنچه را که در روی زمین است، خرج می ‌کردی، نمی‌ توانستی بین دل‌هایشان الفت دهی، ولی الله در میان آن‌ها الفت داد، همانا او پیروزمند حکیم است»[5].

همچنین می ‌فرماید: «و همگی به ریسمان الله (قرآن و اسلام) چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت الله را بر خود یاد کنید، آنگاه که دشمنان (یکدیگر) بودید، پس میان دل‌های شما الفت داد، آنگاه به (فضل) نعمت او برادر (یکدیگر) شدید و شما بر لبه ‌ی گودالی از آتش بودید، (او) شما را از آن نجات داد. اینگونه الله آیات خود را برای شما روشن می ‌سازد، باشد که شما راه یابید»[6].

آن‌ها به این مقدار هم اکتفا نکردند، بلکه به ابوجعفر نسبت داده‌اند که گفته است: «چون قائم آل محمد قیام کند، خیمه‌هایی برپای می ‌دارد تا افرادی قرآن را آنگونه که خداوند نازل فرموده است به مردم بیاموزند، لذا یاد گرفتن آن برای کسانی که الآن آن را حفظ هستند بسیار سخت خواهد بود، زیرا آن قرآن با قرآن موجود فعلی مخالف است»[7].

این دعوتی صریح و روشن به تحذیر از حفظ قرآن کریم است!!

سوال من این است که: چگونه عوام شیعه چنین روایاتی را قبول می ‌کنند که بندگان را از حفظ کتاب الله برحذر می‌ دارد، روایاتی که در آن‌ها به وضوح دوریشان از کلام پروردگار، خالق، بخشنده و رازقشان روشن می‌شود؟!

آن‌ها به علی نسبت می ‌دهند که گفته است: «گویا خیمه‌های عجم را در مسجد کوفه می‌ بینم که قرآن را چنانکه نازل شده است، به مردم می‌ آموزند». اصبغ بن نباتة می ‌گوید: گفتم: ای امیر مومنان، مگر این قرآن آنگونه که نازل شده نیست؟! گفت: «نه، نام هفتاد تن از قریش با نام پدرانشان از آن حذف شده است؛ اما نام ابولهب را که عموی رسول الله است، باقی گذاشتند تا با این کار رسول الله را بیازارند»[8].

اگر بخواهیم در مورد تناقض این روایت که قرآن را ناقص و تحریف شده معرفی می ‌کند، سخن بگوییم، سخن به درازا خواهد کشید؛ کافی است خواننده‌ ی این روایت اندکی در آن تامل نماید، همین برای رد آن کافی است به ویژه در این افترایی که به علی نسبت داده شده: «وما ترک أبو لهب إلا إزراء علی رسول الله». این دروغ و افترا درحالی به علی نسبت داده شده که سوره مسد را الله متعال نازل کرده است؛ آیا الله متعال با نازل کردن این سوره و گنجاندن اسم ابولهب در این سوره در پی اذیت و آزار پیامبرش بوده است؟! 

