غزوه احد- بخش چهارم
غزوه احد- بخش چهارم موضوع: جهاد و هجرت تاریخ انتشار: 2013-06-24 | بازدید: 1046

 

..... بیان نمونه‌هایی از مجاهدان امتهای گذشته


خداوند متعال می‌فرماید:
{وَکَأَینْ مِنْ نَبِی قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّیونَ کَثِیرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَکَانُوا وَاللَّهُ یحِبُّ الصَّابِرِینَ (١٤٦)وَمَا کَانَ قَوْلَهُمْ إِلا أَنْ قَالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِی أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَی الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ (١٤٧)فَآتَاهُمُ اللَّهُ ثَوَابَ الدُّنْیا وَحُسْنَ ثَوَابِ الآخِرَةِ وَاللَّهُ یحِبُّ الْمُحْسِنِینَ (١٤٨)} (آل عمران، 146-148)
«چه بسا پیامبرانی که همراه آنان مردان خدایی فراوان مبارزه می‌کردند. پس در برابر آنچه به آنها در راه خدا رسید، نه سست و نه ضعیف شدند و خداوند صابران را دوست دارد.
تنها سخنشان این بود: خداوندا، گناهان ما را ببخش و از تندرویهایمان صرف‌نظر فرما، کامهایمان را استوار گردان و ما را برقوم کافر پیروز گردان. خداوند پاداش دنیا و پاداش نیکوی آخرت را از آن آنان گردانید، خداوند نیکوکاران را دوست دارد.»
ابن‌کثیر می‌گوید: خداوند در این آیات و آیات گذشته به سرزنش کسانی می‌پردازد که در جنگ احد شکست خوردند و با شنیدن خبر کشته‌شدن پیامبر، میدان جنگ را رها کردند.[177]
خداوند نیز به بیان نمونه‌هایی از مجاهدان امتهای گذشته می‌پردازد که تعدادشان زیاد بود و در راه خدا در رکاب پیامبرشان حرکت می‌کردند و در برابر مصیبتها و شکستها سست نمی‌شدند و از ادامة جهاد دست نمی‌کشیدند و با صبر و استقامت به مبارزه ادامه می‌دادند بنابراین، شرح حال این آیات به آن دسته از مسلمانان می‌پردازد که از شایعة قتل پیامبر دچار ضعف و سستی شدند و خداوند متعال به شرح حال ربانیین گذشته و آنچه آنها در چنین شرایطی اظهار می‌نمودند، می‌پردازد تا مسلمانان آنان را الگو قرار دهد؛ چنانکه می‌فرماید:
{وَمَا کَانَ قَوْلَهُمْ إِلا أَنْ قَالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِی أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَی الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ (١٤٧)}  (آل عمران، 147)
مجاهدان با وجود اینکه افرادی ربانی بودند، امّا علل اصلی شکست را به خود نسبت دادند و این در حقیقت نوعی تحقیر نفس و اعتراف به تقصیر است و آنان استغفار از گناهان را برطلب ثبات و اقدام در برابر دشمن مقدم کردند و از آنجا که خواسته‌هایشان از خداوند متعال، کاملاً از روی طهارت، پاکی و خضوع بود بنابراین، نصرت و امداد الهی به سراغشان آمد:{فَآتَاهُمُ اللَّهُ ثَوَابَ الدُّنْیا وَحُسْنَ ثَوَابِ الآخِرَةِ وَاللَّهُ یحِبُّ الْمُحْسِنِینَ } و با این عملکردشان، ثواب هر دو جهان را کسب نمودند؛ یعنی، پیروزی و غنیمت در دنیا و پاداش نیک در آخرت.
بدین جهت آنها بهترین الگو برای مسلمانان مجاهد قرار گرفتند و خداوند متعال ثواب آخرت را با صفت «حسن» ذکر نمود که اشاره به فضل و ارجحیت و تقدم ثواب آخرت بر پاداش دنیا دارد.[178]
 
مخالفت با دستور پیامبر موجب شکست لشکر اسلام گردید
اثبات این موضوع در مخالفت تیراندازان با دستور رسول خدا و ارتکاب آن اشتباه نافرجام که منجر به تغییر تمام معیارها و وقوع خسارتهای عمیق گردید، مشخص می‌گردد.
اهمیت اطاعت از امیر و فرمانده در جنگ احد بعد از کنار کشیدن عبدالله بن ابی و دیگر منافقان که تأثیری بر صفوف مسلمانان نگذاشت، آشکار می‌گردد اما اشتباهی که تیراندازان در پی مخالفت دستور رسول خدا  صلی الله علیه و سلم  که هر کدام برای انجام مأموریت خاصی در نظر گرفته شده بود، مرتکب شدند، موجب گردید تا خداوند متعال دشمن را برآنان مسلط گرداند و به سبب نافرمانی از دستورات فرمانده خسارتهایی به آنان وارد شد که فراگیر بود و دعوت اسلامی در نخستین مرحله از حیات خویش دچار شکست گردید.
 
