من یک شیعه هستم و این نظرات را دارم، کدامیک نادرست هستند با دلیل ثابت کنید.
من یک شیعه هستم و این نظرات را دارم، کدامیک نادرست هستند با دلیل ثابت کنید. موضوع: مهتدون (هدایت شدگان) تاریخ انتشار: 2013-08-01 | بازدید: 1479

با سلام و درود بر محمد (صلی الله علیه وسلم) و صحابه (رضی الله عنهم) و ام المومنین عایشه (رضی الله عنها).

من مردی 40 ساله  شیعه از ایران هستم و یک سری عقاید دارم که در زیر  ضمن اعلام اگر هر کدام از آنها با ذکر دلیل وبرهان صحیح نبوده حاضر به تصحیح و بر گشت به مسیر درست هستم.

الف) من قایل به جدایی دین از سیاست هستم و این جدایی را تحقیقاً و عقلاً قبول دارم.

ب) عبادت قبور را شرک می دانم.

ج) یاری جویی از مخلوق خدا را شرک میدانم.

ح) فقط خدا و قرآن وعمل به دستورات  قرآن را قبول دارم.

خ) همه 4 صحابه (رضی الله عنهم) را قبول دارم.

چ) من نگفتن علی ( رضی الله عنهم) در اذان را  صحیح میدانم.

ه) تقیه وخمس را قبول ندارم وبا آن مخالف هستم.

ع)اهل خرافه گویی و قبول آن نیستم.

 

الحمدلله،

از الله متعال خواهانیم که روز به روز هدایت را برای ما و شما بیشتر عطا بفرمایند تا در آخرت جزو رستگاران باشیم.

درباره اعتقاد به جدایی دین از سیاست باید گفت که :

این اعتقاد صحیح نیست و بلکه بسیار با عقیده اسلامی و قرآنی در تضاد است، همانگونه که عقیده به شرک و عبادت قبور در تضاد با قرآن است. چرا؟ چون جدا کردن دین از سیاست به معنای آنست که خداوند متعال و برنامه او (قرآن) حق دخالت در مسائل سیاسی را ندارد، حال آنکه اگر شما قرآن را خوانده باشید، ده ها و صدها آیه را خواهید یافت که مربوط به احکام حکومت داری و روابط بین الملل و اقتصاد و احکام جزایی و غیره است. در شریعت اسلام سیاست درستی وجود دارد که بین دولت‌های اسلامی و دیگر دولت‌ها در صلح و جنگ و روابط تجاری باید به اجرا درآیند و با سیاست صحیح و موفق اسلامی باید مسؤلان و حاکمان مسلمان در میان مردم رفتار کنند و در مسایل دین و دنیا با چنین سیاستی بین مردم حکمرانی کنند، همانگونه که رسول خدا صلی الله علیه وسلم در مدینه با برنامه قرآنی با مردم و همسایگان (مشرکان مکه و یهود اطراف مدینه و حبشه و ایران و روم) تعامل نمودند، قراردادهای سیاسی و تجاری بستند، و با آنها وارد صلح و جنگ شد و بین مردم با حکم قرآن قضاوت نمود و بر مجرمین حدود الهی را اجرا کرد، و یک حکومت اسلامی نمونه را اداره و رهبری نمودند، ولی هیچگاه در مسائل سیاسی قرآن و شریعت را کنار نگذاشتند!

و اگر ما بگوئیم که دین از سیاست جداست، این سخن یعنی آنکه آن آیات را کنار بگذاریم و قبولشان نکنیم و یا به آنها عمل نکنیم و بجای آن آیات قوانین غیر خدا را حاکم و جایگزین کنیم، و این کفر صریح است، زیرا الله متعال می فرماید: «وَمَن لَّمْ یَحْکُم بِمَا أنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ» (مائده 45).

یعنی: هر کس به احکامی که خدا نازل کرده حکم نکند، ظالم است.

