نمونه ای خطرناک از نمونه ‌های تحریف قرآن نزد شیعه
نمونه ای خطرناک از نمونه ‌های تحریف قرآن نزد شیعه موضوع: فرقه ها و ادیان تاریخ انتشار: 2018-11-21 | بازدید: 45

نمونه ای خطرناک از نمونه ‌های تحریف قرآن نزد شیعه

از آنجا که قرآن عظیم نوری است که نمی‌ توان آن را خاموش کرد و از طرفی امکان مماشات با ولایتی که شیعه به آن باور دارد، وجود ندارد، مؤسسان این ولایت مزعوم، به انواع تحریف آیات روی آورده اند؛ باری کلماتی را در قرآن قرار داده ‌اند و ادعا کرده ‌اند این کلمات از قرآن است!! و این کار را با چنان جرأت و گستاخی ‌ای انجام دادند که جز یهود و نصاری در کتاب‌ های خود کسی چنین نکرده است!! یا اینکه نصوص قرآن را دور از معانی و اهداف حقیقی آیات و با اتکا بر عقیده‌ ی باطنی خود در مورد قرآن تأویل می ‌کنند.

از دیگر تحریفات آن‌ها این است که برای حمایت از خرافات خود، آیات را قطع و برید نموده و از آن برای استدلال‌های خود که مخالف با نصوص قرآن است، بهره می ‌برند؛ به این صورت که اول آیه را می ‌گیرند و آخر آن را ترک می ‌کنند، یا به آخر آیه استدلال می ‌نمایند و از اول آن چشم ‌پوشی می‌ کنند و عامدانه و متکبرانه از کتاب الله تعالی روی می ‌گردانند؛ ما این مطلب را از کتاب‌ها و تفاسیر شیعه ثابت خواهیم کرد. تفاسیری که نمی ‌گوییم مخالف نصوص آیات است، بلکه می‌ گوییم آیات الله تعالی و عقل بشر را به تمسخر گرفته است، تا پرده از تمسخر آن‌ها برداشته شود.

از مفضل روایت است که می ‌گوید: از صادق در مورد این آیه: ﴿أُحِلَّتۡ لَکُم بَهِیمَةُ ٱلۡأَنۡعَٰمِ﴾[1] «(گوشت) چهار پایان برای شما حلال شده است» پرسیدم؛ گفت: «البهیمة هاهنا الولی والأنعام المؤمنون»[2]: «منظور از بهیمة در اینجا ولی است و منظور از انعام، مؤمنان می ‌باشند»!!.

در مورد این آیه: ﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا یَسۡتَحۡیِۦٓ أَن یَضۡرِبَ مَثَلٗا مَّا بَعُوضَةٗ فَمَا فَوۡقَهَاۚ﴾[3] «به راستی الله از اینکه به پشه یا بالاتر از آن مثال بزند، شرم نمی‌ کند» روایت شده است که گفت: «إن هذا المثل ضربه الله لأمیر المؤمنین فالبعوضة أمیر المؤمنین وما فوقها رسـول الله»[4]: «خداوند این مثال را برای امیر المؤمنین (علی) زده است، پس پشه امیرالمؤنین است و بالاتر از آن رسول الله!!!».

اما در مورد این آیه: ﴿نَاقَةَ ٱللَّهِ وَسُقۡیَٰهَا﴾[5] «ماده شتر الله را با آبشخورش وا گذارید» گفته ‌اند: «مراد از ماده شتر، امام است[6]!!!.

به وضوح روشن است که تفاسیر شیعه عاری از قواعد تفسیر صحیح می‌ باشند و نه از نظر نص، نه لغت، نه فطرت، نه عقلا و نه حتی مزاجا، اندکی هم با سیاق آیات منطبق نیست.

تأویل و تفسیر آیات قرآن کریم به این ترتیب سخیفانه، بسان سیلی‌ ای است بر صورت تمامی شیعیان، تا اینکه از خواب غفلت بیدار شوند.

این گزافه گویی‌های شیعه در تفسیر قرآن کریم منتسب به امامان است نه الله عزوجل.

