تعریف اصطلاح عام و مطلق و خاص و مقید و تفاوت آنها در اصول فقه
تعریف اصطلاح عام و مطلق و خاص و مقید و تفاوت آنها در اصول فقه موضوع: اصول و قواعد فقه تاریخ انتشار: 2013-08-01 | بازدید: 4228

لطفا تفاوت عام و مطلق در اصول فقه را با زبان ساده و با مثال و به صورت مفصل توضیح دهید.چون واقعا تفاوت این دو را باهم متوجه نشده ام. بسیار ممنون میشوم با زبان ساده تفاوت این دو را برایم بگویید.

 

الحمدلله،

معمولا عام در مقابل خاص، و مطلق در مقابل مقید قرار می گیرند.

مسئله عام و خاص، و مطلق و مقید مباحث مهمی هستند که در فهم کتاب و سنت ما را یاری می رسانند.

اول: عام :

عام مأخوذ است از عموم، به معنی فراگیر و شامل است.

و در اصطلاح عام عبارت است از : لفظی که بدون حصر باشد و (حکم آن) تمام افراد یک جنس را شامل شود، بگونه ایکه هرگاه یک لفظ عام وارد شد بر تمام افراد تطبیق شود، مثلا الله متعال می فرماید: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِیَ مِنَ الرِّبَا» (بقره 278).

یعنی: ای کسانی که ایمان آورده‏اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، و آنچه از (مطالبات) ربا باقی مانده، رها کنید؛ اگر ایمان دارید!

در این آیه لفظ « آمَنُواْ » عام است و هرآنکس مؤمن باشد را خطاب قرار داده و کسی را مستثنی نکرده است. بعبارتی این لفظ محصور به فرد یا افراد متمایزی از مومنین نیست، بلکه بر تمام مؤمنان تطبیق می گردد.

بعضی از الفاظ داخل در تعریف عام نمی شوند، مثلا الفاظ نکره از تعریف عموم خارج می‌شود، مانند رَجُل (که نکره هست) اگرچه صلاحیت اطلاق بر افراد متعدد دارد، ولی در یک زمان بر بیش از یکی دلالت نمی‌‌دهد، یعنی اگر با گفتن رجل فردی منظور داشتیم، در همان زمان فرد دیگری همراه با او نمی‌توان منظور داشت.

عام دارای صیغه‌های متعددی است، که بعنوان مثال چند نمونه را ذکر می کنیم:

1- لفظ جمع وقتی که بر آن الف و لام غیرعهدی آید، مانند :

«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» (مؤمنون / 1)

«حقا مؤمنان رستگارند».      

2- الفاظی که صیغه آنها خود دلالت بر عموم کند، مانند (کل، جمیع، کافة، عامة، ..).

3- اسماء شرط (نه ادوات شرط) که معرفه باشند (نه نکره)، بعبارتی اسماء شرط معرفه عمومیت را فایده می رسانند، مانند (مَن – با فتح نون) چنانکه می فرماید: «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاء فَعَلَیْهَا» (فصلت 46).

و مانند (ما شرطیه) چنانکه می فرماید: « وَمَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللّهُ» (بقره 197).

و نیز مانند: (متی، أین، أینما)..

4- نکره در سیاق نفی یا شرط یا استفهام انکاری، مانند : «وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلاَّ اللّهُ ..» (آل عمران 62).

البته صیغه های عام زیاد هستند که ما مختصرا به بعضی از آنها اشارات کوتاهی کردیم که جهت تفصیل بیشتر باید به کتب اصول فقه مراجعه کنید.

نکته: عمل به عموم لفظ واجب است تا آنکه تخصیص آن ثابت گردد، و اگر عام برای سبب خاصی وارد شود باز به عموم آن عمل می گردد، زیرا «اعتبار به عموم لفظاست نه خصوص سبب».