علاوه بر آن، پذیرش قسمتی از احکام قرآن و مردود دانستن قسمتی از آن، یعنی آنکه : خدایا! من تو را فقط در مسائل شخصی و خارج از حکومت و سیاست اطاعت می کنم، اما در حوزه سیاست تو را قبول ندارم و به کتابت عمل نمی کنم!

برای همین است که الله متعال در مقام سرزنش چنین می فرماید:

«أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاء مَن یَفْعَلُ ذَلِکَ مِنکُمْ إِلاَّ خِزْیٌ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یُرَدُّونَ إِلَی أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»

یعنی: آیا به بعضی از دستورات کتاب آسمانی ایمان می‏آورید، و به بعضی کافر می‏شوید؟! برای کسی از شما که این عمل (تبعیض در میان احکام و قوانین الهی) را انجام دهد، جز رسوایی در این جهان، چیزی نخواهد بود، و روز رستاخیز به شدیدترین عذابها گرفتار می‏شوند. و خداوند از آنچه انجام می‏دهید غافل نیست.

کاربر محترم؛ کسانی که شعار جدایی دین از سیاست را سر می دهند، دو دسته بیش نیستند:

- یا آنکه از اساس اسلام و قرآن را قبول ندارند، و لذا با ترویج این شعار می خواهند دست اسلام را کوتاه کنند و خود را از آن برهانند.

- یا آنکه افرادی این سخن کافران را تکرار می کنند که آشنایی کافی با قرآن و فقه اسلامی ندارند، و درکل علم و شناخت آنها نسبت به دینشان اندک است، لذا از روی کم اطلاعی این سخن و شعار را می پذیرند ولی غافلند که این سخن در تضاد آشکار با عقیده اسلامی است.

بنابراین شایسته شما نیست که خدا و رسولش را دوست می دارید اما احکام خدا را در مسائل حکومت داری قبول نکنید، آیا برای آخرت خود بیم ندارید که بخاطر ای تبعیض محاسبه شوید؟!

کسانی که این شعار را ترویج دادند هیچکدام نه مسلمان بودند و نه اسلام را می شناختند، بلکه کسانی بودند که در اروپا در زیر بار حکومت کلیسای خرافاتی به سر می بردند، البته حق هم داشتند بر علیه کلیسا و قوانین آن شورش کنند! زیرا دین مسیحیت تحریف شده بود و با خرافات و قوانین عجیب و غریب درهم آمیخته شده بود و علاوه بر آن برای قسمت اعظمی از نیازهای بشری هیچ برنامه ای نداشت، لذا بر علیه آن شورش کردند و برای بیمه کردن شورش خود شعار جدا کردن دین از حکومت داری را سر دادند تا دست کلیسا برای همیشه کوتاه گردد، حال همین افراد یا کسانی که متاثر از آنان شدند قصد دارند در دنیای اسلام نیز این برنامه را رواج دهند، ولی این افراد نمی دانند که نه اسلام مسیحیت است و نه قرآن قانون کلیساست! بلکه اسلام و قرآن برنامه ای جامع و شامل برای تمامی شئونات زندگی از جزئی ترین تا کلی ترین قسمتهای زندگی بشر برنامه دارد، کافیست به فقه اسلامی مراجعه کنید تا این شولیت را آشکارا ببینید، و علاوه بر آن، اسلام بریء از خرافات و بلکه داعی مبارزه با خرافات است و هرآنچه بعنوان قانون و برنامه حکم کرده جز برای مصلحت جامعه و دور کردن مفسده از آن نیست، تا هم دنیا و هم آخرت انسان را آباد کند. پس قیاس اسلام با حکومت کلیسا قیاس باطل و نامنصفانه است و جز از کسانی که آشنایی اندک و سطحی از اسلام دارند این قیاس روی نمی دهد.

