آیا گفتن کلمه ی انشاءالله برای انجام کارهای نیک با قضا وقدر الهی در تضاد نیست؟
آیا گفتن کلمه ی انشاءالله برای انجام کارهای نیک با قضا وقدر الهی در تضاد نیست؟ موضوع: قضا و قدر تاریخ انتشار: 2013-07-23 | بازدید: 563

خداوند در سوره کهف فرموده (و لاتقولن لشیء انی فاعل ذلک غدا الا ان یشاء الله)‏ مثلا من میگویم که فردا من سوره کهف را تلاوت میکنم البته به نیت ثواب  و نمیگویم انشاء الله چونکه ر‏ضای خداوند متعال در کارهای خوب و نیک میباشد که از قبل رضایت دارد ایا این حرف درست است ‏یا نه و یا اینکه انشاء الله گفته شود و هدف انشاء الله در این وقت چه خواهد بود؟ اگر معاونت و کمک او یا ‏توفیق هدف باشد تا ما به هدف برسیم در حالیکه خداوند زمانیکه انسان نیت خدایی بکند دروازه های ‏خیر را به رویش باز میکند و کمکش میکند پس هدف انشاء الله چیست؟

 

الحمدلله،

این مسئله مربوط می شود به رابطه اراده الله تعالی و اراده بشر! یعنی اراده انسان بر انجام فعلی و ارتباط این تصمیم و اراده او بر انجام آن فعل با اراده الله تعالی.

قبل از باز کردن موضوع لازمست که بدانیم اهل سنت و جماعت اعتقاد دارد که الله تعالی خالق همه اشیاء و افعال بشری است، یعنی ما هنگامیکه قصد انجام فعلی داریم آن فعل را ما خلق نمی کنیم بلکه الله تعالی آن فعل را برای ما خلق می کند و در حقیقت انسانها کسب کننده افعال خویش و الله تعالی خالق افعال ما انسانها است. از سویی حکمت باری تعالی بر این بوده است که انسانها مختار باشند و آزادانه اراده نمایند برای انجام عملی، ولی تصمیم و اراده برای انجام فعلی از سوی شخصی تنها باعث انجام فعلی که در نظر دارد نیست، بلکه قبل از انجام فعل بایستی الله تعالی نیز اراده خلق آن فعل را برای آن شخص نماید، یعنی اراده بشری برای انجام کاری کارساز نخواهد بود مگر اینکه اراده الله تعالی نیز بر آن قرار گیرد و به همین علت است که الله تعالی می فرمایند:

« وَمَا تَشَاؤُونَ إِلَّا أَن یَشَاء اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ» (تکویر 29).

یعنی: و شما اراده نمی‏کنید مگر اینکه خداوند -پروردگار جهانیان- اراده کند و بخواهد.

حال این موضوع را بیشتر باز می کنیم تا به نتیجه مطلوب برسیم:

در ابتدا باید مراتب چهارگانه قضا و قدر را و ارتباط آن چهار مرتبه با هم را درک نمود:

1-  اول اینکه خداوند سبحان به تحقیق آنچه را که واقع شده است و یا در آینده بوقوع می پیوندد را می داند.

2-  خداوند متعال هر چیزی را تقدیر نموده، (در لوح محفوظ) نوشته است.

3- ایمان به اراده برگشت ناپذیر الهی و آن اینکه آنچه را بخواهد خواهد شد و هر آنچه نخواهد، وجود نخواهد یافت.

4 - ایجاد و خلق کردن از جانب خداوند است.و آنچه را اراده کند خلق می کند و آنچه را نخواهد خلق نمی کند.

حال ارتباط این چهار مراتب را با ذکر مثالی تشریح می کنیم:

فرض نمایید دو برادر وجود داشته باشند، الله تعالی از ازل می دانست که مثلا یکی از آنها با اراده خود راه شرک و کفر را ترجیح داده و نیز حتی با وجود اینکه راه اسلام را به وی نشان داده و هموار ساخته است، وی با اختیار خود آنرا برنمی گزیند، بنابراین الله تعالی در لوح محفوظ راه شر را که خودش آنرا برگزیده است می نویسد ولی برادر دیگری با اختیار خود تسلیم حق می شود و راه اسلام را برمی گزیند و الله تعالی نیز چون از ازل این موضوع را می داند لذا آنرا در لوح محفوظ می نویسد که این برادر راه سعادت را طی کند، بنابراین انسانها مختارند تا راه شر یا خیر را خود انتخاب نمایند،چنانکه الله تعالی می فرماید:

«إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا» (انسان 3).

