آیا ذکر خداوند به شیوه ی صوفی ها با صدای بلند بدعت است؟
آیا ذکر خداوند به شیوه ی صوفی ها با صدای بلند بدعت است؟ موضوع: سنت و بدعت تاریخ انتشار: 2013-07-23 | بازدید: 861

بعضی فرقه های صوفی ها یا به اصطلاح خود شان که ذاکرین مینامند خود را که بعضی شب ها بعد از صرف نان شب یک حلقه تنظیم میکنند و بعد همه با یک صدا بلند میگویند لا اله الا الله و یا الله هو میگویند و دیگر اینکه خیز و جست میزنند و بعضی شان میخندند و بعد میگویند که پیامبر صلی الله علیه وسلم  فته که هر کس ذکر نمیکند به مانند مرده است و هر کس ذکر میکند به مانند زنده است سوال من اینست که آیا ذکر جهریه جایز و دیگر اینکه آیا پیامبر صلی الله علیه وسلم  و یا اصحاب چنین کاری کرده است و آیا کدام حدیث داریم که گفته باشد که ذکر را به شکل جهریه بکنید؟

 

الحمدلله،

اینچنین ذکر خواندن که در سوال اشاره شده است، بدعت می باشد و اصلی در دین ندارد و ثابت نشده است که پیامبر صلی الله علیه وسلم و خلفای راشدین و دیگر اصحاب و تابعین با چنین روشی ذکر کرده باشند، پس این نوع ذکر گفتن بدعت در دین و از منکرات است. اما گفتن اذکار بصورت جهری و دسته جمعی در سنت وارد نشده است.

 

از یکی از اصحاب چنین روایت شده است:«ما قبل از نماز صبح بر در ‏عبداﷲ بن می نشستیم، وقتی که بیرون می آمد،با او به مسجد می رفتیم.ابو موسی اشعری پیش ‏ما آمد و گفت : آیا هنوز ابو عبدالرحمن(عبداﷲ بن مسعود)بیرون نیامده است؟گفتیم:نه.پس با ما ‏نشست تا اینکه(عبداﷲ بن مسعود)بیرون آمد.وقتی که بیرون آمد ، همه ما برخواستیم وبااورفتیم. ‏ابو موسی اشعری گفت:ای ابو عبدالرحمن !چند لحظه ی پیش چیزی را در مسجد دیدمکه آن را ‏نپسندیدم ولی به حمد و سپاس خدا چیزی جز خیر ونیکی ندیدم.ابو عبدالرحمن گفت:آن چه ‏بود؟گفت:اگر زنده بمانی خواهید دید.گفت:مردم را در مسجد دیدم که حلقه های را تشکیل داده ‏بودند و منتظر نماز بودند . در هر حلقه مردی وجود داشت که سنگریزه های در دست داشت و ‏می گفت:صد بار تکبیر بگویید ،و مردم صد بار تکبیر می گفتند.(آن مرد)می گفت صد بار ‏تهلیل بگوییدو مردم صد بار تهلیل می گفتند . می گفت صد بار تسبیح بگویید،و مردم صد بار ‏تسبیح می گفتند. (ابو عبد الرحمن  گفت: به آنها چه گفتی ؟(ابو موسی اشعری)گفت:به آنها ‏چیزی نگفتم و منتظر نظر و دستور شما بودم. (ابو عبدالرحمن )گفت:چرا به آنان دستور ندادی ‏که گناهانشان را بشمارند و چرا برایشان تضمین نکردی که حسناتشان ضایع نمی شود؟ ‏سپس(ابو عبد الرحمن)به راه افتاد و ماهم با او به راه افتادیم تا اینکه به یکی از این حلقه ها ‏رسید و توقف کرد و گفت:این چه چیزی است که من می بینم شما انجام می دهید؟گفتند:ای ابم ‏عبد الرحمان!این ها سنگریزههای هستند که با آنها تکبیروتهلیلوتسبیحهایمان را می شماریم. ‏‏(ابو عبد الرحمن) گفت: گناهانتان را بشمارید که من برایتان تضمین می کنم که هیچ یک از ‏حسناتتان ضایع نمی شود. وای بر شما ای امت محمد ! هلاک و نابودی شما چقدرسریع است. ‏هنوز اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وسلم ) در میان شما وجود دارند و لباسهای پیامبر فرسوده ‏نشده و ظرف هایشان شکسته نشده اند(که شما دست به چنین کارهای می زنید ).قسم به ذاتی که ‏جان من در دست او است یا شما آیینی را بهتر از آیین محمدبرگزیده اید و یا این که دری را ‏برای گمراهی باز کردهاید . گفتند:ای ابو عبد الرحمن! به خدا قسم بجز خیر ونیکی قصد ‏دیگری نداشتیم . (ابو عبد الرحمن )گفت:چه بسیارند کسانی که قصد خیر و نیکی میکنند ولی ‏بدان نمی رسند ، رسول خدا(صلی الله علیه وسلم ) به ما گفته است:‏