و مهم نیست که دلایل عقلی و منطقی شما چیست؟ بالفرض که دلایل محکمی دارید، مهم آنست که دلیل شما هرچه که باشد این اعتقاد (جدایی دین از سیاست) در تضاد آشکار به قرآن و شریعت اسلام است، و اگر با این اعتقاد از دنیا بروید قطعا بعنوان مسلمان با شما برخورد نمی شود، زیرا کسی که قرآن و اسلام را تنها در پاره ای از مسائل دنیوی بپذیرد، بعنوان مسلمان قلمداد نمی شود. کسی که شهادتین بر زبان می آورد و اسلام می پذیرد یعنی او تسلیم امر خدا و رسول می شود، و خود را ملزم به رعایت و اجرای احکام و قوانین و شریعت اسلامی کرده است، هرآنچه خداوند و رسولش حکم کنند تابع آنست و بر قانون خدا عمل می کند، و این همان معنای اسلام (تسلیم شدن دربرابر خداوند) است، اگر کسی اینگونه نباشد بعنوان مسلمان قلمداد نمی شود و در آخرت نصیبی نخواهد داشت.

الله متعال می فرماید: « قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا * الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا» (کهف 103-104).

یعنی: بگو: «آیا به شما خبر دهیم که زیانکارترین (مردم) در کارها، چه کسانی هستند؟ آنها که تلاشهایشان در زندگی دنیا گم (و نابود) شده؛ با این حال، می‏پندارند کار نیک انجام می‏دهند!»

بنابراین شما را دعوت می کنیم که این شعار ضد دینی را کنار بگذارید و به قرآن و احکام اسلام در تمام شئونات بشری گردن نهید، و مبادا که بخاطر سیاستهای بعضی از حکام و شکورهای اسلامی این عقیده نادرست را صحیح بدانید، اگر نابسامانیهایی در بین کشورهای اسلامی هست نه بخاطر تطبیق شریعت، بلکه بخاطر کوتاهی در اجرای آنست، و بعضا بخاطر استعمارگرانی است که با انواع روشها و تزویرها تلاش کرده اند که راه پیشرفت را دربرابر مسلمین سد کنند.

 

ب) عبادت قبور را شرک می دانم.

الحمدلله این عقیده شما کاملا موافق با آیات قرآنی است. اساسا خدای متعال پیامبرش را مبعوث نمود تا یکی از اهداف آن مبارزه با عبادت غیر خدا باشد، حال آن غیر خدا می خواهد قبور اولیاء الله باشند یا مجسمه افراد صالح یا دار و درخت و یا هر چیزی که غیر خدا باشد.

قرآن کریم در ذم مشرکان می فرماید: « أَیُشْرِکُونَ مَا لاَ یَخْلُقُ شَیْئاً وَهُمْ یُخْلَقُونَ * وَلاَ یَسْتَطِیعُونَ لَهُمْ نَصْرًا وَلاَ أَنفُسَهُمْ یَنصُرُونَ * وَإِن تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدَی لاَ یَتَّبِعُوکُمْ سَوَاء عَلَیْکُمْ أَدَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنتُمْ صَامِتُونَ * إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُکُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لَکُمْ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ». (اعراف 191-194).

یعنی: آیا کسانی را شریک او قرارمی‏دهند که چیزی را نمی‏آفرینند، و خودشان مخلوقند و نمی‏توانند آنان را یاری کنند، و نه خودشان را یاری می‏دهند و هرگاه آنها را به سوی هدایت دعوت کنید، از شما پیروی نمی‏کنند؛ و برای شما یکسان است چه آنها را دعوت کنید و چه خاموش باشید؟! آنهایی را که غیر از خدا می‏خوانید بندگانی همچون خود شما هستند؛ آنها را بخوانید، و اگر راست می‏گویید باید به شما پاسخ دهند.