برخی از رویدادهایی که در جنگ احد اتفاق افتاد
مسلمانان با اطاعت از دستورات رسول خدا  صلی الله علیه و سلم  و عمل نمودن به توجیهات فرمانده خود، عبدالله بن جبیر، به پیروزی رسیدند و مخالفت از دستورات پیامبر و رها نمودن کوه جهت جمع‌آوری غنایم موجب شکست آنان را فراهم آورد.[179]
چنانکه خداوند می‌فرماید:
{إِذْ تُصْعِدُونَ وَلا تَلْوُونَ عَلَی أَحَدٍ وَالرَّسُولُ یدْعُوکُمْ فِی أُخْرَاکُمْ فَأَثَابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِکَیلا تَحْزَنُوا عَلَی مَا فَاتَکُمْ وَلا مَا أَصَابَکُمْ وَاللَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (١٥٣) } (آل عمران، 153)
«آن گاه که پراکنده می‌شدید و می‌گریختید و بر کسی توجه نمی‌کردید و پیامبر از پشت سر، شما را صدا می‌زد؛ پس در برابر غم، خدا نیز شما را دچار غم نمودید. این بدان خاطر بود که دیگر برای آنچه از دست داده‌اید و برآنچه به شما رسیده است، غمگین نشوید و خداوند از آنچه انجام می‌دهید، آگاه است.»
شیخ محمد بن عثیمین می‌گوید: نتیجة اطاعت نکردن و سرپیچی از دستور رسول خدا صلی الله علیه و سلم  بود که برخی از صحابه در حالی که در راه اعتلاء کلمه‌الله مبارزه می نمودند با پیروزی اولیه مسلمانان تصور نمودند که دشمن شکست خورده است و جایگاهی را که پیامبر به آنها دستور داده بود که آن را رها نکنند، ترک نمودند و دشمن نیز از پشت سر بر آنها یورش آورد و آن آزمون سخت به وقوع پیوست. خداوند متعال در مورد این موضوع می‌فرماید:
{ وَلَقَدْ صَدَقَکُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّی إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِی الأمْرِ وَعَصَیتُمْ مِنْ بَعْدِ مَا أَرَاکُمْ مَا تُحِبُّونَ مِنْکُمْ مَنْ یرِیدُ الدُّنْیا وَمِنْکُمْ مَنْ یرِیدُ الآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیبْتَلِیکُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنْکُمْ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ (١٥٢) } (آل عمران، 152)
معصیت مزبور که موجب گردید پیروزی قریب‌الوقوع به شکست تبدیل شود، صرفاً یک معصیت بود آن هم در حیات رسول خدا  صلی الله علیه و سلم . بدیهی است که معاصی، نتایج وخیمی به دنبال خواهند داشت؟.
بنابراین، می‌توان گفت: یکی از نتایج کثرت معاصی، تسلط ظالمین بر یکدیگر است و به میزان ظلمی که انسانها برخود روا می‌دارند، خداوند متعال اسباب عزت و پیروزی را از آنها سلب می‌نماید.[180]
اطاعت از ولی امر و فرمانده بعد از اطاعت خدا و رسول است؛ خداوند می‌فرماید:
{یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الآخِرِ ذَلِکَ خَیرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلا (٥٩) } (نساء، 59)
«از خدا و رسول و صاحبان امر اطاعت نمائید. اگر در موردی اختلاف نمودید، آن را به سوی خدا و رسول برگردانید، اگر به خدا و روز آخرت ایمان دارید، این برای شما بهتر و خوش فرجام‌تر است.»
علما بر این عقیده‌اند که: «آیة فوق در مورد عموم مردم، اعم از نظامیان و غیره نازل شده است و آنان را موظف ساخته است تا از اولیاء امور در همه مسائل و به ویژه امور نظامی پیروی کنند.»[181]
اطاعت از ولی امر، یکی از واجبات دینی است که ائمه دین آن را در باب عقاید ایمانی ذکر نموده‌اند.[182]
اطاعت از ولی امر در تربیت امت و تأسیس دولت اسلامی از جایگاه خاصی برخوردار است که ذیلاً به برخی از این نکات اشاره می‌نمائیم:
1-    اطاعت از دستورات الهی:
{ یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الآخِرِ ذَلِکَ خَیرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلا (٥٩)} (نساء، 59)
«ای مؤمنان! از خدا و رسول او اطاعت نمائید و از صاحبان امر خود حرف‌شنوی داشته باشید. هرگاه در چیزی دچار اختلاف شدید، آن را به خدا و پیامبرش برگردانید. اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارید، این بهتر و خوب‌ترین مرجع است.»
2- اطاعت از ولی امر، وسیله است نه هدف. وسیله جهت تنفیذ شریعت الهی در زمین و اثبات حق و اقامه امر به معروف و نهی از منکر جهت اثبات برتری این امت و اعتلاء کلمة توحید و اختصاص‌یافتن عبادت به خداوند.
3- ایجاد وحدت بین مسلمانان؛ زیرا اختلاف، سبب از هم‌پاشیدگی اوضاع دینی و دنیوی مسلمانان می‌شود.[183]
4- وجود ولی امر یکی از دلایلی است که مسلمانان در اظهار دین و اطاعت از پروردگار به موفقیت بهتری دسترسی پیدا نمایند.
5- سعادت دنیا در این اصل نهفته است.
براساس مسائل ذکرشده اهل سنت معتقد است که شورش علیه پیشوایان و والیان امر، هرچند مرتکب ظلم شوند، امری ناجایز است و علیه آنها دعای بد نمی‌کنیم و از اطاعت آنها دست نمی‌کشیم. اطاعت آنها را اطاعت خدا و فرض می‌دانیم؛ البته تا زمانی که به معصیت دستور ندهند و برای صلاح و عاقبت آنها دعا می‌کنیم.
 
خطرهای ترجیح دنیا بر آخرت
آیات و احادیث متعددی از ظاهر فریبنده دنیا و اثرات سوء آن بر انسان، سخن به میان آورده و از حرص و آزمندی برحذر داشته است؛ چنانکه خداوند می‌فرماید:
{ زُینَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَاللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ (١٤)}
(آل عمران، 14)
«حب شهوات از قبیل زن، فرزند، گنجینه‌های طلا و نقره، اسبهای علامت‌گذاری شده، چهارپایان و کشاورزی برای مردمان آراسته گردانیده شده است. این است کالای زندگی دنیا و نزد خدا بهترین جای بازگشت است.»
پیامبر خدا نیز در احادیث متعددی، امت را و خصوصاً داعیان را از گرفتار شدن در دام دنیا به خاطر اثرات سوئی که دارد، برحذر داشته است.
ابوسعید خدری از رسول خدا صلی الله علیه و سلم   روایت می‌کند که فرمود: «ان الدنیا حلوة خضرة و ان الله مستخلفکم فیها فینظر کیف تعملون، فاتقوا الدنیا، واتقوا النساء، فان اول فتنة بنی اسرائیل کانت فی النساء.»[184]
«همانا دنیا شیرین و سرسبز است و خداوند شما را در دنیا، جای داده است تا بنگرد شما چگونه عمل می‌نمائید. بنابراین، از دنیا و از زنان پرهیز نمائید؛ زیرا اولین فتنه‌ای که بنی‌اسرائیل به آن دچار شدند، از طریق زنان بود.»
ابن‌عباس می‌گوید: در جنگ احد وقتی که مشرکین شکست خوردند تیراندازان با مشاهده شکست اولیه مشرکان به یکدیگر گفتند: «خودتان را به پیامبر و مردمان برسانید تا در جمع غنایم از شما سبقت نگیرند. برخی گفتند: بدون اجازه پیامبر اکرم  صلی الله علیه و سلم  مکان خود را رها نخواهیم کرد.»[185]
آن گاه این آیه نازل شد:
{ مِنْکُمْ مَنْ یرِیدُ الدُّنْیا وَمِنْکُمْ مَنْ یرِیدُ الآخِرَةَ (١٥٢)}(آل عمران، 152)
«برخی از شما خواهان دنیا و برخی خواهان آخرت هستید.»
طبری می‌گوید: هدف از { مِنْکُمْ مَنْ یرِیدُ الدُّنْیا } مال غنیمت است.
ابن‌مسعود می‌گوید: من تصور نمی‌کردم کسی از یاران رسول خدا ارادة‌ دنیا را داشته باشد، تا اینکه در روز احد این آیه نازل شد.[186]
حوادثی که در جنگ احد اتفاق افتاد، درس مهمی برای داعیان می‌باشد و بیانگر این است که بسا اوقات فزون‌طلبی، راهش را به درون دلهای اهل ایمان می‌گشاید، بدون اینکه آنها متوجه باشند؛ در نتیجه دنیا و دارائیهای آن را برآخرت ترجیح می‌دهند و دستورات صریح شریعت را مانند تیراندازان با توجیهاتی خاص نادیده می‌انگارند و دستورات قطعی را به فراموشی می‌سپارند. انسان مؤمن در حالی که از انگیزه‌های درونی خود به خصوص از دنیاطلبی و ترجیح آن بر خواسته‌های ایمان غافل است،‌ مرتکب چنین اعمالی می‌شود.
بنابراین، داعیان همواره می‌بایست به بررسی خصوصیات درونی خود بپردازند و به دنیا، قبل از اینکه بین آنها و دستورات شرع حائل شود و آنها را با توجیهات بیجا به مخالفت دستورات شرع وادار نماید، گرایشی نداشته باشند.[187]
 
