شروط حد راهزنی بر چند است؟
شروط حد راهزنی بر چند است؟ موضوع: حدود و قصاص تاریخ انتشار: 2013-07-31 | بازدید: 1248

شروط حد راهزنی بر چند است؟

 

الحمدلله،

راهزنی یا حرابه؛ یعنی اینکه افرادی که با برداشتن سلاح (سرد یا گرم) امنیت شهروندان را به خطر بیاندازند و به جان و مال آنها تجاوز نمایند، و شریعت حکم چنین افرادی را سخت قرار داده است.

استاد سید سابق در کتاب "فقه السنة" می نویسد: « حرابت‌که قطع الطریق و راهزنی نیز نامیده می‌شود عبارت است از: خروج و طغیان و یاغی‌گری طایفه‌ای وگروهی مسلح‌، در سرزمین اسلامی‌، بمنظور ایجاد هرج و مر‌ج و خون ریزی و ربودن اموال و هتک ناموس و آبروی مردم و اتلاف محصولات و کشتن حیوانات و تلف‌کردن آنها و هدفشان از این‌کارها مقابله با دین و اخلاق و نظام و قانون باشد.. پس هرگاه فردی از افراد دارای قدرت و تسلط و نیروئی باشد و بجان و مال و ناموس جماعتی تجاوز نماید او نیز محارب با خدا و راهزن است و هچنین اگر جماعتهای مختلف نیز چنین‌کنند وکارهائی را پیشه ‌کنند که نظم عمومی و جان و مال و ناموس مردم را بخطر اندازند، در مفهوم «حرابته داخل هستند مانند باند و دسته‌های کشتار و ترور و باندهای دزدیدن اطفال و کودکان و باندهای سرقت و دزدی از بانکها و خانه‌های مردم و باندهای دزدیدن زنان و دختران برای تجاوز بدانها و فسق و فجور و باندهای ترور حاکم و اولیای امور، بمنظور ایجاد فتنه و آشوب و ناامنی و باندهای نابودکردن مزارع وکشتن حیوانات و دامها عنوان محارب بر همه آنها اطلاق می‌شود.».

محاربت با خدا یا راهزنی بزرگ ازجرمهای بزرگ و گناهان‌ کبیره بحساب می‌آید لذا خداوند برای‌کسانی‌که بدین جرم بزرگ مبادرت می‌ورزند سخت‌ترین عبارت و کلمات را بکاربرده است.

خداوند متعال می‌فرماید: «إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَسَاداًا أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلاَفٍ أَوْ یُنفُوْا مِنْ الأَرْضِ ذَلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنیَا وَ لَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ» (مائده : 33)

یعنی: «کیفر کسانی که (بر حکومت اسلامی می‌شورند و بر احکام شریعت می‌تازند و بدینوسیله) با خدا و پیامبرش می‌جنگند و در روی زمین دست به فساد می‌زنند، این است که کشته یا به دار زده شوند (البته منظور طناب دار نیست)، یا دست و پای آنها در جهت عکس یکدیگر بریده شود، یا اینکه از جایی به جایی تبعید گردند و یا زندانی شوند. این رسوایی آنان دردنیا است و برای ایشان در آخرت مجازات بزرگی است».

برای محاربین شرایطی وجود  دارد تا مستحق‌‌کیفر مقرر و معین محار‌بت شوند و این جرم و جنایت درباره آنان ثابت‌گردد، که ما در اینجا به نقل از کتاب "فقه السنة" استاد سید سابق رحمه الله آن شرایط را با تفصیل و اختلافات مابین مذاهب چهارگانه را ذکر می کنیم:

1-‌ تکلیف‌: باید اهل تکلیف باشند.

2- مسلح باشند.

3- بیرون از مناطق آباد باشند.

4- ‌اقدام آشکارا یعنی خود را آشکار سازند.

البته علما درباره همه این شروط اتفاق ندارند بلکه درباره آنها اختلافاتی وجود داردکه بشرح زیر خلاصه می‌گردد:

 1- ‌شرط تکلیف

کسی محارب شناخته می‌شودکه عاقل و بالغ باشد، چون این دو صفت شرط تکلیف و شرط اجرای حدود درباره مجرم می‌باشند. پس‌کودک نابالغ و دیوانه هر اندازه در اعمال محاربت شرکت داشته باشند «محارب» بحساب نمی‌آیند چون شرعاً اهل تکلیف نیستند و در این باره فقها اختلاف ندارند ولی درباره‌ کودکان و دیوانگانی ‌که با محار‌بین شرکت داشته و در عمل «حرابت» سهیم باشند اختلاف دارند.