در این آیه ذکر شده که هرآنچه غیر خدا باشد مخلوق است، و آیا جز اینست که ائمه خودشان مخلقوخدایند؟! پس اگر پاسخ آری باشد، بنا به آیات فوق خواندن ائمه شرک است و اگر پاسخ منفی باشد و بگوئیم مخلوق نیستند! این شرک آشکارتر است.

و باز به صراحت می فرماید: « ِان تَدْعُوهُمْ لَا یَسْمَعُوا دُعَاءَکُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَکُمْ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ وَلَا یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیرٍ» (فاطر 14)

اگر آنها را بخوانید صدای شما را نمی‏شنوند، و اگر بشنوند به شما پاسخ نمی‏گویند؛ و روز قیامت، شرک (و پرستش) شما را منکر می‏شوند، و هیچ کس مانند (خداوند آگاه و) خبیر تو را (از حقایق) با خبر نمی‏سازد!

در این آیه اشاره شده که خواندن مردگان یعنی شرک! زیرا در ابتدای آیه فرموده : « اگر آنها را بخوانید صدای شما را نمی‏شنوند، و اگر بشنوند به شما پاسخ نمی‏گویند » و در انتهای آیه از زبان آن کسانی که مورد مدد و شفاعت قرار گرفته اند می فرماید: « و روز قیامت، شرک شما را منکر می‏شوند». پس خواندن مردگان با هر نیتی باشد شرک تلقی می شود.

و می فرماید: « وَلا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لا یَنْفَعُکَ وَلا یَضُرُّکَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّکَ إِذًا مِنَ الظَّالِمِینَ * وَإِنْ یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا کَاشِفَ لَهُ إِلا هُوَ وَإِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» [یونس:106-107]

یعنی: و به جای الله کسی یا چیزی را به فریاد مخوان که به تو نه سودی می رساند ونه زیانی. اگر چنین کنی از ستم کاران ومشرکان خواهی شد. اگر الله تعالی به تو زیانی برساند، هیچ کس جز او نمی تواند فضل و لطف او را از تو برگرداند. الله تعالی فضل و لطف خود را شامل هر کس از بندگانش که بخواهد می کند و او دارای مغفرت و مهر فراوان است.

و می فرماید: «وَمَنْ یَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الْکَافِرُونَ» مؤمنون 117. «و هرکس به همراه خداوند معبود دیگر را بخواند برای این عملش هیچ برهانی وجود ندارد و حساب او نزد پروردگارش است و خداوند کافران را رستگار نمی سازد».

در انتهای آیه فرموده: « إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الْکَافِرُونَ» و این دلیل بر آنست که خواندن غیر خدا شرک و کفر اکبر است.

آیات در این باره زیاد هستند، اگر به فتوای (3296) و (7107) مراجعه کنید و آن فتوا را با تامل مطالعه نمائید، بروشنی برایتان مشخص می شود که چرا خواندن غیر خدا شرک است.

 

ج) یاری جویی از مخلوق خدا را شرک میدانم.

البته این سخن نیاز به تفصیل دارد؛ اگر به مجموع نصوص قرآنی دقت کنیم متوجه می شویم که یاری خواستن از مخلوق همیشه شرک نیست، مثلا کمک خواستن از دوستتان در کاری که توانایی آنرا دارد نه تنها شرک نیست بلکه امری پسندیده است، چنانکه می فرماید:

«وَتَعَاوَنُواْ عَلَی الْبرِّ وَالتَّقْوَی» (مائده 2).

یعنی: و (همواره) در راه نیکی و پرهیزگاری با هم تعاون و همیاری کنید.

بطور کلی کمک خواستن از مخلوق اگر دارای شرایط زیر باشد درست و بلکه پسندیده هم است و شرک نیست :

اول: زنده و حاضر باشد.

دوم: توانایی کمک را داشته باشد.

در فتوای (5706) و (5408) این موضوع را به تفصیل و مثال توضیح داده ایم.

 

ح) فقط خدا و قرآن وعمل به دستورات  قرآن را قبول دارم.

