دلایل قطع وحی الهی چیست؟ آیا به اولیاء و مشایخ وحی می شود؟ آیا کرامات دارند؟
دلایل قطع وحی الهی چیست؟ آیا به اولیاء و مشایخ وحی می شود؟ آیا کرامات دارند؟ موضوع: توحید تاریخ انتشار: 2013-08-01 | بازدید: 1770

به چه کسانی وحی می شود؟

وحی از چه زمانی شروع و تا کی ادامه داشته و یا خواهد داشت؟

چه دلیل و دلایلی وجود دارد که وحی قطع شده است؟

ایا به مشایخ و اولیا هم وحی میشود؟به چه دلایلی؟

 

الحمدلله،

قبلا لازم به یادآوری است که کلمه وحی در زبان عربی چندین معنی دارد که در قرآن کریم از این معانی در جاهای مختلف بکار رفته است، از جمله معانی وحی عبارتند از:

1- الهام غریزی برای حیوان، مانند الهام به زنبور عسل:

« وَأَوْحَی رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا یَعْرِشُونَ» (نحل 68).

یعنی: «و پروردگار تو به زنبور عسل «وحی» (و الهام غریزی) نمود که: «از کوه‏ها و درختان و داربستهایی که مردم می‏سازند، خانه‏هایی برگزین». مراد از این‌ وحی، الهام‌ غریزی‌ است‌، یعنی: پروردگار تو به‌ زنبور عسل‌ الهام‌ کرد. زنبوهای عسل برابر فطرت خود خانه‌های خویش  را تهیه می‏بینند، و این فطرت را خدای متعال در وجود آنها نهاده که همان الهام غریزی می باشد.

2- الهام فطری برای انسان، که بعدا مثال آنرا ذکر می کنیم.

3- اشاره سریع بحالت رمز، مانند اشاره زکریا علیه السلام :

« فَخَرَجَ عَلَی قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَی إِلَیْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُکْرَةً وَعَشِیًّا» (مریم 11).

یعنی: او از محراب عبادتش به سوی مردم بیرون آمد؛ و با اشاره به آنها گفت: «(بشکرانه این موهبت،) صبح و شام خدا را تسبیح گویید!» یعنی‌: این‌ مطلب‌ را از طریق‌ اشاره‌ به‌ آنان‌ فهماند و نتوانست‌ آن‌ را با زبان‌ به‌ آنان‌ انتقال‌ دهد.

4- وسوسه شیطان بر نفس انسان:

« وَإِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَی أَوْلِیَآئِهِمْ لِیُجَادِلُوکُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ» (انعام 121).

یعنی: و شیاطین‌ وسوسه‌ القا می‌کنند به‌سوی‌ دوستان‌ خویش‌ تا با شما خصومت‌ کنند، اگر از آنها اطاعت کنید، شما هم مشرک خواهید بود.

پس کلمه وحی در لغت عرب تمامی معانی فوق را دارا می باشد، اما معنای مورد نظر ما در اینجا، معنای اصطلاحی آن است – که ظاهرا مورد نظر سوال کننده نیز همین باشد – و مقصود از معنای اصطلاحی وحی، یعنی: ارتباط خدا با پیغمبران با واسطه یا بدون واسطه است.

اما وحی – با آن معنای اصطلاحیش - تنها به ملائکه و انبیای الهی مختص می شود، دلیل وحی بر ملائکه این فرموده الله متعال است : « إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلآئِکَةِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِ ینَ آمَنُواْ سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُواْ الرَّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ کُلَّ بَنَانٍ» (انفال 12).

یعنی: و (به یاد آر) موقعی را که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد: «من با شما هستم؛ کسانی را که ایمان آورده‏اند، ثابت قدم دارید! بزودی در دلهای کافران ترس و وحشت می‏افکنم؛ ضربه‏ها را بر بالاتر از گردن (بر سرهای دشمنان) فرود آرید! و همه انگشتانشان را قطع کنید.

و دلیل نزول وحی بر انبیاء الهی، این فرموده الله متعال است: «إِنَّا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ کَمَا أَوْحَیْنَا إِلَی نُوحٍ وَالنَّبِیِّینَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَیْنَا إِلَی إِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ وَإْسْحَقَ وَیَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِیسَی وَأَیُّوبَ وَیُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَیْمَانَ وَآتَیْنَا دَاوُودَ زَبُورًا» (نساء 163).

