آیا علی رضی الله عنه در محراب شهید شد؟ ابن ملجم چگونه قصاص شد؟
آیا علی رضی الله عنه در محراب شهید شد؟ ابن ملجم چگونه قصاص شد؟ موضوع: اهل بیت و صحابه تاریخ انتشار: 2013-07-28 | بازدید: 893

آیا علی رضی الله عنه در محراب شهید شد؟ ابن ملجم چگونه قصاص شد؟

 

الحمدلله،

ابن جریر طبری در کتابش به نام اخبار الرسل والملوک می‌نویسد: سه نفر از طایفه خوارج (که مخالف امام و هواخواهانش و دشمن معاویه و طرفدارانش بودند) به اسامی عبدالرحمن بن عمرو مرادی حمیری معروف به ابن ملجم، برک بن عبدالله تمیمی و عمرو بن بکر تمیمی روزی در مکه باهم به خلوت می‌نشینند و قتل برادران‌شان را در نهروان به یاد می‌آورند و بر آن‌ها ترحم کرده می‌گویند: بقاء و زندگانی برای ما بعد از این عزیزان از دست رفته به چه کار آید؟ چه بهتر که خود را فدای آن‌ها کنیم و این پیشوایان گمراه را به قتل برسانیم، تا قصاص برادران خود را از آن‌ها بگیریم و بلاد مملکت را از وجود آن‌ها راحت و آسوده کنیم.

ابن ملجم می‌گوید: من قتل علی بن ابی طالب را به عهده می‌گیرم. برک می‌گوید: من معاویه را می‌کشم. عمرو بن بکر می‌گوید: من عمرو بن العاص را از میان برمی‌دارم. به یکدیگر عهد و پیمان می‌دهند که هریک از آن‌ها تا آنجا در انجام کارش بکوشد که یا شخص مورد نظرش را بکشد یا جان در این راه ببازد و کشته شود.

موعد کارشان را صبح جمعه هفدهم رمضان سال 40 هجری معین می‌کنند که در مسجد کمین بگیرند و همین که آن‌ها وارد مسجد شوند، کار خود را انجام دهند. هریک از آن‌ها شمشیرش را زهرآگین می‌کند. عبدالرحمن به سوی کوفه مقر امام، عمرو بن بکر به سوی فسطاط مصر مقر عمرو بن العاص و برک به دمشق مقر معاویه بن ابی سفیان حرکت می‌کنند.

شب موعود فرا می‌رسد. متعهدین قتل معاویه و عمرو بن العاص و علی بن ابی طالب در میعادگاه یعنی مساجد دمشق و فسطاط مصر و کوفه حاضر می‌شوند و در کمین می‌نشینند تا به کار خود بپردازند.

همین که معاویه برای نماز صبح به مسجد می‌آید، برک بن عبدالله به سویش می‌تازد ولی ضربتش به خطا می‌رود و شمشیر به کفل معاویه رضی الله عنه اصابت و او را مجروح می‌کند. برک که دستگیر می شود. سپس معاویه رضی الله عنه فرمان قتلش را صادر می‌کند.

عمرو بن بکر در مسجد به انتظار عمرو بن العاص می‌نشیند، ولی چون او در آن شب مریض بوده، خارجه بن حبیبه را به جای خود به مسجد می‌فرستد تا برای مردم نماز بخواند. عمرو بن بکر او را به تصور این که عمرو بن العاص است، با یک ضربت شمشیر می‌کشد.

چون مردم او را دستگیر می‌کنند و نزد عمرو بن العاص می‌برند و با خطاب ایهاالأمیر بر او سلام می‌کنند، عمرو بن بکر پی به اشتباه خود می‌برد و می‌پرسد: این کیست؟ می‌گویند: عمرو بن العاص است. می‌گوید: پس آن که من او را کشتم کیست؟ می‌گویند: خارجه. می‌گوید:

«أَرَدْتُ عَمْرواً وَأَرَادَ اللَّهُ خَارجَةَ»

یعنی: من خواستم عمرو بن العاص را بکشم ولی خدا خواست خارجه کشته شود. عمرو بن العاص فرمان داد تا عمرو بن بکر را به جرم قتل خارج اعدام نمایند و اعدام شد.