میزان ارتباط با دین
ابن‌کثیر می‌گوید: بعد از شکست مسلمانان در جنگ احد و همچنین شهادت عده‌ای از مسلمانان، شیطان ندائی سرداد که محمد کشته شده است. ابن قمئه هم خود را به مشرکان رساند و گفت: من محمد را کشته‌ام؛ در حالی که فقط توانسته بود سر رسول خدا  صلی الله علیه و سلم  را زخمی نماید و بسیاری از مسلمانان نیز تصور نمودند که رسول خدا به شهادت رسیده است و از آنجا که قرآن، به موضوع کشته‌شدن بسیاری از انبیاء پرداخته است بنابراین، آنها در مورد رسول خدا نیز چنین حادثه‌ای را بعید نمی‌دانستند و بدین صورت دچار ضعف و سستی گردیدند[188]؛ چنانکه قرآن می‌فرماید:
{ وَمَا مُحَمَّدٌ إِلا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَی أَعْقَابِکُمْ وَمَنْ ینْقَلِبْ عَلَی عَقِبَیهِ فَلَنْ یضُرَّ اللَّهَ شَیئًا وَسَیجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ (١٤٤) } (آل عمران، 144)
«محمد فقط یک پیامبر است که قبل از او پیامبرانی گذشته‌اند. آیا اگر وی وفات نماید یا کشته شود، شما به عقب برمی‌گردید؟ هر کس به عقب برگردد، به خدا ضرری وارد نمی‌نماید و خداوند شاکرین را پاداش خواهد داد.»
در تفسیر این آیه گفته‌اند: پیامبران برای همیشه در بین اقوامشان باقی نمی‌مانند؛ بلکه هر موجودی باید طعم مرگ را بچشد و وظیفة پیامبران ابلاغ رسالت الهی است که آن را به انجام رسانده‌اند و طبیعی است که جاوید ماندن پیامبران از مستلزمات رسالت نیست.
خداوند در آیة فوق در رد کسانی که بر اثر خبر مرگ یا قتل پیامبر دچار ضعف و سستی گردیدند، می‌فرماید:
{ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَی أَعْقَابِکُمْ }
«آیا اگر او بمیرد یاکشته شود، شما به پشت سر برمی‌گردید و عقب‌نشینی می‌نمائید و از جهاد دست می‌کشید؟»
سپس می‌افزاید:
{ وَمَنْ ینْقَلِبْ عَلَی عَقِبَیهِ فَلَنْ یضُرَّ اللَّهَ شَیئًا وَسَیجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ }
«هر کس عقب‌نشینی بکند، به خدا ضرری نمی‌رساند و خدا بندگان شاکر را پاداش می‌دهد.»
شاکرین کسانی هستند که در هر حال ثابت قدم می‌مانند.[189]
علّت اصلی مصیبت واردشده به مسلمانان در جنگ احد، این بود که آنان این گونه فکر می‌کردند که ایمان و عقیده و دعوت به سوی خدا با بودن رسول خدا  صلی الله علیه و سلم  نماد اصلی خود را پیدا خواهد نمود و ارتباط بین عقیده یعنی ایمان به خداوند متعال به عنوان یگانه معبود و جاودانگی رسول خدا صلی الله علیه و سلم   برای همیشه در بین آنها بر اثر محبتی که مغلوب عواطف و احساسات بود، پدید آمده بود. بنابراین ارتباط بین رسالت جاویدان و رسول خدا  صلی الله علیه و سلم  به عنوان بشری که روزی مرگ به سراغش می‌آید، موضوعی بود که سبب شد تا یاران رسول خدا  صلی الله علیه و سلم  در آن شرایط سخت روز احد دچار وحشت و سردرگمی و حیرت شوند. در حالی که متابعت از رسول خدا  صلی الله علیه و سلم  مستلزم وجوب اقتدا به وی در تحمل سختیها و تلاش مستمر جهت نشر رسالت و تبلیغ دعوت و نصرت حق می‌باشد. و از نظر رسالت اسلامی، این شیوة اقتدا موردنظر است و اهمیت دارد و همین امر در ساختار مسیر دعوت و نشر آن در جهان و اعلای کلمه‌الله مهم‌ترین اساس و پایه محسوب می‌شود و پیروی علمی و عملی از سنتهای رسول خدا اساسی‌ترین عامل جهت ثبات و وحدت جامعة اسلامی و به خصوص داعیان الهی می‌باشد.[190]
ابن‌قیم می‌گوید: غزوة ‌احد از نظر روانی زمینه‌ساز رحلت رسول خدا  صلی الله علیه و سلم  بود که خداوند یاران آن حضرت را از اینکه بعد از درگذشت وی عقب‌نشینی نمایند، نکوهش نمود؛ چراکه آنها موظفند تا بر دین و توحید پیامبر ثابت‌قدم باشند و در راه آن بمیرند یا کشته شوند؛ زیرا آنها خدای محمد را پرستش می‌کنند و خدای محمد با مردن و کشته‌شدن او، از بین نمی‌رود. بنابراین، وفات رسول خدا صلی الله علیه و سلم   نباید آنها را از دین برگرداند و در هیچ جایی رسول خدا  صلی الله علیه و سلم  به خلود و جاوید ماندن توصیف نشده است.
 
