لیست علمایی که قبل از محمد ابن عبدالوهاب توسل و واسطه به پیامبر را شرک می دانستند.
لیست علمایی که قبل از محمد ابن عبدالوهاب توسل و واسطه به پیامبر را شرک می دانستند. موضوع: توحید تاریخ انتشار: 2013-07-28 | بازدید: 522

صوفیه می گویند در موضوع توسل به نبی صلی الله علیه وسلم بعد از حیات دنیویشان علما همه اجماع داشتند که این کار بدعت و گناه نیست و مستحب است و می گویند ابن تیمیه اولین شخصی بود که خود را از این اجماع خارج ساخت و پیش از او هیچ عالمی این کار را بدعت و گناه نخوانده است. سوال من از شما این بود که پیش از ابن تیمیه رحمه الله علمای دیگری بودند که در این مورد نظر ابن تیمیه و متاخرین را داشتند و اگر بودند می شود از اینها نام ببرید؟

 

الحمدلله،

موضوعی که بدان اشاره شده که بر توسل کردن به پیامبر صلی الله علیه وسلم اجماع وجود داشته، کاملا نادرست است و هیچ اجماعی در هیچ دوره ای از تاریخ روی نداده که توسل به پیامبر صلی الله علیه وسلم صحیح بوده باشد، و بنظر می رسد اجماع در نزد صوفیه همان اجماع مابین خودشان باشد! وگرنه این ادعا که بر سر توسل به پیامبر صلی الله علیه وسلم اجماع وجود داشته نیاز به دلیل دارد. دلیل آنها بر اجماع چیست؟ آیا با صرف ادعا و گفتن اجماع، ثابت می شود؟

در کدام کتاب معتبر از علمای سرشناس اهل سنت این اجماع ذکر شده است؟؟

نه تنها هیچ اجماعی صورت نگرفته، بلکه بر اساس آیات قرآن و عمل صحابه رضی الله عنهم متوجه می شویم که توسل به شخص پیامبر صلی الله علیه وسلم ممنوع بوده است، چرا هرگز یکی از اصحاب ایشان به پیامبر صلی الله علیه وسلم توسل نجستند؟ البته ما می دانیم که صوفیه چند روایت ضعیف و دروغ را برای اثبات توسل صحابه به پیامبر صلی الله علیه وسلم مدام ذکر می کنند، ولی آنها برای اثبات ادعای خویش دلیل صحیحی ندارند..

چرا هرگز رسول خدا صلی الله علیه وسلم در زمان حیاتشان به انبیای پیش خود توسل نفرمود تا شاگردانش را بیاموزد که در وقت دعا کردن به پیامبران و خودش توسل کنند؟ و چرا پیامبر صلی الله علیه وسلم به یارانش امر نکرد که بعد از مرگش به او متوسل شوند؟

حال آن مبتدعان چون از آوردن دلیل عاجز مانده اند، اینبار ادعای گزافی را کرده و مدعی شده اند که قبل از ابن تیمیه رحمه الله بر سر توسل به پیامبر صلی الله علیه وسلم اجماع وجود داشته است؟!!

و نیز یکی از اکاذیبی که دشمنان توحید ویکتا پرستی، مردم را بوسیله آن از ایمان آوردن به توحید باز می دارند اینست که به زعم آنها مبارزه با قبر پرستی، مذهب جدید ونو ظهوری است که توسط محمدبن عبد الوهاب انتشار یافته است. در این مقاله کذب این مدعا با نقل اقوال متعددی از علمای مشهور اسلام که در قرون قبل از عصر شیخ محمد بن عبدالوهاب رحمه الله می زیسته اند، ثابت می شود.

علمای اسلام از هر مذهبی ، با شرک مبارزه کرده اند و شرک بودن نذرو نیاز و قربانی برای قبور و کمک خواستن از آنها را بیان کرده اند و این مسئله ابداع شیخ محمد ابن عبدالوهاب یا کسی دیگر نیست، بلکه مورد اتفاق چهار مذهب معروف اهل سنت می باشد.

اینک اقوالی را از فقهای مذاهب اربعه که پیش از شیخ محمد ابن عبدالوهاب می زیسته اند نقل می کنیم :

اول: مذهب حنفی :

از جمله کسانی که قبل از شیخ الاسلام ابن تیمیه (661-728هـ) در مورد عدم جواز توسل به پیامبر صلی الله علیه وسلم گفته بود، امام ابوحنیفه (80هـ - 150هـ) رحمه الله بودند.

