تقلید بندِ ‏مذهب تعلیم و ‏تعلّم راه ‏دین - بخش اول
تقلید بندِ ‏مذهب تعلیم و ‏تعلّم راه ‏دین - بخش اول موضوع: ایمان تاریخ انتشار: 2013-07-15 | بازدید: 1037

تقلید بندِ ‏مذهب تعلیم و ‏تعلّم راه ‏دین

 

ای پدر:هر انسانی که بخواهددر معبد آفرینش (دنیا) درحضور معلّمی چون رسول خدا (صلی الله علیه وسلم) جهت تعلیم و تعلّم حاضر و تکلیف بگیرد ، فقط یک کتاب درسی ثابت در پیش روی او قرار می دهند که آن هم قرآن است ، این همان کلاس درسی است که وحشی ترین قبایل عرب با حضورِ در آن در فرهنگ فکری و عملی خود تغییر بنیادی دادند.

قرآن کریم می فرماید :‌

هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْاُمِّیِّنَ رَسُولاً مِّنْهُمْ یَتْلُواْ عَلَیْهِم آیَاتِهِ وَ یُزَکِّیِهمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَه

( جمعه / 2) 

یعنی:اوکسی است که ازمیان درس ناخواندگان  رسولی ازخودآنان برانگیخت که آیاتش رابر مردم می خواندکه آنان راپاک می داردوتعلیم کتاب دادهو حکمت می آموزد.(نشان می دهدکه یکی از کارهای پیامبر خدا (معلّم اوّل) تعلیم دادن بود )

زن و مرد مرتباً به نزد معلّم بزرگ می آمدند و با دریافت آیات نازل شده به میان قبیله باز می گشتند و از طرفی شاهد عملکرد پیامبر شان هم بودند ،‌ اعمال اوسنت مردم شد،مانندنماز،حج،زکات ،53* آنان می آموختند ،‌ می دیدند و عمل می کردند .

باردیگر تأکید الهی بر آموزش دین و درک مفاهیم دین آمد . وَ مَا کَانَ الْمُومِنُونَ لِیَنْفِرُواْ کَافَّهً فَلَوْلَا نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَهٍ مِّنْهُمْ طَائِفَهٌ لِّیَتَفَقَّهُواْ فِی الْدِّینِ ـ.*53 ـ (چگونگی دقیق به جا آوردن آن اعمال در قرآن نیست ، بلکه در سنت است ،اگر قرآن گفت نماز بخوانید ،  مردم پرسیدند چگونه ،پیامبر فرمود :  اینطور که من می خوانم .

 آیه زکات آمد ، مردم پرسیدند چقدر بدهیم ؟ پیامبر فرمود ، اینطور که من می دهم  آیات حج آمد ، پرسیدند چگونه حج کنیم ؟ فرمود اینگونه که من انجام می دهم .)

 

وَ لِیُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إذَا رَجَعُواْ إلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُون(توبه /122)

یعنی :نباید مؤمنان همگی بیرون رفته و رسول را تنها بگذارند ،‌ چرا از هر طائفه ای جمعی برای جنگ رفته و گروهی نزد رسول خدا برای(فهمیدن)  دین خدا نمی مانند؟تاآن رافرا گیرند وچون به سوی قومشان باز آیند بیم دهنده باشند (تعلیم دهند)که آنان از کیفرخدا بیمناک شوند( سخن از آموزشِ دینِ معرف کتاب خداست نه مذهب فلان شیخ )

{توضیح اینکه ،‌‌ این آیه شریفه در بین آیات جهاد واقع شده ، لذا در ارتباط با آیات قبل و بعد عده ای گفته اند کلمه ” نفر“ بمعنی مطلق کوچ کردن نیست بلکه کوچ بـرای شرکت در جـنگ هم هست ، یعنی همانگونه که جهت جهاد فی سبیل الله می آیند ، تحقیق در دین را هم فراموش نکنید}.

دسته دسته مردم به نزد استاد می آمدند ، هم تایید می شدند و هم فقیه ، و فقیه شدن آنان چون فقیه شدن امروز نبود ، هیچ کس با آموختن کتاب  و سنت باز نمی گشت که ای مردم من عالِم شدم ، از من تقلید کنید ، تأمین زندگی من هم با شماست  !