مرگ، امری حتمی است
مرگ، امری حتمی است که همه موجودات باید با آن روبرو شوند؛ به همین دلیل خداوند کسانی را که از فریاد شیطان متأثر شدند و از دینشان برگشتند، توبیخ و سرزنش نمود و فرمود:
{ وَمَا مُحَمَّدٌ إِلا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَی أَعْقَابِکُمْ وَمَنْ ینْقَلِبْ عَلَی عَقِبَیهِ فَلَنْ یضُرَّ اللَّهَ شَیئًا وَسَیجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ (١٤٤) } (آل عمران، 144)
شاکرین، کسانی هستند که قدر نعمت را دانستند و تا لحظة مرگ برآن ثابت‌قدم ماندند. آثار و پیامدهای این خطاب، با وفات پیامبر اکرم  صلی الله علیه و سلم  نمایان گردید؛ چراکه برخی مرتد شدند و از پایداری در راه اسلام خودداری نمودند، امّا شاکرین بر دین خود ثابت‌قدم ماندند و خدا نیز آنان را با پیروزی بر دشمن و اعطای فرجام نیک، نصرت نمود.[191]
قرطبی می‌گوید: این آیه ادامة نکوهش شکست‌خوردگان احد می‌باشد؛ یعنی، آنها حتی با کشته‌شدن پیامبر اکرم  صلی الله علیه و سلم ، نباید دچار ضعف و شکست بشوند؛ زیرا دین خدا با مرگ انبیاء پایان نمی‌پذیرد.»[192]
این نظریه، نظریه‌ای مطلوب است؛ چراکه دیدگاه کسانی که در گذشته این گونه تصور می‌کردند که اسلام با وفات پیامبر به پایان رسیده است و همچنین کسانی که ظهور اسلام و دعوت اسلامی را به پیامبر اکرم  صلی الله علیه و سلم  منحصر کرده بودند، دیدگاهی باطل بوده و هست و علاوه بر آن متوجه قدر و عظمت این دین نگردیده‌اند؛ زیرا گسترش دین و پیروزی آن بر سایر ادیان، به اقتضای سنت الهی بوده است و سنت الهی هیچ گاه تغییر نمی‌پذیرد:
{ هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ (٣٣) } (توبه، 33)
«او ذاتی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد،‌ تا این دین را بر سایر ادیان پیروز گرداند؛ هر چند مشرکان نپسندند.»
پس علت پیروزی و غلبه دین اسلام بر سایر ادیان، حقانیت و هدایت بشری آن می‌باشد.[193]
این خطاب در ابتدای غزوه احد به خاطر فرضیه‌ای متوجه صحابه شد و در زمان وفات رسول خدا  صلی الله علیه و سلم  عملی گردید. «با وفات پیامبر خدا  صلی الله علیه و سلم  ابوبکر صدیق در حالی که سوار براسب بود، از منزل خود رهسپار مسجدالنبی شد و بدون اینکه با کسی سخنی بگوید، وارد حجره عایشه گردید و سراغ رسول خدا را گرفت و ملحفه را کنار زد و پیشانی آن حضرت را بوسید و گفت: پدر و مادرم فدایت باد، هرگز خداوند تو را دوبار نمی‌میراند. مرگی که برای تو مقدر بود، همین است که به آن گرفتار شده‌ای.»[194]
ابن‌عباس می‌گوید: ابوبکر در حالی از حجره بیرون آمد که عمر مشغول صحبت کردن با مردم بود. ابوبکر گفت: ای عمر! بنشین! عمر نشست. مردم متوجه ابوبکر شدند و عمر را رها کردند. ابوبکر، این آیه را خواند:
{ وَمَا مُحَمَّدٌ إِلا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَی أَعْقَابِکُمْ وَمَنْ ینْقَلِبْ عَلَی عَقِبَیهِ فَلَنْ یضُرَّ اللَّهَ شَیئًا وَسَیجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ (١٤٤) }(آل عمران، 144)
ابوبکر به مردم گفت: هر کس از شما محمد را می‌پرستید، او اکنون وفات یافته است و هر کس خدا را می‌پرستد، خدا زنده است و نخواهد مرد.
ابن‌عباس می‌گوید: گویا تا آن وقت مردم از نزول این آیه اطلاع نداشتند بنابراین بلافاصله به تلاوت آن پرداختند. همچنین می‌گوید: سعید بن مسیب به من خبر داد که عمر رضی الله عنه  می‌گفت: به خدا سوگند! بعد از تلاوت ابوبکر چنان وحشت‌زده شدم، که پاهایم توان تحمل بدنم را نداشت و آن وقت یقین کردم که رسول خدا  صلی الله علیه و سلم  وفات نموده است.[195]
 
برخورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم   با تیراندازان خطاکار و منافقان خیانتکار
الف - تیراندازان
پیامبر اکرم  صلی الله علیه و سلم  تیراندازانی را که در غزوه احد، در اجتهاد خود دچار اشتباه شدند، از صف مجاهدان بیرون نگردانید و به دلیل ضعف و کمبود تجربه‌ای که داشتند به مذمت آنان نپرداخت؛ بلکه با گذشت، ترحم و بردباری، ضعفشان را پذیرفت و خداوند متعال نیز تمام شرکت‌کنندگان در احد را با وجود اینکه برخی از آنها مرتکب اشتباهات عظیمی گردیده بودند که خسارتهای سخت و عمیقی را در پی داشت،‌ مشمول گذشت خویش گردانید و از اشتباهات و نتایج این اشتباهات صرف‌نظر نمود:
{ وَلَقَدْ صَدَقَکُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّی إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِی الأمْرِ وَعَصَیتُمْ مِنْ بَعْدِ مَا أَرَاکُمْ مَا تُحِبُّونَ مِنْکُمْ مَنْ یرِیدُ الدُّنْیا وَمِنْکُمْ مَنْ یرِیدُ الآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیبْتَلِیکُمْ وَلَقَدْ عَفَا عَنْکُمْ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ (١٥٢) } (آل عمران، 152)
«خداوند به وعدة خویش با شما وفا نمود. آن گاه که آنها را به ارادة خداوند از پا درمی‌آورید تا اینکه سست شدید و در امر (ماندن در سنگرها و نماندن) اختلاف نمودید و نافرمانی نمودید؛ بعد از اینکه خداوند به شما نشان داد آنچه را دوست داشتید، برخی از شما ارادة دنیا داشتید و برخی ارادة آخرت، سپس خداوند شما را از آنها منصرف گردانید تا شما را بیازماید و خداوند شما را بخشید. خداوند برمؤمنان دارای فضل و رحمت است.»
 نکته مهم دیگری که بعد از عفو الهی در قضیه احد، حائز است، موضعگیری رسول خدا صلی الله علیه و سلم  است که در دل افراد مزبور آثار عمیقی به جا گذاشت؛ چراکه آنها تصور می‌کردند کسی که از نتیجه تلخ اشتباهاتشان از همه بیشتر متحمل خسارت گردیده است، رسول خدا  صلی الله علیه و سلم  است بنابراین، بعد از عفو الهی که شامل حال آنها شده بود، آنان به گذشت پیامبر نیز احتیاج داشتند. به همین دلیل خداوند متعال از پیامبر خواست که از آنان گذشت نماید و آنها را در امور مشارکت دهد:
{ فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ (١٥٩) } (آل عمران، 159)
«بنابر رحمت الهی است که شما برای آنها نرم شده‌ای. اگر خشن و سخت دل می‌بودی، از اطرافت پراکنده می‌شدند؛ آنها را ببخش و برایشان طلب مغفرت نما و در امر با آنها مشورت کن. هر وقت اراده نمودی، برخدا توکل کن؛ خداوند متوکلین را دوست دارد.»
 
ب - خیانت ابن‌سلول منافق
هدف عبدالله بن سلول و سپاه همراه وی که تعداد آنان سیصد نفر می‌رسید، ایجاد نوعی اضطراب و بی‌نظمی در سپاه اسلام بود تا از این طریق روحیه مجاهدان تضعیف و دشمن تشویق و تقویت گردد. او با این عمل خویش خواست تا سرنوشت اسلام را تغییر دهد بنابراین، وقتی عبدالله بن حرام کوشید تا وی را از این عمل منصرف گرداند، او و همراهانش نپذیرفتند.[196]
در مورد این گروه، خداوند می فرماید:
{ وَمَا أَصَابَکُمْ یوْمَ الْتَقَی الْجَمْعَانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِیعْلَمَ الْمُؤْمِنِینَ (١٦٦)وَلِیعْلَمَ الَّذِینَ نَافَقُوا وَقِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا قَاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا قَالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتَالا لاتَّبَعْنَاکُمْ هُمْ لِلْکُفْرِ یوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلإیمَانِ یقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ مَا لَیسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا یکْتُمُونَ (١٦٧) } (‌آل عمران، 166-167)
«آنچه در روز رویاروئی دو گروه به شما رسید، به اذن خدا است تا خداوند مؤمنان را مشخص گرداند و نیز برای این بود که منافقان را مشخص گرداند. منافقانی که چون به آنها گفته شد بیائید در راه خدا بجنگید یا دفاع نمائید، گفتند : اگر ما جنگ می‌دانستیم از شما پیروی می‌کردیم. آنها در آن روز به کفر تا ایمان نزدیک‌تر بودند. به زبان آن چیزی را می‌گویند که در قلبشان نیست، خداوند داناتر است به آنچه پنهانش می‌دارند.»
با وجود حساس بودن شرایط و نیاز مسلمانان به دلیل کمبود نفرات و کثرت سپاه قریش، پیامبر اکرم  صلی الله علیه و سلم ، منافقان مزبور را به حال خود واگذار نمود و به آنها اهمیتی نداد و صرفاً به رسوائیشان در برابر مردم اکتفاء نمود[197] و این شیوه در توبیخ و توهین ابن‌سلول اثر بسزایی داشت. ابن‌سلول بعد از اینکه از بازگشت پیامبر از حمرالاسد اطلاع یافت، اراده نمود تا مردم را براطاعت از پیامبر تشویق نماید:
امام زهری می‌گوید: از آنجا که عبدالله بن ابی در بین قومش از جایگاه خاصی برخوردار بود، همواره می‌کوشید تا این جایگاه خود را حفظ نماید، بر این اساس، روزهای جمعه وقتی که رسول خدا  صلی الله علیه و سلم  به ایراد خطبه می‌پرداخت، در پایان بلند می‌شد و می‌گفت: ای مردم! این پیامبر خدا بین شما است؛ خداوند شما را به وسیله او پیروز، بزرگوار و عزیز گردانیده است. او را یاری کنید و سخنش را بشنوید و از او اطاعت نمایید! امّا با ارتکاب خیانتی که در جنگ احد انجام داد، خواست تا سخنانش را تکرار نماید، اما مسلمانان جامه‌اش را کشیدند و گفتند: ای دشمن خدا! با آنچه در احد مرتکب شدی، شایستگی گفتن چنین سخنانی را نداری؛ سرجایت بنشین!
او در حالی که صفها را می‌شکافت و از مسجد بیرون می‌شد با خود می‌گفت: گویا مرتکب شری شده‌ام؛ چراکه من خواستم از او حمایت کنم. وقتی چند نفر از انصار با او روبرو گردیدند، گفتند: چه شده است؟ گفت: بلند شدم تا از او حمایت کنم، چند نفر از یارانش لباسهایم را کشیدند و مرا توبیخ کردند، گویا سخنان بدی گفتم.
آنها گفتند: خودت را به پیامبر برسان تا برایت طلب مغفرت نماید.
او گفت: به خدا سوگند! از او طلب مغفرت نمی‌خواهم.[198]
 