در کتاب «کافی» و دیگر منابع شیعه روایت طولانی ‌ای را به ابوعبدالله نسبت داده‌اند که در آن آمده است: ابوعبدالله گفت: «ما "الجامعة" را در اختیار داریم و آن‌ها چه می ‌دانند که "الجامعة" چیست؟» راوی می‌ گوید: گفتم: فدایت شوم "الجامعة" چیست؟ گفت: «صحیفه ‌ای‌ است که طول آن هفتاد ذراع از ذراع‌های رسول الله صلی الله علیه و سلم و به املای ایشان و خط علی می ‌باشد (پیامبر می ‌گفت و علی می‌نوشت) در آن تمام امور حلال‌ و حرام‌ و تمامی چیزهایی که مردم بدان نیاز دارند، حتی ارش (خسارت) خراش نیز آمده است و با دستش به من زد ... و همچنین ما "جفر" داریم و آن‌ها چه می ‌دانند که "جفر" چیست؟» راوی می ‌گوید: گفتم: "جفر" چیست؟ گفت: «ظرفی از پوست است که در آن علم پیامبران و اوصیای آن‌ها می ‌باشد و نیز علم علمای بنی اسراییل در آن می ‌باشد». راوی می ‌گوید: گفتم: این همان علم است. گفت: «این علم است، اما آن نیست». پس لحظه ‌ای سکوت اختیار کرد و سپس گفت: «نزد ما مصحف فاطمه است و آن‌ها چه می ‌دانند مصحف فاطمه چیست؟». گفتم: مصحف فاطمه چیست؟ گفت: «مصحفی است سه برابر این قرآن شما که به خدا سوگند حتی یک حرف از این قرآن شما در آن نیست». گفتم: بخدا سوگند این علم است. گفت: «این علم است اما تمام آن نیست». پس مدتی سکوت اختیار کرد و سپس گفت: ما علم ما کان و ما هو کائن إلی أن تقوم الساعة (علم آنچه اتفاق افتاده است و آنچه تا روز قیامت رخ می ‌دهد) را داریم. گفتم: فدایت شوم بخدا سوگند این دیگر علم است. گفت: «این علم است اما تمام آن نیست». گفتم: فدایت شوم پس آن علم کدام است؟ گفت: «آنچه شب و روز اتفاق می ‌افتد پی در پی تا روز قیامت، علم است»[9].

کذب و دروغ روایت سابق و روایات مشابه آن نزد شیعیان، روشن و آشکار است، زیرا حتی یک روایت هم از رسول الله صلی الله علیه و سلم وارد نشده است که از این مصحف خبر داده باشد یا امتش را به ایمان به آن یا تصدیق حقیقت آن امر نماید ولو اینکه مخفی باشد!!

الله متعال به پیامبرش صلی الله علیه و سلم فرمان داده است که: «ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، (به مردم) برسان و اگر (این کار را) نکنی، رسالت او را نرسانده‌ ای و الله تو را از (شر) مردم حفظ می‌ کند، همانا الله گروه کافران را هدایت نمی‌ کند»[10].

آیا رسول الله صلی الله علیه و سلم آنچه الله متعال جهت ابلاغ بر او نازل نمود، ابلاغ نکرد؟ هرگز چنین تصوری در مورد رسول الله صلی الله علیه و سلم درست نیست، یا اینکه رسول و پیامبر این امت از این مصحف‌ها اطلاعی نداشته است؟! به هیچ عنوان هیچ یک از این دو تصور درست نیست.

 آیا می ‌توان پذیرفت در مدت زمان کوتاهی، سه برابر بیش از آنچه بر رسول الله صلی الله علیه و سلم در مدت بیست و سه سال نازل شده بود، بر فاطمه ل نازل شده است؟

از جمله تناقضات بارز و آشکار و زشت آن‌ها این است که در روایت مذکور آورده‌اند: ابوعبدالله مصحف مادرش زهرا را می ‌ستاید و می ‌گوید: «این مصحف سه برابر قرآن شماست و حتی یک حرف از قرآن شما در آن نیست»!!! این ادعا، ظلم و ستم به قرآن است و هیچگونه احترامی به کتاب الله متعال که آن را بزرگ داشته است، قائل نیست، گویا ابوعبدالله دشمن قرآن است و از آن برائت می ‌جوید، زیرا این قرآن در بردارنده ‌ی اسامی امامان نیست، یا تحریف شده است!!! – حاشا که ابوعبدالله اینگونه باشد-.

این درحالی است که در جای دیگری از کتاب کافی، روایتی آورده‌اند حاکی از آن که ابوعبدالله سخن قبلی خود (حتی یک حرف مصحف فاطمه در قرآن شما نیست) را تکذیب می ‌کند!! چنانکه نه به یک حرف، بلکه به وجود یکی از آیات قرآن کریم در مصحف فاطمه تصریح می ‌کند!!! در این روایت از ابوعبدالله نقل شده است که می ‌گوید: «بر محمد چنین وحی شد: «سَأَلَ سَائِلٌ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ * لِلْکَافِرِینَ (بولایة علی) لَیْسَ لَهُ دَافِعٌ * مِنَ اللهِ ذِی الْـمَعَارِجِ». راوی می ‌گوید: گفتم: فدایت شوم ما این آیه را اینگونه نمی ‌خوانیم. گفت: «بخدا سوگند اینگونه جبراییل بر محمد نازل کرده است و بخدا سوگند اینگونه در مصحف فاطمه ثبت شده است»!!![11].

