غزوة تبوک (عسره) در سال 9 هجری- بخش سوم
غزوة تبوک (عسره) در سال 9 هجری- بخش سوم موضوع: جهاد و هجرت تاریخ انتشار: 2013-06-24 | بازدید: 923

 

....... خداوند، با بیان سرگذشت این ملتها در قرآن، می‌خواهد تا این حوادث موجب عبرت انسانها را فراهم آورد، پس دیدن آثار و دیار آنها، می‌بایست برای انسانها باعث ترس بیشتر از عذاب خدا و با باعث پند و عبرت بیشتر گردد. بنابراین، پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم هنگام عبور از چنین اماکنی، لباسش را بر خود می‌پیچید و به سرعت مرکبش می‌افزود و یارانش را نیز از وارد شدن در خانه و کاشانه گذشتگان ستمگر، منع می‌فرمود، مگر اینکه در حال گریه واستغفار از آنجا بگذرند تا آنان را غفلت و عذابی که آنها گرفتار شده بودند، نجات یابند.[72]
 
درگذشت صحابی بزرگوار، عبدالله ذوالبجادین
عبدالله بن مسعود می‌گوید: من در نیمه‌های یکی از شبهایی که با پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم  در تبوک بودم، بیدار شدم. چشمم به شعله آتشی در یکی از نواحی لشکر افتاد. برخاستم و به آنجا رفتم. در آنجا پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم و ابوبکر و عمر را مشغول دفن عبدالله ذوالبجادین یافتم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم داخل حفره بود و ابوبکر و عمر بیرون نزد جنازه ایستاده بودند. پیامبر فرمود: برادرتان را به من بدهید. آنها، او را به پیامبر دادند. پیامبر هنگامی که او را در قبر گذاشت، فرمود: پروردگارا من در حالی دیروز را شب کردم که از او راضی بودم؛ پس تو نیز از او راضی باش. ابن مسعود می‌گوید: با خود گفتم: کاش من به جای او بودم.[73]
ابن هشام می‌گوید: علت لقب‌دادن این صحابی، به ذوالبجادین این است که او وقتی مسلمان شد، از طرف قومش مورد اذیت و آزار قرار گرفت تا اینکه با یک شال توانست از نزد آنان فرار کند و به رسول خدا بپیوندد. در مسیر راه، شالش را به دو نیم کرد نیمی از آن را بصورت ازار و نیمی را بصورت قمیص پوشید. بنابراین او را ذوالبحادین یعنی دارای دو شال نامیدند.[74]
 
درسها، حکمتها و فواید این داستان
1- برخورد مهربانانه و محترمانه پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم با سربازانش
تجهیز و تدفین جنازه ذوالبجادین، بیانگر احترام خاصی است که پیامبر به یاران خود قائل بود؛ چنانکه ایشان تدفین یکی از سربازانش را که در راه خدا قدم گذاشته و جان داده است را بر عهده گرفت. ایشان همانند سایر فرماندهان نبود که جسد کشته‌های لشکرش را در میدان بگذارد تا خوراک لاشخورها گردد. این عملکرد پیامبر صلی الله علیه و سلم امری بی سابقه بود که درتمدنهای معروف گذشته نمی‌توان برای آن نمونه‌ای یافت و حتی در عصر کنونی نمی‌توان کسی از حکام و فرماندهان را یافت که این گونه متواضعانه جنازه یکی از افراد رعیت خود را داخل قبر بگذارند.[75]
2- جواز تدفین میت در شب
پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم جنازه این صحابی بزرگوار را در شب دفن نمود و شتاب در امر تدفین اموات مسنون است.
از آرزوی قلبی ابن مسعود نیز مبنی بر اینکه کاش او به جای آن میت بود، نتیجه می‌گیریم که غبطه خوردن برای دستیابی به امور خیر، اشکالی ندارد غبطه با حسد که امری نامشروع است، متفاوت است؛ زیرا در حسد ورزیدن، شخص زوال نعمت را از کسی دیگر آرزو می‌نماید، اما در غبطه، آرزو می‌نماید که همان نعمت نصیب او نیز گردد[76]. بنابراین، ابن مسعود هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم میت را در حالی داخل لحد گذاشت که فرمود: بارالها! من از او راضی هستم تو نیز از او راضی باش، آروز کرد ای کاش، او در این لحد گذاشته می‌شد[77] و این آرزوی تمامی افرادی خواهد بود که به خدا و روز قیامت ایمان دارند.[78]
 