احد، کوهی که او را دوست داریم و او نیز ما را دوست دارد
انس بن مالک صلی الله علیه و سلم   می‌گوید: پیامبر اکرم  صلی الله علیه و سلم  با مشاهدة کوه احد، فرمود: «هذا جبل یحبنا و نحبه»[199] این کوهی است که ما را دوست دارد و ما نیز او را دوست داریم. جمله فوق بیانگر احساس دقیق رسول خدا  صلی الله علیه و سلم  است؛ چراکه وی دستاوردهای مسلمانان را از این کوه، با قابلیتی که خداوند در این کوه نهفته بود مقایسه نمود و به شفاف‌ترین وجه احساسات خود را در قالب جمله فوق بیان داشت آیا این وجدان زنده و احساس دقیق یکی از نمونه‌های بارز وفاداری نیست؟
به درستی کسی که به احسان سنگ بی‌جانی اعتراف می‌نماید و از اخلاق والای انسانی جنبه‌ای را به آن نسبت می‌دهد که جز اهل شعور دارای فضل، کسی دیگر به آن متصف نیست، شایسته است تا کوچک‌ترین احسان هیچ انسانی را نادیده نگیرد؛ چراکه وفایش به جمادات به حدی رسیده است که دقیق‌ترین و ظریف‌ترین تعابیر را در حقشان به کار می‌گیرد بنابراین، میزان وفایش به انسانی که اهل وفا باشد، به مراتب بیشتر از این خواهد بود.[200]
حدیث نبوی فوق در برگیرنده معانی فراوانی است که بخشی از آن را حمیدی و مطالبی را نیز استاد صالح الشامی بیان نموده است:
انسانها بین مصیبت و زمان و مکان وقوع آن به گونه‌ای ارتباط برقرار می‌نمایند و این شیوه بعد از اسلام نیز رواج داشته است. شاید برای اجتناب از همین گمان جاهلی بود که رسول خدا نسبت به کوه احد که در دامنه آن لشکر اسلام دچار شکست شد، فرمود: کوهی است که ما را دوست دارد و ما نیز او را دوست می‌داریم. بر اساس این فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و سلم مسلمانان با مشاهدة کوه احد، به جای نفرت و احساس نحوست، با دید عزت و محبت به آن خواهد نگریست تا همه بدانند که مکان و زمان، مخلوق خداوند هستند و هیچ نقشی در حوادث پدید آمده ندارند؛ چراکه همه امور به دست خداست و شهادت در راه خدا ارزش محسوب می‌گردد نه مصیبت و چگونه کوه احد، عزیز و دوست داشتنی نباشد در حالی که سیدالشهدا و هفتاد تن از بهترین یاران رسول خدا را در دامنه خود جای داده است.[201]
 
حضور فرشتگان در احد
سعد بن ابی‌وقاص رضی الله عنه   می‌گوید: روز احد دو نفر را مشاهده نمودم که لباسهای سفید به تن داشتند و از رسول خدا  صلی الله علیه و سلم  دفاع می‌کردند؛ یکی در طرف راست و دیگری در طرف چپ آن حضرت ایستاده بود و تا آن روز چنین انسانهایی را ندیده بودم. ( آنها جبرئیل و میکائیل بودند.)[202]
از حضور فرشتگان در احد مبنی بر دفاع از رسول خدا صلی الله علیه و سلم   تنها این موضوع به اثبات رسیده است؛ زیرا برای امداد الهی سه شرط وجود دارد که عبارت‌اند از : 1- صبر 2- تقوا 3- هجوم دشمنان و چون شرایط فوق تحقق نیافت، امداد الهی نیز صورت نگرفت.
خداوند می‌فرماید:
{إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَلَنْ یکْفِیکُمْ أَنْ یمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُنْزَلِینَ (١٢٤)بَلَی إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَیأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا یمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُسَوِّمِینَ (١٢٥) } (آل عمران، 124-125)
«آن گاه که تو (پیامبر) به مومنان گفتی: آیا شما را کافی نیست که پروردگارتان با سه هزار فرشته فرستاده یاریتان کرد؟ آری! اگر بردباری داشته باشید و صبر نمائید و از خداوند بترسید و آنان هم برشما هجوم آورند، خداوند شما را با پنج هزار فرشته نشاندار، یاری خواهد نمود.»
 