از طرفی چگونه می ‌شود مصحف فاطمه سه برابر قرآن باشد، اما یک حرف از آن نیز در قرآن نیامده باشد، درحالی ‌که این امری مشخص و مبرهن است که قرآن حاوی تمام حروف عربی می‌ باشد؟!! و نمی‌ توان حرفی را آورد که در قرآن نیامده باشد!! مگر اینکه بگوییم زهرا فارسی صحبت می‌ کرده است[12]؟!! ای شیعیان آیا نمی ‌اندیشید؟ آیا خدا را در مورد خود و فرزندانتان در نظر نمی ‌گیرید!!!

روشن و آشکار است که این روایات، شأن و منزلت قرآن کریم را پایین آورده است و مقام کتاب‌های مخفی آن‌ها را که هیچ یک از امت آن‌ها را ندیده‌اند، ارزشمند جلوه می‌ دهد، بلکه حتی خود شیعه نیز نمی ‌توانند به این کتاب‌های مورد ادعا، علیه مخالفین استناد نمایند، زیرا این کتاب‌ها اصلا وجود ندارند و حجت آن‌ها آنگونه که حجت قرآن اقامه گردیده است، اقامه نشده است و این موضوع دلالت روشنی دارد بر اینکه مسمای کتاب‌های آن‌ها «مصحف فاطمه، جفر، الجامعة و ...» جهت اسباب و عواملی معنوی وضع شده است تا بر عوام شیعه چنین بنمایانند که آنچه آن‌ها از اوصیا (امامان) دریافت نموده‌اند و در قرآن اثری از آن‌ها نیست، چه بسا در این صحف مخفی موجود باشد، صحفی که در آن اسرار و علومی وجود دارد که در قرآن نیست؛ درنتیجه با این حربه دل‌هایشان برای پذیرش آنچه با قرآن مخالف است، آرام گیرد!

چگونه شیعه می ‌تواند میان روایات سابق که قرآن را ناقص معرفی می ‌کند و به دوری از آن فرا می‌ خواند و میان روایاتی جمع نماید که در همان کتاب‌ها وجود دارد و به چنگ زدن به قرآن توصیه می ‌کند و می ‌گوید: «قرآن روشنگر هر چیزی است»؟!!

صادق می‌ گوید: «خداوند در قرآن همه چیز را بیان کرده است، تا جایی که بخدا سوگند هیچ چیزی نیست که مردم بدان نیاز داشته باشند مگر اینکه خداوند متعال آن را در قرآن ذکر کرده است»[13].

همچنین از صادق روایت است که گفت: «پیامبر در منی به ایراد خطبه پرداخت و گفت: «أیها الناس، ما جاء کـم عنـی یوافق کتاب الله فأنا قلته، وما جاءکم یخالف کتاب الله فلم أقله»: «ای مردم، آنچه از من روایت می‌ شود و موافق با کتاب الله است، من آن را گفته‌ ام و آنچه مخالف با کتاب الله است، من آن را نگفته ‌ام»[14].

 روایت نموده‌اند که علی می ‌گوید: «ومن طلب الهدی فی غیر القرآن أضلّه الله»: «هرکس در غیر قرآن به دنبال هدایت باشد، خداوند او را گمراه می ‌کند»[15].

هرکس در این روایات بیندیشد که به قرآن کریم توصیه می‌ کنند، نکته‌ ی روشنی را از آن‌ها استخراج می ‌کند و آن اینکه: «پیامبر و امامان مردم را به اهتمام به قرآن و مقایسه و عرضه ‌ی احادیث منسوب به آن‌ها به آن توصیه می ‌کردند، پس آنچه موافق با آن باشد، صحیح است و آنچه با آن موافق نباشد، سخن آنان نیست؛ و به این ترتیب می ‌دانیم روایات منسوب به امامان با مضمون توصیه به عدم حفظ قرآن و تدبر در آن، جعلی و دروغ است.