داوطلبانه آموزش می دیدند و آموزش می دادند و مزدی هم  نمی گرفتند .

و حتی زنان هم برای آموزش حضور پیدا می کردند(المُمتحنه /12)

ای پدر: تاریخ نشان می دهد که پیامبر خدا گروه گروه  اصحاب را برای تعلیم دین به سوی اقوام اعزام می کردند(مانند معاذبن جبل) که خود نشان دهنده این حقیقت است: دین تحقیقی است نه تقلیدی .   

ای پدر:سرانجام پیامبر خدا(صلی الله علیه وسلم )ازدنیارفت و3 میراث از خود باقی گذاشت:

 میراث اوّل ـ آیات قرآن کریم بر روی پوست ، استخوانهای کتف گوسفندان ، سنگها ، پوست حیوانات .

میراث دوّم ـ عملکرد او که سنت بود .

میراث سوّم ـ حافظان قرآن یا معلّمان دینی(اصحاب )که به تبعیتِ از استادشان به دیگران تعلیم می دادند .

نسل های بـعدی یعنی فـرزنـدان صحـابه راه پـدران را طـی می کردند ، ولی از آنجا که هر مشکلی آغازی دارد ، مسائلی پیش آمد که استنباط ها مختلف شد وقدرت فهم تغییرپیداکرد و چون نصی در کتاب خدا و سنت رسول نمی یافتند و نمی دانستند موضوع را چگونه حل کنند ، به سراغ شاگـردان بـزرگ و مـمتاز او می رفتندوآنها هم از روی قواعد کتاب خدا تعیین حدود می کردند .

مثال :ناخن کسی افتاده بود مرهم روی آن قرار داده و می خواست بداند هر بار باید آنرا پاک کند و وضو بگیرد و مجدداً مرهم بگذارد یا نه ؟!

به حضور امام باقر(علیه السلام )آمدوپرسید : او فرمود نیازی به پاک کردن محل زخم نیست به دلیل این آیه :

مَا جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَج( حج / 78 )

یعنی :خداوند در دین برای شما سختی قرار نداد .

یعنی این مطلب و مشابه آن را که فرع هستند ، به اصل باز می گردانیم  .

اگر سؤال می کردند چـه مـانـعی دارد کـه جلوی مـوی سر زن پیدا بـاشد ، جواب می دادند و قرآن می فرماید :

روسری هایتان را بزنید ، به ضرب ، یعنی محکم بزنیدکه به عقب نرود .

اگرکسی می پرسید چه مانعی دارد که به گناه نزدیک شویم ولی انجام ندهیم جواب می دادند که :

 تِلْکَ حُدُودُ اللهِ فَلَا تَقْرَبُوها(بقره / 187)

یعنی:اینهاحدودالهی هستند(نهی شده)به آنهانزدیک هم نشوید .

انسان وقتی به گناه نزدیک شد ممکن است کم کم وارد هم بشود .

این نوع روشهای استدلالی قرآنی عده ای را کم کم در علوم دینی ممتاز کرد وبه آنان لقب مفتی یا فتوادهنده دادندوباعث شد کـه اگر کسی در مسئله ای درمی ماندبه آنان مراجعه می کردندومی گفتنداین شخص استنباط بهتری دارد 

{ این قضیه یک امر فطری است که افرادی در جامعه با هوش تر از دیگران باشند و آگاهی و درک بهتری از مطالب داشته باشند .}

در شهرهای مختلف مرجعیت( محل رجوع ) متعدد شد :

مفتی «کوفه»  حضرت امیر علی ( علیه السلام ) و عبد الله بن مسعود  .

مفتی« مدینه»  عبد الله بن عمر .

مفتی «شام »ابوالدرداء بود .

نکته بسیار مهم این بود که مفتی های آن زمان با استدلال سخن می گفتند و منطق اشان این بود که ما از روی کتاب خدا مشکل را توضیح می دهیم و به مردم  هم یاد می دادند و هیچ بوئی از تقلید به مشام نمی رسید ، وکسی  نظری از خود نمی داد .