از جمله تفسیرهای عجیب و غریب آن‌ها، تفسیر این آیه است: ﴿کِتَٰبٌ أَنزَلۡنَٰهُ إِلَیۡکَ مُبَٰرَکٞ لِّیَدَّبَّرُوٓاْ ءَایَٰتِهِۦ وَلِیَتَذَکَّرَ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾[7] «کتابی است پر برکت، که آن را بر تو نازل کردیم تا در آیاتش تدبّر کنند و خردمندان پند گیرند». در تفسیر مشهور آن‌ها موسوم به تفسیر قمی آمده است: آن‌ها امیرالمؤمنین و امامان می ‌باشند ﴿وَلِیَتَذَکَّرَ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾ آن‌ها «اولوا الألباب» هستند؛ وی می ‌گوید: و امیرالمؤمنین به آن افتخار کرده است و می ‌گفت: «ما أعطی أحد قبلی ولا بعدی مثل ما أعطیت»: «همانند آنچه به من داده شده است به افراد قبل و بعد از من داده نشده است»[8].

معنای این آیه واضح و روشن است و نیازی نیست یک عالم و یا مفسر بزرگ آن را برای ما تفسیر کند تا معنای آن برای ما روشن گردد، چنانکه اگر این آیه بر یک شخص بی ‌سواد نیز خوانده شود و به او گفته شود از این آیه چه فهمیدی؟ بدون تردید می ‌گوید: الله تعالی پیامبرش محمد صلی الله علیه و سلم را مخاطب قرار می ‌دهد و به او می ‌گوید: ما این قرآن مبارک را بر تو نازل کردیم تا قومت در آیات آن تدبر نمایند و تذکری باشد برای صاحبان قلب‌های سالم که تسلیم، مؤمن و مطمئن هستند.

همچنین آن‌ها کلمات بشری را به قرآن نسبت داده‌اند و ادعا می ‌کنند این کلمات و این جملات بخشی از قرآن است، در حالی‌ که چنین نیست؛ آنها بی‌ هیچ شرمی هر چه می‌ خواهند، می ‌گویند؛ ما برای اثبات این مطلب نه بیان تفصیلی آن، در ذیل تنها به بخش کوچکی از این دست تحریفات اشاره می‌ کنیم: 

همچون حدیث: «علی بازوی پیامبر است» که – با اسناد – بطور مرفوع از مقداد روایت کرده‌اند که گفت: ما درحالی با رسول الله صلی الله علیه و سلم بودیم که ایشان خود را به پرده‌های کعبه آویزان کرده بود و می ‌گفت: «اللهم اعضدنی واشدد ازری واشرح صدری وارفع ذکری»: «خدایا، بازویی (یار و یاوری) برای من قرار ده و به وسیله او پشت مرا استوار دار (و بر نیروی من بیفزای) و سینه‌ ام را گشاده دار و ذکر و یاد مرا بلند بگردان». (راوی) می ‌گوید: پس جبراییل علیه السلام نازل شده و گفت: «ورفعنا لک ذکرک بعلی صهرک»: «ما ذکر و یاد تو را با دامادت علی بالا و بلند نمودیم». راوی می ‌گوید: پیامبر آن را اینگونه قرائت کرد و ابن مسعود آن را در مصحف خود ثبت نمود، اما عثمان آن را ساقط کرد[9].

 در کتاب «بحار الأنوار» روایتی آمده است که صاحب کتاب «فصل الخطاب» آن را در کتاب خود نقل کرده است، در این روایت آمده است: ابوعبدالله گفت: خداوند متعال می ‌فرماید: (ألم نشرح لک صدرک بعلی، ووضعنا عنک وزرک، الذی انقض ظهرک، فإذا فرغت من نبوتک فانصب علیا وصیا، وإلی ربک فارغب فی ذلک): «آیا ما سینه‌ ی تو را با علی نگشودیم و بار سنگین را از (دوش) تو برنداشتیم؟ همان بار سنگینی که پشت تو را در هم شکسته بود؟ پس هرگاه از نبوتت فارغ شدی علی را به عنوان وصی خود منصوب کن و در این مورد کاملا به سوی پروردگارت روی آر». و این تحریف یک سوره کامل از سوره‌های قرآن است، یعنی سوره ‌ی انشراح[10].

