اگر بجز خدا کسی غیب نمی داند، پس چرا پیامبر از آینده خبر می دهد؟
اگر بجز خدا کسی غیب نمی داند، پس چرا پیامبر از آینده خبر می دهد؟ موضوع: توحید تاریخ انتشار: 2013-07-26 | بازدید: 487

ایا پیامبر غیب میدانست؟ اگر میدانست پس این فرمایش رسول الله(صلی الله علیه وسلم ) چیست؟ اگر غیب میدانستم منافع فراوانی نصیب خود میکردم واگر نمی دانست پس این فرمایش قران که مسلما خداوند از پیامبران علل خصوص خاتم الانبیا حضرت محمد(صلی الله علیه وسلم ) خشنودمی باشد چیست؟

"عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَی مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا"

ایا پیشگوی های پیامبر(صلی الله علیه وسلم )مثلا:

(تقسیم امت اسلامی به 73 فرقه وازحذیفه (رض) که گفت:« رسول خدا (صلی الله علیه وسلم ) درجایی میان ما ایستاد و همۀ چیزهایی را که از آن زمان تا قیامت روی می‌دهد، برای ما بیان فرمود و هیچ چیزی را ترک نکرد، و هرکس آن سخنان را حفظ کرد در خاطرش باقی ماند و هرکس آن را به ذهن نسپرد فراموشش کرد، و این یارانِ من آن سخنان را می‌دانند و هرگاه واقعه‌ای رخ می‌دهد،کسی که قبلاً خبر وقوع آن را از پیامبر (صلی الله علیه وسلم ) شنیده است سخن آن حضرت را در آن مورد به یاد می‌آورد، همچنانکه انسان کسی را که در گذشته یک بار دیده است اگر پس از مدتی دوری دوباره او را ببیند، بازمی‌شناسد.» آنگاه،حذیفه گفت:« نمی‌دانم یارانِ من آن سخنان را فراموش کرده‌اند یا خود را به بی‌خبری می‌زنند،به خدا سوگند! رسول خدا (صلی الله علیه وسلم )  ـ در حالی که بیش از سیصدنفر در خدمت او بودند ـ  نام، نام پدر و نام قبیلۀ تمام رهبران فتنه‌ها وآشوبهایی را که از آن زمان تا پایان دنیا به وقوع می‌پیوندد برای ما بیان فرمودند»، ابوذر (رض) نیز گفت:« پیامبر (صلی الله علیه وسلم ) از میان ما رفتند درحالی که در زمانِ حیاتشان، هیچ پرنده‌ای در آسمان نمی‌پرید مگر اینکه آن حضرت دربارۀ آن، علمی، به ما می‌آموختند.» صاحبان [کتب] صحیح و ائمۀ حدیث، احادیثی را روایت کرده‌اند که در آنها پیامبر (صلی الله علیه وسلم ) به اصحاب خود خبر داده‌اند از تحقّق وعده‌هایی که به آنها داده بودند، و از پیروزی ایشان بر دشمنانِ خود و فتح مکّه و بیت‌المقدس و یمن و شام و عراق،و از امنیّتی که در آن، زن، می‌تواند بدون ترس از غیر خدا از حیره به مکّه سفر کند. پیغمبر خدا (صلی الله علیه وسلم )، همچنین یارانِ خویش را، از جنگ در مدینه و فتحِ خَیْبَر به دست علی(رض) در فردای روزِ جنگ، با خبر کرده‌اند، و دربارۀ آن بخشهایی از دنیا که خداوند برای امّتش مسخّر می‌کند، و از نعمت‌ها و خوشیهای دنیوی که برای مسلمانان فراهم می‌شود و از اینکه آنان گنجهای پادشاهان ایران و روم را میانِ خود تقسیم می‌کنند و از فتنه‌ها و اختلافاتی که میانِ امّت به وجود می‌آید و از اینکه آنان نیز به پیمودن راه امّتهای پیش از خود[یهود و نصاری] می‌پردازند و هفتاد و سه فرقه می‌شوند که تنها یک فرقۀ آنها ناجیه است؛ برای اصحابِ کرام سخن گفته‌اند. و نیز فرموده‌اند که آنان صاحب فرشها و گستردنیها می‌شوند و چنان ثروتمند که صبح در پوشش و زینتی بیرون می‌آیند و غروب در زینتی دیگر و ظرفی پیش دستِ آنان گذاشته و ظرف دیگری بر داشته می‌شود(یعنی از غذاهای مختلف و زیاد بهره‌مند می‌شوند ـ والله اعلم) و خانه‌هایشان مانند کعبه پوشیده می‌شود و در آخرِ حدیث فرموده‌اندکه:شما امروز از آن زمان بهتر هستید. پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وسلم ) همچنین از راه رفتنِ متکبّرانۀ آنها در آینده و از اینکه دختران ایرانی و رومی خدمتگزار آنان می‌شوند (در زمان خلافت امویان و عبّاسیان کنیزان رومی و ایرانی، مسلمانان را خدمت می‌کرده‌اند) و از اینکه خداوند بدکاران و اشرار آنان را بر نیکانشان مسلّط می‌کند و شرّ آنان را به خودشان باز می‌گرداند و از جنگ با اقوام تُرک و خزر و رومیان و نابودی پادشاهی ایران و کسری و قیصر روم، آنچنانکه بعد از آنها دیگر خسروی و قیصری نمی‌آید... و از باز گرفتن علم و ظهور فتنه‌ها و کشتار خبر داده‌اند و فرموده‌اند:« وای به حال عرب از شرّی که نزدیک شده است.»... نیز، آن حضرت(صلی الله علیه وسلم ) ازحکومت بنی امیّه و ولایت معاویه (رض) خبر داده‌اند و او را وصیّت فرموده‌اند، و از اینکه بنی امیّه بیت‌المال را میان خویش می‌گردانند و بنی عبّاس با پرچمها و علامتهای سیاه [بر بنی امیّه] خروج می‌کنند و حکومتشان دو برابر حکومت آنان می‌شود و از کشتار و تبعید اهل بیتِ خویش و آنچه بر سرشان می‌آید و از شهادت علی(رض) و اینکه شقی‌ترین کس آن کسی است که ریشِ علی(رض) را از خون سر او رنگین می‌کند، و از اینکه علی(رض) قسمت کنندۀ آتش است و دوستان او وارد بهشت می‌شوند و دشمنانش وارد جهنّم، سخن گفته‌اند... و فرموده‌اند که: عثمان(رض) هنگام قرائت قرآن کشته می‌شود و نزدیک است که خداوند او را پیراهنی بپوشاند و [مخالفان عثمان(رض)] می‌خواهند او را خلع کنند و خونِ او بر آیۀ «فَسَیَکْفیکَهُمُ الله»(بقره:137) می‌چکد. و فرمودند: تا هنگامی که عُمَر(رض)  زنده است هیچ آشوب و فتنه‌ای به پا نمی‌خیزد... و دربارۀ قزمان که درمیان مسلمانان[در اُحُد] جنگید فرمود: از دوزخیان است. و او بعدها خودکُشی کرد و.....)