امام ابوحنیفه می‌گوید: (برای هیچ شخصی جایز نیست که برای خواستن از خداوند به غیر خدا توسل جوید، بلکه باید از ذات اقدس الهی بخواهد و دعایی که به آن اجازه داده شده و انسان به انجام آن مأمور گردیده این دعایی است که از این فرموده خداوند استنباط می‏شود: (و بهترین و زیباترین نامها فقط شایسته خداوند است، پس به این نامها او را بخوانید و از کسانی که در نامهای خدا دچار انحراف و سرگردانی می‏شوند، دوری کنید و آنها را ترک نمایید، به زودی سزا و کیفر اعمالشان را خواهند دید.. (اعراف/180)). الدر المختار مع حاشیة رد المختار، 6/396-397.

باز امام ابوحنیفه می‏گوید: « یکره أن یقول الداعی : أسألک بحق فلان أو بحق أنبیائک ورسلک وبحق البیت الحرام والمشعر الحرام» «مکروه است در دعا بگوییم: خداوندا! از تو بحق فلان کس، یا بحق پیامبران و رسولانت و یا بحق بیت الحرام و مشعر الحرام، می‌خواهم مشکلم را حل کنی ویا..‌.» (ر. ک. به شرح العقیدة الطحاوی/234 و اتحاف السادة 2/285 و شرح الفقه الاکبر/198).

و این دلیل بر عدم جواز به توسل هر شخصی حتی رسول خدا صلی الله علیه وسلم نزد امام ابوحنیفه است.

 و باز امام ابوحنیفه می‌گوید: «لا ینبغی لأحد أن یدعوا الله إلا به ، وأکره أن یقول بمعاقد العز من عرشک ، أو بحق خلقک» برای کسی شایسته نیست خداوند را بجز با خود او (اسمها، صفات و همان روشی که مشروع قرار داده) بخواند و مکروه می دانم که بگوید از تو می‌خواهم به تکیه‌گاههای عزتِ عرشت یا بحق مخلوقاتت..[ التوسل والوسیلة ص82 , و نگاه کنید به: شرح الفقه الأکبرص198].

 

امام بزازی حنفی رحمة الله علیه متوفی 827 هجری قمری، که حدود 300 سال پیش از شیخ محمد ابن عبدالوهاب می زیسته ، در «فتاوای بزازیه» میفرماید: «هر کس بگوید ارواح مشایخ حاضر است و احوال مردم را می داند ، کافر می شود».

 

و همچنین شیخ قاسم ابن قطلو بغای حنفی رحمة الله علیه متوفی 879 هجری قمری که حدود 250 سال پیش از شیخ محمد ابن عبدالوهاب می زیسته در «شرح دررالبحار»، می فرماید :

«نذری که بسیاری از مردم انجاه می دهند، طوری که نزد قبر بعضی از صالحین رفته و می گویند: ای سرورم گمشده ام را برگردان، یا مریضم را شفا بده، یا حاجتم را بر آورده کن و در مقابل، فلان قدر طلا یا غذا یا شمع و غیره برایت می دهم ، این گونه نذر به اجماع باطل است، به چند دلیل از جمله این که: نذر برای مخلوق جایر نیست و این که او گمان می کند که مرده در امور مردم دخل و تصرف دارد ، در حالی که این اعتقاد ، کفر است. و مردم به این کار مبتلا شده اند بخصوص در مراسم  میلاد شیخ احمد بدوی» .

 

و نیز شیخ صنع الله حلبی حنفی  رحمة الله علیه ، متوفی 1120 هجری قمری ، در کتابش به اسم  «سیف الله علی من کذب علی اولیاء الله» میفرماید: «امروزه بین مسلمین ، جماعاتی ظاهر شده ، که ادعا می کنند ، اولیاء در حیات و بعد وفاتشان ، تصرفاتی دارند و در شدائد و بلاها میتوان از آنها کمک گرفت و مشکلات به وسیله آنها حل میشود . نزد قبرهایشان رفته ، و برای بر آورده شدن حاجاتشان آنها را ندا می کنند ….  و شیخ ادامه می دهد تا آنجا که می گوید:

«این سخن ، پر از افراط و تفریط است ، بلکه در آن هلاکت ابدی و عذاب سرمدی است ، بخاطر آنکه در آن نسیم شرک محقق و تصادم با قرآن است و مخالف عقائد ائمه و اجماع امت می باشد».