 

ابن ملجم در مسجد کوفه به انتظار علی می‌نشیند. همین که ایشان به مسجد می‌آید و مانند شب‌های گذشته مردم را با گفتن: «الصلاة، الصلاة» برای نماز از خواب بیدار می‌فرماید، به اوحمله می‌کند.

محمّد بن حنفیه ماجرای کشته شدن علی رضی الله عنه را چنین نقل می‌کند:

ابن حنفیه گفت: بخدا من در آن شبی که حضرت علی زخمیشد، در مسجد اعظم همراه با تعداد فراوانی از اهالی مصر نماز می‌خواندم. آنها در نزدیکی دروازه نماز می‌خواندند. آنها تمام شب در قیام و رکوع و سجده بودند و خسته نمی‌شدند. ناگهان علی برای نماز صبح خارج شد، سپس ندا سر داد که: ای مردم، بشتابید بسوی نماز. بشتابید بسوی نماز...، البته من نمی‌دانم که حضرت علی از آن دریچه خارج شد و آن کلمات را گفت یا نه، آنگاه به درخششی نگاه کردم، و شنیدم (شخصی فریاد زد و گفت) : «حکم برای خداست ای علی نه برای تو و نه برای یاران تو». آنگاه شمشیری را دیدم، سپس یکی دیگر را دیدم، سپس از علی شنیدم که می‌گفت: «آن مرد از دستتان در نرود!» و مردم از هر طرف به وی هجوم آوردند.

گوید: تکان نخوردم تا اینکه ابن ملجم دستگیر، و پیش علی رضی الله عنه آورده شد. عده‌ای از مردم هم وارد شدند. بعد شنیدم که علی می‌گفت: « قتل نفس در مقابل قتل نفس، اگر من وفات یافتم او را بکشید، همانگونه که مرا کشته و اگر زنده ماندم خودم درباره‌اش تصمیم می‌گیرم» تاریخ طبری (6/62).

 و بیان کرد که مردم با ناراحتی و نزاع نزد حسن رفتند و او را هم با خبر ساختند، در حالیکه آنها در نزد حسن بودند و ابن ملجم هم جلو او دستهایش بسته شده بود، ام کلثوم دختر حضرت علی با گریه و شیون گفت: «ای دشمن خدا، هیچ زیانی به پدرم نمی‌رسد و خداوند متعال تو را خوار و ذلیل خواهد ساخت». ابن ملجم گفت: «برای چه کسی گریه می‌کنی؟ به خدا آن (شمشیر) را با هزار دینار خریدم و با هزار دینار آن را زهرآگین ساختم. و اگر این ضربه بر همه اهل مصر وارد می‌آمد، کسی از آنها زنده نمی‌ماند». همان منبع سابق.

عبدالله بن مالک می‌گوید: در روزی که حضرت علی زخمیشد، همه پزشکان جمع شدند و ماهرترین آنها اُثیربن عمرو سکونی بود. وی پزشک صاحب کسری بود. ریهی گوسفند گرمی‏را برداشت، و از آن رگی گرفت. و آن رگ را بر زخم علی رضی الله عنه وارد کرد، سپس آن رگ باد کرد، و آن را بیرون آورد، که در آن سفیدی مغز به چشم می‌خورد، و ضربه تا مرکز سرش پیش رفته بود، سپس گفت: ای علی وصیت کن که تو خواهی مُرد. استیعاب (3/1128).‏

 

علی رضی الله عنه، حسن و حسین را فراخواند، سپس گفت: «شما را به تقوای خدا سفارش می‌کنم و اینکه دنیا را نخواهید اگرچه او شما را بخواهد و برای چیزی گریه نکنید که از شما دور افتاده است و حق را بگویید و با یتیمان مهربان باشید، و بهاشخاص اندوهناک و گرفتار کمک کنید و برای آخرت سعی و تلاش کنید. دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید، به محتویات قرآن عمل کنید و در راه خداوند متعال از سرزنش هیچ سرزنش‌کننده‌ای متأثر نشوید.»همان منبع (6/63).