اگر منظور شما این باشد که به احادیث و سنت نبوی عمل نمی کنید، پس باید گفت که این سخن با آیات قرآن منافات دارد، زیرا همین قرآن می فرماید: «وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا» (حشر 7).

یعنی: آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آنچه نهی کرده خودداری نمایید.

و می فرماید: «مَّنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ» (نساء 80).

یعنی: کسی که از پیامبر اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است.

و لازم به ذکر است که احادیث نبوی خود نوعی از انواع وحی هستند، چرا که هرآنچه رسول خدا صلی الله علیه وسلم برای امتش بیان می فرمایند مورد تایید پروردگار و با اذن اوست، چنانکه می فرماید: «‏وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَی» (نجم 3 - 4).‏

یعنی: و هرگز (محمد) از روی هوای نفس سخن نمی‏گوید، آنچه می‏گوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده ‏نیست.‏

و فرمود: « وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ * فَمَا مِنکُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِینَ * وَإِنَّهُ لَتَذْکِرَةٌ لِّلْمُتَّقِینَ» (الحاقه 44-48).

یعنی: اگر او (پیامبر) سخنی دروغ بر ما می‏بست، ما او را با قدرت می‏گرفتیم، سپس رگ قلبش را قطع می‏کردیم، و هیچ کس از شما نمی‏توانست از (مجازات) او مانع شود! و آن مسلّماً تذکری برای پرهیزگاران است!

بنابراین لازمست که در کنار اطاعت از قرآن، به  احادیث صحیح (نه ضعیف یا دروغین) پیامبر صلی الله علیه وسلم عمل شود، تا به اوامر خداوند در قرآن لبیک گفته باشیم.

اگر شما احادیث را کنار بگذارید، در آنصورت درتناقض آشکار قرار می گیرید، زیرا بسیاری از احکام فقهی از طریق احادیث ثابت شده اند، مانند شیوه نماز خواندن ..

البته از آنجائیکه شما در میان شیعه هستید و متاسفانه در مذهب تشیع روایات و احادیث مضحک و دروغین فراوان است و اصلا وجود همین روایات دروغین موجب گمراهی آنها شده است، بعید نیست که شما با دیدن آن روایات اعتماد خود را نسبت به احادیث بلکی از دست داده باشید، اما باید بدانید که در اهل سنت اینگونه نیست، زیرا در اهل سنت علمی تخصصی و بسیار پیشرفته بنام "علوم الحدیث" هست که متخصصین و متبحرین در آن علم با بررسی و تحقیق موشکافانه بر روایات، احادیث صحیح را از ضعیف جدا می کنند چنانکه کردند و لذا کار اعتماد به احادیث برای ما و شما راحت شده، و هرگاه با روایتی برخورد کردید بلافاصله بر شما روشن می گردد که آن حدیث را پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده اند یا جعلی است، پس الحمدلله این مشکل در بین اهل سنت نیست و اعتماد به احادیث در بین اهل سنت راحت تر است.

در فتوای (6279) و (5851) بیشتر در این باره توضیح دادیم.

ما شما را به عدم افراط و تفریط در پذیرش احادیث می کنیم؛ نه مانند تشیع و صوفیه هر روایتی را بدون درنظر گرفتن صحت یا ضعف آن بپذیرید، و نه مانند فرقه قرآنیون بکلی احادیث را (چه صحیح و چه ضعیف) کنار بگذارید، بلکه منهج وسط و میانه راه سعادت و مطابق قرآن است، یعنی احادیث صحیح را پذیرفته و بدانها عمل می کنیم و احادیث ضعیف را کنار گذاشته و نمی پذیریم و عقیده خود را بر مبنای آیات قرآن و احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم پایه گذاری می کنیم.

 

خ) همه 4 صحابه (رضی الله عنهم) را قبول دارم.