اصول شکست و پیروزی در پرتو آیات سوره انفال و آل عمران
سورة انفال از غزوه بدر و سورة آل عمران از جنگ احد جهت تعلیم و آگاهی مفاهیمی همانند قضا و قدر، مرگ و زندگی، شکست و پیروزی، سود و زیان، ایمان و نفاق و غیره به تفصیل سخن گفته است.
یکی از مفاهیمی که اصحاب و یاران رسول خدا در خلال رویدادهای بدر و احد و سوره‌های انفال و آل عمران فراگرفتند، اصول شکست و پیروزی است که قرآن به تفصیل به آن پرداخته است که می‌توان آنها را در نکات ذیل ذکر نمود:
الف: پیروزی و موفقیت در ابتداء و انتها بدست خداست نه بدست کسی دیگر و او به هر کس بخواهد، می‌بخشد و از هر کس بخواهد، سلب می‌نماید و همین طور رزق، أجل و غیره؛ چنانکه می‌فرماید:
{وَمَا جَعَلَهُ اللَّهُ إِلا بُشْرَی وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُکُمْ وَمَا النَّصْرُ إِلا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (١٠) } (انفال، 10)
«خدا، امداد را تنها برای مژده‌دادن به شما و آرامش پیداکردن دل شما قرار داده است وگرنه پیروزی جز از جانب خدا میسر نیست. همانا خداوند غالب و با حکمت است.»
ب - اگر خدا در تقدیر گروهی پیروزی و موفقیت را نوشته است، هیچ قدرتی در دنیا نمی‌تواند مانع آن شود و همچنین اگر شکست را برای گروهی مقدر نموده است، هیچ قدرتی نمی‌تواند جلوی آن شکست را بگیرد؛ چنانکه می‌فرماید:
{إِنْ ینْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلا غَالِبَ لَکُمْ وَإِنْ یخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی ینْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَی اللَّهِ فَلْیتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ (١٦٠) } (آل عمران، 160)
«اگر خداوند شما را پیروز گرداند، هیچ نیرویی برشما غلبه نمی‌کند و اگر خداوند شما را رها گرداند، چه کسی است که غیر از خدا شما را نصرت دهد. مؤمنان باید برخداوند توکل نمایند.»
ج - نصرت الهی دارای اصول و ضوابط ثابتی است و انسانها موظفند این اصول و مبانی را شناسایی و در زندگی خویش اجرا نمایند؛ چنانکه خداوند می‌فرماید:
{ یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ ینْصُرْکُمْ وَیثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ (٧)}(محمد، 7)
«ای مؤمنان، اگر خدا را نصرت نمائید، خداوند نیز شما را نصرت می‌کند و قدمهایتان را ثابت می‌گرداند.»
بدیهی است که نصرت الهی با پذیرفتن دستورات او و استقامت و جهاد در راه او تحقق می‌یابد.
د - وحدت کلمه و وحدت صفوف، اساس پیروزی است و اختلاف کلمه به منزله شکست و نابودی است:
{ وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِیحُکُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ (٤٦)} (انفال، 46)
«و از خدا و پیامبرش اطاعت نمائید و با یکدیگر نزاع نکنید که ضعیف می‌شوید و شوکت شما از بین می‌رود و صبر را پیشه سازید که خدا با صابران است.»
ه‍ - اطاعت و نافرمانی و سرپیچی نکردن از دستورات الهی، در موفقیت و پیروزی نقش بسزائی دارد و نافرمانی و سرپیچی از دستورات الهی موجب شکست و نابودی می‌گردد.
و - محبت دنیا و فزون‌طلبی یکی از راههای سلب امداد و نصرت الهی است:
{ حَتَّی إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِی الأمْرِ وَعَصَیتُمْ مِنْ بَعْدِ مَا أَرَاکُمْ مَا تُحِبُّونَ مِنْکُمْ مَنْ یرِیدُ الدُّنْیا وَمِنْکُمْ مَنْ یرِیدُ (١٥٢)} (آل عمران، 152)
ز – کمبود افراد و تجهیزات نظامی، باعث شکست نمی‌شود؛ چنانکه خداوند می‌فرماید:
{ وَلَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (١٢٣)}(آل عمران، 123)
«خداوند شمارا در بدر پیروز گردانید، در حالی که شما ناچیز بودید؛ پس از خدا بترسید تا شکر وی را به جای آورید.»
ح - آمادگی روحی و مادی جهت مبارزه با دشمن الزامی است[203]؛ چنانکه خداوند می‌فرماید:
{ وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یعْلَمُهُمْ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَیءٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یوَفَّ إِلَیکُمْ وَأَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ (٦٠)} (انفال، 60)
«برای مبارزه با آنان تا آنجا که می‌توانید از نظر قدرت (مادی و معنوی) و اسبهای ورزیده آماده نمائید تا با این طریق موجب ترس و هراس دشمن خدا و دشمن خویش را و کسانی دیگر را که شما آنها را نمی‌شناسید و خداوند آنها را می‌شناسد، فراهم آید. آنچه در راه خدا خرج می‌کنید، پاداش کامل آن به شما داده می‌شود و برشما ظلم نمی‌شود.»
ط - استقامت در جنگ و صبر در رویارویی با دشمن، یکی از مهم‌ترین عوامل پیروزی است؛ چنانکه خداوند می‌فرماید:
{ یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیرًا لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (٤٥)} (انفال، 45)
«ای مؤمنان، هرگاه با دسته‌ای روبرو شدید، ثابت قدم باشید و خداوند را به کثرت ذکرکنید تا رستگار شوید.»
{ یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا زَحْفًا فَلا تُوَلُّوهُمُ الأدْبَارَ (١٥)} (انفال، 15)
«ای مؤمنان! هنگامی که با جمع کافران روبرو شدید، به آنان پشت نکنید.»
ی – مؤثرترین عامل برای دستیابی به ثبات و استقامت در جنگ، ذکر زیاد با توجه قلب به سوی خدا و استمداد از او و توکل برخدا و اعتماد ننمودن بر اسباب وتجهیزات نظامی است.[204]
چنانکه خداوند می‌فرماید:
{ یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا لَقِیتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیرًا لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (٤٥)} (انفال، 45)
«ای مؤمنان، هرگاه با دسته‌ای روبرو شدید، استقامت نموده و خداوند را به کثرت یاد نمائید؛ شاید رستگار شوید.»
 
فضیلت شهدا و نعمتهای جاویدانی که از آن برخوردارند
رسول خدا  صلی الله علیه و سلم  می‌فرماید: بعد از به شهادت رسیدن شهدای احد، خداوند ارواح آنها را در چینه‌دانهای پرندگان سبز قرار داد و آنها در نهرها و باغستانهای بهشت به گشت و گذار و خوردن میوه‌ها مشغول هستند. این پرندگان به چراغهای طلایی در زیر عرش پناه می‌برند. آنها هنگامی که به این خورد و نوش پاک و استراحتگاه زیبا دست می‌یابند می‌گویند: ای کاش! برادرانمان از فرجام نیک ما خبر می‌داشتند و از جهاد و مبارزه دست نمی‌کشیدند.
خداوند می‌فرماید: من این را به اطلاع آنها می‌رسانم. بنابراین، این آیات نازل گردید:[205]
{ وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ (١٦٩)فَرِحِینَ بِمَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَیسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلا خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَلا هُمْ یحْزَنُونَ (١٧٠)یسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ وَأَنَّ اللَّهَ لا یضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ (١٧١)} (آل عمران، 169-171)
«کسانی را که در راه خدا کشته شدند، مرده مپندارید. آنها زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی می‌خورند. از آنچه خداوند از فضل و نعمتش به آنها داده است، خوشحالند و به کسانی که پشت سرآنها مانده‌اند و به آنها ملحق نشده‌اند،‌ مژده می‌دهند که ترس و هراسی برایشان نیست و آنان اندوهگین نخواهند شد.»
واحدی در تفسیر آیات فوق از سعید بن جبیر چنین نقل می‌کند:
حمزه بن عبدالمطلب و مصعب بن عمیر بعد از اینکه در غزوه احد به شهادت رسیدند و به نعمتهای الهی نائل گشتند، گفتند: کاش برادرانمان می‌دانستند و بیشتر در جهاد می‌کوشیدند! خداوند فرمود: من وضعیت شما را به آنها اطلاع می‌دهم؛ سپس این آیات نازل گردید.
امام بخاری از مسروق روایت می‌نماید که ما از عبدالله بن مسعود در مورد این آیه پرسیدیم و گفت: ما نیز در این مورد از رسول خدا صلی الله علیه و سلم جویا شدیم. آن حضرت فرمود: ارواحشان در چینه‌دان پرندگان سبز رنگ است؛ آنها معلق به چراغهای عرش می‌باشند و در هر جا از بهشت بخواهند، گردش می‌نمایند آنها از خدا چنین خواستند: بارالها! ارواح ما را به اجسادمان برگردان تا باری دیگر در راه تو کشته شویم، اما چون خداوند می‌دانست که نیازی به بازگرداندن آنها نیست، آنان را به حال خودشان رها نمود.[206]
 