یعنی: ما به تو (محمد) وحی فرستادیم؛ همان گونه که به نوح و پیامبران بعد از او وحی فرستادیم؛ و (نیز) به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و ایّوب و یونس و هارون و سلیمان وحی نمودیم؛ و به داوود زبور دادیم.

بنابراین تنها بر ملائکه و انبیاء و پیامبران علیهم الصلاة و السلام وحی می شود، اما هیچ دلیل قرآنی یا حدیثی وجود ندارد که ثابت کند وحی – با آن تعریف اصطلاحیش – بر غیر از ملائکه و انبیاء نازل شود. روشهای وحی بر انبیاء نیز مختلف است، برای توضیحات بیشتر در این مورد به فتوای (6971) و (6951) مراجعه کنید.

اما از آنجائیکه قبل از خلقت انسانها ملائکه وجود داشتند، پس شروع وحی قبل از خلقت بشر برای ملائکه بوده است، و چون پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم آخرین انبیاء الهی بوده، پس با فوت او وحی بر کسی نازل نمی شود، چون دیگر پیامبری نیست تا بر او وحی شود، به دلیل آیه و حدیث زیر:

می فرماید: «مَّا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ وَلَکِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ» (احزلب 40).

یعنی: محمّد پدر هیچ یک از مردان شما نبوده و نیست؛ ولی رسول خدا و ختم‏کننده و آخرین پیامبران است.

و از ابوهریره رضی الله عنه روایت است که گفت: «کان إذا انصرف من صلاة الغداة یقول : هل رأی أحد منکم اللیلة رؤیا؟ و یقول : لیس یبقی بعدی من النبوة إلا الرؤیا الصالحة».

یعنی: «هرگاه پیامبر صلی الله علیه وسلم از نماز صبح فارغ می گشت می فرمود: آیا کسی از شما امشب خواب دیده؟ و می فرمود: بعد از من نبوت نمی ماند بجز رویای صادقه»." سلسلة الأحادیث الصحیحة " (473).

ابی یعلی از انس بن مالک رضی الله عنه بصورت مرفوع آورده: «إِنَّ الرِّسَالَة وَالنُّبُوَّة قَدْ اِنْقَطَعَتْ وَلَا نَبِیّ وَلَا رَسُول بَعْدِی وَلَکِنْ بَقِیَتْ الْمُبَشِّرَات ، قَالُوا : وَمَا الْمُبَشِّرَات ؟ قَالَ : رُؤْیَا الْمُسْلِمِینَ جُزْء مِنْ أَجْزَاء النُّبُوَّة»."فتح الباری" (19/461).

یعنی: «همانا رسالت و نبوت قطع شد و بعد از من نه پیامبری و نه رسولی نخواهد اما، اما مبشرات باقی خواهند ماند، گفتند: مبشرات چیست؟ فرمود: رویای مسلمین که جزئی از اجزاء نبوت است». علامه البانی در تخریج سنن ترمذی گفته: اسناد این حدیث صحیح است.

و باز ابوهریره رضی الله عنه می گوید: شنیدم که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمود: «لَمْ یَبْقَ مِنَ النُّبُوَّةِ إِلاَّ الْمُبَشِّرَاتُ» قَالُوا: وَمَا الْمُبَشِّرَاتُ؟ قَالَ: «الرُّؤْیَا الصَّالِحَةُ». (بخاری:6990)

یعنی: «از نبوت، چیزی باقی نمی ماند بجز بشارت ها». صحابه پرسیدند: بشارتها چه هستند؟ فرمود: « رؤیای صالحه است».

حافظ ابن حجر بنقل از اِبْن التِّین در ذیل این حدیث بخاری آورده : « مَعْنَی الْحَدِیث أَنَّ الْوَحْی یَنْقَطِع بِمَوْتِی وَلَا یَبْقَی مَا یُعْلَم مِنْهُ مَا سَیَکُونُ إِلَّا الرُّؤْیَا» یعنی: «معنی حدیث آنست که: با مرگ من (یعنی پیامبر صلی الله علیه وسلم ) وحی قطع می شود و در آینده چیزی از آن (نزول وحی) نمی ماند بجز رویاء». "فتح الباری" (19/461).

و نیز علامه البانی در توضیح این حدیث گوید: « والحدیث نص فی أنه لا نبوة ولا وحی بعد النبی صلی الله علیه وسلم إلا المبشرات: الرؤیا الصالح» یعنی: «حدیث دلیلی است بر اینکه بعد از پیامبر صلی الله علیه وسلم نه نبوتی و نه وحی وجود نخواهد داشت بجز مبشرات که همان رویای صادقه هستند». " سلسلة الأحادیث الصحیحة " (473).