البته ما مسلمانان تمام صحابه را – از جمله خلفای راشدین – را قبول داریم و دوستشان می داریم، البته این سخن بدان معنا نیست که ما آن بزرگوران را بمانند خدا و پیامبر صد در صد قبول داریم و یا دوست داشته باشیم، خیر! چرا که صحابه معصوم نبودند، آنها نیز بشر بودند و جایز الخطاء، اما این دلیل نمی شود که هرگاه انسانی خطا یا اشتباهی کرد وی را منفور بداریم و لعن و نفرینش کنیم! بلکه خداوند متعال از صحابه تمجید کرده و به ما آموخته که درباره گذشتگان خود چنین دعا کنیم : « لِلْفُقَرَاء الْمُهَاجِرِینَ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِن دِیارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَیَنصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ * وَالَّذِینَ تَبَوَّؤُوا الدَّارَ وَالْإِیمَانَ مِن قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ وَلَا یَجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُوا وَیُؤْثِرُونَ عَلَی أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ * وَالَّذِینَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّکَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ» (حشر 8-10).

یعنی: این اموال برای فقیران مهاجرانی است که از خانه و کاشانه و اموال خود بیرون رانده شدند در حالی که فضل الهی و رضای او را می‏طلبند و خدا و رسولش را یاری می‏کنند؛ و آنها راستگویانند! و برای کسانی است که در این سرا [سرزمین مدینه‏] و در سرای ایمان پیش از مهاجران مسکن گزیدند و کسانی را که به سویشان هجرت کنند دوست می‏دارند، و در دل خود نیازی به آنچه به مهاجران داده شده احساس نمی‏کنند و آنها را بر خود مقدّم می‏دارند هر چند خودشان بسیار نیازمند باشند؛ کسانی که از بخل و حرص نفس خویش باز داشته شده‏اند رستگارانند! (همچنین) کسانی که بعد از آنها [بعد از مهاجران و انصار] آمدند و می‏گویند: «پروردگارا! ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز، و در دلهایمان حسد و کینه‏ای نسبت به مؤمنان قرار مده! پروردگارا، تو مهربان و رحیمی

پس ما صحابه را دوست داریم و اگر سخن آنها موافق با کتاب و سنت باشد، می پذیریم و اگر برگرفته از اجتهاد باشد و اجتهادشان نادرست درآید ما – ضمن احترام - در آن اجتهاد آنها را تایید نمی کنیم. مثلا طلحه و زبیر رضی الله عنهما بر اساس اجتهادی که کردند تصمیم گرفتند که خودشان سپاهی درست کنند و بدون کسب اجازه از خلیفه، قاتلین عثمان رضی الله عنه را در کوفه قصاص نمایند، اما این اجتهاد آنها نادرست بود، زیرا می بایست تایید خلیفه را می گرفتند، بهرحال این اجتهاد نادرست دلیل نمی شود که ما آنها را لعن و نفرین کنیم بلکه برایشان دعای مغفرت می کنیم و حسابشان با خدا..

و مانند بعضی از شیعیان غالی نیستیم که با کوچکترین خطا و اشتباهی آنان را تکفیر لعن می کنند! گویا همه باید معصوم باشند!

اگر آنان در بین خود بر اساس سلایق و جهت گیریهای سیاسی که داشتند اختلاف نظرهایی داشتند، اولا ما در زمان و شرایط آنها نبودیم که قضاوت کنیم، ثانیا اعمال آنها به ما ربطی ندارد؛ چنانکه الله متعال می فرماید: «تِلْکَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا کَسَبَتْ وَلَکُم مَّا کَسَبْتُمْ وَلاَ تُسْأَلُونَ عَمَّا کَانُوا یَعْمَلُونَ»(بقره 134)

یعنی: آنها امتی بودند که درگذشتند، اعمال آنان، مربوط به خودشان بود و اعمال شما نیز مربوط به خود شماست؛ و شما هیچ‏گاه مسئول اعمال آنها نخواهید بود.