تهاجم تبلیغاتی علیه مشرکین
مهم‌ترین رسانه تبلیغاتی عهد نبوی، سرودن اشعار بود. شعرای مشرکان بعد از بدر موضعگیری دفاعی داشتند و مرثیه می‌خواندند، اما در احد کوشیدند تا پیروزی خود را بزرگ جلوه دهند و این پیروزی را یکی از افتخارات خویش می‌دانستند. اما در برابر این غرور پوشالی مشرکان که افرادی چون هبیره بن ابی‌وهب، عبدالله بن زبعری ، ضرار بن خطاب و عمرو بن عاص آنرا فرماندهی می‌کرد، از شاعران مسلمان، حسان بن ثابت، کعب بن مالک و عبدالله بن رواحه نیز در رد حملات مشرکان سکوت نکردند.[207]
قصیده‌های حسان بن ثابت چون صاعقه بر مشرکان فرود می‌آمد. او از شجاعت مسلمانان که توانسته بودند، فرماندهان مشرکان را به قتل برسانند، سخن می‌گفت و مشرکان را که نتوانستند از پرچم خود دفاع کنند و آن را رها کردند و سرانجام به دست‌زنی افتاد، مورد نکوهش قرار داد و آنها را به بزدلی توصیف نمود.
قصاید اهانت‌آمیز حسان، مشرکان را به یاد ذلت و بزدلی‌ای انداخت که در آغاز معرکه به آن دچار شده بودند تا از این طریق به پیروزی‌ای که نهایتاً به آن دست یافتند، مغرور نشوند.[208]
اشعار حسان در مورد زنی به نام عمره بنت علقمه حارثیه که پرچم سپاه مشرکان را بدست گرفت، از این قرار بود:
إذا عضل سقیت إلینا کانها


 
جدابة شرک معلمات الحواجب


اقمنا لهم طعناً مبیراً منکِّلاً


 
و حزناهم بالضرب من کل جانب


فلولا لواء الحارثیة اصبحوا


 
یباعون فی الاسواق بیع الجلائب


 
«وقتی که قبیله عضل به سوی ما فرستاده شد، به مثابه بچه آهوانی در دام افتاده و مشخص بودند. برآنها ضربات مهلک و نابودکننده وارد کردیم و با ضربات از هر طرف آنها را نگران ساختیم. و چنانچه پرچم حارثیه نمی‌بود، آنها چون کالاهای فروشی در بازار فروخته می‌شدند.»
غلام حبشی بنی‌طلحه نیز چون پرچم را از حارثیه به قصد جنگ گرفت، تا کشته شد. در این مورد حسان می‌گوید:
فخرتم باللواء و شرُّفخر


 
لواء حین رُدَّ الی صُؤاب


جعلتم فخرکم فیه بعبد


 
و ألام من یطأ عَفَر التراب


ظننتم و السفیه له ظنون


 
و ما إن ذاک من امر الصواب[209]


«به پرچم افتخار نمودید و چه افتخار بدی است که پرچم شما بدست صواب سپرده شد. به پرچمی افتخار نمودید که آخرالامر به دست غلامی افتاد؛ در حالی که او پست‌ترین فردی است که بر خاک، قدم نهاده است.
شما پنداشتید و انسان نادان همواره در پندار بسر می‌برد، اما عاقبت صواب چه شد؟»
کعب بن مالک نیز در رد بعضی از شعرای قریش چنین سروده است:
ابلغ قریشاً و خیر القول اصدقه


 
والصدق عند ذوی الألباب مقبول


أن قد قتلنا بقتلانا سراتکم


 
اهل اللواء ففیما یکثر القیل


ویوم بدر لقیناکم لنا مداد


 
فیه مع النصر میکال و جبریل


ان تقتلونا فدین الحق فطرتنا


 
والقتل فی الحق عندالله تفضیل


و ان تروا امرنا فی رأیکم سفها


 
فرأی من خالف الإسلام تضلیل[210]


«به قریش برسان و بهترین سخن صادق‌ترین آن است؛ چراکه راستی نزد اهل خرد، همواره مقبول است. ما در برابر کشته‌شدگان خویش، سرداران و پرچمداران شما را کشتیم؛ پس چرا سخنان بیهوده‌ای بر زبان می‌آورید؟ ما روز بدر با امداد الهی و پیروزی‌ای که میکائیل و جبریل در آن نقش داشت، با شما روبرو شدیم. اگر ما را بکشید، دین حق فطرت ماست،‌ کشته شدن در راه حق نزد خداوند فضیلت و برتری است.
اگر شما بنابر تصورتان، دین ما را نابخردی می‌دانید؛ پس دیدگاه کسانی که با اسلام مخالفند، سراسر گمراهی و تباهی است.»

 

 

...... ادامه در بخش پنجم
 

 

 

    منبع: سايت نوار اسلام

 

نصیحت و حکمت

یحیی بن یمان، قال: سمعت سفیان الثوری، یقول: الحدیث أکثر من الذهب والفضة ولیس یدرک، وفتنة الحدیث أشد من فتنة الذهب والفضة.

یحیی بن یمان گفت: شنیدم که سفیان ثوری می فرمود: « (ارزش) حدیث بیشتر از طلا و نقره است ولی محسوس نیست، و فتنه و بلای حدیث (دروغ) بیشتر از فتنه طلا و نقره است».

‏"حلیة الأولیاء وطبقات الأصفیاء" حافظ أبو نعیم اصفهانی.‏

نظر سنجی

شما به کدام بخش سایت بیشتر مراجعه میکنید؟









      

گالری تصاویر
  • قرآن

    قرآن

  • حدیث

    حدیث

  • دعا

    دعا

Close

برای دریافت مطالب جدید سایت لطفا ایمیل خود را وارد نمایید.