معجزاتی که در غزوه تبوک رخ داد
1- نزول باران
هنگامی که از دیار ثمود گذشتند، وارد منطقه‌ای بی‌آب شدند به آب نیاز مبرمی پیدا نمودند؛ چنانکه از این وضعیت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم شکایت بردند. آن حضرت شروع به دعانمودن کرد و طولی نکشید که خداوند، ابری فرستاد و باران را نازل نمود مردم آب نوشیدند و بقدر نیاز با خود برداشتند.
ابن اسحاق در ادامه این داستان می‌گوید: از محمد بن لبید، پرسیدند: آیا مردم، منافقان را می‌شناختند؟ گفت: به خدا سوگند، برادر به نفاق برادرش، پدرش و افراد اقوامش آگاهی داشت؛ چنانکه بعد از اینکه دعا پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم مستجاب گردید و باران نازل شد به یکی از آنان گفتند: وای بر تو آیا بعد از این هم، شک و تردیدت برطرف نشد، گفت: ابری از اینجا می‌گذشت و به صورت اتفاقی بارید.[79]
2- خبردادن از ناقه گمشده پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم
در اثنای مسیر تبوک، ناقه پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم گم شد. صحابه در جستجوی آن برآمدند و در منزلگاه عماره بن حزم که از اصحاب بدر بود، فردی به نام زید بن لصیت که در واقع منافق بود، نیز منزل گرفته بود. زید در میان جمعی گفت: محمد چگونه پیامبری است که از آسمانها سخن می‌گوید، اما نمی‌داند شترش کجاست؟ این خبر توسط وحی به رسول خدا رسید، آن حضرت در میان جمعی که با ایشان نشسته بود و عماره نیز در آنجا حضور داشت، فرمود: مردی اکنون گفته است که محمد از آسمانها سخن می‌گوید و گمان می‌کند که پیامبر خدا است؛ پس چرا نمی‌داند شترش کجاست؟ به خدا سوگند من بیش از آنچه خداوند به من خبر می‌دهد، چیزی نمی‌دانم و اکنون به من خبر داد که شترم در فلان وادی مهارش به شاخه درختی گیر کرده است، بروید آن را بیاورید، صحابه بی‌درنگ آنجا رفتند و آن را آوردند.
وقتی عماره به منزلگاه خود برگشت، به آنها گفت: پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم از سخن مردی به ما خبر داد که چنین گفته است و ... مردی از حاضران گفت: به خدا سوگند، لحظه‌ای قبل، زید این سخن را گفت: عماره بلافاصله برخاست و نزد زید رفت و با ضربه‌ای به گردن او گفت: ای بندگان خدا! در منزلگاه من، مرد مکاری وجود داشته است و من خبر نداشته‌ام و خطاب به زید گفت: ای دشمن خدا! از اینجا بیرون شو[80]. برخی گفته‌اند: زید بعد از آن توبه نمود و مسلمان گردید و بعضی گفته‌اند: تا آخر عمر، همچنان به اوبا شک و تردید نگریسته می‌شد.[81]
3- خبردادن از وزش باد
پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم به یارانش خبر از وزش باد تندی را داد و دستور داد تا از خود و مرکبهای خود مواظبت نمایند. طولی نکشید که طبق فرمایش پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم باد تندی وزیدن گرفت و کسانی را که ایستاده بودند، از جا برکند و به جاههای دور انداخت[82]؛ چنانکه در صحیح مسلم به سند ابوحمید آمده است که می‌گوید: پیامبر اکرم در تبوک به ما گفت: امشب بر شما باد تندی خواهد وزید؛ چنانکه مردی هنگام وزش باد ایستاده بود، باد او را از جا بلند کرده و به کوه طی انداخته بود.[83]