که آیاکیفرو عقوبت از محاربین ساقط می‌شود بعلت اینکه از اطفال و دیوانگان همکارشان ساقط می‌شود؟

علمای حنفیه می‌گویند: هرگاه عقوبت و کیفر از بعضی از مجرمین ساقط شد از بقیه نیزساقط می‌شود، باعتبار اینکه همه مجرمین مسئولیت مشترک دارند و هرگاه کیفر محارب با خدا ساقط شد درباره اعمالی که مرتکب شده‌اند بعنوان جرائم عادی بدانها نگاه می‌شود و کیفرهای عادی‌که برای این جرائم در نظرگرفته شده در‌باره مجرمین محاربین اجرا می‌شود. برای مثال اگر جرم ارتکاب قتل باشد به «ولی دم» و ورثه مقتول مراجعه می‌شودکه ولی دم و صاحب خون می‌تواند گذشت کند و می‌تواند قصاص‌کند و همینطور بنسبت دیگر جرائم رفتار می‌گردد که‌ کیفر هر جرمی مشخص شده است‌.

 و مقتضای مذهب مالکی و مذهب ظاهریه و دیگران آنست‌که هرگاه حد وکیفر محارب با خدا ازکودکان و دیوانگان ساقط شد، از افراد بالغ و عاقل و مکلف‌که با آنان شریک بوده‌اند ساقط نمی‌شود چون حد محارب با خدا حق الله است و درباره حق الله افراد مورد توجه نیستند بلکه اجرای حد مورد توجه است‌.

مرد بودن و مذکربودن و حریت و آزاد بودن برای محارب بودن شرط نیستند چون مونث بودن و بنده و برده بودن در جرم و جنایت محاربت تاثیری ندارد.گاهی زن و عبد و بنده همان قدرت و نیروئی دارندکه دیگران دارند و می‌توانند تدبیر و مشارکت بسزا در تمرد و عصیان داشته باشند و اسلحه بدوش بکشند، پس در احکام محاربه با دیگران فرقی ندارند.

اما ابوحنیفه ذکورت و مردیت را در محاربه شرط دانسته است چون زنان مهربان هستند و دارای بنیه ضعیف می‌باشند نمی‌توانند اهل محاربه باشند و طحاوی خلاف آن را نیز از او روایت‌کرده است‌.

 

2-‌ شرط حمل سلاح و مسلح بودن

برای محاربین شرط است‌که اسلحه داشته باشند چون محاربین با نیروی سلاح و تکیه بر آن بدین عمل مبادرت می‌کنند، پس هرگاه اسلحه نداشته باشند نمی‌توانند ازخود دفاع‌کنند ومانع حمله بخود شوند. هرگاه با عصا و سنگ مسلح باشند آیا محاربند؟ فقها دراین باره اختلاف نظردارند: امام شافعی و مالک و حنابله و ابویوسف و ابوثور و ابن حزم می‌گویند اینگونه اشخاص نیز محارب هستند چون نوع سلاح و کثرت آن معتبر نیست بلکه قطع طریق و راهزنی معتبر است پس این عمل با هر وسیله‌ای انجام‌گیرد محار‌بت است ولی ابوحنیفه‌گفته است چنین اشخاصی محارب نیستند.

3- شرط صحراء و دوری از آبادانی:

بعضی فقها شرط ‌کرده‌اند که اعمال محاربت بایستی در صحرا و بیابان صورت گیرد تا عاملان آن محارب شناخته شوند اگر در داخل شهر و روستا آن را انجام دهند محارب نیستند. چون آنچه‌که واجب است حد قاطع الطریق است و قطع طریق و راهزنی در صحرا و بیابان است و در شهرکمک و یاری امکان دارد و متجاوزین شوکت و قدرتی ندارند پس محارب نیستند بلکه دزدند و اختلاس‌گرند و اختلاس حدی ندارد. این مذهب ابوحنیفه و ثوری و اسحاق و اکثر فقهای شیعه است و خرقی از علمای حنابله در وجیز نیز آن را گفته است‌.

‏و ‌شیخ الاسلام ابن تیمیه میگوید: اگر محاربین در شهر و آبادی اسلحه بکشند و بزور مال مردم را بگیرند آنان دزدند نه ‏محارب، چون مردم می‌توانندکمک و یاری طلب‌کنند.