دوری علمای شیعه از قرآن بخاطر مطالعه آن دسته از کتاب‌های ایشان است که مملو از روایاتی می ‌باشد که در قرآن طعنه و عیب و ایراد وارد کرده است و از شأن و منزلت آن می ‌کاهد؛ همچون روایاتی که قرآن را به نقص و تحریف متهم می‌ کند و نمی ‌توانند در مورد آن روایات سخن بگویند، زیرا فطرت انسان چنین روایاتی را منکر می ‌شود و نمی ‌پذیرد؛ این روایات باعث شده است که علمای شیعه و مراجع آن‌ها قرآن عظیم را به کلی ترک کنند و بیماری قلبی خود را بطور غیر مستقیم به عوام شیعه نیز سرایت دهند، زیرا آنکه چیزی ندارد، نمی‌ تواند به دیگران چیزی بدهد؛ از این‌ جهت است که عوام شیعه حرص بیشتری بر قرائت قرآن دارند تا علمای آن‌ها، اما به سبب قید و بندهایی فکری که دچار آن شده‌اند - و بخشی از آن را قبلا ذکر کردیم - در قرآن تدبر نمی ‌کنند.

حال این سؤال را متوجه تمامی شیعیان می ‌کنم: بعد از امام یازدهم – حسن عسکری – تا زمان ظهور امام منتظر چه کسی باید به دعوت بپردازد و عهده ‌دار آن گردد؟ اگر تعداد سال‌های طولانی پس از وفات امام عسکری تاکنون و نیز تعداد کسانی را بر شماریم که در طول این مدت به اسلام گرویده‌اند، از شمار برون است و تعداد آن‌ها را جز الله کسی نمی ‌داند؛ حال سوال این است که علت اسلام آوردن این افراد چه بوده است؟ آیا ائمه‌ سبب اسلام این افراد شده‌اند؟ یا آیات بینات و معجزات قرآن کریم که شیعه آن را کتاب صامت می‌ نامد؟ به اعتراف اکثر این نومسلمانان، علت اسلام آن‌ها بعد از الله متعال، قرآن کریم بوده است!!

اگر قرار بود تمام آنانی که در این باز‌ه‌ زمانی طولانی مسلمان گشته ‌اند، در انتظار امام منتظر یا یکی از امامان بمانند، هیچ یک از آن‌ها در طی این مدت اسلام نمی‌ آورد؛ مدت زمان بسیار طولانی‌ که نیاز بود الله عزوجل در طی آن رسولی را بفرستد تا به مردم ظلم نشود، همانند سایر دوران‌ها که پروردگار در میان هر امتی از امت‌های گذشته رسولی را می ‌فرستاد؟!!

 مدت غیبت امام دوازدهم شیعیان بسیار طولانی بوده و هست و در طی این مدت برای آن‌ها امامی نیامده است و پیوسته وضع به همین منوال ادامه دارد!! سوال این است که در عصر غیبت که امام معصومی وجود ندارد، وضعیت مردم به چه صورت خواهد بود؟ و کجاست حقوق این مردم در مورد وجود امامی که از او اطاعت کرده ‌اند و اینکه او را ببینند، آنگونه که نسل‌های گذشته احکام دینشان را از امام موجود در زمان خود می ‌گرفتند؟!!

آیا امامان بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه و سلم، عبادت و یا تشریعی آوردند که خاتم النبیین والرسل آن را نیاورده بود؟! اگر بگویید: بله همین ‌گونه است، به شما می ‌گوییم: پس چگونه الله متعال فرموده است: ﴿ٱلۡیَوۡمَ أَکۡمَلۡتُ لَکُمۡ دِینَکُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَیۡکُمۡ نِعۡمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِینٗاۚ﴾ [المائدة: 3]؛ اما چنانچه پاسخ منفی دهید و بگویید: نه، امامان بعد از رسول الله صلی الله علیه و سلم شریعت جدیدی نیاوردند، باید پاسخگوی این سوال باشید که از کجا این همه عبادات نو و جدیدی را آورده‌اید که در زمان رسول الله صلی الله علیه و سلم که بهترین دوران‌ها بود، وجود نداشت؟ همانند حسینیه‌ها، گرفتن مراسم عاشورا و اربعین و بر سر و صورت زدن و خواندن دعاهایی با محتوای استغاثه و طلب یاری از زهرا و علی و حسین؛ دعاهایی مانند آنچه در صحیفه‌ ی سجادیه آمده است؛ همچنین افزودن بخش‌هایی به اذان و توجه به مزارهای قم و کربلا و نجف و غیره؟!! 