علی رضی الله عنه بعد از زخمیشدن تا سه روز در قید حیات باقی ماند. خلافت علی بن ابی طالب، عبدالحمید، (439).

 

علی رضی الله عنه گفته بود: این مرد را زندانی کنید، اگر من مُردم او را بکشید و اگر زنده ماندم، پس در ارتباط با زخم‌ها از او قصاص می‌گیریم. فضائل الصحابه (2/560).

و در روایت دیگری گفته است: به او غذا و آب بدهید، و در اسارت با او خوب رفتار کنید، اگر من بهبود یافتم، من خود ولی خون خودم هستم، اگر خواستم او را می‌بخشم و اگر خواستم قصاص می‌گیرم. «المسحن لابی عرب»، ص 4، خلافت علی ابن ابی طالب، ص 439.

و در روایت دیگری این مطلب هم اضافه شده است: اگر من وفات یافتم همچون من، او را بکشید، و تجاوز نکنید که خداوند متعال تجاوزگران را دوست ندارد. الطبقات، (3/35)، تاریخ اسلام.

علی رضی الله عنه حسن را از مثله کردن نهی کرده است و گفته: ای پسران عبدالمطلب، نبینم که شما در خون مسلمانان غوطه‌‌ور شوید و بگویید: امیرالمؤمنین کشته شده امیرالمؤمنین کشته شد، امیرالمؤمنین کشته شد، آگاه باشید که نباید جنگ و درگیری به راه اُفتد. نگاه کن ای حسن، اگر من با این ضربهی او مُردم، پس درست چنین ضربه‌ای به او بزن! و آن مرد را مُثله مکن! زیرا من از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیدم که می‌گفت: « از مُثله کردن بپرهیزید حتی اگر این مُثله در رابطه با سگ هار باشد» تاریخ طبری (6/64).

در ارتباط با سفارش امیرالمؤمنین بهاینکه با قاتلش چه کار بکند، روایت‌های زیادی وارد شده که همه مثل هم نیستند، عده‌ای از آنها صحیح، و عده‌ای دیگر ضعیف هستند. مثلاً روایتی که می‌گوید علی دستور داده تا پس از کشتن قاتلش وی را بسوزانند، به لحاظ سند ضعیف است و روایت‌های دیگر همگی در یک مسیر حرکت می‌کنند و همه بیانگر این هستند که علی وقتی کشتن قاتل را لازم شمرده که خود بمیرد و اگر نمیرد، آنها را از کشتن وی، نهی کرده است، این روایت‌ها یکدیگر را تقویت می‌کنند، و می‌توانند مورد احتجاج قرار گیرند، از طرف دیگر، حضرت علی ابن ملجم را مرتد قلمداد نکرد، تا دستور قتلش را صادر کند، بلکه وقتی بعضی از مسلمانان خواستند ابن ملجم را بکشند، آنها را از این نهی کرد، و گفت: این مرد را نکشید، اگر بهبودی یافتم، که قصاص زخم‌هایم را از او خواهم گرفت، و اگر مُردم، او را بکشید. منهاج السنة (5/245) (405-406).

و این روایت مشهور تاریخی می‌گوید: «وقتی که علی جان به جان آفرین تسلیم کرد، حضرت حسن دنبال ابن ملجم فرستاد. ابن ملجم به حسن گفت: آیا تو در من خصلتی می‌یابی؟! بخدا من هر عهدی با خدا بسته‌باشم، حتماً آن را اعمال کرده‏ام، من در کنار حطیم با خدا عهدی بستم که علی و معاویه را بکشم، یا بخاطر آنها بمیرم، پس اگر خواستی می‌‌توانی مرا رها سازی تا معاویه را هم بکشم، و اگر او را نکشم - یا نکشتم - تو حق داری به خدا شکایت کنی! (و من باز هم پیش تو باز می‌گردم) سپس همین مانده که بیایم و دستم را در دستت بگذارم. حسن به او گفت: امّا بخدا تا آتش را ملاحظه ‌کنی. سپس او را جلو آورد و به قتلش رسانید. تاریخ طبری، (6/64).