 

علمای مذهب شافعی :

امام فخرالدین رازی شافعی (544 - 606هـ) ، فقیه ، اصولی ، متکلم ، مفسر ، و از فقهای بزرگ شافعیه ، متوفی 606 هجری قمری ، که در قرن ششم هجری قمری، که او قبل از شیخ الاسلام ابن تیمیه بوده و حتی بیش از500 سال پیش از شیخ محمد ابن عبدالوهاب (1115 – 1206) می زیسته، در تفسیر کبیرش، در تفسیر سوره یونس آیه 18می فرماید: « أنهم وضعوا هذه الأصنام والأوثان علی صور أنبیائهم وأکابرهم ، وزعموا أنهم متی اشتغلوا بعبادة هذه التماثیل ، فإن أولئک الأکابر تکون شفعاء لهم عند الله تعالی ، ونظیره فی هذا الزمان اشتغال کثیر من الخلق بتعظیم قبور الأکابر ، علی اعتقاد أنهم إذا عظموا قبورهم فإنهم یکونون شفعاء لهم عند الله ».

«نوع چهارم بت پرستی : مشرکین بت ها را بر اساس چهره پیامبران و بزرگانشان ساخته بودند و گمان می کردند که اگر به پرستش این مجسمه ها مشغول باشند ، آن بزرگان شفیع اینان نزد خداوند متعال خواهند بود و نظیر آن بت پرستی در این زمان ، مشغول شدن بسیاری از مردم به بزرگداشت قبور بزرگان است. بر اساس این اعتقادشان، که اگر قبورشان را احترام و  بزرگداشت کنند ، آن بزرگان شفیع اینان نزد الله خواهند بود».

 

محدث شام و فقیه شافعیّه امام ابو شامه رحمة الله علیه متوفی 650 هجری قمری که در قرن 7 هجری، یعنی قبل از ابن تیمیه و حتی حدود 500 سال پیش از  شیخ محمد ابن عبدالوهاب می زیسته است ، در کتابش به «اسم الباعث علی انکار البدع والحوادث»  بعد از ذکر مثال هایی از افعال جاهلانه و شرک آلود عده ای از مردم جاهل زمانش ، می فرماید :

«کفر و بت پرستی با امثال همین امور شروع شده است و از جمله این امور همین کارهایی است که بسیاری ازمردم بدان گرفتار شده اند و شیطان آن اعمال را در نظرشان آراسته است مانند: عطر آگین کردن دیوارها وستونها و قرار دادن چراغ در مکان هایی مخصوص که در هر شهری رواج دارد. راوی برای مردم حکایتی می کند که خوابی برای شخصی که مشهور به تقوا و درستکاری است دیده ، بعد از آن اهمیت این اماکن در قلوب شان بیشتر می شود و با نذر کردن برای این اماکن ، شفای بیماران و برآورده شدن حاجاتشان را ازاین مکانها امید دارند و این مکان ها معمولا چشمه یا درخت یا دیواری می باشد و در شهر دمشق که خدا آن را از این اعمال مصون کند مواضع متعددی از این قبیل است» .

 

فقیه مجاهد، امام ابن نحاس شافعی رحمة الله علیه متوفی 814 هجری قمری که حدود 300 سال پیش از  شیخ محمد ابن عبدالوهاب می زیسته است، در کتابش به اسم «تنبیه الغافلین» می فرماید :

«و از جمله گناهان کبیره ای که مردم انجام می دهند این است که نزد برخی سنگ ها و درختان و چشمه ها و چاه ها ، چراغ روشن می کنند و می گویند که آن جا نذر قبول می شود و همه این ها بدعتهای شنیع و منکرات قبیحی هستند که از بین بردن آنها و محو آثارشان واجب است و بسیاری از جهال معتقداند که آنها نفع و ضرر می رسانند و در صورت نذر کردن برای آنها ، مریض را شفا می دهند و گمشده را بر میگردانند و این ، شــــرک و مخالفت با الله تعالی و رسولش صلی الله علیه و سلم است».

 

علامه احمد ابن مقریزی شافعی رحمة الله علیه متوفی 845 هجری قمری که حدود 270 سال پیش از شیخ محمد ابن عبدالوهاب می زیسته ، در کتابش به اسم «تجرید التوحید المفید» میفرماید :

«و شرک امم ، دو نوع است . شرک در الوهیت و شرک در ربوبیت .و شرک مشرکین غالباً شرک در الوهیت و عبادت است مانند شرک بت پرستان و فرشته پرستان و جن پرستان و شیخ پرستان و پرستندگان صالحین زنده و مرده . همان کسانی که می گویند (مانعبدهم  الا لیقربون الی الله زلفی) یعنی : ما آنان را پرستش نمی کنیم ، مگر بدان خاطر که ما را به خداوند نزدیک گرداند. و ما را نزد او شفاعت کنند و به سبب قرب و کرامت آنها نزد الله ، ما نیز قرب و کراماتی پیدا می کنیم، همانطور که در دنیا ، هر کس به یاران و نزدیکان و خواص پادشاه خدمت کند ، داری احترام و نزدیکی نزد پادشاه می شود . و همه کتاب های الهی از اول تا آخرشان ، این عقیده را ابطال و رد می کنند و طرفدارانش را تقبیح کرده و تصریح می کنند که آنها ، دشمنان الله تعالی هستند و تمام پیامبران صلوات الله علیهم ، از اول تا آخرشان ، بر این اتفاق دارند و خداوند متعال هیچ امتی را هلاک نکرده ، مگر به سبب و به خاطر این شرک».