این عبادات نوظهور شیعه، نزد آن‌ها بسیار بزرگ و از قدر و منزلت والایی برخوردار است و صدها روایت در فضیلت آن‌ها دارند؛ چنان فضیلت آن‌ها زیاد است که هیچ عمل نیک دیگری با آن برابری نمی‌ کند و این روایات در میان شیعیان به روایات منسوب به امامان مشهور است تا جایی که اکثر عوام شیعه آن‌ها را بیش از قرآن کریم حفظ هستند!!

به عنوان مثال در مورد فضیلت زیارت قبر امام حسین آورده‌اند: «من زار قبر أبی عبد الله الحسین بشط الفرات کان کمن زار الله فوق عرشه»: «هرکس قبر ابوعبدالله حسین را در کربلا زیارت کند، گویا الله متعال را بر بالای عرشش زیارت کرده است»!! پاک و منزه است الله متعال از توصیف آن‌ها. همچنین از امام جعفر صادق روایت کرده‌اند که گفته است: «هرکس در روز عرفه قبر حسین را زیارت نماید، خداوند برای او ثواب هزار حج همراه با قائم و هزار عمره همراه با رسول الله و آزاد نمودن هزار برده و انفاق هزار اسب در راه خدا می ‌نویسد و الله او را بنده‌ی صدیق خود می ‌نامد که به وعده‌اش ایمان آورده است و فرشتگان می ‌گویند: فلانی صدیق است و خداوند از بالای عرشش او را تزکیه کرده است و در زمین جزو کروبیان است»[16].

 از مفضل بن عمر روایت کرده‌اند که گفته است: ابوعبدالله در حدیثی طولانی پیرامون زیارت ضریح حسین فرمود: «... ثمّ تمضی یا مفضّل إلی صلاتک ولک بکل رکعة ترکعها عنده کثواب من حج ألف حجّة»: «... سپس در آنجا نماز بگذار و بدان که ثواب هر رکعت نمازی که در کنار ضریح حسین می ‌خوانی، همچون ثواب کسی است که هزار حج بجای آوردی»[17]!!.

این عبادات و نیز این ثواب‌هایی که در دین شیعه مثل و مانند ندارد، در زمان رسول الله صلی الله علیه و سلم نبوده است و نه رسول الله صلی الله علیه و سلم و نه اهل بیت ایشان آن را انجام نداده‌اند؟! حال آیا کسی که الله متعال را در زمان رسول الله صلی الله علیه و سلم عبادت می‌ کرده است، افضل و برتر است یا آنکه معاصر با یکی از امامان بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه و سلم بوده است و چنین عباداتی را که آن‌ها انجام نداده‌ بودند، انجام می‌ دهد؟!

همه این‌ها به رغم وجود روایاتی است که در مصادر و منابع مورد اعتماد آن‌ها آمده است و ایشان را از ایجاد بدعت در دین باز می ‌دارد؛ در کتاب بحار الأنوار آمده است که ... رسول الله صلی الله علیه و سلم در حجة الوداع فرمودند: «قَـدْ کَثُرَتْ عَلَیَّ الْکَذَّابَةُ وسَتَکْثُرُ فَمَنْ کَذَبَ عَلَیَّ مُتَعَمِّداً فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ فإذا أَتَاکُمُ الْحَدِیثُ فَاعْرِضُوهُ عَلَی کِتَابِ اللهِ وسُنَّتِی فَمَا وَافَقَ کِتَابَ اللهِ وسُنَّتِی فَخُذُوا بِه ومَا خَالَفَ کِتَابَ اللهِ وسُنَّتِی فَلَا تَأْخُذُوا بِه»[18]: «دروغ بستن بر من زیاد شده است و بیشتر هم خواهد شد، (بدانید) کسی که عامدانه بر من دروغ بندد، باید جایگاه خود را در آتش آماده نماید؛ پس وقتی حدیثی برای شما گفته شد، آن را به کتاب الله و سنت من عرضه نمایید، آنچه موافق با کتاب الله و سنت من بود، برگیرید و آنچه را که مخالف با کتاب الله و سنت من بود، نگیرید».