 از ابوجعفر باقر روایت کرده ‌اند که گفته است: «جبراییل این آیه را بر محمد اینگونه نازل کرد: ﴿وَإِن کُنتُمۡ فِی رَیۡبٖ مِّمَّا نَزَّلۡنَا عَلَیٰ عَبۡدِنَا - فی علی - فَأۡتُواْ بِسُورَةٖ مِّن مِّثۡلِهِۦ﴾:[11] «و اگر درباره‌ ی آنچه بر بنده‌ ی خود (محمد صلی الله علیه و سلم) - در مورد علی - نازل کرده ‌ایم؛ در شک و تردید هستید، سوره‌ ای همانند آن بیاورید».

 از ابوبصیر، از ابوعبدالله روایت است که گفت: آیه‌ ی 71 سوره‌ ی احزاب اینگونه نازل شده است: ﴿وَمَن یُطِعِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فی ولایة علی والأئمة من بعده فَقَدۡ فَازَ فَوۡزًا عَظِیمًا﴾: «هرکس در مورد ولایت علی و امامان بعد از او از الله و رسول اطاعت کند، به رستگاری بزرگی رسیده است»[12].

 از منخل از ابوعبدالله روایت است که گفت: جبراییل آیه ‌ی 47 سوره‌ ی نساء را اینگونه بر پیامبر نازل کرد: ﴿یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ أُوتُواْ ٱلۡکِتَٰبَ ءَامِنُواْ بِمَا نَزَّلۡنَا﴾ – فی علی – (نوراً مبیناً)[13]: «ای کسانی که کتاب (آسمانی) به شما داده شده است، ایمان بیاورید بدانچه - در مورد علی - نازل کرده ‌ایم به عنوان نوری آشکار».

 از مفضل بن عمر روایت است که می ‌گوید: از ابوعبدالله در مورد این آیه: ﴿ٱئۡتِ بِقُرۡءَانٍ غَیۡرِ هَٰذَآ أَوۡ بَدِّلۡهُۚ﴾ [یونس: 15] سؤال کردم، گفت: «[یعنی کافران] گفتند: "بدل علیا" یعنی: یا علی را تغییر بده یا بجای او خلیفه دیگری برای ما قرار ده، پس خداوند متعال در جواب قومش به پیامبرش فرمود: ﴿قُلۡ مَا یَکُونُ لِیٓ أَنۡ أُبَدِّلَهُۥ مِن تِلۡقَآیِٕ نَفۡسِیٓۖ إِنۡ أَتَّبِعُ - فی ولایته علیکم - إِلَّا مَا یُوحَیٰٓ إِلَیَّۖ إِنِّیٓ أَخَافُ إِنۡ عَصَیۡتُ رَبِّی عَذَابَ یَوۡمٍ عَظِیمٖ﴾ [یونس: 15] «(ای پیامبر!) بگو: من حق ندارم که آن را از پیش خود تغییر دهم و من پیروی نمی ‌کنم - در ولایت او بر شما - مگر آنچه را که بر من وحی می ‌شود و من اگر پروردگارم را نافرمانی کنم از عذاب روز بزرگ می ‌ترسم»[14].

در تفسیر قمی آمده است: اما در مورد این بخش از آیه: ﴿أَنۡ أُبَدِّلَهُۥ﴾ حسن بن علی از پدرش از حماد بن عیسی از ابوسفاتج از ابوعبدالله روایت نموده است که در مورد این کلام الهی: ﴿ٱئۡتِ بِقُرۡءَانٍ غَیۡرِ هَٰذَآ أَوۡ بَدِّلۡهُۚ﴾ گفت: مراد امیر المؤمنین علی بن ابی طالب می ‌باشد و این آیه: ﴿قُلۡ مَا یَکُونُ لِیٓ أَنۡ أُبَدِّلَهُۥ مِن تِلۡقَآیِٕ نَفۡسِیٓۖ إِنۡ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یُوحَیٰٓ إِلَیَّۖ﴾ در مورد امیرمومنان علی بن ابی طالب است!!.