نووی در شرح این حدیث می‌گوید: این حدیث بیانگر معجزه پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم است که پیشاپیش از وزیدن چنین بادی خبر داده بود. همچنین از آن به خطر ایستادن هنگام وزش بادهای تند پی می‌بریم.[84]
4- افزایش آب چشمه تبوک
معاذ بن جبل می‌گوید: پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم فرمود: شما فردا به امید خدا به چشمه تبوک می‌رسید. هرکس قبل از ما آنجا رسید، از آب آن بنوشد تا من بیایم. معاذ می‌گوید: قبل از اینکه ما به آنجا برسیم، دونفر از ما آنجا رسیده بودند. آب اندکی از آنجا جاری بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم از آن دو نفر پرسید که آب نوشیده‌اند؟ گفتند: بلی. آن حضرت آنان را سرزنش کرد.
سپس مقداری از آب چشمه را برداشت و دست و صورت خود را در آن شست و آنها را در چشمه ریخت، چشمه جوشد و آب زیادی از آن جاری گردید.[85]
همچنین پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم  به معاذ فرمود: ای معاذ! شاید زنده ماندی و اینجا را پر از درخت و باغات دیدی[86]؛ زیرا منطقه تبوک و دره‌ای که چشمه در آن قرار داشت، منطقه‌ای خشک و بی‌آب و گیاه بود اما بعد از اینکه به برکت وجود پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم  آب آن افزایش یافت، نه تنها نیازهای لشکر را برطرف ساخت؛ بلکه پیامبر فرمود: در آینده در این مکان درختان و باغهای زیادی پدید خواهد آمد؛ چنانکه همان گونه که پیامبر فرموده بود، این امر به تحقق پیوست و تا امروز تبوک، عمده‌ترین باغها و نخلها را دارد که گواه بر صدق نبوت و رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم می‌باشد.[87]
5- افزایش خوراک
ابوسعید می‌گوید: در غزوه تبوک، مردم دچار گرسنگی شدیدی شدند. بنابراین، نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم  آمدند و گفتند: اگر اجازه دهید، ما شتران خود را ذبح نماییم؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم فرمود: اشکالی ندارد. آن گاه عمر بن خطاب نزد پیامبر آمد و گفت: ای رسول خدا! اگر آنها این عمل را انجام دهند، مرکبها از بین می رود و لشکر پیاده می‌شود. به نظر من بهتر است شما از آنها بخواهید، آنچه را از توشه آنان باقیمانده است، جمع کنند آن گاه شما بر آن دعای برکت نمایید، امید است خداوند در آنها برکت دهد؛ چنانکه پیامبر این کار را کرد و زیراندازی از پوست پهن نمود و از آنان خواست که باقیمانده توشه خود را درآن بریزند. اصحاب و یاران هر یک چیزی خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم آوردند و خوراکهای گوناگون جمع شد؛ آن گاه پیامبر بر آنها دعای برکت نمود؛ سپس به صحابه دستور داد تا ظرفهایشان را بیاورند؛ چنانکه همه لشکر ظرف‌های خود را آوردند و پر کردند وخوردند و سیر شدند و هنوز هم مقداری باقی ماند. آن گاه رسول خدا فرمود: من گواهی می‌دهم که معبودی بحق جز خدای یکتا نیست و من فرستاده او هستم و افزود هر کسی که به این دو چیز معتقد باشد و شک تردیدی نسبت به آنها در دل نداشته باشد، وارد بهشت خواهد شد.[88]
 