همچنین صدوق در این موضوع روایتی نقل می ‌کند مبنی بر اینکه: مردی نزد امیرالمؤمنین آمد و گفت: مرا از سنت و بدعت و جماعت و تفرقه خبر بده؛ امیرالمؤمنین فرمود: «السُّنَّةُ مَا سَنَّ رَسُولُ اللهِ وَالْبِدْعَةُ مَا أُحْدِثَ مِنْ بَعْدِهِ...»[19]: «سنت آن است که رسول الله صلی الله علیه و سلم آن را سنت قرار داده است و بدعت آن است که بعد از ایشان ایجاد شده است ...».

 چنانکه روایت نموده‌اند امیر مؤمنان علی بن ابی طالب در یکی از خطبه‌ها می ‌گوید: «.. نَظَرْتُ إِلَی کِتَابِ اللهِ ومَا وَضَعَ لَنَا وأَمَرَنَا بِالْحُکْمِ بِهِ فَاتَّبَعْتُهُ ومَا اسْتَنَّ النَّبِیُّ  فَاقْتَدَیْتُهُ»[20]: «.. به کتاب الله و آنچه در آن برای ما وضع شده و ما را به حکم دادن بر اساس آن دستور داده است، نظر افکندم، پس از آن پیروی نمودم و به سنت پیامبر اقتدا کردم».

 

منبع: کتاب: آیا در روز قیامت دوست دارید در گروه امام حسین باشید؟، تألیف: ابومعاذ / طلال بن معیض بن احمد الحارثی، ترجمه: مجموعه موحدین.

 

 

[1] ـ مریم:97: ﴿فَإِنَّمَا یَسَّرۡنَٰهُ بِلِسَانِکَ لِتُبَشِّرَ بِهِ ٱلۡمُتَّقِینَ وَتُنذِرَ بِهِۦ قَوۡمٗا لُّدّٗا﴾.

[2] ـ قمر:17: ﴿وَلَقَدۡ یَسَّرۡنَا ٱلۡقُرۡءَانَ لِلذِّکۡرِ فَهَلۡ مِن مُّدَّکِرٖ﴾.

[3]- مجموع الفتاوی، ابن تیمیة: 13/23.

[4] ـ بقره:282: ﴿وَٱتَّقُواْ ٱللَّهَۖ وَیُعَلِّمُکُمُ ٱللَّهُۗ وَٱللَّهُ بِکُلِّ شَیۡءٍ عَلِیمٞ﴾.

[5] ـ انفال:63: ﴿وَأَلَّفَ بَیۡنَ قُلُوبِهِمۡۚ لَوۡ أَنفَقۡتَ مَا فِی ٱلۡأَرۡضِ جَمِیعٗا مَّآ أَلَّفۡتَ بَیۡنَ قُلُوبِهِمۡ وَلَٰکِنَّ ٱللَّهَ أَلَّفَ بَیۡنَهُمۡۚ إِنَّهُۥ عَزِیزٌ حَکِیمٞ﴾.

[6] ـ آل عمران:103: ﴿وَٱعۡتَصِمُواْ بِحَبۡلِ ٱللَّهِ جَمِیعٗا وَلَا تَفَرَّقُواْۚ وَٱذۡکُرُواْ نِعۡمَتَ ٱللَّهِ عَلَیۡکُمۡ إِذۡ کُنتُمۡ أَعۡدَآءٗ فَأَلَّفَ بَیۡنَ قُلُوبِکُمۡ فَأَصۡبَحۡتُم بِنِعۡمَتِهِۦٓ إِخۡوَٰنٗا وَکُنتُمۡ عَلَیٰ شَفَا حُفۡرَةٖ مِّنَ ٱلنَّارِ فَأَنقَذَکُم مِّنۡهَاۗ کَذَٰلِکَ یُبَیِّنُ ٱللَّهُ لَکُمۡ ءَایَٰتِهِۦ لَعَلَّکُمۡ تَهۡتَدُونَ﴾.