پس مردم او را گرفتند و با آتش او را سوزاندند. امّا این روایت منقطع است.

و روایت صحیح در این میان این است که حسن و حسین و سایر اهل بیت در روش تعامل و برخورد با عبدالرحمن بن مجلم به سفارش حضرت علی پایبند بوده‏اند. این روایت ثابت نیست که می‌گوید: وقتی که دفن شد، ابن ملجم را آوردند، بعد مردم جمع شدند و نفت و حصیر آوردند و محمّد ابن حنفیه و حسین و عبدالله بن جعفر بن ابی طالب گفتند: بگذارید تا دِق دل خود را از سر او دربیاوریم! سپس عبدالله دست‌ها و پاهایش را قطع کرد، و ابن ملجم جزع و فزع نکرد و حرفی نزد، آنگاه چشمانش را هم پر از سرمه کرد، امّا باز هم داد و فغانی نکرد و شروع کرد به گفتن این کلمه: که تو داری چشمان عمویت را سرمه می‌کشی! و شروع کرد به خواندن: اقرأ باسم ربک الذی خلق (علق / 1)، تا اینکه همه سوره را خواند و چشم‌هایش جاری می‌شدند... سپس دستور داده شد که زبانش را ببرند، آنگاه داد و فغان و ناله کرد و گفتند: چرا بخاطر زبانت جزع و فغان کردی، گفت: این بخاطر جزع نبود، بلکه من از این بیزارم که بی‌زبانم و نتوانم ذکر خداوند متعال گویم، آنگاه زبانش را بریدند، سپس او را سوزاندند، در حالیکه گندمگون و زیباروی بود و دندانهایش از هم فاصله داشت، موهایش تا نرمهی گوش‌هایش می‌رسید و در پیشانیش اثر و نشان سجده نمایان بود. طبقات ابن سعد (3/93)، الاخبار الطوال، ص 251.

این ماجرای شهادت علی رضی الله عنه و قصاص ابن ملجم بود، که مشاهده شد علی رضی الله عنه در داخل محراب ضربه نخورد، بلکه قبل از ورود بدانجا مورد هجوم ابن ملجم قرار گرفت و بعدها نیز در منزل بر اثر شدت ضربه و سمی بودن شمشیر شهید می شوند.

 

والله اعلم

وصلی الله وسلم علی محمد وعلی آله وأصحابه والتابعین لهم بإحسان إلی یوم الدین

سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت

IslamPP.Com

 

    منبع: سايت جامع فتاواي اهل سنت و جماعت (IslamPP.Com)

 

نصیحت و حکمت

قال یعقوب بن المسیب: دخل المطلب بن حنظب علی سعید بن المسیب فی مرضه وهو مضطجع فسأله عن حدیث، فقال: أقعدونی فأقعدوه، قال: «إنی أکره أن أحدث حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم وأنا مضطجع». الحلیة الأولیاء؛ أبی نعیم اصفهانی

یعقوب پسر مسیب می گوید: مطلب بن حنظب به عیادت سعید بن مسیب رفت و دید که او بر پهلو خوابیده است، مطلب از وی درباره حدیثی پرسید، سعید گفت: مرا بنشانید، او را نشاندند، سپس فرمود: «من ناپسند می دانم که در حالت خوابیده حدیث رسول خدا صلی الله علیه وسلم را بازگو نمایم».

 

نظر سنجی

شما به کدام بخش سایت بیشتر مراجعه میکنید؟









      

گالری تصاویر
  • قرآن

    قرآن

  • حدیث

    حدیث

  • دعا

    دعا

Close

برای دریافت مطالب جدید سایت لطفا ایمیل خود را وارد نمایید.