اکنون از عموم شیعیان تقاضا دارم آیات ذیل را بخوانید و ببینید که الله متعال به وضوح به بیان رابطه ‌ی ابراهیم با پدرش آزر می‌ پردازد که ابراهیم از پشت اوست؛ سپس به شما خواهم گفت علما و کتاب‌های شما با چه جرأت و افترایی، با کلام الله متعال مخالفت می ‌کنند:

الله متعال در کتاب محکم خویش می ‌فرماید: ﴿وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِیمُ لِأَبِیهِ ءَازَرَ أَتَتَّخِذُ أَصۡنَامًا ءَالِهَةً إِنِّیٓ أَرَیٰکَ وَقَوۡمَکَ فِی ضَلَٰلٖ مُّبِینٖ﴾ [الأنعام: 74] «و (بیاد آور) هنگامی را که ابراهیم به پدرش آزر گفت: «آیا بت‌ها را به عبادت می ‌گیری؟! من تو و قوم تو را در گمراهی آشکار می ‌بینم».

﴿وَمَا کَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَٰهِیمَ لِأَبِیهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةٖ وَعَدَهَآ إِیَّاهُ فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُۥٓ أَنَّهُۥ عَدُوّٞ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَٰهِیمَ لَأَوَّٰهٌ حَلِیمٞ﴾ [التوبة: 114] «و آمرزش خواستن ابراهیم برای پدرش نبود مگر به خاطر وعده ‌ای که به او داده بود، پس چون برای او آشکار شد که او دشمن الله است، از او بیزاری جست؛ بی ‌گمان ابراهیم دلسوز و بردبار بود».

﴿إِذۡ قَالَ لِأَبِیهِ یَٰٓأَبَتِ لِمَ تَعۡبُدُ مَا لَا یَسۡمَعُ وَلَا یُبۡصِرُ وَلَا یُغۡنِی عَنکَ شَیۡ‍ٔٗا * یَٰٓأَبَتِ إِنِّی قَدۡ جَآءَنِی مِنَ ٱلۡعِلۡمِ مَا لَمۡ یَأۡتِکَ فَٱتَّبِعۡنِیٓ أَهۡدِکَ صِرَٰطٗا سَوِیّٗا﴾ [مریم: 42-43] «هنگامی ‌که به پدرش گفت: ای پدر جان! چرا چیزی را عبادت می‌ کنی که نه می ‌شنود و نه می ‌بیند و نه هیچ نیازی از تو برآورده می ‌سازد؟! ای پدر جان! یقیناً (از جانب الله) دانشی برای من آمده است که برای تو نیامده است، پس از من پیروی کن، تا تو را به راه راست هدایت کنم».

﴿إِذۡ قَالَ لِأَبِیهِ وَقَوۡمِهِۦ مَا هَٰذِهِ ٱلتَّمَاثِیلُ ٱلَّتِیٓ أَنتُمۡ لَهَا عَٰکِفُونَ﴾ [الأنبیاء: 52] «چون به پدرش و قومش گفت: این مجسمه‌ها چیست که شما به (عبادت) آن‌ها دل نهاده‌اید؟!».

﴿وَٱتۡلُ عَلَیۡهِمۡ نَبَأَ إِبۡرَٰهِیمَ * إِذۡ قَالَ لِأَبِیهِ وَقَوۡمِهِۦ مَا تَعۡبُدُونَ﴾ [الشعراء: 69-70] «و خبر ابراهیم را بر آن‌ها بخوان. هنگامی ‌که به پدر و قومش گفت: چه چیز را عبادت می ‌کنید؟!».

﴿وَإِنَّ مِن شِیعَتِهِۦ لَإِبۡرَٰهِیمَ * إِذۡ جَآءَ رَبَّهُۥ بِقَلۡبٖ سَلِیمٍ* إِذۡ قَالَ لِأَبِیهِ وَقَوۡمِهِۦ مَاذَا تَعۡبُدُونَ﴾ [الصافات: 83-85] «و همانا ابراهیم از پیروان او بود. چون با قلب سلیم (خالی از شرک و شک و شهوت) به پیشگاه پروردگارش آمد. چون به پدر و قومش گفت: چه چیزی را عبادت می ‌کنید؟!»