غیب می باشند یا کرامت(که اگر زحمت نیست اصلا کرامت با وحی چه تشابهتی وچه تفاوتهای دارند را توضیح فرمایید) وایااصحاب و اولیا نیز که ما از پیشگوی های انان شنده ایم جزء کدام موارد است مثلا شنیدن صدای حضرت عمر(رض) در جنگ قادسیه که فرمانده خود حضرت سعد (رض) فرمود........

من در این مسله خیلی سردر گم شده ام  انشالله شما برای ما همان اهل ذکر هستید که قران فرموده وما را راهنمایی فرمایید/.

وصلی الله وسلم علی محمد و علی آله و اتباعه الی یوم الدین

 

الحمدلله،

بجز ذات باری تعالی احدی از مخلوقاتش غیب نمی دانند. چنانکه می فرماید:

«لَّا یَعْلَمُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلَّا اللَّهُ» نمل 65

«به جز الله هیچ کس در آسمانها و زمین غیب نمی داند.»

اما هرگاه الله تعالی اراده نماید بوسیله ی وحی "رسولانش" را از غیب آگاه می سازد، چنانکه در آیه ی زیر می فرماید:

« عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَی مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا»( جن 26-27)

یعنی: دانای غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمی‏سازد، مگر رسولانی که آنان را برگزیده و مراقبینی از پیش رو و پشت سر برای آنها قرار می‏دهد...