و باز علامه مقریزی رحمة الله علیه می فرماید : و مردم در باره زیارت قبور سه دسته اند : عده ای مردگان را زیارت کرده و برای آنها دعا می کنند و این زیارت شرعی است و عده ای آنها را زیارت کرده ، و با وسیله و واسطه قرار دادن آنها ، دعا می کنند . ( یعنی از آنها شفاعت و واسطه گری طلب می کنند ) و اینان مشرکین در الوهیت و محبت هستندو عده ای آنها را زیارت کرده و خود آنها را ،به کمک میخوانند و پیامبر صلی الله علیه و سلم فرموده اند ( الهم لا تجعل قبری و ثناً یعبد) یعنی : خداوندا ، مگذار قبرم بتی شده و ، پرستیده شود و اینان مشرکین در ربوبیت هستند.

و باز ایشان می فرمایند : «و از خصائص الوهیت ، سجده است . پس هر کس برای الله سجده کرد، آن مسجود را به الله تشبیه کرده و باز از خصائص الوهیت ، توکل است . پس هر کس بر غیر او توکل کند ، آن را به الله تشبیه کرده و از خصائص الوهیت توبه است . پس هر کس برای غیر او توبه کند، در واقع او را به الله تشبیه کرده است و از خصائص الوهیت ، قسم خوردن به اسم غیر اوست. پس هر کس ، به غیر او قسم خورد ، آن را به الله تشبیه کرده است و از خصائص الوهیت، ذبح است. پس هر کس برای غیر او ذبح کند ، آن را به الله تشبیه کرده است ، و از خصائص الوهیت، حلق الرأس است و غیر آن .

این در بعد تشبیه کردن بود . اما در بعد تشبه : هر کس خود را بزرگ دانسته و تکبر کند ، و مردم را به غلو کردن در باره خود و بیم و امید از او بخواند ، خود را به الله شبیه کرده ، و در ربوبیتش به منازعه پرداخته است و شایسته اوست ، که الله او را به بدترین وجه خوار کند و او را مانند ذره ای زیر اقدام خلقش بیندازد

 .

امام ابن حجر هیتمی شافعی رحمة الله علیه ، متوفی 974 هجری قمری ، که حدود 170 سال پیش از شیخ محمد ابن عبدالوهاب می زیسته است در «شرح اربعین نووی» می گوید: هر کس غیر الله را به کمک بخواند ، کــــافر است .

 

و امام ابن کثیر (700 - 774هـ) در رابطه با آیه‌ی 6 سوره‌ی جن که می‌فرماید: «وَأَنَّهُ کَانَ رِجَالٌ مِّنَ الْإِنسِ یَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا» «و اینکه مردانی از بشر به مردانی از جن پناه می‌برند، و آنها سبب افزایش گمراهی و طغیانشان می‌شوند.» روایت‌هایی را وارد کرده که می‌گویند، این آیه در ارتباط با استعاذه‌ی اهل جاهلیت به جن نازل شده است. سپس در مورد آن داستانی را نقل می‌کند که در آن داستان، گرگی به گله‌ی گوسفندی حمله می‌کند، و بره‌ای را از آن فرا چنگ می‌آورد. آن گاه چوپان آن گوسفندان پناه خواهان می‌گوید: ای ساکن این دره، همسایه‌ات را فراموش نکن و به دادش برس! آن گاه ندا کننده‌ای ندا در می‌دهد که: ای گرگ! آن بره را رها کن! بدین ترتیب گرگ بره را رها می‌کند و آن بره شتابان به میان گوسفندان باز می‌گردد . .  . و ابن کثیر در مقام نقد و تصحیح این داستان می‌گوید: «احتمال دارد که این گرگی که آن بره را گرفته بود، یک جنی بوده که می‌خواسته آن انسان را بترساند، سپس وقتی که آن انسان به او متوسل شد و پناه برد، آن بره را به او پس داد، تا او را گمراه نماید، و او را از حیطه‌ی دینش خارج کند». تفسیر ابن کثیر ج 4 ص429.

 باری، ابن کثیر با صراحت هر چه تمام‌تر، بیان کرد، دعایی که آن چوپان از آن جن کرد، نوعی از شرک اکبر است که موجب خروج از دایره دین است.