﴿وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِیمُ لِأَبِیهِ وَقَوۡمِهِۦٓ إِنَّنِی بَرَآءٞ مِّمَّا تَعۡبُدُونَ﴾ [الزخرف: 26] «و (به یاد آور) هنگامی را ‌که ابراهیم به پدرش و قومش گفت: بی ‌گمان من از آنچه عبادت می ‌کنید، بیزارم».

﴿إِلَّا قَوۡلَ إِبۡرَٰهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسۡتَغۡفِرَنَّ لَکَ وَمَآ أَمۡلِکُ لَکَ مِنَ ٱللَّهِ مِن شَیۡءٖۖ﴾ [الممتحنة: 4] «مگر آن سخن ابراهیم که به پدرش (آزر) گفت: البته من برایت آمرزش طلب می‌ کنم و در برابر الله برای تو اختیار چیزی را ندارم».

این هشت آیه‌ ی روشن و آیات دیگری از قرآن کریم به وضوح بیان می ‌دارند که آزر پدر ابراهیم بوده است؛ حال با وجود همه این‌ها، دیگر جایی برای تفسیر و تأویل وجود دارد؟! این هشت آیه از گفتگوی میان ابراهیم با پدرش با ما سخن می‌ گوید، نه گفتگوی او با عمو یا جدش.

علاوه بر این آیات، در آیات دیگری از قرآن کریم، ابراهیم با لفظ «یا أبت» پدرش را مخاطب قرار می ‌دهد:

﴿یَٰٓأَبَتِ إِنِّی قَدۡ جَآءَنِی مِنَ ٱلۡعِلۡمِ مَا لَمۡ یَأۡتِکَ فَٱتَّبِعۡنِیٓ أَهۡدِکَ صِرَٰطٗا سَوِیّٗا * یَٰٓأَبَتِ لَا تَعۡبُدِ ٱلشَّیۡطَٰنَۖ إِنَّ ٱلشَّیۡطَٰنَ کَانَ لِلرَّحۡمَٰنِ عَصِیّٗا٤٤ یَٰٓأَبَتِ إِنِّیٓ أَخَافُ أَن یَمَسَّکَ عَذَابٞ مِّنَ ٱلرَّحۡمَٰنِ فَتَکُونَ لِلشَّیۡطَٰنِ وَلِیّٗا﴾ [مریم: 43-45] «ای پدر جان! یقیناً (از جانب الله) دانشی برای من آمده است که برای تو نیامده است، پس از من پیروی کن تا تو را به راه راست هدایت کنم. ای پدرجان! شیطان را عبادت نکن، زیرا شیطان نسبت به (الله) رحمان نافرمان بود. ای پدر جان! من از این می ‌ترسم که از (سوی الله) رحمان عذابی به تو برسد، آنگاه از دوستان شیطان (و همنشینان او در آتش) باشی».

کلمه «أبت» در آیات دیگری از قرآن و بر زبان مردانی وارد شده است که همه اتفاق داریم با این واژه پدران حقیقی خود را مخاطب قرار داده‌اند، چنانکه یوسف پدرش إ را چنین مخاطب قرار می ‌دهد: ﴿إِذۡ قَالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یَٰٓأَبَتِ إِنِّی رَأَیۡتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوۡکَبٗا وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ رَأَیۡتُهُمۡ لِی سَٰجِدِینَ﴾ [یوسف: 4] «(به یاد آور) هنگامی را که یوسف به پدرش یعقوب گفت: پدرم! همانا من (در خواب) یازده ستاره و خورشید و ماه  را دیدم، آن‌ها را برای خود سجده‌ کنان دیدم». و از این قبیل است سخن اسماعیل خطاب به پدرش ابراهیم: ﴿قَالَ یَٰبُنَیَّ إِنِّیٓ أَرَیٰ فِی ٱلۡمَنَامِ أَنِّیٓ أَذۡبَحُکَ فَٱنظُرۡ مَاذَا تَرَیٰۚ قَالَ یَٰٓأَبَتِ ٱفۡعَلۡ مَا تُؤۡمَرُۖ سَتَجِدُنِیٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلصَّٰبِرِینَ﴾ [الصافات: 102] «گفت: ای فرزندم! من در خواب([15]) دیدم که تو را قربانی می ‌کنم، ببین، تو چه نظر داری؟! گفت: پدرم، به آنچه مأمور شده ‌ای، عمل کن، اگر الله بخواهد، مرا از صابران خواهی یافت».