یعنی در گذشته مردم می آموختند که اسلام دین تحقیقی است نه مذهب تقلیدی ، دین علمی است نه مذهب گمانی و خیالی !!

زبان مردم شهرعربی بود،همه قرآن رامی فهمیدندولی دسته ای عالم تربودند، هیچ کس لباس متمایزی نداشت وآن دسته عالم ازراه دین نان نمی خورد و هنوز دینِ به عنوان دکان مطرح نبود .

نکته مهم دیگراین بود که:

رسول خدا (صلی الله علیه وسلم )آورنده دین بود نه مذهب ، او بنیانگذار حوزه تهذیبه بود نه حوزه علمیه .

یُزَکِّیِهمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَاب

یعنی:

اوّل تهذیب و پاک شدن

دوّم تعلیم و آموزش گرفتن

 رسول خدا(صلی الله علیه وسلم ) برای معرفی کردن دین خدا ابتدا از توحید آغاز کرد و اخلاقی بود آئینش را مطرح کرد ، در حالی که در مذهب امروزی قضیه بر عکس شده ، طلبه هنوز بقچه ده را بر زمین نگذاشته جامع المقدمات ، سیوطی ، شرایع ، مکاسب ، کفایت الاصول را جلویش می ریزند و او هیچوقت فرصت تـزکیه نفس پیدا نمی کند،ازاینجهت سرانجام او فاقد عمل بار می آید وازخود در بسیاری از مفسده ها رد پا دارد ! او عالم مذهبی است !.

یعنی عالم مذهبی قدم اوّل را بر نداشته آموزش را به او می دهند!

ای پدر:پیروان مذهب  بر این باور مانده اند که

ما مردم عوام الناس هستیم « نمی فهمیم » نمی توانیم عربی ، صرف ، نحو ، معانی ، منطق را بخوانیم و بعد سراغ قرآن برویم ، از میان مراجع یکی را انتخاب می کنیم ، او تحقیق می کند و ما تقلید .

دینداران می آموختند که مطیع کتابی باشند که پیروان را دعوت به بصیرت و بنیائی می کند :

قُلْ هَذِهِ سَبِیلی أَدْعُوا إلَی اللهِ عَلَی بَصِیرَهٍ أَنَاْ وَ مَنِ اتَّبَعَنِی (یوسف / 108 )

یعنی : بگو این راه من است که مردم  را به سوی خدا دعوت می کنم با بصیرت(بینش وعلم) ، و پیروانِ مــن(نیز چنین می کنند) .

اینان بر مبنای :فَبَشِر عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه(زمر/18) = پس به (آن ) بندگانم مژده ده ، کسانی که همه سخن (ها) را می شنوند ، آنگاه از بهترینش پیروی می کنند .

یعنی : مردم را دعوت به تحقیق می کردند .

ای پدر:اگر می بینی اکثر بشرهای امروزی مجبور شده اند که مذاهب را هم کنار بزنند و به علم متکی شوند ! به این علّت بود که دیدند مذهب با علم سازش ندارد ! و کمتر کسی می داند که اگر علم و دین با هم سازش نداشته باشند دین نیست که همان مذهب است . دین واقعی موافق با علم و نامه خالق به بشرست از این جهت خرافه ، دروغِ مصلحتی ، دست بوسی ، توجیه گناه ، تقلید ، تقدس نمی تواند ثمره جامعه دینی باشد!

ای پدر: قرآن کریم نمی گوید خردمندان عالَم مقلد پیشه گان هستند بلکه می فرماید فَبَشِر عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه(زمر/18) 

یعنی:کسانی که ملاکشان در شنیدن حرف مخالف و موافق و انتخاب بهترین آنهاست .