یعنی: ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس و کافر.

«وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّکُمْ فَمَن شَاءَ فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاءَ فَلْیَکْفُرْ» (کهف 29).

یعنی: بگو: «این حقّ است از سوی پروردگارتان! هر کس می‏خواهد ایمان بیاورد (و این حقیقت را پذیرا شود)، و هر کس میخواهد کافر گردد !»

حال اگر به آیه مذکور در ابتدای بحث بازگردیم، متوجه خواهیم شد که بنا به توضیحات فوق، اراده انسانها زمانی کارساز خواهد شد که الله تعالی نیز بدان اذن دهد، یعنی انسانها مختارند تا تصمیم بگیرند و اعمال مورد نظرشان را انجام دهند، بعد از اقدام به تصمیم گیری از سوی خود اراده می کنند تا تصمیم خود را عملی نمایند ولی در این میان هنوز اراده الله تعالی حاکم است و باید الله تعالی اراده نماید تا اراده انسانی که با اختیار خود تصمیم به کاری گرفته است، به مرحله عمل برسد. یعنی اراده انسانها تنها عامل انجام عمل نیست بلکه اذن الله تعالی بر تصمیم انسانها شرط است. فرض نمایید شخصی تصمیم دارد به مسافرت رود و لذا خود را آماده می کند و اسباب سفر را نیز مهیا می سازد در این میان اگر الله تعالی اراده کردند تا اراده آن شخص عملی شود، در اینصورت شخص می تواند به مسافرت برود  اگر الله تعالی بنا به حکمت خود چنین اراده ای نداشتند، شخص هرچند که تصمیم به سفر کرده و حتی مقدمات آنرا آماده کرده است ولی موفق نمی شود که به مسافرت خود برود و اینجاست که گفته می شود الله تعالی چنین اراده کردند که اراده شخص تصمیم گیرنده به مسافرت عملی نشود.

خلاصه اینکه برای انجام گرفتن هر عملی از سوی انسانها دو شرط لازم است :

1-  انسان با اختیار خود تصمیم به انجام عملی می گیرد.

2-  الله تعالی باید اراده نمایند تا تصمیم گرفته شده از سوی انسان عملی شود.

لذا اگر کسی تصمیم به انجام عملی نگیرد، عمل نیز صورت نمی پذیرد و همچنین اگر تصمیم گرفت تا عملی را انجام دهد تا الله تعالی نیز اجازه ندهد عمل وی صورت نمی پذیرد.

و بر همین اساس است که اهل سنت و جماعت معتقد است که الله تعالی خالق اعمال انسانها است و فعلی که ما انجام می دهیم توسط ما کسب می شود ولی خالق آن افعال الله تعالی هستند. ما تصمیم می گیریم و اسباب رسیدن به هدف را مهیا کرده و نتیجه کار بستگی به اراده الله تعالی دارد مانند شخصی که تصمیم به خودکشی کرده و خود را از ساختمانی به پایین می اندازد ولی بعدا متوجه می شویم که او هنوز زنده است و نمرده ویا شخصی که سم می خورد ولی زنده می ماند و این دلیلی است بر اینکه الله تعالی ارداه نکرده بودند تا تصمیم شخص جهت خودکشی عملی شود و اراده شخص جهت خودکشی مورد اذن الله تعالی واقع نشد.