[7]- رک: البیان فی تفسیر القرآن، ص: 223؛ إرشاد مفید: 2/386؛ روضة الواعظین، ص: 265، غیبة نعمانی، ص: 318 – 319: «إذا قام قائم آل محمد ضربـت فساطیط لمـن یعلـم الناس القرآن علـی ما أنزل الله جل جلاله فأصعب ما یکون علی من حفظه الیوم لأنه یخالف فیه التألیف».

[8]- غیبة، نعمانی، ص: 318، باب: 21؛ «کأنی بالعجم فساطیطهم فی مسجد الکوفة یعلمون الناس القرآن کما أنزل"؟ قال أصبغ بن نباتة: قلت یا أمیر المؤمنین، أولیس هو کما أنزل!؟ قال:"لا مُحی منه سبعون من قریش بأسمائهم وأسماء آبائهم، وما ترک أبو لهب إلا للإزراء علی رسول الله لأنه عمه».

[9]- کتاب الکافی: 1/240، باب ذکر الصحیفة والجفر والجامعة ومصحف فاطمة؛ بحار الأنوار: 26/38؛ بصائر الدرجات، محمد صفار، ص: 171؛ «وإن عندنا الجامعة وما یدریهم ما الجامعة ؟ قال: قلت: جعلت فداک وما الجامعة ؟ قال: صحیفة طولها سبعون ذراعا بذراع رسـول الله صلی الله علیه وآلـه وإملائه، مـن فلق فیـه، وخـط علی بیمینـه، فیهـا کـل حلال وحـرام وکـل شیء یحتاج الناس إلیه حـتی الإرش فی الخـدش، وضرب بیده إلـیّ.. وإن عنـدنا الجفـر وما یدریهـم مـا الجفر؟ قال قلت: وما الجفر؟ قـال: وعاء مـن آدم فیـه علـم النبیین والوصیین، وعلـم العلماء الذین مضوا من بنی إسرائیل، قال قلـت: إن هذا هو العلم، قال: إنه لعلم ولیس بذاک، ثـم سکـت ساعة ثم قال: وإن عنـدنا لمصحف فاطمة وما یدریهم ما مصحف فاطمة ‘؟ قال: قلت: وما مصحف فاطمة ‘؟ قال: مصحف فیـه مـثل قرآنکم هـذا ثلاث مرات، والله ما فیه من قرآنکم حرف واحـد، قال: قلت: هذا والـلـه العلم قال: إنه لعلم وما هـو بذاک، ثـم سکت ساعة ثم قال: إن عندنا علم ما کان وعلم ما هو کائن إلی أن تقوم الساعة قال: قلت: جعلت فداک هذا والله هـو العلم، قال: إنه لعلم ولیس بذاک. قلت: جعلت فداک فأی شیء العلم ؟ قال: ما یحدث باللیل والنهار، الأمر من بعد الأمر، والشئ بعد الشیء، إلی یوم القیامـة».

[10] ـ مائده:67: ﴿یَٰٓأَیُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغۡ مَآ أُنزِلَ إِلَیۡکَ مِن رَّبِّکَۖ وَإِن لَّمۡ تَفۡعَلۡ فَمَا بَلَّغۡتَ رِسَالَتَهُۥۚ وَٱللَّهُ یَعۡصِمُکَ مِنَ ٱلنَّاسِۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا یَهۡدِی ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡکَٰفِرِینَ﴾.

[11]- الکافی: 8/57؛ تفسیر الصافی، کاشانی: 5/224؛ «أتی الوحـی إلی النبی ج فقـال: "سأل سائل بعذاب واقـع. للکافریـن (بولایة علی) لیس له دافع. من الله ذی المعارج". قال: قلت: جعلت فداک إنا لا نقرؤها هکذا فقال: هکذا والله نزل بها جبرائیل علی محمد ج وهکذا هو والله مثبت فی مصحف فاطمة».