صحابه رضی الله عنهم الفاظ عام کتاب و سنت را بر اصل عموم جاری می‌ساختند، و بدان استدلال می‌کردند، و اگر کسی ادعای خصوص می‌کرد، از او مطالبه دلیل می‌کردند، مثل حالت زیر :

یاران رسول الله صلی الله علیه وسلم به اقتضای عموم آیه (یوصیکم الله فی اولادکم) حکم کردند فاطمه رضی الله عنها از پدر گرامیش میراث می‌برد، تا این‌که ابوبکر و دیگران  از رسول الله صلی الله علیه وسلم روایت کردند که فرموده‌اند : «نحن معاشر الأنبیاء لانورث = ما پیامبران ـ میراث برده نمی‌شویم» و بدین ترتیب دانسته است که رسول الله صلی الله علیه وسلم از عموم آیه مستثنی هستند.

 

دوم: خاص :

خاص ضد عام است، و از آنجایی که عام دال بر بیش از یکی بدون حصر است، خاص عبارت از لفظی است که محصور به شخص یا عددی باشد، مانند : زید، و رجل، یا بر بیش از یکی بر سبیل حصر دلالت می‌دهد، مانند : (عشر : ده).

و تخصیص که در لغت به معنی منفرد ساختن فردی از افراد به چیزی است.

و گفته شده : تخصیص به معنی مقصور ساختن لفظ عام بر بعضی از افراد آن است.

و به عبارتی دیگر : تخصیص : روشن ساختن آن است که مقصود از لفظ عام بعضی از افراد است نه همه آنها با دلیلی که بر آن دلالت دهد.

برای بهتر روشن شدن معنای تخصیص به مثال‌های زیر توجه کنید :

خداوند عزوجل می‌فرماید : « وَالْمُطَلَّقَاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ ثَلاَثَةَ قُرُوَءٍ» (بقره / 228)

یعنی: «و زنان طلاق گرفته سه قرء (طهر یا حیض) انتظار می‌کشند».

در این آیه لفظ مطلقات عام است، و شامل انواع مختلفی از زنان طلاق گرفته است :

  • زن طلاق گرفته بعد از دخول و حامله باشد.
  • زن طلاق گرفته بعد از دخول و غیرحامله که دارای عادت ماهیانه است.
  • زن طلاق گرفته قبل از دخول.

اما با بررسی آیات دیگر قرآن درمی‌یابیم که منظور از مطلقات که در این آیه آمده است همه انواع این زنان نیست بلکه فقط منظور از آن زنانی است که بعد از دخول از شوهر خود طلاق گرفته و حامل نیستند، و دارای عادت ماهیانه هستند، زیرا با آیه «وَأُوْلَاتُ الْأَحْمَالِ أَجَلُهُنَّ أَن یَضَعْنَ حَمْلَهُنَّ» (طلاق / 4)

یعنی: «و زنان باردار مدت عده آنان آن است که وضع حمل کنند».    

زنان باردار از عموم آن خارج می‌شوند، چون با بیان این آیه عده آنان وضع حمل است.

و با آیه « وَاللَّائِی یَئِسْنَ مِنَ الْمَحِیضِ مِن نِّسَائِکُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلَاثَةُ أَشْهُرٍ وَاللَّائِی لَمْ یَحِضْنَ» (طلاق / 4)

یعنی: «و زنانی که از دوران قاعدگی از بین زنانتان به سن یأس رسیده‌اند اگر ـ به شک افتادید ـ عده آنان سه ماه است و هم‌چنین زنانی که قاعده نشده‌اند».       

زنانی خارج می‌شوند که عادت ماهیانه ندارند، و بیان می‌شود که عده آنان سه ماه است.

 و با آیه « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نَکَحْتُمُ الْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ فَمَا لَکُمْ عَلَیْهِنَّ مِنْ عِدَّةٍ تَعْتَدُّونَهَا» (احزاب / 49)

یعنی: «ای ایمان‌آوردگان، هنگامی که با زنان مؤمن ازدواج کردید، سپس قبل از دخول آنها را طلاق دادید، حق شمارش عده بر آنها ندارید».         

زنان طلاق گرفته قبل از دخول خارج می‌شوند، و بیان می‌شود که عده ندارند.

تخصیص دارای دو رکن اساسی است.

1- لفظ عامی که بعضی افراد از آن خارج شده، و آن را (خاص) می‌نامیم.

2- لفظی که دلالت بر خارج شدن بعضی افراد می‌دهد، و آن را (مخصص = بکسر صاد) می‌نامیم.

مخصص هم دارای دو نوع متصل و منفصل هست، که برای کسب معلومات بیشتر لازمست به کتب اصولی مراجعه کرد.