پس‌، از تعمق‌ در این‌ آیه‌ به‌ یک‌ نکته‌ مهم‌ می‌رسیم‌ و آن‌ موقوف‌ بودن‌ مشیت‌ بشری‌ به‌مشیت‌ الهی‌ است‌. البته‌ این‌ به‌ معنای‌ مجبور بودن‌ انسان‌ نیست‌ زیرا حق‌ تعالی‌ به ‌علم‌ ازلی‌ خود دانسته‌، سپس‌ اراده‌ کرده‌ و قدرتش‌ را بر آن‌ امر نمایان‌ ساخته‌ است ‌پس‌ علم‌ وی‌ کشف‌ کننده‌ است‌ نه‌ اجبار آور. و باید دانست که یکی از سنت های الهی اینست که معمولا اراده ای که انسانها می گیرند، الله تعالی نیز بدان اذن می دهد مگر اینکه مقتضای حکمت ایشان خلاف آن باشد تا انسانها در اوج اختیار باشند و در اعمال خود مختار و مسئول باشند. یعنی‌ خداوند متعال‌ به‌ علم‌ ازلی ‌خود دانسته‌ است‌ که‌ مثلا احمد در زندگی‌ خود چه‌ کارهایی‌ می‌کند آن‌گاه‌ تحقق ‌کارهای‌ او را اراده‌ کرده‌ و سپس‌ به‌ قدرت‌ خویش‌ آن‌ کارها را در عرصه‌ واقع ‌نمایان‌ ساخته‌ است‌. مشیت و خواست او نافذ است و امکان ندارد که چیزی با خواست خداوند مخالفان ورزد. این آیه و امثال آن ردّی است بر دو فرقه قدّریه و جبرّیه که خواست و مشیت خدا را نفی می  کنند.

بنابراین هنگامی که ما انسانها قصد داریم که مثلا فردا به حج برویم ( که کار خیری است) این تصمیم ما اراده ماست، حال الله تعالی اراده می کند که آیا اراده و تصمیم ما به نتیجه برسد ( یعنی موفق شویم که به حج برویم) اگر الله تعالی اراده نمودند، پس رفتن ما به حج را برایمان خلق می کند وگرنه در صورتی که حکمت الله تعالی بر این باشد که تصمیم ما نتیجه ندهد و این مربوط به حکمتی است که ما از آن بی خبریم، در این صورت ما هرچقدر که تلاش نماییم تا سفر فردایمان را به سرانجام برسانیم موفق نمی شویم و بر این مبناست که الله تعالی به ما یاد می دهد که هنگام تصمیم به انجام فعلی بگویی : ان شاءالله ..

«وَلَا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذَلِکَ غَدًا * إِلَّا أَن یَشَاءَ اللَّهُ …»( کهف 23-24).

یعنی: « و هرگز در مورد کاری نگو: «من فردا آن را انجام می‏دهم مگر اینکه خدا بخواهد»... یعنی اگر الله تعالی نیز اراده کند فردا من به حج می روم و اگر اراده نکند ما تسلیم اراده وی هستیم و به هر صورتی که رخ دهد ناشی از حکمت وی می دانیم.

علامه عبدالرحمن سعدی در تفسیر این دو آیه می فرماید:

« وَلَا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذَلِکَ غَدًا و دربارۀ هیچ چیزی مگو که من فردا آن را انجام می دهم.

إِلَّا أَن یَشَاء اللَّهُ وَاذْکُر رَّبَّکَ إِذَا نَسِیتَ وَقُلْ عَسَی أَن یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا [مگر اینکه بگویی:] اگر خدا بخواهد [آن را انجام می دهم] و پروردگارت را هنگامی که فراموش کردی یاد کن، و بگو: «امید می رود که پروردگارم مرا به [راهی] درست تر از این رهنمون کند».

این نهی مانند دیگر نواهی گرچه متوجه پیامبر علیه السلام است، اما متوجه عموم مردم نیز می باشد، و همۀ مکلفین را دربر می گیرد، بنابراین خداوند بنده را از این نهی می نماید که در رابطه با آینده بگوید: من فلان کار را انجام می دهم، و نگوید: اگر خدا بخواهد، زیرا چنانچه نگوید ان شاء الله فلان کار را در آینده انجام می دهم، از دو جهت مرتکب حرام می گردد:

اول، به صورت ناآگاهانه نسبت به غیبت آینده اظهار نظر می کند و می گوید: در آینده کاری را انجام می دهم یا چیزی به وقوع می پیوندد. حال آنکه نمی داند آیا آن کار را انجام می دهد و این شیء به وقوع می پیوندد یا نه.