گروهی دیگر از فقهاء برآن هستندکه حکم شهر و روستا و صحرا و بیابان یکی است چون مفهوم آیه عام است و هر محار‌بی را شامل می‌شود بعلاوه زیان محار‌بت در شهر بزرگتر است پس بطریق اولی این مجازات شامل حال محارب در شهر می‌گردد (زیرا در مناطق آباد همه اموال اشخاص در معرض خطر قرار می‏گیرد ‏ولی مسافر در بیابان معمولا همه اموال خویش را همراه ندارد). بنابراین همه باندهای جنایت‌کار دزدی و سلب و نهب و قتل‌، محارب هستند. برای تفصیل و اراء بیشتر ر ک‌: تفسیر قاسمی ج 6/172 -‏‏182 .

و این مذهب امام شافعی و حنابله و ابوثور و اوزاعی و لیث و مالکیه و ظاهریه است‌. چنین پیدا است‌که این اختلاف بتبعیت اختلاف ولایات و شهرها پدید آمده است‌کسی‌که صحراء و بیابان را شرط دانسته است اوضاع غالب منطقه و محلی خویش را در نظرگرفته است و یا در زمان آنان در شهرها این محار‌به پیش نیامده است و برعکس‌کسانی‌که صحراء را شرط نمی‌دانند درشهرها نیز با این حال رو برو بوده‌اند. لذا امام شافعی می‌گوید وقتی‌ که نیروی حاکم ضعیف باشد این حالات ناامنی نیز جزو محابه بحساب می‌آید و اگر نیروی حاکم ضعیف نباشد محاربه نیست بلکه اختلاس است‌.

 

4- شرط مجاهره و آشکارا بودن:

از جمله شروط محاربه آنست‌که بایستی این اعمال ایجاد ناامنی و بهم زدن نظم عمومی و قتل و خون‌ریزی بصورت آشکارا و علنی صورت‌گیرد، اگر اموال را پنهانی بدزدند آنان دزدند و حکم سارق بر آنان اطلاق می‌شود. و اگر اموال را بربایند و فرارکنند آنان دزدند و حکم قاطع الطریق و راهزن درباره آنان جاری نمی‌شود.

 وهمچنین اگر یک نفر یا دو نفر بر آخر قافله یورش بردند و چیزی نبودند آنان نیز قاطع الطریق نیستند چون قدرتی و قوتی ندارند. ولی اگر بر عده اندکی یورش برند و بر آنها غلبه ‌کنند قاطع الطریق ومحارب بحساب می‌آیند و اینست مذهب شافعیه و حنفیه و حنابله و مالکیه‌، و ظاهریه با این مذهب مخالفت‌ کرده‌اند. ابن‌العربی مالکی گفته است: آنچه‌ که بنظرم می‌رسد اینست‌که محار‌به عام است خواه در شهر باشد یا در بیابان اگر چه بعضی از بعضی فاحشتر و زشت‌تر است ولی بهرحال محاربه شامل آن می‌شود و معنی حرابت و راهزنی در آن موجود است‌، اگرکسی در شهر با چوبدستی و امثال آن خروج‌کرد و طغیان نمود، بایستی با شمشیر او را کشت‌، چون سزای او سخت‌تر است و او دزدکی و پنهانی و با استفاده از غفلت دیگران براهزنی پرداخته است و عمل و رفتار او از مجاهره و آشکارا اقدام ‌کردن‌، زشت‌تر است‌. لذا در قتل آشکارا و مجاهره عفو صحیح است و تبدیل به قصاص می‌شود، ولی در قتل ترور و کشتن پنهانی‌، عفو صحیح نیست و محاربه بحساب می‌آید پس نتیجه می‌گیریم‌که راهزنی موجب قتل است‌، سپس گفته است‌: روزگاری‌که متصدی قضاوت بودم از دست‌گروهی مسلمان‌، شکایت پیش من آوردند که بر علیه‌گروهی خروج‌کرده و راهزنی نموده و زنی را بزور از شوهرش‌گرفته‌اند و به وی تجاوزکرده بودند سپس آنان را تعقیب‌کرده و دستگیر نموده بودند و پیش من آوردند، من در این باره از مفتیانی که خداوند مرا بدانان گرفتار ساخته بود، سوال کردم‌، جواب دادند این راهزنان ‌که بدین زن تجاوز کرده‌اند، محارب نیستند چون محابت درباره اموال است نه درباره ناموس‌. من در جواب آنان ‌گفتم‌: «إنا لله وإنا إلیه راجعون»‌، عجبا مگر ندانسته‌ایدکه محاربت درباره ناموس زشت‌تر است از محاربت درباره اموال و تجاوز به ناموس خطرناکتر و زشت‌تر از تجاوز به اموال است و مردم راضی هستند که اموال و دارائیشان را در جلو چشمشان بربایند و بگیرند ولی هرگز رضایت نمی‌دهندکه زن و دخترشان را جلو چشمشان بربایند و بگیرند و تصرف‌کنند؟‌!!.