اما باید دقت داشت که در این آیه نفرموده که هر کدام از مخلوقاتش را بخواهد از غیب آگاه می سازد! بلکه فرموده " رسولانی که آنان را برگزیده" و رسولان شامل دو صنف از مخلوقات باری تعالی می شوند:

1- ملائکه

2- انبیاء الهی

غیر این دو صنف شامل رسول نمی شوند.

بنابراین الله تعالی اگر بخواهد اخبار غیبی گذشته یا آینده را به این دو صنف می دهد چنانکه می بینیم که پیامبر صلی الله علیه وسلم در مورد نشانه های قیامت و احوال امتش در آینده خبر می دهد و تمامی این اخبار توسط وحی و از جانب الله تعالی به او القاء شده است. و اگر از طریق وحی نمی بود، او یعنی پیامبر صلی الله علیه وسلم در مورد گذشته و آینده چیزی نمی دانست چنانکه قرآن می فرماید:

«قُل لاَّ أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا إِلاَّ مَا شَاء اللّهُ وَلَوْ کُنتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَمَا مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَاْ إِلاَّ نَذِیرٌ وَبَشِیرٌ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»(اعراف 188)

یعنی: بگو جز آنچه خدا بخواهد برای خودم اختیار سود و زیانی ندارم و اگر غیب می‏دانستم قطعا خیر بیشتری می‏اندوختم و هرگز به من آسیبی نمی‏رسید من جز بیم‏دهنده و بشارتگر برای گروهی که ایمان می‏آورند نیستم.

و در ورد سخنان پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرماید:

«وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَی»(نجم 3-4)

یعنی: «و (محمد) از سر هوای‌ نفس‌ سخن‌ نمی‌گوید» یعنی: محمد صلی الله علیه وسلم از سر هوا و خواهش ‌نفس‌ و به‌ باطل‌ و ناروا به‌ قرآن‌ نطق‌ نمی‌کند. «این‌ سخن‌ جز و حیی‌ که‌ به‌ او فرستاده‌ می‌شود نیست‌» یعنی: آنچه‌ که محمد صلی الله علیه وسلم بدان‌ نطق‌ می‌کند و حیی‌ از جانب‌ الله تعالی است‌ که‌ به‌ سوی‌ او فرستاده ‌می‌شود و او نه‌ در آن‌ کم‌ می‌کند و نه‌ می‌افزاید. پیامبر جز آن چه از هدایت و پرهیزگاری که بر او وحی می شود پیروی نمی کنند، و این دلالت می نماید که سنّت و حدیث از جانب خدا بر پیامبرش وحی می شود. همان طور که خداوند متعال فرموده است:« وَأَنزَلَ اللَّهُ عَلَیکَ الکِتَبَ وَالحِکمَةَ» و خداوند کتاب و حکمت = سنت را بر تو نازل فرموده است. و بر این دلالت می نماید که پیامبر در آن چه از خداوند خبر می دهد و در تبیین شریعت الهی معصوم است چون  کلام او از روی هوی و هوس صادر نمی گردد، بلکه از وحی بر می آید که بر او وحی می شود.

 

بنابراین منظور از آیه ی " إِلَّا مَنِ ارْتَضَی مِن رَّسُولٍ" ایسنت که:

«مگر کسی‌ که‌ بپسندد او را از پیامبری» که‌ در آن‌ صورت‌، او را از برخی‌ امور غیبی‌ خویش‌ آگاه‌ می‌کند تا خبر دادن‌ وی‌ از غیب‌ معجزه‌ای‌ برای‌ وی‌ باشد. پس‌خداوند متعال‌ برای‌ کسانی‌ از پیامبران‌ که‌ پسندیده‌ است‌ این‌ امر را مستثنی‌ کرد لذا آنچه‌ از غیب‌ خویش‌ را که‌ می‌خواست‌ از طریق‌ وحی‌ به‌ ایشان‌ نازل‌ کرد و آن‌ را معجزه‌ و دلیل‌ راستینی‌ بر صدق‌ نبوت‌ ایشان‌ قرار داد. پس‌ قطعا منجمان‌ و امثالشان ‌از کسانی‌ که‌ ریگ‌ می‌اندازند، کف‌ می‌بینند، پرنده‌ می‌پرانند و... از کسانی‌ نیستند که‌ مورد پسند پروردگار باشند لذا آنان‌ با غیب‌گویی‌هایشان‌ به‌ خداوند کافرند و با حدس‌ و تخمین‌ و دروغبافی‌هایشان‌ بر او افترا می‌بندند، هرچند ممکن‌ است‌ خبر دادن‌ منجمان‌ و امثالشان‌ از بعضی‌ وقایع‌ آینده‌، گاهی‌ با واقعیت‌ مصادف‌ شود، که‌ این‌ با توسلشان‌ به‌ بعضی‌ از نشانه‌ها و قرائن‌ و حسابهاست‌ اما این‌ امر نمی‌تواند قاعده‌ عام‌ و کلی‌ و خطاناپذیری‌ تلقی‌ شود زیرا علم‌ غیب‌ مخصوص‌ به‌ خداوند متعال‌، همانا علمی‌ است‌ که‌ در همه‌ احوال‌ و همه‌ اوقات‌ فراگیر و راست‌ است‌.

علامه عبدالرحمن سعدی در تفسیر این آیه می نویسد:

"« عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ أَحَدًا» خداوند دانای پنهان است و هیچ کسی از مردم را برغیب خود آگاه نمی سازد بلکه فقط خداوند به راز دل ها و اسرار پنهانی آگاه است. « إِلَّا مَنِ ارْتَضَی مِن رَّسُولٍ» مگر کسانی را از رسولانی که خود بپسندد، پس او را به آن چه که حکمتش اقتضا نماید خبر می دهد. چون پیامبران مانند دیگران نیستند و خداوند آن ها را با چیزهایی کمک کرده که هیچ کس از  مردم را چنان چیزی نداده است و آنچه را که خداوند به آن ها وحی نموده حفاظت می نماید تا آن را به صورت واقعی برسانند بدون از آن که شیطان هایی نزدیک او گردند و چیزی را به وحی اضافه کنند یا از آن بکاهند. بنابراین فرمود:« فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا» و از میان فرشتگان محافظان و نگهبانانی در پیش و پس او روان می دارد."

 

خلاصه اینکه: بر طبق نصوص صریح آیات قرآن احدی از مخلوقات غیب نمی دانند، ولی گاها الله تعالی برخی از پیامبران خود را از اخبار غیب آگاه می سازد، چنانکه پیامبر ما صلی الله علیه وسلم در مورد آینده برای امتش بازگو نموده است و قطعا آن اخبار از سوی الله تعالی است که از طریق ملائکه ی وحی به او القاء شده است. بنابراین هرکس از غیر انبیاء الهی در مورد آینده غیب گویی نمود، بدون شک او کذاب و کافر است.

برای تکمیل بحث به فتوای (3813) مراجعه کنید.

 

اما در مورد احادیثی که در سوال آمده، ما نمی دانیم که آیا همه ی آنها صحت دارند یاخیر لذا لازم به بررسی دارند هرچند حدیث 73 فرقه صحیح است.

اما الهام با ادعای غیب متفاوت است، الهام گاها برای اولیاء الله روی می دهد، ولی فرق علم غیب با الهام اینست که: کسی که بر وی الهام می شود خود از امر الهام شده بی اطلاع و بیخبر است و اصلا علت آنرا نمی داند که چرا چنین چیزی می گوید و نیز ادعا نمی کند که در مورد آینده چیزی می داند یاخیر، چنانکه در ماجرای عمر ابن خطاب رضی الله عنه که در هنگام خطبه جمعه جیش مسلمانان را در اطراف فارس دید و سپس گفت: " یا ساریة الجبل الجبل "، یعنی: " ای ساریة، مواظب کوه باش"، و این در حالی بود که "ساریة" امیر جیش مسلمانان در آن منطقه بود و نزدیک بود که جیش کفار از پشت کوه به مسلمانان حمله ور شوند لذا خداوند آن حالت را برای عمر نمایان ساخت و عمر رضی الله عنه ساریة را از این حمله آگاه ساخت، و هنگامی که آن جیش به مدینه باز گشتند به عمر گفتند که صدایش را شنیدند و مطابقا عمل کردند، ولی عمر رضی الله عنه فرمود که خود نمی دانسته چرا آن جمله را گفت! بنابراین این حادثه یکنوع کرامت عمر بن الخطاب رضی الله عنه بود، ولی عمر این کار را به اختیار خودش انجام نداد و نمیتوانست هر وقت بخواهد حوادث جنگی دوردست را زیر نظر بگیرد.