 

سوم: مطلق و مقید :

مطلق، لفظی است که مدلول آن در جنس خود شائع و محتمل افراد مختلفی است به صورتی که می‌شود که یا همه آنها مقصود باشد یا بعضی از آنها، مانند لفظ رجل که به هر فردی که کوچک‌ترین صفت رجولت در او باشد اطلاق می‌شود همان‌طور که بر کامل آن اطلاق شود.

بعبارتی دیگر: مطلق لفظی است که دلالت بر فرد یا افراد غیر معینی و بدون قید کند، و نیز بر اصل جنس دلالت کند بگونه ایکه مفهوم آن چه به یکی از افراد، و چه با گروهی از افراد تحقق یابد. مانند الفاظ: مرد، زن، کتاب و ..

در اینجا وقتی می گوئیم مرد، دلالت بر یک مرد یا گروهی از مردان می کند، و مفهوم آن بوسیله یک مرد بتنهایی هم محقق می یابد (حال آنکه در عام باید هرآنکه مرد است را متحقق گرداند).

و مقید برعکس مطلق، لفظی است که وصفی خاص و معین دارد، و بر فرد یا افراد غیر معینی دلالت دارد، مانند، محمد، و رجل طویل، که در اینجا محمد شامل هر مردی نمی شود، بلکه شامل مردانی است که دارای اسم محمد باشند، و یا رجل طویل (مردی بلند قد) که باز مشمول تمام مردان نمی شود بلکه مردانی که دارای (وصف) قد بلند هستند را شامل می شود، پس رجل مطلق است و هر مردی داخل آن می شود در عوض رجل طویل مقید است به مردان بلند قد..

با این توضیحات:

فرق مطلق با عام در دو جهت قابل ذکر است:

جهت اول (از نظر دلالت) : دلالت عام شامل تمامی افراد بطور استغراقی هست، ولی دلالت مطلق بدلی است نه بطور مستغرق..

بعبارتی دیگر: در لفظ عام؛ تمامی افراد بطور یکدفعه داخل آن لفظ می شوند، مثلا اگر گفته شود: «أکرم الناس : مردم را تکریم کن» در این لفظ تمامی افراد مردم داخل می شوند و بدون استثناء تمام مردم تکریم شوند.

اما در مطلق، اگر تنها بخشی از مردم اکرام شوند کفایت می کند، مثلا اگر گفته شود: «أکرم رجلا : مردی را اکرام کن» تمامی افراد مردم لازم نیست، بلکه شامل بخشی از مردم (هر مردی که باشد) می گردد، زیرا در اینجا عموم بطور استغراقی (فراگیر) نیست، پس اگر تنها یک مرد هم اکرام گردد ما امر را بجا آورده ایم حال این مرد بلند قد باشد یا کوتاه قامت یا لاغر و .. فرقی نمی کند، اینجاست که می گویند: عموم مطلق بدلی است نه استغراقی، اما اگر بگوید: «أکرم رجلا طویلا : مرد بلند قدی را اکرام کن» در اینجا اکرام مقید شده به مرد (نه زن) و مرد باید بلند قد باشد (نه کوتاه قامت) بنابراین اگر هر مرد بلند قدی را اکرام کنیم کفایت می کند.

جهت دوم ( از نظر لفظ) : یکی از صیغه های عام؛ نکره در سیاق نفی بود، اما  درمطلق نکره در سیاق اثبات یا امر است، اگر گفته شود: «لا تکرم رجلا : مردی را اکرام نکن» این صیغه عام است زیرا نکره در سیاق نفی آمده، ولی اگر گفته شود: «أکرم رجلا : مردی را اکرام کن» این لفظ مطلق است، زیرا نکره در سیاق امر است، و یا عبارت «أن جاءنی رجل : هرگاه مردی به نزد من آمد (وی را اکرام کن)» که باز مطلق است زیرا نکره در سیاق اثبات می باشد، پس فایده اطلاق می رساند نه عمومیت، زیرا در اینجا مراد یک فرد واحد است، بنابراین مطلق لفظی است که دلالت بر فردی شائع در جنس کند.