[12]- حروف الفبای فارسی و عربی تنها در چند حرف محدود با یکدیگر تفاوت دارند و نمی‌توان گفت که بطور مثال مصحف فاطمه تنها از حروف "گ چ پ ژ" تشکیل می‌شود، مگر بگوییم که این مصحف به زبان دیگری مثلا انگلیسی یا چینی یا فرانسوی ... بوده است، البته این امر چندان بعید نیست، زیرا به قول ایشان امامان 70 میلیون زبان می‌دانند، هرچند فاطمه امام نیست. (مترجم)

[13]- الکافی: 1/59، کتاب فضل العلم، باب الرد إلی الکتاب؛ [قال الصادق س: «إن اللّه أنزل فی القرآن تبیان کل شیء، حتی والله ما ترک شیئاً یحتاج العباد إلیه إلا بینه للناس»].

[14]- الکافی: 1/69؛ وسائل الشیعة: 27/111.

[15]- بحار الأنوار: 92/32.

[16]- ﻋﻦ ﺍﻹﻣﺎﻡ ﺟﻌﻔﺮ ﺍﻟﺼﺎﺩﻕ ﻗﺎﻝ: (ﻣﻦ ﺯﺍﺭ ﻗﺒﺮ ﺍﻟﺤﺴﻴﻦ ﻳﻮﻡ ﻋﺮﻓﺔ کتب ﺍﻟﻠﻪ ﻟﻪ ألف ﺣﺠﺔ ﻣﻊ ﺍﻟﻘﺎئم ، ﻭألف ﻋﻤﺮﺓ ﻣﻊ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠﻪ ج، ﻭعتق ألف ﻧﺴﻤﺔ، ﻭﺣﻤل ألف ﻓﺮﺱ ﻓﻲ ﺳﺒﻴﻞ ﺍﻟﻠﻪ، ﻭﺳﻤّﺎﻩ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﺰ ﻭﺟﻞ عبدی الصدیق ﺁﻣﻦ بوعدی، وقالت ﺍﻟﻤﻼﺋﻜﺔ: ﻓﻼﻥ صدیق ﺯﻛﺎﻩ ﺍﻟﻠﻪ ﻣﻦ ﻓﻮﻕ ﻋﺮﺷﻪ، ﻭﺳﻤﻲ ﻓﻲ ﺍﻷﺭﺽ ﻛﺮﻭﺑﻴﺎً).

[17]- وسائل الشیعة، جلد: 10، باب 69، از ابواب مزار.

[18]- بحار الأنوار، جلد: 2، صفحه: 225

[19]- همان، جلد: 2، صفحه: 266.

[20]- نهج البلاغة، خطبه، صفحه: 203

 

 

    منبع: منبع: کتاب: آیا در روز قیامت دوست دارید در گروه امام حسین باشید؟، تألیف: ابومعاذ / طلال بن معیض بن احمد الحارثی، ترجمه: مجموعه موحدین.

 

نصیحت و حکمت

قال سعید بن المسیب: «ما أکرمت العباد أنفسها بمثل طاعة الله عز وجل، ولا أهانت أنفسها بمثل معصیة الله، وکفی بالمؤمن نصرة من الله أن یری عدوه یعمل بمعصیة الله».

سعید بن مسیب رحمه الله فرمودند: «هیچگاه یک مؤمن همانند وقتی که طاعت خداوند عزوجل را بجای می آورد، خود را گرامی نمی دارد، و با انجام معصیت خدا به خودش اهانت نمی کند، و برای مؤمن کافیست که خداوند او را یاری دهد که ببیند دشمنش معصیت خدا را انجام می دهد».

الحلیة الأولیاء؛ أبی نعیم اصفهانی

 

نظر سنجی

شما به کدام بخش سایت بیشتر مراجعه میکنید؟









      

گالری تصاویر
  • قرآن

    قرآن

  • حدیث

    حدیث

  • دعا

    دعا

Close

برای دریافت مطالب جدید سایت لطفا ایمیل خود را وارد نمایید.