پس بهتر است از آنها به خیر و نیکی یاد کنیم و برای آنها از الله متعال خشنودی و رضایش را طلب کنیم، و بجای پرداختن به اعمال آنها، اعمال خود را زیر سوال ببریم که چه کردیم؟!

 

چ) من نگفتن علی ( رضی الله عنهم) در اذان را  صحیح میدانم.

این سخن صحیح است و باید هم اینگونه باشد، چرا؟ چون ما مسلمانیم و مسلمانی یعنی تابع خدا و رسول بودن نه تابع هوی و هوس، زیرا قرآن می فرماید: « وَأَطِیعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ» (آل عمران 132).

یعنی: و خدا و پیامبر را اطاعت کنید، تا مشمول رحمت شوید.

و پیامبر صلی الله علیه وسلم اذان را آنگونه که شیعیان می دهند برای مردم تشریع نکردند، پس ما نیز نباید از امر ایشان خارج شویم، وگرنه بدعتی در دین ایجاد کرده ایم که اگر جلوی این بدعتها گرفته نشود بزودی اسلام نیز بمانند مسیحیت دچار تحریف و تغییر خواهد شد، همانگونه که اکنون چنین بلایی بر سر تشیع آمده و آیینی کاملا جدا از دین اسلام است.

و پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم در حدیث صحیحی فرمودند:

«من أحدث فی أمرنا ما لیس منه فهو ردّ». متفق علیه

یعنی: «هر کس چیزی را در دین ما ایجاد کند که جزو آن نباشد، مردود است واز او پذیرفته نمی شود.

 

ه) تقیه وخمس را قبول ندارم وبا آن مخالف هستم.

در اسلام تقیه وجود ندارد، آنچه که هست اینست که مثلا زمانی یک مسلمان در دست کفار اسیر شده و آنها وی را مجبور به کفرگویی کنند، در اینحالت شریعت به وی رخصت داده تا برای نجات خودش کفر بگوید، بشرطیکه قلبش از ایمان مطمئن باشد، چنانکه می فرماید: «مَن کَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إیمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ وَلَکِن مَّن شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ» (نحل 106).

یعنی: کسانی که بعد از ایمان کافر شوند - بجز آنها که تحت فشار واقع شده‏اند در حالی که قلبشان آرام و با ایمان است - آری، آنها که سینه خود را برای پذیرش کفر گشوده‏اند، غضب خدا بر آنهاست؛ و عذاب عظیمی در انتظارشان!

اما شیعه دایره تقیه را گسترش داده و هرگاه بدانند که منافعشان اقتضاء می کند اقدام به تقیه می کنند!! مثلا هرگاه روایتی از اهل بیت باشد که مخالف با عقاید شیعیان غالی باشد، آنرا حمل بر تقیه می کنند! و می گویند: امام تقیه کرده! و مشخص نیست که آنها از کجا از قلب وی اطلاع داشتند که آیا او تقیه کرده یا خیر؟

برای توضیحات بیشتر درباره حکم تقیه به فتوای (286) مراجعه کنید.

اما خمس: خمس در اسلام تنها برای زمانی است که مسلمانان در جنگ با کفار به غنایمی دست یابند، آنگاه لازمست که خمس آن غنایم به مستحقین آن داده شود، چنانکه می فرماید: «وَاعلَمُوا أنَّ مَا غَنِمتُم مِن شَیءٍ فَأنَّ للهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَلِذِی القُربَی وَ الیَتَامَی وَ المَسَاکِینِ وَ ابنِ السَّبِیلِ» (أنفال : 41)

یعنی: «و بدانید که ازغنائمی که به دست می‌آورید یک پنجم آن متعلق به خدا و پیامبر و خویشاوندان (پیامبر) و یتیمان و مساکین و ابن سبیل است».