و به این ترتیب قرآن بیان می ‌دارد که آزر پدر حقیقی ابراهیم بوده است و از همین رو چنان که در صحیح بخاری آمده است، رسول الله صلی الله علیه و سلم فرمودند: «یَلْقَی إِبْرَاهِیمُ أَبَاهُ آزَرَ یَوْمَ القِیَامَةِ، وَعَلَی وَجْهِ آزَرَ قَتَرَةٌ وَغَبَرَةٌ، فَیَقُولُ لَهُ إِبْرَاهِیمُ: أَلَمْ أَقُلْ لَکَ: لاَ تَعْصِنِی، فَیَقُولُ أَبُوهُ: فَالیَوْمَ لاَ أَعْصِیکَ، فَیَقُولُ إِبْرَاهِیمُ: یَا رَبِّ! إِنَّکَ وَعَدْتَنِی أَنْ لاَ تُخْزِیَنِی یَوْمَ یُبْعَثُونَ، وَأَیُّ خِزْیٍ أَخْزَی مِنْ أَبِی الأَبْعَدِ؟ فَیَقُولُ اللَّهُ تَعَالَی: إِنِّی حَرَّمْتُ الجَنَّةَ عَلَی الکَافِرِینَ، ثُمَّ یُقَالُ: یَا إِبْرَاهِیمُ! مَا تَحْتَ رِجْلَیْکَ؟ فَیَنْظُرُ، فَإِذَا هُوَ بِذِیخٍ مُلْتَطِخٍ، فَیُؤْخَذُ بِقَوَائِمِهِ، فَیُلْقَی فِی النَّارِ»: «ابراهیم روز قیامت پدرش آزر را درحالی می‌ بیند که صورتش سیاه و غبارآلود شده است، ابراهیم به او می‌ گوید: آیا به تو نگفتم از من نافرمانی مکن؟ پدرش می ‌گوید: امروز از تو نافرمانی نمی ‌کنم (اطاعت می ‌کنم و مرتکب عصیان نمی ‌شوم)؛ ابراهیم می‌ گوید: خدایا! تو به من وعده دادی که روز قیامت مرا رسوا نکنی و چه رسوایی‌ ای بدتر از اینکه پدرم از رحمتت بسیار دور و محروم باشد؟ الله متعال می ‌فرماید: من بهشت را بر کافران حرام کرده‌ام و سپس گفته می ‌شود: ای ابراهیم! زیر پاهایت چیست؟ (به زیر پاهایت نگاه کن)، ابراهیم به زیر پاهایش نگاه می ‌کند و کفتاری پُر مو می ‌بیند که آغشته به خون یا سرگین است، آنگاه دست و پای آزر گرفته می‌ شود و به آتش انداخته می‌ شود».[16]

با این همه، تمام علمای شیعه که علم خود را متعصبانه از کتاب‌های خود می‌ گیرند، علی رغم مخالفت با قرآن، بر این باورند که آزر عموی ابراهیم یا جد مادری اوست؛ نه پدر او؛ و نام پدر حقیقی ابراهیم «تارح» بوده است و این باور از آنجا ناشی می‌ شود که آن‌ها اجداد پیامبر را از شرک و کفر منزه می ‌دانند و اعتقاد دارند که اجداد پیامبر تا آدم، همگی موحد بوده‌اند.

شیخ آن‌ها طبرسی می‌ گوید: «یاران ما بر این باورند که آزر جد مادری ابراهیم بوده است یا اینکه عموی او بوده است، زیرا نزد یاران ما ثابت است که پدران پیامبر صلی الله علیه و سلم تا آدم، همگی موحد بوده ‌اند و طائفه ‌ی (شیعه) بر این موضوع اجماع دارد»[17]!!.