و ابن کثیر  با ذکر این داستان و تشریح و تصحیح آن می‌خواهد به این نکته یادآور شود که، کسانی که برای خدا شریک قایل می‌شوند، اگر علی‌الظاهر دیدند که دعاهایشان تحقق پیدا می‌کند، ولی باید این را بدانند که کید و حقه و مکر شیطان‌ها در این زمینه دخالت داشته است، تا همواره بر این گمراهی و شرک ورزی خود باقی بمانند!!.

 

علمای متقدم و پیشین شافعی مذهب ـ وقتی که در میان مسلمانان کسی دیده نمی‌شد که غیر الله تعالی را بخواند ـ  در ارتباط با شرک دعا آنچنان سخن می‌گفتند که گویا چنین چیزی هرگز از ناحیه‌ی انسان مسلمان روی نمی‌دهد، و در اثنای بیان بعضی از مسائل عقیدتی، برای بدعت گزاران دلیل می‌آورند که پیامد و نتیجه‌ی سخنشان درباره‌ی مسائل عقیدتی، به مسئله‌ای شنیع و زشت منجر می‌شود، که همان دعا از غیر خدای تبارک و تعالی می‌باشد، و این مسئله را به عنوان ظاهر‌ترین دلیل بر بطلان سخنشان قرار می‌دادند، بدین خاطر که به شرک منتهی می‌گردد. و این مطلبی است که ابن خزیمه «رحمه الله» (223 - 311هـ) به صورت آشکار، در اثنای پاسخی به جهمیه که می‌گفتند، کلام الله مخلوق است، می‌دهد، آن را توضیح می‌دهد. آن‌جا که این حدیث را روایت می‌کند: «لونزل احدکم منزلاً، فلیقل: اعوذ بکلمات الله التامات من شر ما خلق» روایت مسلم.«اگر شما در جایی و منزلی اتراق کردید، بگوئید: پناه می‌برم به کلمات تمام و کمال خدای تعالی از شر آنچه که آفریده است». و نیز به این حدیث پیامبر(صلی الله علیه وسلم) هم استناد می‌کند که در آن پیامبر(صلی الله علیه وسلم) به آن کسی که عقرب او را نیش زده بود، گفت: «اما انک لو قلت حین امسیت، اعوذ بکلمات الله التامات من شر ما خلق لم تضرّک» «اگرتو شب هنگام می‌گفتی: پناه می‌برم به کلمات تمام و کمال خدای متعال از شر آنچه که آفریده است، آن عقرب نمی‌توانست آسیبی به تو برساند» روایت مسلم.

سپس ابن خزیمه گفته است: «ای جدال خواهان! آیا تا به حال نفهمیده‌اید که جایز نیست، پیامبر (صلی الله علیه وسلم) دستور دهد برای درامان ماندن از شر خلق خدا، به متوسل شدن و پناه‌ بردن به مخلوق خدا روی آوریم؟! آیا تا به حال از یک عالم شنیده‌اید که جایز بداند، دعاکننده بگوید: از شر خلق خدا به کعبه پناه می‌برم؟!! یا صحیح بداند که شخص دعاکننده بگوید: به صفا و مروه پناه می‌برم؟!! یا از شر آنچه که خدا آفریده، به عرفات و مِنی پناه می‌برم؟!!

آری، مسلمانی که از دین خداوند تبارک و تعالی آگاه است،‌ نه این سخن را می‌گوید و نه آن را جایز می‌شمارد. لذا قاطعانه می‌گوئیم که محال است مسلمانانی از شر خلق خدا،‌ به خود خلق خدا پناه ببرد.

پس،‌ باید در این سخنان قوی و نیرومند اندیشه کنیم؛ تا بدانیم که شرک دعا، از جمله چیزهایی بوده که در نزد این پیشینیان ، شناخته شده نبوده است.

مثلاً همین ابن خزیمه در مقام استدلال و احتجاج، قاطعانه می‌گوید که محال است مسلمانی که از حقیقت دینش آگاه است، چنین عملی را انجام دهد. آخر مگر نه این است که دینش بر پایه‌ی تسلیم شدن در برابر خدای تبارک و تعالی و اختصاص دادن و انجام دادن همه‌ی عبادت‌ها به او و برای او، و بدون اتخاذ هیچ شریکی، استوار و تأسیس شده است؟! و این قسمت سخن ابن خزیمه که می‌گوید: «آیا تا به حال از عالمی شنیده‌اید...» به صورت کاملاً واضح و روشن نشان می‌دهد که اهل علم همگی بر این اجماع دارند که جایز نیست انسان مسلمان دعایش را به غیر از پروردگارش متوجه کس دیگری سازد، حال آن کس، هر موجودی که می‌خواهد باشد. به همین خاطر است که ابن خزیمه، سرزنش کنان‌ می‌پرسد: آیا تا به حال از عالمی شنیده شده که خلاف این را بگوید و جایز بداند که (غیر خدا) خوانده شود ولو از جمله‌ی چیزهایی باشد که الله تعالی آن را مهم و بزرگ کرده باشد مانند شعایرش که حج جز در آنها صورت نمی‌گیرد؟!».