و سپس خودِ قرآن  بهترین حرف ها را مشخص می کند

وَ مَنْ اَحْسَنُ قَوْلاً مِّمَّنْ دَعا اِلَی اللهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ اِنَّنی مِنَ الْمُسْلِمِینَ ( فصلت / 33 )

یعنی:چه کسی خوش پیام ترین است ازکسی که بسوی خدادعوت  کند (یعنی به سوی کتاب و دین ) و کـار شایسته انـجام دهـد(یعنی حـرف و عـمل را هماهنگ کند ) و مـی گوید من مسلمانم  ( یعنی من تسلیم حقّ شده ام)

ای پدر: لغت ”تقلید“ مشتق از قلاده است که بر گردن حیوانی انداخته و او را اسیر می کنند ، یعنی اطاعت برده وار در اوج ذلّت و خواری بدون درخواست دلیل !

کتاب خدا حتی تقلید از آباء و اجداد را نفی می کند .

وَ إِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَواْ إِلَی مَا أَنزَلَ اللهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَائَنَا أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لَایَعْلَمُونَ شَیاً وَ لَا یَهْتَدُون(مائده/104)

یعنی :چون به ایشان گفته شود بیائید بسوی آنچه خداوند فرو فرستاده است وبسوی رسول خدا بیائید ،گویند : همان روش پدرانمان برای ماکافی است(ما ازآنان تقلید می کنیم)آیا اگر چه پدرانتان نادان و از هدایت دور بودند( باز هم از آنان تقلید می کنید؟!)

وَ وَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ حُسْناً وَ إِن جَاهَدَاکَ لِتُشْرِکَ بِی مَالَیْسَ لَکَ بِهِ عِلمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا(عنکبوت/8)

یعنی:وما به انسان فرمان دادیم تا نسبت به پدر و مادرش به  نیکی( رفتار) داشته باشد  ، ولی اگر بخواهند تورا وادار کنند تا چیزی را که به (حقیقت )آن دانشی نداری  وبه من شرک آوری،ازآنان اطاعت مکن(تقلید نکن )

یعنی در عقیده حقّ تقلید از پدر ومادر را  ندارید .

و این یک امر طبیعی است که هر فرزندی نسبت به علائق محیطی و خانوادگی تعصّب داشته باشد و حتی به اعتقادات غلط آنان که به تدریج در جسم و روح او نفوذکرده وابستگی داشته باشد، از این جهت یک کودک مسیحی ، مسیحی میشود ، یهودی ، بودائی ، زرتشتی و هر فرقه ای فرزند تابع خـودش را باقی می گذارد ! درحالی که حضرت ابراهیم (علیه السلام ) درنمونه و الگوی انسانی ، در تقلید از پدرش کناره گیری می کند .

ای پدر:قرآن کریم معلّم عقل ما است و قوانین شرع را به عقل بشرنزدیک می کند و استدلال می آورد ومی گوید تدوین احکام حلال و حرام در اختیار خالق است نه مخلوق .

یعنی پس ازخلقت انسان وجه تمایز او از حیوان عقل شد ، و این عقل معلّم لازم دارد ولی نه معلّمی از نوع خودش ، پدید آورنده او ابتدا با مخلوقش سخن می گوید و علّت وجودیش  و مقصدش را نشان می دهد  و سپس نمونه از رسولان را هم می آورد ، که خود رسول هم تابع کتاب معلّم است .

پیروان کتاب مذهب چون با آئینی سخت و پیچیده مواجه شده اند با خود گفتند : از ابتدا بهتر است راه تقلید را در پیش بگیریم یک نفر فکر کند و ما اطاعت !سرانجام بدون کتاب خدا و سنت ، جامعه ای فاقد اندیشه عمومی شکل گرفت ، در دین و سیاست  مقلد  شدند ،کم کم همه مغزها منجمد گشت، چون نیازی به فکرکردن ندیدند ، مدرک هم نخواستند!

علمای مذهب هم گفتند ما پنجاه سال است درس خوانده ایم تا به این مقام رسیده ایم ، و راست می گفتند ، پنجاه سال در کنار هم بودند و درس خواندند و هر یک خود رااز دیگری اعلم تر می داند و نتوانستند اعلم تر میان خودشان را انتخاب کنند ، آنان که یک خدا و یک کتاب داشتند ولی به پیروانِ خودگفتند شما اعلمتر را انتخاب کنید ، به همین جهت در رساله های علمیه نوشتند تقلید از اعلم تر واجب است !