‏«أن قوماًیقروون القرآن لایجاوز تراقیهم»‏

‏«مردمانی هستند که قرآن را می خوانند ولی از حقشان تجاوز نمی کنند».‏

به خدا قسم می خورم که شاید بیشتر شما جزو آنان باشید.سپس(ابو عبدالرحمن)از آنان روی ‏گردانید ورفت. عمرو بن سلمه گفته است:اکثر اهل این حلقه هارا دیدم که در جنگ نهروان به ‏همراه خوارج بر علیه ما می جنگیدند».( دارمی و ابو نعیم با سند آنرا روایت کرده اند)‏

 

این روایت در بر گیرنده ی اصول و قواعد بزرگی به شرح زیر است که تنها کسانی که از ‏سنت پیامبر(صلی الله علیه وسلم ) پیروی کرده و از دستورات خدا و رسولش سرپیچی نمی کنند ‏از آن اگاهی می یابند:‏

‏1-کسی که غایت وهدف را تشریع کرده ،وسیله را فراموش نکرده است : مثلاً وقتی که ‏خدا«ذکر»را تشریع کرده وسیله آن را فراموش نکرده است. پیامبر(صلی الله علیه وسلم ‏‏)با(بندهای)دست راست خود تسبیحات را حساب می کرد و می گفت ::این (بند)ها در روز ‏قیامت گواهی می دهند.‏

‏2-بدعت اضافی، گمراهی است. و آن بدعتی است که اصل آن مستند به دلیلی است ولی کیفیت ‏و روش آن غیر مستند است. این نوع بدعت را بدعت اضافی نامیده اند؛ چون نه بطور کامل ‏مخالف سنت است و نه بطور کامل با آن موافقت دارد.‏

 

‏3-خداوند متعال تنها با روشها یی پرستش می شود که خود آنها را تشریع کرده است و نه از ‏روی هوا و عادتها و بدعتها.‏

‏4-بدعت، سنت را از بین می برد. آن افراد بدعت گذار، روشی را برا یذکر اختراع کرده بودند ‏که از رسول خدا(صلی الله علیه وسلم ) روایت نشده بود و با این کار سنت پیامبر(صلی الله علیه ‏وسلم ) را از بین بردند. واین اصلی است که سلف صالح آنرا فهمیده و به یقین دریافته اند که ‏بدعت و سنت با هم جمع نمی شوند. تابع گرانقدر، حسا ن بن عطیه (رضی الله عنه ) گفته ‏است:«ما ابتدع قوم بدعة فی دینهم،إلا نزع من سنتهم مثلها»‏

‏«هر ملتی که بدعتی را در دین خود ایجاد کند، سنتی همانند آن از آنان گرفته می شود».( ‏دارمی با سند صحیح)‏

 

‏5-بدعت باعث نابودی می شود؛چرا که بدعت منجر به ترک سنت می شود و این گمراهی ‏بزگی است. صحابی (پیامبر(صلی الله علیه وسلم )) عبد الله بن مسعود (رضی الله عنه ) گفته ‏است:«ولو ترکتم سنة نبیکم للظللتم»‏

‏«اگر سنت پیامبرتان را رها کنید، گمراه می شوید».( مسلم)‏

و اگر امتی گمراه شده، نابود می شود. و به همین علت بود که عبد الله بن مسعود به آن حلقه ‏های ذکر گفت:«وای بر شما ای امت محمد!هلاک و نابودی شما چقدر سریع است!».‏

 

‏6- بدعت پیک کفر است؛چرا که شخص بدعت گذار در واقع خود را قانون گذار و نظیر خدا ‏قرار داده و خواسته است که احکام احکم الحاکمین را از سر بگیرد و پنداشته است که وی بر ‏آیینی بهتر از آیین حضرت محمد (صلی الله علیه وسلم )است.‏

 

‏7-بدعتها باب اختلاف که باب گمراهی است را باز می کنند. و هر کس بنیان گذارسنت بدی در ‏اسلام باشد گناه آن و گناه هر کس که بدان عمل کند تا روز قیامت بر عهده ی وی خواهد ‏بودبدون این که از گناه آنان چیزی کم شود؛چون کسی که مردم را به شر و بدی راهنمایی می ‏کند ، همانند انجام دهنده آن است.‏

 

‏ 8- اعمال نیک به نیات نیک بستگی دارد ولی نیت نیک هیچ باطلی را به حق تیدیل نمی کند؛ ‏چون ‏