و نظیر این احتجاج ابن خزیمه، احتجاج دارمی (200 - 280 هـ) است که، وقتی این آیه نازل شد: « قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَی أَن یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِکُمْ أَوْ مِن تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ » [انعام: آیه65]

ترجمه: «بگو که او می‌تواند عذابی را از بالای سر شما یا از زیر پاهایتان بر شما بفرستد».

پیامبر(صلی الله علیه وسلم) فرمود: «خدایا! به تو پناه می‌برم». بخاری. در این رابطه دارمی می‌گوید: «ای کسی که همواره از در مخالفت در می‌آیی! آیا جایز است که این استعاذه‌ی پیامبر(صلی الله علیه وسلم) این گونه تأویل شود که: پناه می‌برم به ثواب اعمالی که به وسیله‌ی آنها رضایت تو کسب کرده می‌شود، و پناه می‌برم به قبله؟!! قاطعانه می‌گوئیم که پناه بردن به ذات هیچ چیزی غیر از ذات الله تعالی و کلمات وی جایز نیست، و به مخلوق پناه برده نمی‌شود». پاسخ به مریسی (در ضمن کتاب عقائد السلف ص 517-518).

بیهقی (499 - 565 هـ) هم بعداً آمده در رابطه با مسأله‌ی فوق الذکر به این استدلال احتجاج کرده و گفته است: «و جایز نیست که از شر مخلوقی به مخلوقی دیگر استعاذه و پناه برده شود». الاسماء و الصفات ج 1 ص 477.

بغوی (214 - 317هـ) بیان کرده، همان‌گونه که پیامبر(صلی الله علیه وسلم) به الله تعالی پناه برده، به کلام و صفات وی هم پناه برده است و «هیچگاه نیامده از شر مخلوقی به مخلوقی دیگر پناه ببرد». شرح السنه ج 1 ص 185.

با توجه به احادیثی که در رابطه با استعاذه به نام‌های خدا و کلمات او و مسألت کردن با آن کلمات، وارد شده‌اند، ابن حجر (773هـ - 852هـ) چنین برداشت کرده که قرآن غیر مخلوق است. و در مقام استناد و استدلال [برای این نظریه‌ی خود] گفته است: «اگر قرار باشد که قرآن مخلوق باشد، هیچ‌گاه به آن پناه برده نمی‌شد، چه، هیچ‌گاه به مخلوقی پناه برده نمی‌شود». فتح الباری ج 28 ص 157.

این بدین علت است که «پناه بردن جایز نیست مگر به کسی که بتواند شر آنچه را که فرد از دست آن به او پناه برده است، از سر او کوتاه کند» مرجع سابق ج 24 ص 347-348.

 و او کسی نیست جز خدای یگانه.

 

امام خطابی (319 - 388 هـ) صراحتاً و روشن ساخته است آنجا که می‌گوید: «به غیر خدا و صفاتش، به کس دیگر پناه برده نمی‌شود، زیرا هر چیزی که غیر خدا و صفاتش است، مخلوق است، و به همین خاطر است که کلمات خدای تعالی به تمامیت که همان کمالیت است، توصیف شده است. و هر مخلوقی که وجود دارد، حتماً دارای نقص و کمبودی می‌باشد، و استعاذه و پناه بردن به مخلوق شرکی است که با توحید و یکتاپرستی خالق منافات دارد، زیرا این عمل، رفتار و تعاملی را که بنده واجب است در قبال خدای خود انجام دهد و بدان معتقد باشد، به تعطیلی می‌کشاند».( این مطلب را سویدی در العقدالثمین ص 225 نقل کرده است.)  بنابراین وی با صراحت بیان کرده که دعا کردن از غیر خدای تعالی شرک اکبر است؛ چون در توصیف آن گفته: «شرکی است که با توحید و یکتاپرستی خالق منافات دارد...».