موضع‌گیری منافقان در غزوه تبوک از دیدگاه قرآن
الف – عبدالله ابن عمر می‌گوید: مردی در غزوه تبوک، در میان جمعی گفت: من از این قاریان قرآن کسی را پرطمع‌تر، دروغگوتر و ترسوتر در جنگ نیافته‌ام. مردی از میان جمع به او گفت: دروغ می‌گویی و تو منافق هستی و من پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم را از آنچه تو گفتی، با خبر می‌سازم؛ چنانکه این خبر به پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم رسید و آیاتی از قرآن در مورد آن نازل گردید.
ابن عمر می‌گوید: من آن شخص را دیدم که به کجاوه شتر پیامبر چسبیده بود و در حالی که پاهایش به سنگها می‌خورد، می‌گفت: ای رسول خدا! ما حرف می‌زدیم و شوخی می‌کردیم. پیامبر فرمود: آیا با خدا و آیات و پیامبرش شوخی می‌کردی؟
در روایت دیگری قتاده می‌گوید: در حالی که کاروان پیامبر به سوی تبوک پیش می‌رفت، افرادی از منافقان که پیشاپیش پیامبر حرکت می‌کردند، با هم می‌گفتند. این مرد، محمد، گمان می‌کند قصرها و دژهای شام را فتح خواهد کرد! ولی این گمانی بیش نیست. آن گاه خداوند، پیامبرش را در جریان سخنی که آنها بر زبان آورده بودند، گذاشت. آن حضرت دستور داد که آنها را توقیف نمایند. آن گاه نزد آنان آمد و گفت: شما اکنون چنین و چنان گفتید.
چنانکه این آیات در مورد آنها نازل گردید:
{یحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیهِمْ سُورَه تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِی قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِئُوا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ مَا تَحْذَرُونَ (٦٤)وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیقُولُنَّ إِنَّمَا کُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآیاتِهِ وَرَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ (٦٥) } (توبه، 64 – 65)
«و منافقان می‌ترسند که سوره‌ای درباره ایشان نازل شود و آنچه را در دل دارند آشکار سازد. بگو: هراندازه می‌خواهید مسخره کنید. بی‌گمان خدا آنچه را که بیم آن دارید، آشکار و هویدا می‌سازد و اگر از آنان بازخواست کنی، می‌گویند: بازی و شوخی می‌کردیم. بگو: آیا با خدا و آیات و پیامبرش بازی و شوخی می‌کنید؟»
استفهام در این آیه که خداوند می‌فرماید:
{ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآیاتِهِ وَرَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ }
پرسش انکاری است و معنی آیه چنین است: ای محمد! به اینها بگو: آیا جز فرمایش و احکام و آیات خدا و پیامبرش که رهنمود شما از تاریکیها به سوی نور می‌باشد، چیز دیگری نیافتید که با آن شوخی نمایید و اوقات خود را بگذرانید؟!
سپس در ادامه آیات، خداوند خاطرنشان می‌سازد که این شوخی آنها، منجر به کفرشان گردیده است؛ چنانکه می‌فرماید:
{لا تَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمَانِکُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طَائِفَه مِنْکُمْ نُعَذِّبْ طَائِفَه بِأَنَّهُمْ کَانُوا مُجْرِمِینَ (٦٦) } (توبه، 66)
«عذر و بهانه‌تراشی نکنید؛ زیرا به شوخی‌گرفتن این موارد، کفر است؛ پس عذر بدتر از گناه نیاورید.»
ب – آزاررساندن به پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم و مسلمانان و کوشش نافرجام ترور پیامبر
خداوند در مورد این منافقان، آیات ذیل را نازل نمود:
{یحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا کَلِمَه الْکُفْرِ وَکَفَرُوا بَعْدَ إِسْلامِهِمْ وَهَمُّوا بِمَا لَمْ ینَالُوا وَمَا نَقَمُوا إِلا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ یتُوبُوا یکُ خَیرًا لَهُمْ وَإِنْ یتَوَلَّوْا یعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِیمًا فِی الدُّنْیا وَالآخِرَه وَمَا لَهُمْ فِی الأرْضِ مِنْ وَلِی وَلا نَصِیرٍ (٧٤) } (توبه، 74)
«آنان به خدا سوگند می‌خورند که چیزی نگفته‌اند؛ در حالی که سخن کفرآمیز گفته‌اند و بعد از مسلمانی کفر ورزیده و قصد انجام کاری کرده‌اند که بدان دست نیافته‌‌اند و آنها انتقام چیزی را نمی‌گیرند مگر اینکه خدا و رسولش، آنها را به فضل و کرم خود بی‌نیاز گردانیده‌اند؛ پس اگر توبه بکنند، برای آنها بهتر خواهد بود و اگر روگردانی کنند، خدا آنان را عذاب دردناکی در دنیا و آخرت خواهد داد و از زمین هیچ یار و مددکاری نخواهد داشت.»
ابن کثیر به نقل از ضحاک می‌گوید: این آیه در مورد گروهی از منافقان که در اثنای سفر به تبوک، قصد شبیخون‌زدن به پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم را داشتند، نازل گردید.[89]
اما واحدی از ضحاک این گونه نقل می‌کند: برخی از منافقان در تبوک، پیامبر را همراهی می‌نمودند. آنها با یکدیگر به خلوت نشستند و علیه پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم و اصحاب و یارانش و اسلام، سخنان زشتی بر زبان آوردند. حذیفه، از این موضوع پیامبر را مطلع نمود. آن حضرت به آنها گفت: ای اهل نفاق! این چه سخنانی است که شما بر زبان رانده‌اید؟ آنها انکار کردند و گفتند: ما هرگز چنین سخنانی نگفته‌ایم. آن گاه خداوند این آیات را نازل فرمود و انکار آنان را تکذیب نمود.[90]
قرآن، از بیان نمودن سخنان آنان خودداری نموده است؛ زیرا سخن آنان به قدری زشت و ناپسند بود که این امر مانع ذکر آن گردیده و فقط به این اکتفا نموده که فرموده است: آنها سوگند می‌خورند که آن سخن را نگفته‌اند و دروغ می‌گویند؛ چون آن سخن کفر را بر زبان آورده‌اند.[91]
همچنین آنها در بازگشت از تبوک، نقشه ترور پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم در سر می‌پروراندند. چنانکه خداونددر آیه فوق فرمود:
{ وَمَا نَقَمُوا إِلا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ }
خدا و پیامبرش در حق آنان کوتاهی نکرده‌اند که آنها بخواهند انتقام بگیرند؛ جز اینکه با اعطای غنائم آنها را غنی و ثروتمند ساخته‌اند.»
با این حال اگر توبه نمایند و دست از نفاق بردارند، این به نفع آنان در دنیا و آخرت خواهد بود.[92]