نیت به تنهای برای تصحیح عمل کافی نیست بلکه علاوه بر آن باید آن عمل مطابق با شریعت ‏هم باشد.( ابن قیم الجوزیة،مدارج الساکنین،بیروت،دارالکتاب عربی،ج1،ص85) ‏

 

امام شافعی ‏رحمه الله در مورد تصوف می فرمایند: :[لو انّ رجلاً ‏تصوّف اوّل النهار لایأتی الظهر حتی یکون احمق] "اگر کسی در اول روز صوفی شود هنوز ‏نهار آن روز نرسیده که او احمق گشته است."‏

شافعی رحمه الله زمانی که داخل مصر شده فرمود:[ترکنا بغداد و قدأ حدث الزنادقة فیها شیأ ‏یسمونه السماع] "زمانیکه من بغداد را ترک کردم، زندیقها در آن شهر چیزی را اختراع کرده و ‏آن را به نام سماع نامگذاری کرده بودند."( آن افرادیکه امام شافعی از آنها به عنوان زندیق نام ‏برده صوفی ها بوده اند. چون سماع، سرود، حرکات و کارهای مخصوص عقیده تصوف است.)‏

امام احمد رحمه الله نیز که معاصر و شاگرد امام شافعی رحمه الله بوده، نفرت و بیزاری زیادی ‏در گفته هایش از عقیدة تصوف و افراد منتسب به آن دیده می شود؛ بعنوان مثال فردی از امام ‏احمد: در بارة گفته های حارث محاسبی که عالمی صوفی بوده پرسید، ایشان در جواب ‏فرمودند:[لا اری لک ان تجالسهم] "من راضی نیستم با آنها نشست و برخاست کنی" در حالیکه ‏امام احمد: از محتوای جلسات آن عالم صوفی آگاه بوده و می دانست که در آن جلسات گریه و ‏زاری و توبه می کردند و از تزکیة نفس از آلودگی گناه بحث کرده و آن را بعنوان جلسة ‏محاسبة نفس نامگذاری کرده بودند.‏

اما آنچه که صوفیان استدلال می کنند به حدیث پیامبر صلی الله علیه وسلم که () دلیل بر انجام بدعتشان نخواهد بود زیرا هر عبادتی ( که ذکر نیز نوعی عبادت است) باید دو شرط زیر را داشته باشد:

  1. موافق با کتاب الله وسنت نبوی باشد.
  2. همراه با اخلاص باشد.

 

پس مادامیکه کسی ذکر گوید هرچند که ذکر عبادت است و شخص اخلاص داشته باشد، ولی اگر موافق تعریف شارع نباشد نه تنها ثوابی نمی گیرد بلکه مرتکب بدعت شده است. و این نوع ذکر خواندن صوفیان مواف با شرع نیست زیرا همانطور که گفته شد چنین روشی در ذکر گفتن از پیامبر صلی الله علیه وسلم و صحابه ایشان ثابت نشده است.

 

والله اعلم

وصلی الله وسلم علی محمد و علی آله و اتباعه الی یوم الدین

سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت

IslamPP.Com

 

    منبع: سايت جامع فتاواي اهل سنت و جماعت (IslamPP.Com)

 

نصیحت و حکمت

قال میمون بن مهران: «إن العبد إذا أذنب ذنباً نکت فی قلبه بذلک الذنب نکتة سوداء، فإن تاب محیت من قلبه فتری قلب المؤمن مجلی مثل المرآة، ما یأتیه الشیطان من ناحیة إلا أبصره، وأما الذی یتتابع فی الذنوب فإنه کلما أذنب ذنباً نکت فی قلبه نکتة سوداء، فلا یزال ینکت فی قلبه حتی یسود قلبه، ولا یبصر الشیطان من حیث یأتیه»."حلیة الأولیاء وطبقات الأصفیاء" حافظ أبو نعیم اصفهانی.

میمون بن مهران فرمود: «هرگاه بنده ای گناهی را مرتکب شود نقطه ی سیاهی بر قلبش پدیدار می شود، ولی هرگاه توبه کرد آن نقطه سیاه از قلبش پاک می شود، پس قلب مؤمن مانند آینه روشن است، و شیطان (برای فریفتن او) جز با زیر نظر گرفتن وی (و حیله) سراغش نمی آید. اما آنکس که مدام در حال گناه است با هر گناهی که انجام می دهد نقطه ی سیاهی بر قلبش پدیدار می شود تا آنکه قلبش کاملا سیاه می گردد، و شیطان هرگاه سراغش برود نیازی به فریب و زیر نظر گرفتنش ندارد».

نظر سنجی

شما به کدام بخش سایت بیشتر مراجعه میکنید؟









      

گالری تصاویر
  • قرآن

    قرآن

  • حدیث

    حدیث

  • دعا

    دعا

Close

برای دریافت مطالب جدید سایت لطفا ایمیل خود را وارد نمایید.