بنابراین با وفات پیامبر صلی الله علیه وسلم ، وحی الهی (به معنای اصطلاحی آن) بطور کامل قطع شده و چیزی بنام وحی – اصطلاحی – بر احد الناسی نازل نمی شود و ارتباط آسمان با زمین قطع می گردد، و اما آنچه باقی می ماند الهام و رویای صادقه است، که این الهام و رویای صادقه با وحی مورد نظر ما تفاوت دارد، مهمترین تفاوت وحی با الهام و رویای صادقه در آنست که الهام و رویای صادقه بر کسی حجت نیست جز صاحب الهام شده یا کسی که رویای صادق دیده باشد. چرا که رویای صادقه از جانب الله متعال است، چنانکه ابوسعید خدری رضی الله عنه می گوید: شنیدم که نبی اکرم صلی الله علیه وسلم فرمود: «إِذَا رَأَی أَحَدُکُمْ رُؤْیَا یُحِبُّهَا، فَإِنَّمَا هِیَ مِنَ اللَّهِ، فَلْیَحْمَدِ اللَّهَ عَلَیْهَا، وَلْیُحَدِّثْ بِهَا، وَإِذَا رَأَی غَیْرَ ذَلِکَ مِمَّا یَکْرَهُ، فَإِنَّمَا هِیَ مِنَ الشَّیْطَانِ، فَلْیَسْتَعِذْ مِنْ شَرِّهَا وَلا یَذْکُرْهَا لأَحَدٍ، فَإِنَّهَا لا تَضُرُّهُ». (بخاری:6985)

یعنی: «هرگاه، یکی از شما خوابی دید که آنرا دوست دارد، پس بداند که آن خواب، از جانب الله است. لذا خدا را سپاس گوید و آنرا برای دیگران، تعریف کند. و اگر امر ناپسندی را خواب دید، پس بداند که از جانب شیطان است. لذا از شر آن به خدا پناه ببرد و آنرا برای کسی تعریف نکند. چرا که در این صورت، به او ضرری نخواهد رساند».

همچنین ممکن است برای بعضی از بندگان و مخلوقات، الهامی از جانب خداوند بر قلب آنها نازل شود، و این همان وحی به معنای "الهام فطری برای انسان" است، مانند الهام خداوند به مادر موسی علیه السلام، چنانکه می فرماید: « وَأَوْحَیْنَا إِلَی أُمِّ مُوسَی أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَلَا تَخَافِی وَلَا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ» (القصص 7).

یعنی: ما به مادر موسی الهام کردیم که: «او را شیر ده؛ و هنگامی که بر او ترسیدی، وی را در دریا(ی نیل) بیفکن؛ و نترس و غمگین مباش، که ما او را به تو بازمی‏گردانیم، و او را از رسولان قرار می‏دهیم!»

کلمه وحی در این آیه « وَأَوْحَیْنَا إِلَی أُمِّ مُوسَی» به معنای لغوی آن تعبیر می شود، و یکی از معانی لغوی "وحی"، الهام می باشد، بنابراین در اینجا به مادر موسی علیه السلام – آنچنانکه به انبیاء وحی نازل می گردد – وحی نشده، بلکه همانا الهامی است که خداوند در قلب مادر موسی انداخت.

و این الهام و رویای صادقه ممکن است تا قیامت باقی بماند، و اولیاء الله – آنکسانی که بر طبق تعریف کتاب و سنت جزو اولیاء الله هستند نه اولیاء الشیطان! ممکن است کرامتی بر دست آنها روی دهد، بعبارتی ممکن است برخی از مومنان متقی که جزو اولیاءالله هستند دارای کراماتی باشند که آن کرامات را خداوند بدانها الهام و عطا می نماید.

و کرامت عبارتست از: اشیاء خارق العاده ای که الله متعال آنرا بر دست یکی از اولیای خود جاری می گرداند.