اگر عقوبت سخت‌تر و بالاتر از عقوبتی‌که خداوند برای محارب تعیین ‌کرده است‌، وجود می‌داشت‌، برای‌کسانی بودکه تجاوز ناموسی‌کنند و ناموس مردم را بربایند. بیگمان مصاحبت با شما، نادانان بویژه درباره قضاوت و فتوی‌، بزرگترین مصیبت است و مصیبتی بالاتر ازآن نیست‌، قرطبی‌گفته است‌: تروریست درست مانند محارب است پس اگرکسی‌کوشش‌کندکه انسانی را بکشد، برای اینکه مالش را برباید و تصرف‌کند اگرچه بروی او اسلحه نکشد بلکه داخل خانه‌اش شود یا در مسافرت او را همراهی‌کند، سپس به وی زهر بخوراند و او را بکشد او محارب است و بعنوان حد محارب با خداکشته می‌شود، نه بعنوان قصاص و سخن ابن حزم نیزقریب بدین مضمون است‌که می‌گوید:‌ کسی‌که به نزاع می‌پردازد و راهگذران را می‌ترساند و در راهها ایجاد ناامنی می‌کند و فساد بر پا می‌دارد، مسل‌ باشد یا بدون سلاح‌، در شب باشد یا در روز، در شهر باشد یا در بیابان‌، در قصر خلیفه باشد یا در مسجد، خواه سپاه داشته باشد یا نداشته باشد، مردمان بیابان مورد تعرض قرارگیرند، یا اهل روستا، در خانه خویش سکونت داشته یا در قلاع حصین باشند، اهل شهر بزرگ یا اهل شهرکوچک‌، یکنفر یا بیشتر باشند، هرکس راهگذران را مورد یورش و حمله قرار دهد و یاکشتار یا نبودن اموال یا ایجاد ضرب و جرح یا هتک ناموس در راهها ایجاد ناامنی و خوف و وحشت‌کند، خواه زیاد باشند یا اندک‌، محارب با خدا هستند و حد محارب درباره آنها اجرا می‌گردد.

بنابراین مذهب ابن حزم درباره محاربان با خدا از همه مذاهب گسترده‌تر و وسیع‌تر است و مذهب مالکیبه نیزچنین است زیرا هرکس بهر وسیله و بهر صورت در راهها ایجاد ناامنی و رعب و وحشت‌کند محارب است و مستحق عقوبت محارب با خدا است‌.

اما در مورد چگونگی و کیفیت اجرای حد بر راهزنان، اختلافاتی ما بین مذاهب هست که در فتوای (6602) – بند سوم - به تفصیل بیان شده است.

 

والله اعلم

وصلی الله وسلم علی محمد وعلی آله وأصحابه والتابعین لهم بإحسان إلی یوم الدین

سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت

IslamPP.Com

 

    منبع: سايت جامع فتاواي اهل سنت و جماعت IslamPP.Com

 

نصیحت و حکمت

شکی رجل إلی إبراهیم بن أدهم کثرة عیاله؛ فقال له:
ابعث إلیّ منهم من لیس رزقه علی الله!
فسکت الرجل.

"البدایة والنهایة" (510/13)

 

مردی در نزد ابراهیم بن ادهم به خاطر زیاد بودن اعضای خانواده اش شکایت کرد – یعنی از خرج و مخارجشان -؛ وی به او گفت: از میان آن ها کسانی را که رزق و روزی شان بر عهده ی الله نیست را نزد من فرست!!

پس مرد ساکت شد.

نظر سنجی

شما به کدام بخش سایت بیشتر مراجعه میکنید؟









      

گالری تصاویر
  • قرآن

    قرآن

  • حدیث

    حدیث

  • دعا

    دعا

Close

برای دریافت مطالب جدید سایت لطفا ایمیل خود را وارد نمایید.