اما طبق معمول علمای شیعه مردم بیچاره و بی خبر را فریب داده و آیات قرآن را تحریف معنایی می کنند و به ناحق خمس را از اموال و مکاسب آنها می ستانند! درحالیکه بر اموال و داریی آنها تنها زکات واجب است و زکات هم یک چهلم اموال است نه یک پنجم آن!

و گرفتن خمس از اموال مردم مشمول این آیه الهی است:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَأْکُلُواْ أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَن تَکُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِّنکُمْ» (نساء 29).

یعنی: ای کسانی که ایمان آورده‏اید! اموال یکدیگر را به باطل نخورید مگر اینکه تجارتی با رضایت شما انجام گیرد.

و این آخوندها مانند کشیشان مسیحیت بودند که ده درصد اموال مردم را می گرفتند:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّ کَثِیرًا مِّنَ الأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَیَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللّهِ » (توبه 34).

یعنی: ای کسانی که ایمان آورده‏اید! بسیاری از دانشمندان (اهل کتاب) و راهبان، اموال مردم را بباطل می‏خورند، و (آنان را) از راه خدا بازمی‏دارند.

 

ع)اهل خرافه گویی و قبول آن نیستم.

باید هم اینگونه باشیم، زیرا اسلام آمد تا با خرافات مبارزه کند نه اینکه تحت لوای اسلام خرافات دیگری بوجود آوریم، چنانکه امروزه دو فرقه شیعه و صوفیه خرافات زیادی را بنام دین و اصول ایمان وارد آن کرده اند و جالب اینست که هرکس آن خرافات را منکر شود بلافاصله وی را متهم به وهابی بودن می کنند! البته این اتهام دلیل بر عجز و ناتوانی آنهاست، چرا که اگر برای خرافات خود دفاعیه ای از قرآن داشتند زود آنرا عرضه می کردند، اما برای آنکه قدرت دفاع ندارند لذا از حربه هجوم استفاده می کنند تا دهن مخالفین خود را ببندند!

 

امید است که این توضیحات مختصر راه صحیح و منهج درست را برای ما و شما روشن تر کرده باشند، و بدانیم که زمانی رستگار خواهیم شد که بر منهج نبوی قرار بگیریم و همانگونه مسلمانی کنیم که پیامبر صلی الله علیه وسلم کردند، البته منظور ما اینست که باید آنگونه اعتقاد داشته باشیم که پیامبر صلی الله علیه وسلم داشتند، یعنی باید فکر و اندیشه ما بمانند فکر و اندیشه رسول الله صلی الله علیه وسلم باشد.

 

والله اعلم

وصلی الله وسلم علی محمد وعلی آله وأصحابه والتابعین لهم بإحسان إلی یوم الدین

سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت

IslamPP.Com

 

    منبع: سایت جامع فتاوی اهل سنت و جماعت (IslamPP.Com)

 

نصیحت و حکمت

قال یعقوب بن المسیب: دخل المطلب بن حنظب علی سعید بن المسیب فی مرضه وهو مضطجع فسأله عن حدیث، فقال: أقعدونی فأقعدوه، قال: «إنی أکره أن أحدث حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم وأنا مضطجع». الحلیة الأولیاء؛ أبی نعیم اصفهانی

یعقوب پسر مسیب می گوید: مطلب بن حنظب به عیادت سعید بن مسیب رفت و دید که او بر پهلو خوابیده است، مطلب از وی درباره حدیثی پرسید، سعید گفت: مرا بنشانید، او را نشاندند، سپس فرمود: «من ناپسند می دانم که در حالت خوابیده حدیث رسول خدا صلی الله علیه وسلم را بازگو نمایم».

 

نظر سنجی

شما به کدام بخش سایت بیشتر مراجعه میکنید؟









      

گالری تصاویر
  • قرآن

    قرآن

  • حدیث

    حدیث

  • دعا

    دعا

Close

برای دریافت مطالب جدید سایت لطفا ایمیل خود را وارد نمایید.