ای پدر: اگر تقلید در ادیان الهی کوچک ترین جایگاهی پیدا می کرد حدف استدلالی پیامبران به زیر سوال می آمد ، تقدسی که امروز در رگ و خون جوامع مذهبی جزء وجود آنان شده حاصل جذب یکشبه فرزندان آنان نبوده بلکه دهها سال قدم به قدم برروی آنان کار شده ،یک کودک مسیحی هر هفته در کلیسا به تقلید از پدر و مادر زانو زده وآموخته است که ”مسیح پسر خداست“ ! و فرزند شما هم به تقلیدازشما در روضه،سینه و زنجیر و طواف بر گرد قبور بزرگان شرکت کرده و آموخته است که فریادرس و مدد دهنده بدون واسطه هائی چون ائمه امکان پذیر نیست !یعنی هر دو فرزند به تقلیدِ از پدر ومـادر تقـدسِ خـواسته آنـان را جـذب می کنند و در دوران رشد این تقدس با تعصّب همراه می شود! ودر دوران کهولت جزئی از وجود آنان است !؟

ای پدر:

چگونه ممکن است هزاران قل و زنجیر و علائق بسته شده بر دست وپای فرزند مذهبی را رها ساخت !

چگونه می توان علم،کتل،زنجیرو صدها علائق مقدس مذهب راازاوگرفت !؟ حتی اگر استدلال  از کتاب خدا هم داشته باشیم کار ساده ای نخواهد بود .

ای پدر:تقلیدِ دردوران کودکی فرزند شما با جذب عمیق و حک  شدن همراه است و در دوران پیری جزء وجود او شده در این میان فقط یک دوره کوتاه جوانی می ماند که اگر غرایز فرصت دهد استدلال را می پذیرد .

وَ من أَحْسَنُ دِیناً مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ ِللهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَاتَّبَعَ مِلَّهَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفَاً وَاتَّخَذَاللهُ إِبرَاهِیمَ خَلِیلا(نساء/125)

یعنی :چه کسی نیکو آئین تراست در دین از آن کسی که تسلیم(پیام) خدا شده و از آئین ابراهیم که پاک دین بود پیروی کردو خداوند ابراهیم را به دوستی گرفت .

ای پدر:دین درس تربیتی بشراست و معلّم اوّل دین رسول خدا (صلی الله علیه وسلم ) است و کتابِ این کلاس همان پیام آسمانی است که خداوند عقیده دینی  شاگردان را در کتاب آسمانی قرار داده  تا همه بفهمند و این جزو اصول دین است .

اعمال وروش معلّم جزء فروع دین است کسی نمی تواند به عقیده عمل کند و عقیده مربوط به قلب و عمل مربوط به جوارح است، سنت مربوط به اعمال و روش بکار گیری است که جزء فروع دین است به همین جهت قرآن کریم می فرماید :

قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَّمْ تُؤمِنُواْ وَ لَکِن قُولُواْ أَسْلَمْنَا وَلَمَّایَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُم(حجرات /14)

یعنی:عربهای بادیه نشین گفتند:ماایمان آوردیم بگو: شما ایمان قلبی نیاوردید(زور دیدید )و قبول اسلام کردید « دین را قبول کردید»

ای پدر:جای اعمال دینی در سنت است و سنت باقی مانده از رسول خدا را باید در فروع و احکام  جستجو کرد و در اعمال رسول خدا(صلی الله علیه وسلم )سینه ، زنجیر، قمه ، شفاعت و توسّل ، طواف قبور ، زیارات قبور و نظائر آنرا کسی ندیده و اگر امروز می بینی، از مذهب تقلیدی و بندهای مذهب است نه دین تحقیقی !

حضرت علی (علیه السلام )در خطبه 175 نهج البلاغه در مورد تقلید می فرماید :‌

ازقرآن کلام خدااستفاده کنیداز پندهای خدا بهره مند شوید و نصیحت خدا را قبول کنید چون خداباآشکار کردن احکام درب عذاب را بر شما بسته است و از شما حجّت گرفته واعمال محبوب ومکروه خود را برای شما بیان کرده است تا از آنچه محبوب اوست پیروی کنید و از آنچه ناخوشایند است اجتناب نمائید .