ولی کسی که ادعای پیشگویی یا غیب دارد بدون شک کافر و دروغگو است. در حالیکه اولیاء الله که گاها بر آنها الهام می شود هرگز نه ادعای الهام کرده اند و نه غیب و پیشگویی..

وحی در حقیقت خبر است، ولی کرامات گاها عبارتست از کارهای خارق العاده که از اولیاء الله به اذن خداوند سر می زند. اما ادعای علم غیب یا غیب گویی یا پیشگویی ربطی به الهام و کرامات ندارد و همانطور که گفته شد فقط الله تعالی از آینده می داند و اگر بخواهد پیامبرانش را نیز از طریق جبرئیل علیه السلام آگاه می سازد نه اولیاء الله یا هر بنده ی صالح دیگری.. بلکه الهام و کرامات مشمول اولیاء الله می شود ولی با غیبگویی و پیشگویی متفاوت است.

الهام حالتی درونی است که فرد بدون آگاهی و ادعا در مورد چیزی سخن می گوید و اگر از او سوال شود علتش را نمی داند!

بعنوان مثال: فردی را در نظر بگیرید که در یک شب تاریک در کوچه ای راه می رود، در انتهای کوچه دو نفر سارق منتظر هستند تا او از کوچه رد شود و به وی حمله کنند، ولی بطور ناگهانی فرد از مسیر راهش منصرف شده و باز می گردد! حال او از شر آن سارقان خلاص شد. اگر از او پرسیده شود که آیا تو می دانستی که در انتهای کوچه دو نفر در کمین تو بودند؟ او جواب می دهد: خیر اطلاعی نداشتم! حال اگر پرسیده شود: پس چرا بازگشت؟ او می گوید : نمی دانم و احساس کردم باید باز گردم!

این همان الهام است که الله تعالی در قلب او القا نموده تا وی را از شر آن سارقان نجات دهد.

اما کسی که پیشگویی می کند، در مورد غیب گویی خود ادعا می کند که می داند و به او خبر رسانده می شود! و این تفاوت الهام با غیب است.

اما وحی در حقیقت ارتباط الله تعالی با پیامبران از طریق واسطه (جبرئیل علیه السلام) است هر چند می توان الهام را نیز نوعی از انواع وحی دانست ولی با آن تفاوتی که ذکر شد.

 

والله اعلم

وصلی الله وسلم علی محمد وعلی آله وأصحابه والتابعین لهم بإحسان إلی یوم الدین

سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت

IslamPP.Com

 

    منبع: سايت جامع فتاواي اهل سنت و جماعت (IslamPP.Com)

 

نصیحت و حکمت

قال غالب القطان: رأیت مالک بن دینار فی المنام، فکأنه قاعد فی مسجده الذی کان یجلس فیه، علیه قبطیتان وهو یقول: بأصبعیه هکذا: «صنفان من الناس لا تجالسوهما فإن مجالستهما مفسدة لقلب کل مسلم: صاحب بدعة قد غلا فیها، وصاحب دنیا مترف فیها». الحلیة الأولیاء؛ أبی نعیم اصفهانی

غالب قطان گفت: مالک بن دینار را در خواب دیدم که در مسجد نشسته بود و می فرمود: «دو دسته از مردم هستند که هرگز با آنها منشین، زیرا که همنشینی با آنها قلب هر مسلمانی را فاسد می کنند: یکی کسی که اهل بدعت است و در آن غلو کرده، و دیگری کسی که اهل دنیا است که در آن خوش گذارن است».

نظر سنجی

شما به کدام بخش سایت بیشتر مراجعه میکنید؟









      

گالری تصاویر
  • قرآن

    قرآن

  • حدیث

    حدیث

  • دعا

    دعا

Close

برای دریافت مطالب جدید سایت لطفا ایمیل خود را وارد نمایید.