 

قوام السنة اصفهانی  در اثنای شرحی که بر نام‌های نیکوی خدای تبارک و تعالی بیان داشته است، گفته است: «یکی از نام‌های خداوند تبارک وتعالی «وهاب» است. که عافیت و تندرستی می‌بخشد، و هیچ مخلوقی نمی‌تواند آن را ببخشد، و از سوی دیگر این نام، قدرت می‌بخشد، در حالیکه هیچ مخلوقی نمی‌تواند آن را ببخشد، تو می‌گویی: پروردگارا! به من عافیت و سلامتی عطا فرما! و این عافیت را از مخلوقی مسألت نمی‌نمایی، اگر هم درخواست کنی، نمی‌تواند آن را به تو ببخشد. و به هنگام ضعف و ناتوانیت می‌گویی: پروردگارا! قوت وتوانی را به من ببخشای! و حال آنکه مخلوق نمی‌تواند این قوت را به تو ببخشد!».( الـحجة فی بیان الـمحجة ج 1 ص 144). و هنگامی‌که جهت تقریر مسألة خلق افعال بندگان، آیه‌ی 56 سوره‌ی قصص را ذکر می‌کند: « إِنَّکَ لَا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَن یَشَاءُ» ترجمه: «تو کسی را که دوست داشته‌ای، هدایت نمی‌دهی، اما الله تعالی هر کس را که بخواهد هدایت می‌دهد».

می‌افزاید: «وقتی که می‌بینیم با وجود آنکه خدای تبارک تعالی معجزات فراوانی به پیامبر(صلی الله علیه وسلم) اختصاص داده و در پرتو آنها وی را مورد اکرام قرار داده است، الله تعالی قدرت این کار را از پیامبر(صلی الله علیه وسلم) سلب می‌کند [و پیامبر(صلی الله علیه وسلم ) قادر به هدایت عزیزترین کس خود نخواهد شد اگر خدا نخواهد] باید قاطعانه به این نکته اذعان کنیم که دیگر بندگان ناتوان‌تر و کمتر از آن هستند که یکی از افعالشان را خلق کنند». الـحجة فی بیان الـمحجة ج 2 ص 414-415.‏

 

عبدالکریم شهرستانی (479 - 548 هـ) بیان کرده که یکی از اشکال و نمادهای شرک جاهلیت اول، درخواست کردن  نیازها  از غیر خدای تعالی می‌باشد. وی در اثنای سخنش درباره‌ی بت پرستان گفته است: «این جماعت، وقتی که بر رو‌کردن به آنها (بت‌ها) عکوف کردند (و به این کار عادت پیدا کردند) این عکوف آنها نوعی عبادت بود، و اینکه می‌آمدند از آنها طلب قضای حاجات می‌نمودند، به نوعی خدابودن آنها را ثابت می‌کردند!!». الملل و النحل ج 2، ص 259.

 

و سمعانی (506 - 562 هـ) در رابطه با آیه‌ی 65 سوره‌ی غافر که می‌گوید: « هُوَ الْحَیُّ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ »ترجمه: «او (خدای) زنده‌ای است که هیچ خدایی جز او وجود ندارد، پس در حالیکه دین را بر او خالص کرده‌اید، او را بخوانید».

گفته است: «و دعای مخلصانه این است که فرد همراه با خدای تبارک و تعالی غیر او را نخواند». تفسیر سمعانی 5/30.

بنابراین سمعانی روشن و واضح کرده که دعا کردن از احدی همراه با خدا به مثابه‌ی کار مشرکان است؛ زیرا که فرد مشرک  قلب خود را در بین دو معبود تقسیم کرده، امیدوار است که اگر یکی از آنها نتوانست دعایش را برآورده سازد، دیگری بتواند این کار را انجام دهد.

لذا باید بگوئیم که دعای چنین شخصی با آن اخلاصی که در آیه 25 سوره غافر و غیر آن به دعاکننده دستور داده شده تا آن را فراهم کند، فرسنگ‌ها فاصله دارد.

 

 بنابراین می‌توانیم بگوئیم که این نقل‌قول‌ها و روایت‌های مشابه و هم معنی آن‌ها، در نظر علمای شافعی از یک قاعده‌ی مسلم و شک ناپذیری مایه می‌گیرند و آن قاعده این است، از آنجا که استعاذه و پناه بردن یک نوع دعا است، جایز نیست مگر این که به خدای یگانه صورت پذیرد، و جایز نیست که به احدی از خلق خدا ـ حال هر کس که می‌خواهد باشد ـ استعاذه شود.

و در کل باید بگوییم که علمای شافعی مذهب مسلمانان را از این شرک بر حذر داشته‌اند، چون فسادی دامنه دار بر آن مترتب می‌گردد، زیرا کسی که به خود جرأت می‌دهد و از غیر خدا دعا می‌کند، تنها بعد از زمانی این کار را می‌کند که به لحاظ اعتقادی در باتلاق عمیقی از انحراف افتاده باشد، که به علت آن غیر خدا را به مقامی بالا برده که هیچ مخلوقی به آن نمی‌رسد، سپس بر این پایه، چنین به خود باورانده که باید از او انتظار جلب منفعت و دفع مضرت داشته باشد [و برای این مهم تلاش کند.]