علمای شیعه با وقاحت تمام آیات قرآن را در راستای حمایت از قواعد عقلی و دروغین دینشان که مخالف با قرآن فصیح عربی می ‌باشد، تفسیر و تأویل می ‌نمایند.

اگر آزر عمو و یا جد ابراهیم بود، الله متعال به صراحت این مساله را ذکر می ‌کرد؛ چنانکه قرآن کریم در چندین موضع به ذکر عمه‌ها، خاله‌ها، خواهران و فرزندان می ‌پردازد، مانند آیه ‌ی 23 سوره‌ ی نساء.

اگر بر این باورند که آزر عموی ابراهیم یا جد او بوده است، ابولهبِ کافر نیز به مثابه پدر برای رسول الله صلی الله علیه و سلم بوده است و جالب تر اینکه آن‌ها ابوبکر صدیق را تکفیر می ‌کنند درحالی‌ که ایشان جد امام صادق بوده است و امام صادق افتخار می ‌کرد که نسب او به ابوبکر صدیق منتهی می‌ شود؛ وی می ‌گفت: «ولدنی أبو بکر مرتین»: «نسب من از دو جهت به ابوبکر می ‌رسد». این مطلب در خود مصادر شیعه نیز ذکر شده است؛ این جمال الدین احمد حسنی معروف به ابن عنبه (828 هـ) یکی از بزرگان شیعه است که روایت سابق را در کتاب «عمدة الطالب فی أنساب آل أبی طالب» از صادق ذکر کرده است و می ‌گوید: «مادر او ام فروه بنت قاسم فقیه ابن محمد بن أبی بکر بود و مادر او (ام فروه) اسماء بنت عبد الرحمن بن أبی بکر بود، لذا امام صادق می ‌گفت: «ولدنی أبو بکر مرتین» و به او عمود الشرف (ستون شرف) گفته می‌ شد»[18].

کلینی در کتاب کافی می ‌گوید: «ابوعبدالله در سال 83هـ متولد شد و در شوال سال 148هـ در سن 65 سالگی از دنیا رفت؛ ایشان را در بقیع در مقبره ‌ای که پدرش و جدش و حسن بن علی و مادرش ام فروه بنت قاسم بنت محمد بن أبی بکر و مادرش اسماء بنت عبدالرحمن بن أبی بکر در آنجا مدفون بودند، دفن کردند»[19].

از دیگر مراجع شیعه که این نسب را برای صادق ثابت دانسته و انکار نکرده‌اند، مفید و اربلی و ابن شهر آشوب و محمد عاملی ملقب به شهید اول می‌ باشند[20].

درنتیجه قرآن با اعتقاد و باور شیعه مبنی بر اینکه اجداد پیامبر و امامان همگی موحد بوده‌اند و در میان آن‌ها فرد مشرکی وجود نداشته است، منافات دارد.

حقیقتی را که ما ثابت نمودیم، با شروط یا علامات امامت امام تعارض داشته است و بیانگر وجود خلل در قواعد اساسی آن‌ها است! در نتیجه آن‌ها چاره‌ای جز تبدیل نصوص قرآن و یا تحریف تفسیر آن ندارند!!.

پس از مطالبی که بیان نمودیم، شیعه میان دو راهی قرار می ‌گیرد که راه سومی در میان نیست، یا ابوبکر را تزکیه کند و به ایمان او و اینکه کافر نبوده است، اعتراف نماید یا اینکه امامت صادق را منکر شود!!.

هنگامی که علمای شیعه با این سیلی دردناک مواجه می ‌شوند، برخی از آن‌ها خود را به نادانی می‌ زنند و می ‌گویند: جعفر صادق با این سخن می‌خواسته اذیت و آزار را از شیعیان ضعیف خود دفع نماید!!

چرا چنین می ‌کنند؟ زیرا دروغ اول، دروغ دوم را به دنبال دارد و دروغ دوم، دروغ سوم را و به همین ترتیب دروغ‌ها ادمه دارد.