 

نکته: واجب است که به لفظ مطلق بر اطلاق آن عمل گردد مگر آنکه دلیلی از کتاب و سنت یافت شود که آنرا مقید به فرد یا افرادی بکند، و اگر نصی بصورت مطلق وارد گشت و همزمان نص مقیدی در آن موضوع وارد شده باشد، در اینحالت مطلق را تقیید می کنند.

بعبارتی اگر لفظی در جایی مطلق و در جای دیگری مقید وارد شد، آیا مطلق آن بر مقید حمل می‌شود یا خیر؟

در جواب می‌گوییم : از این جهت مطلق و مقید به نسبت یکدیگر یکی از حالت‌های زیر را دارند :

ممکن است مختلف الحکم یا متحد الحکم باشند و در صورت اتحاد حکم ممکن است سبب حکم متحد یا مختلف باشد.

- اگر حکم آنها مختلف بود، مطلق بر مقید حمل نمی‌شود، مثل این‌که بگوید : (اعتق رقبه = برده‌ای را آزاد کن) و بگوید : (اشتر رقبه مؤمنه = برده مؤمنی را بخر).

طبق اطلاق امر اول، مأمور می‌تواند هر برده‌ای را آزاد کند، اما در امر دوم باید برده خریداری شده مؤمن باشد، و چون حکم صورت اول آزاد کردن و حکم صورت دوم خریدن است، مطلق در صورت اول بر مقید در صورت دوم حمل نمی‌شود.

- و اگر حکم متحد و سبب آن نیز متحد بود، مطلق بر مقید حمل می‌شود، مثل این‌که در موردی یکبار بگوید : (اعتق رقبه = برده‌ای را آزاد کن) و در بار دیگر بگوید : (اعتق رقبه مؤمنه = برده مؤمنی را آزاد کن). زیرا اگر مأمور به مقید عمل کند به مطلق نیز عمل کرده است، و جمع بین ادله بهتر بلکه واجب است.

- و اگر حکم متحد ولی سبب آن مختلف باشد، مانند :

« وَالَّذِینَ یُظَاهِرُونَ مِن نِّسَائِهِمْ ثُمَّ یَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مِّن قَبْلِ أَن یَتَمَاسَّا» (مجادله / 3)

یعنی: «و کسانی که از زنان خود مظاهره می‌کنند، سپس در قول خود برمی‌گردند، باید قبل از جماع برده‌ای را آزاد کنند».         

« وَمَن قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَئًا فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مُّؤْمِنَةٍ » (نسا / 92)

«کسی که مؤمنی را به خطا بکشد باید برده مؤمنی را آزاد کند».       

چنان‌ که می‌بینیم کلمه (رقبه) در آیه اول مطلق است، و در آیه دوم مقید است : (رقبه مؤمنه). و حکم هر دو آزاد کردن است، ولی سبب حکم در اولی ظهار، و در دومی قتل فرد مؤمن به خطا است.

در اینصورت از مطلق و مقید بین اصولیان اختلاف است، و قول بهتر آن است که بگوییم. اگر دلیلی بر حمل مطلق بر قید وجود داشت بدان عمل می‌شود.

 

والله اعلم

وصلی الله علی نبینا محمد وعلی اله وصحبه وسلم

سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت

IslamPP.Com

 

    منبع: سايت جامع فتاواي اهل سنت و جماعت IslamPP.Com

 

نصیحت و حکمت

حدثنا یحیی ابن یمان، قال: سمعت سفیان الثوری، یقول: «الأعمال السیئة داء، والعلماء دواء، فإذا فسد العلماء فمن یشفی الداء؟». "حلیة الأولیاء وطبقات الأصفیاء" حافظ أبو نعیم اصفهانی.

یحیی بن یمان می گوید: شنیدم که سفیان ثوری می فرمود: «اعمال و کارهای بد و زشت درد هستند و علماء دوای آن دردها هستند، هرگاه علماء فاسد شدند پس چه کسی دردها را درمان کند؟».

نظر سنجی

شما به کدام بخش سایت بیشتر مراجعه میکنید؟









      

گالری تصاویر
  • قرآن

    قرآن

  • حدیث

    حدیث

  • دعا

    دعا

Close

برای دریافت مطالب جدید سایت لطفا ایمیل خود را وارد نمایید.