[1]- تفسیر طبری، ج 14، ص 540 – 542 – السیرة النبویه فی ضوء المصادرالاصلیه، ص 614.
[2]- فتح الباری، ج 16، ص 237.
[3]- صحیح مسلم، ج 4، ص 1784، شماره 706.
[4]- البخاری، ج 5، ص 150، شماره 4415.
[5]- الصراع مع الصلیبین، ابی‌فارس، ص 83.
[6]- فتح الباری، ج 9، ص 174.
[7]- مجمع الزوائد، ج 6، ص 194.
[8]- الصراع مع الصلیبین، ص 84.
[9]- المجتمع الاسلامی، عمری، ص 229.
[10]- الطبقات الکبری، ابن سعد، ج 2، ص 165.
[11]- البدایة و النهایه، ج 5، ص 3.
[12]- البخاری، کتاب النکاح، باب موعظة الرجل البنته، ج 6، ص 180، شماره 5191.
[13]- السیرة النبویه فی ضوء المصادر الاصلیه، ص 615.
[14]- سنن ترمذی، مناقب، ج 5، ص 625 – 626، شماره 3700.
[15]- همان، شماره 3702 – مسند احمد، ج 5، ص 63.
[16]- سنن ابوداود، الزکاه، ج 2، ص 312 – 313، شماره 1678.
[17]- السیرة فی ضوء المصادر الاصلیه، ص 616.
[18]- مغازی، واقدی، ج 3، ص 391.
[19]- معین السیره، ص 449.
[20]- السیرة النبویة دروس و عبر، سباعی، ص 161.
[21]- السیرة النبویه فی ضوء المصادر الاصلیه، ص 616.
[22]- المجتمع المدنی، عمری، ص 235.
[23]- محمد رسول الله، صادق عرجون، ج 4، ص 443.
[24]- واثله در سریه دومه الجندل با خالد بود.
[25]- جامع الاصول، شماره 6188 – معین السیرة، ص 453.
[26]- معین السیرة، ص 453.
[27]- المجتمع المدنی، ص 236.
[28]- السیرة النبویه فی ضوء المصادر الاصلیه، ص 618.
[29]- بخاری، کتاب المغازی، شماره 4433.
[30]- السیرة النبویة فی ضوء المصادر الاصلیه، ص 618.
[31]- الصلیبیین، ص 121.
[32]- حدیث القرآن الکریم، ج 2، ص 647.
[33]- تفسیر التنویر و التحریر، ج 10، ص 209.
[34]- تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 360.
[35]- التنویر و التحریر، ج 10، ص 210.
[36]- حدیث القرآن الکریم.
[37]- تفسیر المراغی، ج 4، ص 127.
[38]- تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 361.
[39]- نظرة النعیم، ج 1، ص 389.
[40]- الصراع مع الصلیبیین، ص 97.
[41]- الرسول القائد، ص 398.
[42]- البدایة و النهایة، ج 5، ص 4.
[43]- غزوة تبوک، احمد باثمیل، ص 57.
[44]- القیادة فی عهد الرسول، ص 510.
[45]- بخاری، کتاب الفضائل، باب مناقب عثمان، ج 4، ص 243.
[46]- زادالمعاد، ج 3، ص 529.
[47]- صحیح السیرة‌النبویه، ص 589 – البخاری، کتاب المغازی، شماره 4416.
[48]- زادالمعاد، ج 3، ص 530.
[49]- المغازی، ج 3، ص 996 – الطبقات الکبری، ابن سعد، ج 2، ص 166.
[50]- سبل الهدی و الرشاد، ج 5، ص 652 – الصراع مع الصلیبیین، ص 99.
[51]- امتاع الأسماء، ج 1، ص 451 – شرح المواهب المدینه، ج 3، ص 72.
[52]- السیرة النبویة الصحیحه، ج 2، ص 532.
[53]- الصراع مع الصلیبیین، ص 100.
[54]- الاکتفاء بما تضمنه من مغازی رسول اللهr و الثلاثه الخلفاء، کلاعی، ج 2، ص 276.
[55]- السیرة النبویه، ابن هشام، ج 4، ص 178.
[56]- همان.
[57]- الصراع مع الصلیبیین، ص 129 – التاریخ الاسلامی، حمیدی، ج 8، ص 114.
[58]- همان. براساس نص صریح قرآن، پیامبر اکرمr علم غیب اطلاعی نداشت، مگر اموری که توسط خداوند به ایشان اطلاع داده است. (مترجم)
[59]- تاریخ الاسلامی، حمیدی، ص 8، ص 114.
[60]- البدایة و النهایه، ج 5، ص 8.
[61]- همان.
[62]- التاریخ الاسلامی، ج 8، ص 111 – 112.
[63]- الصراع مع الصلیبیین، ص 133.
[64]- همان، ص 133 – 134.
[65]- همان، ص 134.
[66]- الاصابه، ج 1، ص 412 – 415.
[67]- السیرة النبویه، ابن هشام، ج 4، ص 180.
[68]- البدایة و النهایة، ج 5، ص 17. در سند این روایت فردی به نام ابن‌لهیمه وجود دارد که ضعیف شناخته شده است.
[69]- الصراع مع الصلیبیین، ص 221.
[70]- الفتح الربانی، ج 21، ص 195.
[71]- بخاری، کتاب الانبیاء، شماره 3379.
[72]- البخاری، کتاب الانبیاء، شماره 3381.
[73]- صحیح السیرة النبویه، ص 598.
[74]- السیرة النبویة ابن هشام.
[75]- المدخل الی العقیدة و الاستراتیجیه العسکریة الاسلامیة، ص 299.
[76]- الصراع مع الصلیبیین، ص 163 – 164.
[77]- صحیح الاسیرة النبویه، ص 598.
[78]- معین‌السیره، ص 452.
[79]- السیرة النبویه، ابن هشام، ج 4، ص 176 – صور و عبر من الجهاد النبوی، ص 473.
[80]- اعلام‌النبوه، ماروی، ص 100 – السیرة النبویه، ابن هشام، ج 4، ص 177.
[81]- همان.
[82]- المصراع مع الصلیبیین، ص 141.
[83]- صحیح مسلم بشرح النووی، ج 15، ص 42 – مختصر مسلم، شماره 1543.
[84]- شرح النووی علی صحیح مسلم، ج 15، ص 42.
[85]- صحیح مسلم بشرح النووی، ج 15، ص 41 – مختصر مسلم، شماره 1530.
[86]- همان – الفتح الربانی، ج 21، ص 196.
[87]- الصراع مع الصلیبیین، ص 142.
[88]- الفتح الربانی، ج 21، ص 196 – 198.
[89]- تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 372.
[90]- اسباب الترول، واحدی، ص 251.
[91]- حدیث القرآن الکریم، ج 2، ص 665.
[92]- همان، ص 666.