از این‌رو عوام شیعه باید از این حقایق متنبه شوند و روزی را به یاد آورند که آن‌ها و ضعیفان و افراد تحت سرپرستی آن‌ها که ایشان را بسیار دوست دارند، در قیامت در برابر پروردگار قرار می ‌گیرند و باید از آتش بهراسند که دم و بازدم شدیدی دارد.

 

منبع: کتاب: آیا در روز قیامت دوست دارید در گروه امام حسین باشید؟، تألیف: ابومعاذ / طلال بن معیض بن احمد الحارثی، ترجمه: مجموعه موحدین.

 

 

[1] ـ مائده:1.

[2]- تفسیر البرهان: 1/432؛ تفسیر العیاشی: 1/290.

[3] ـ بقره:26.

[4]- تفسیر قمی: 1/48.

[5] ـ شمس:13.

[6]- بحار الأنوار: 24/72 – 73، باب أنهم النجوم والعلامات وفیه بعض غرائب التأویل.

[7] ـ ص:29.

[8]- نگا: تفسیر القمی، ذیل آیه 29 سوره‌ی ص.

[9]- بحار الأنوار، مجلسی: 36/116؛ همچنین: الروضة فی فضائل أمیر المؤمنین، شاذان بن جبرائیل، ص: 168.

[10]- بحار الأنوار، مجلسی: 36/116؛ نگا: تفسیر قمی؛ تفسیر البرهان بحرانی ذیل سوره انشراح.

[11]- الکافی، ج: 1، 417/26؛ نگا: تفسیر قمی، تفسیر البرهان بحرانی، آیه 23 از سوره بقره.

[12]- الکافی، ج: 1، ٤١٤ / ٨ ؛ نگا: تفسیر قمی،  تفسیر البرهان بحرانی ذیل آیه‌ی 71 احزاب.

[13]- الکافی، 1/414/8؛ نگا: تفسیر قمی، تفسیر البرهان، بحرانی ذیل همین آیه.

[14]- الکافی: 1/419، نگا: تفسیر قمی و تفسیر البرهان بحرانی ذیل آیه‌ی 15 سوره‌ی یونس.

[15]- خواب پیامبران علیهم السلام وحی است. [م]

[16]- صحیح بخاری، شماره: 3350.

[17]- نگا: تفسیر صافی، کاشانی: 2/130–131؛ بحار الأنوار، مجلسی: 15/118؛ أوائل المقالات، مفید، ص: 45 – 46.

[18]- عمدة الطالب فی أنساب آل أبی طالب، ص: 161.

[19]- الحجة من الأصول فی الکافی: 1/472

[20]- نگا: الإرشاد مفید: 2/180؛ کشف الغمة، اربلی: 2/368؛ ابن شهر آشوب در مناقب آل أبی طالب؛ الدروس الشرعیة فی فقه الإمامیة، محمد عاملی، ملقب به شهید اول: 2/15.

 

 

    منبع: منبع: کتاب: آیا در روز قیامت دوست دارید در گروه امام حسین باشید؟، تألیف: ابومعاذ / طلال بن معیض بن احمد الحارثی، ترجمه: مجموعه موحدین.

 

نصیحت و حکمت

قال سعید بن المسیب: «ما أکرمت العباد أنفسها بمثل طاعة الله عز وجل، ولا أهانت أنفسها بمثل معصیة الله، وکفی بالمؤمن نصرة من الله أن یری عدوه یعمل بمعصیة الله».

سعید بن مسیب رحمه الله فرمودند: «هیچگاه یک مؤمن همانند وقتی که طاعت خداوند عزوجل را بجای می آورد، خود را گرامی نمی دارد، و با انجام معصیت خدا به خودش اهانت نمی کند، و برای مؤمن کافیست که خداوند او را یاری دهد که ببیند دشمنش معصیت خدا را انجام می دهد».

الحلیة الأولیاء؛ أبی نعیم اصفهانی

 

نظر سنجی

شما به کدام بخش سایت بیشتر مراجعه میکنید؟









      

گالری تصاویر
  • قرآن

    قرآن

  • حدیث

    حدیث

  • دعا

    دعا

Close

برای دریافت مطالب جدید سایت لطفا ایمیل خود را وارد نمایید.