دوم، سخن او بیانگر آن است که انجام دادن آن کار فقط متلعق به مشیت اوست و بس، حال آنکه متعلق ساختن کاری، تنها به مشیت بنده امری محور و ممنوع می باشد، چرا که تمامی مشیت برای خداست: (وَمَا تَشَآءُنَ إلآ أن یشَآءَ اللَهُ رَبُ اَلعلَمینَ) و شما نمی خواهید مگر اینک خداوند پروردگار جهانیان بخواهد.

و از آن جا که بیان خواست خداوند باعث آسان شدن کار و حصول برکت در آن می شود و «ان شاء الله» گفتن به مثابۀ کمک خواستن بنده از پروردگارش می باشد، و چون انسان گاهی اوقات «ان شاء الله» گفتن را فراموش می نماید، خداوند او را دستور داد که هر گاه به یادش آمد بگوید « ان شاء الله» تا مطلوب وی حاصل، و آنچه محذور است از دور شود».

 

خلاصه؛ مهم نیست که آن فعل خیر باشد یا شر! زیرا هر دوی آنها فعل هستند و فعل جدای از خیر و شر بودنش ، فعل است که باید الله تعالی آنرا خلق نماید و با توجه به اینکه در کل سنت باری تعالی بر مخلوقاتش چنین بوده که او انسانها را مختار بیافریند تا هر عملی ( چه خیر و چه شر ) را بتوانند آزادانه انجام دهند و لذا هم فعل خیر و هم فعل شر را برایشان می آفریند چرا که اگر مبنا باشد که فقط افعال خیر را می آفرید، پس اولا انسان ناچارا جز کارهای خیر نمی توانست کاری کند و این منافی با اختیار انسان می بود،و ثانیا انسان که خود نمی تواند فعلش را خلق کند بلکه الله تعالی خالق همه افعال است پس اگر الله تعالی فعل شر را برایش خلق نکند چه کسی برای او خلق کند!؟ خودش که نمی توانست! پس در اینصورت تکلیف افعال خیر و شر چه می شد؟

و بر همین اساس ( یعنی سنت باری تعالی بر مختار نمودن انسان بر انجام افعال چه خیر و چه شر) الله تعالی خالق کلیه افعال از خیر و شر است هر چند که الله تعالی موافق فعل شر نیست ولی بدلیل اینکه نسان خود راه شر را برمی گزیند و الله تعالی نیز او را مختار کرده است، پس فعل شر را نیز برایش خلق می کند ولی چون انسان اراده بر آن شر نمود و سپس فعلش را کسب کرد بایستی در قیامت جوابگو باشد زیرا الله تعالی به وی تحمیل نکرد که فعل شر را انتخاب کند و حال که خودش با اختیار خودش انتخاب نمود، الله تعالی نیز اراده می کند و فعل شر را برایش خلق می کند هرچند بدان راضی نیست بلکه فقط به جهت مختار بودن انسان برایش خلق می کند.

 

والله اعلم

وصلی الله وسلم علی محمد و علی آله و اتباعه الی یوم الدین

سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت

IslamPP.Com

 

 

    منبع: سايت جامع فتاواي اهل سنت و جماعت (IslamPP.Com)

 

نصیحت و حکمت

به نام او
به یاد او
به ذکر بی پایان او
به نام آن یگانه معبود عابدان، و آن یگانه معشوق عاشقان، و آن یگانه قاضی محکمه عدل الهی. قرة العین جهان را هم زند، کس نباشد که در آنجا دم زند.
زندگی یعنی عشق به او، یعنی محبت به او، یعنی به نام او زیستن، به نام او بودن.
خداوندا نمی دانم کوزه‌گر بعد از مرگم از اندامم چه خواهد ساخت، ولی سخت مشتاقم که از گلویم سوتکی سازد در دست کودکی گستاخ و بازیگوش تا پی در پی نفس گرمش را در آن بدمد و انسانهای در خواب و غفلت افتاده را بیدار و نسیت به آینده شان امیدوار سازد.

نظر سنجی

شما به کدام بخش سایت بیشتر مراجعه میکنید؟









      

گالری تصاویر
  • قرآن

    قرآن

  • حدیث

    حدیث

  • دعا

    دعا

Close

برای دریافت مطالب جدید سایت لطفا ایمیل خود را وارد نمایید.