برگرفته از:
الگوی هدایت (تحلیل وقایع زندگی پیامبر اکرم)، جلد دوم، مؤلف : علی محمّد صلّابی، مترجم: هیئت علمی انتشارات حرمین.

سایت نوار اسلام

IslamTape.Com

 

 

پایان.
 

 

 

    منبع: سايت نوار اسلام

 

نصیحت و حکمت

قال حافظ ابن رجب: قال بعض السلف: «من وعظ أخاه فیما بینه وبینه فهی نصیحة، ومن وعظه علی رؤوس الناس فإنما وبَّخَه». "جامع العلوم والحکم " (ص : 91).

حافظ ابن رجب رحمه الله می فرماید: یکی از علمای سلف (پیشینیان ما) گفته است:

« هرکس برادرش را پنهانی وعظ و اندرز دهد این همان نصیحت (واقعی) است، اما هرکس او را نزد مردم و دیگران اندرز دهد در حقیقت او را توبیخ می کند».

نظر سنجی

شما به کدام بخش سایت بیشتر مراجعه میکنید؟









      

گالری تصاویر
  • قرآن

    قرآن

  • حدیث

    حدیث

  • دعا

    دعا

Close

برای دریافت مطالب جدید سایت لطفا ایمیل خود را وارد نمایید.