و این همان شرکی است که اصلاً شکی در آن وجود ندارد.

 

مذهب حنبلی  :

شیخ حنابله امام ابوالوفاء علی ابن عقیل حنبلی رحمة الله علیه ، متوفی 513 هجری قمری که در قرن پنجم و ششم هجری قمری ، یعنی قبل از ابن تیمیه و حتی 600 سال پیش از  شیخ محمد ابن عبدالوهاب می زیسته، در کتابش به اسم الفنون میفرماید:

«وقتی تکالیف بر جاهلان و اراذل مشکل آمد ، از  قوانین و رسومات شرع ، به رسوماتی که خود برای خوشان وضع کرده بودند، روی آوردند و این کار برایشان آسان آمد، چرا که دیگر تحت امر دیگری نبودند و اینان در نظر من، کافر هستند بخاطر ساختن چنین رسوماتی، مثل بزرگداشت قبور و اکرام آنها، با روش هایی که شریعت از آن نهی کرده است. مانند آتش روشن کردن و بوسیدن و بنا ساختن روی آن و خطاب قرار دادن مردگان برای برآورده شدن حوائج و نوشتن نامه هایی مه در آن می نویسند:

ای سرور و مولای من ، چنین و چنان برای من انجام بده ، یا خاک برداشتن برای تبرک و ریختن عطر بر روی قبور و بار سفر بستن بر روی آنها ، و پارچه آویزان کردن از درختان ، که در واقع ، اقتدا به کسانی است که لات و عزی را می پرستیدند».

 

و همچنین در کتاب «الاقناع»، که از کتب معروف فقه حنبلی می باشد و حدود 150 سال پیش از شیخ محمد ابن عبدالوهاب تالیف شده در باب حکم مرتد ، چنین آمده است : «هر کس بین خود و الله واسطه هایی قرار داده و آنها را به کمک بخواند ، به اجماع علما ، کافر می شود».

 

مذهب مالکی:

امام ابوبکر طرطوشی مالکی رحمة الله علیه از فقهای بزرگ مالکی متوفی 510 هجری قمری که در قرن پنجم و ششم هجری قمری یعنی قبا از شیخ الاسلام ابن تیمیه و حتی حدود 600 سال پیش از شیخ محمد ابن عبدالوهاب می زیسته است ، در کتابش به اسم «الحوادث والبدع»، بعد از ذکر حدیث درخت ذات انواط ، می فرماید :

«بررسی کنید، ( خدا بر شما رحم آورد ) هر کجا سدر یا درختی را دیدید که مردم به آن روی آورده و آن را مهم می پندارند و شفای بیمارانشان را از آن امید دارند و میخ و پارچه به آن آویزان میکنند ، آن را قطع کنید ، که همان ذات انواط است».

 

آری، این گوشه ای از اقوال علمای سرشناس اهل سنت بودند که در کتابهای معتبر خود به غیر مشروع بودن توسل و قبرپرستی و مدد خواستن از غیر غدا اشاره کرده بودند، ولی متاسفانه اهل بدعت قصد دارد تا به زور چنین به مردم القاء کند که این اعتقادات نوپیدا هستند و توسط استعمار رواج داده شده اند!!

پس آیات قرآن را چگونه انکار می کنید که به حقیقت شرکیت مدد خواستن از غیر خدا اقرار کرده است. 

 

والله اعلم

وصلی الله علی نبینا محمد وعلی اله وصحبه وسلم

سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت

IslamPP.Com

 

    منبع: سايت جامع فتاواي اهل سنت و جماعت (IslamPP.Com)

 

نصیحت و حکمت

قال یعقوب بن المسیب: دخل المطلب بن حنظب علی سعید بن المسیب فی مرضه وهو مضطجع فسأله عن حدیث، فقال: أقعدونی فأقعدوه، قال: «إنی أکره أن أحدث حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم وأنا مضطجع». الحلیة الأولیاء؛ أبی نعیم اصفهانی

یعقوب پسر مسیب می گوید: مطلب بن حنظب به عیادت سعید بن مسیب رفت و دید که او بر پهلو خوابیده است، مطلب از وی درباره حدیثی پرسید، سعید گفت: مرا بنشانید، او را نشاندند، سپس فرمود: «من ناپسند می دانم که در حالت خوابیده حدیث رسول خدا صلی الله علیه وسلم را بازگو نمایم».

 

نظر سنجی

شما به کدام بخش سایت بیشتر مراجعه میکنید؟









      

گالری تصاویر
  • قرآن

    قرآن

  • حدیث

    حدیث

  • دعا

    دعا

Close

برای دریافت مطالب جدید سایت لطفا ایمیل خود را وارد نمایید.