ای پدر :اگر معترض هستی که چرا عـقیده و اعـمال مـذهبی هـا را به زیر سؤال می آورم  باید بـگویم ایـن استدلال کتاب خدا است که در هر جامعه 3 گروه زندگی می کنند .

1ـ دینداران( که همواره به مبارزه و رد خرافات مذهبی های مقلد پیشه مشغولند)

2ـ مذهبی ها(پشت کنندگان به کتاب آسمانی و خریداران اباطیل و احادیث وتوجیه گرایانی که مدافع  مذهبِ تجاری اند)

3ـ بی تفاوت ها (حزب باد)

فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُکِّرُواْ بَهَ أَنْجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُواْ بِعَذَابِ بَئِیسٍ بِمَا کَانُواْ یَفْسُقُون (اعراف/165)

یعنی :پس آنچه راکه به آن پند داده بودند فراموش کردند(مذهبی ها) و ما هم آن کسانی را که پند می دادند نجات دادیم(دینداران)وستمکاران را به سزای آنکه نافرمان بودند به عذابی سخت گرفتار کردیم .

یعنی گروه دیندار مبارزه کننده را نجات دادیم وگروه مذهبی ستمکار را هلاک کردیم .

وَاتَّقُواْ فِتْنَهً لَّا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُواْ مِنکُمْ خَاصَّهً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللهَ شَدِیدُ العِقَاب (انفال/25)

یعنی:بترسید از آن فتنه ای که تنها نصیب ستمگران نمی شود بلکه آنهائی که سکوت «می کنند و بی تفاوت بودند» را می گیرد و بدانید که خداوند بسیار سخت کیفراست .

در معبد تربیتی ، دسته دینداران می آموزند که در مسائل دینی محقّق  و منصف باشند ، آنان مشتاق حقّ می شوندحتی اگرآن حقّ از زبان دشمن  جاری شود  ، او چـون زنبور عـسل انتخابگر شده از بـاطـلها دوری مـی کند و بـهترین هــا را انتخاب می نماید ، درکناراو مقلد مذهبی چون مگس عمل می کند هم پلیدی ها را دوست دارد هم شهدها را از این جهت قرآن کریم می فرماید آنان :

لَهُمْ قُلُوبٌ لَّایَفْقَهُونَ بِهَا = دل دارند ، امّا در نمی یابند ـ

وَلَهُمْ أعْیُنٌ لَّا یُبْصِرُونَ بِها = چشمانی دارند که با آنان نمی بینند {بصیرت ندارند}

وَلَهُمْ ءَ اذَانُُ لَّا یَسْمَعُونَ بِها = گوشهایی دارند که با آنان نمی شنوند ـ

أوْلَئِکَ کَالْاَنْعَامْ بَلْ هُمْ أضَلُّ أوْلَئِکَ هُمُ الْغَافِلُون .‌«اعراف/179»

آنان مانند چهارپایانند بلکه گمراه ترند ، مردمی بی خبر و غافل.

حیوان با آنکه فاقد شعور (آگاهی) کامل است به وظیفه اش عمل می کند ، امّا انسان با در اختیار داشتن قدرت شعور وشناخت عمل نمی کند .

یعنی قرآن کریم خبر از مردمی می دهد که باطنشان معبد افکار غلط شده وصفات انحرافی و امواج منفی سراسر وجودشان را احاطه کرده.

فِی قُلُوبِهِم مَّرَضُُُُ ُفَزَادَهُمُ اللهُ مَرَضَاً (بقره/10)

یعنی:وخداوندبردلهای چنین مردمی مهرزده،پس خداوندبربیماریشان افزود.

خَتَمَ اللهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ وَعَلَی سَمْعِهِمْ وَعَلَی أبْصَارِهِمْ غِشَاوَه( بقره/7 )

یعنی:خداوندبردلهایشان وبرگوشهایشان مهر نهاده ، چشم بینارااز آنان گرفته .

یعنی این ها قانون و سنت خداوندست .