مانند کرامتی که الله متعال برای عمر ابن خطاب رضی الله عنه واقع نمود؛ که در هنگام ایراد خطبه جمعه، خداوند صحنه سپاه مسلمانان به فرماندهی ساریه بن حصن را در اطراف فارس که به جهاد رفته بودند را بر دیده گان وی نمایان ساخت و سپس در بین خطبه اش یکدفعه گفت: « یا ساریة الجبل ، یا ساریة الجبل» یعنی: «ای ساریة، مواظب کوه باش»، و این در حالی بود که "ساریة" امیر جیش مسلمانان در آن منطقه بود و نزدیک بود که جیش کفار از پشت کوه به مسلمانان حمله ور شوند، لذا خداوند آن صحنه را برای عمر نمایان ساخت و عمر رضی الله عنه ساریة را از این حمله آگاه ساخت، و هنگامی که آن جیش به مدینه باز گشتند به عمر گفتند که صدایش را شنیدند و مطابقا عمل کردند.

علامه البانی رحمه الله پس از تصحیح حدیث فوق می گوید: «آنچه که شکی در آن نیست اینست که ندای مذکور (توسط عمر) فقط الهامی از جانب الله تعالی برای وی بود و این چیز غریبی برای وی نیست، .. اما در این حدیث نیامده که احوال آن سپاه توسط عمر کشف شد! بلکه او آنها را بطریق چشم سر دید، پس استدلال بعضی از صوفیه به این ماجرا و ادعای این گمان که اولیاء توانایی کشف و اطلاع از قلوب (انسانها) را دارند، از باطل ترین باطلهاست، چگونه باطل نباشد حال آنکه چنین چیزی (کشف درونی و اطلاع از قلوب انسانها) از صفات رب العالمین است که در علم غیب و آگاهی از سینه های مردم تنهاست». " سلسلة الأحادیث الصحیحة" (1110).

پس لازمست که یک مسلمان از معنا و مفهوم و چگونگی کرامت آشنایی داشته باشد، تا مبادا فریب بعضی از مشایخ منحرف صوفیه را بخورد که ادعای کرامت و الهام الهی دارند! حال آنکه غالب آنها اولیاء الشیطان هستند که شیطان و اجنه بر آنها وحی و الهام می کند.

علامه عبدالرحمن سعدی می گوید: «کرامت آنست که الله متعال آنرا بر دست اولیای خود جاری می کند که عبارتست از امورات خارق العاده همچون علم و قدرت و غیره، مانند سایه ای که بر أسید بن حضیر در هنگام قرائت قرآن توسط او قرار گرفت، و یا پدید آمدن یک روشنایی از نور (در تاریکی شب) برای (مسیر راه دو صحابی جلیل القدر) عباد بن بشر و أسید بن حضیر، هنگامی که از نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم رفتند، که در وقت جدایی از هم، برای هر یک از آن دو نفر به سمت بازگشتش به خانه روشنایی از نور ایجاد شد.

و شرط لازم برای آنکه کرامت (نامیده شود) آنست که باید کسی که آن کرامت بر دست وی جاری می گردد بر ایمان استوار و تابع شریعت باشد، اگر خلاف آن باشد پس آنچه که بر دستش جاری میگردد از احوالات شیطانی است (نه کرامت)..

گاهی کرامت امتحان و آزمایش است که گروهی توسط آن به سعادت می رسند و گروهی دچار شقاوت می گردند؛ یعنی اگر صاحب آن کرامت شکر و سپاس خدایش را گوید ]و از آن مغرور و سرمست نشود و به ریاء نیافتد[ به سعادت رسیده، و اگر با جاری شدن آن کرامت دچار کبر و شگفتی نفس شود به شقاوت می رسد و (ایمانش) استوار نمی ماند». " التنبیهات اللطیفة " (ص/107) .

به فتوای (428) و (4899) نیز مراجعه کنید.

 

والله اعلم

وصلی الله علی نبینا محمد وعلی اله وصحبه وسلم

سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت

IslamPP.Com

 

    منبع: سايت جامع فتاواي اهل سنت و جماعت IslamPP.Com

 

نصیحت و حکمت

سعد بن أبی وقاص س گوید: از پیامبر صلی الله علیه وسلم شنیدم که:

«إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْعَبْدَ التَّقِیَّ الْغَنِیَّ الْخَفِیَّ». مسلم (2965).‏

یعنی: «خداوند بنده ی با تقوا و پرهیزگار که تقوای خود را از دیگران پنهان می‏‏کند و محتاج دیگران نیست را دوست دارد».

نظر سنجی

شما به کدام بخش سایت بیشتر مراجعه میکنید؟









      

گالری تصاویر
  • قرآن

    قرآن

  • حدیث

    حدیث

  • دعا

    دعا

Close

برای دریافت مطالب جدید سایت لطفا ایمیل خود را وارد نمایید.