فَلَمَّا زَاغُواْ أَزَاغَ اللهُ قُلُوبَهُم =پس هنگامی که به انحراف گرایش یافتند ، خداوند دلهایشان را منحرف ساخت .

وَ اللهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینْ (صف/5)= و خداوند هـرگـز اقـوام مـنحرف را هدایت نمی کند .

و آنان مرتب و بی خبر  مراحل عذاب را جذب می کنند .

کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَی قُلُوبِهِمْ مَّاکَانُواْ یَکْسِبُون (مطفین/14)

یعنی:چنین نیست(که می گویند) بلکه زنگِ دلهایشان نتیجه کسبیاتشان است .

ای پدر:متأسفانه در مذهب مریدانی ‌ اطراف مرادها جمع می شوند که ملاک مذهبی بودنشان ریش و عمامه است نه پیام خدا ، تعقل جزء مذهب نیست ،‌ غافل ازآنکه اگرعمامه هرآخوندی به بزرگی به بزرگی گنبد یک مسجد هم باشد دلیل نمی شود که حرف حساب می زند . و شما بدان که کتاب های آسمانی از زندگی دنیا به پیروان خود این استدلال را ارائه می دهند که ، دنیا معبد و کلاس عَملیِ آدمی است ، و از آغاز تولّد ، اجباراً  ، چه بخواهد وچه  نخواهد در این معبد حضور دارد .

معلّمان بزرگ این معبد در ابتدا انبیاء الهی بودند ، در اسلام این مسئولیت بر عهده پیامبر اکرم بود، که هم معلّم اوّل بود ، هم گیرنده وحی {یُعَلِمُهُمُ الْکِتابَ وَالْحِکمَه}، امّا روزگاری می رسد وحی قطع می شود و خود معلّم فارغ التحصیل شده و می رود،از اینجا به بعد ، شأن بزرگان دین مشخص می شود تعلیم و اجرا ، بدون وحی ، که آنان معلّمان یا مبلغان هستند ، وحضرت امـیر (علیه السلام ) یـکی از معلّمان بزرگ این معبد است که می فر ماید :

اِنَّ اْلمُومِن لَم یَاخَذ دِینَهُ عَن رایه وَ لکن اناه مِنْ رَبِّه فاخذ به (وسایل الشیعه ـ جلد 11ـ حدیث 5 ـ صفحه 141 )

یعنی:مؤمن دینش رامطابق نظرخودانتخاب نمی کند بلکه دینش را از خداوندش می گیرد .

وهرشاگردی که درمعبد،دینش راازکتاب خدابگیرد ، پیامِ خدااورامتوّجه خطرِمعلّما ن دکان پیشه می کند!

وَ اِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقَاً یَلْوُنَ اَلْسِنَتَهُم بِالْکِتَابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتَابِ وَ مَا هُوَ مِنَ الْکِتَابِ وَ یَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِندِ اللهِ وَ مَا هُوَ مِنْ عِندِ اللهِ وَ یَقُولُونَ عَلَی اللهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُون(آل عمران/78 )

یعنی:وبی شک ازآنان(معلمان)،گروهی هستندکه در(خواندن)کتاب زبان به تحریف می گشایند !که سخنان آنان را از کتاب الهی تصوّر می کنید ، حال آن که ازکتاب خدانیست، ولی آنان می گویند پیام خداست،درحالی که ازنزدخدانیست ودانسته برخدادروغ می بندند.

 

    منبع: سايت نوار اسلام

 

نصیحت و حکمت

أبوهریره رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت می‏‏کند که فرمودند:

«مَنْ کَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ فَلْیَقُلْ خَیْرًا أَوْ لِیَصْمُتْ» بخاری (6018) ومسلم (48).‏

یعنی: «کسی که ایمان به خدا و روز قیامت دارد، پس یا سخن نیک بگوید، و یا خاموش و ساکت شود».

نظر سنجی

شما به کدام بخش سایت بیشتر مراجعه میکنید؟









      

گالری تصاویر
  • قرآن

    قرآن

  • حدیث

    حدیث

  • دعا

    دعا

Close

برای دریافت مطالب جدید سایت لطفا ایمیل خود را وارد نمایید.