سخنی پیرامون حجاب- بخش اول
سخنی پیرامون حجاب- بخش اول موضوع: بانوان و حجاب تاریخ انتشار: 2013-06-25 | بازدید: 814

سخنی پیرامون حجاب

بسم الله الرحمن الرحیم


(توجه: جوابیه ی آقای علی طهماسبی را در پایان این مقاله بخوانید)

در یکصد سال اخیر یکی از مسایل جنجال برانگیز در دنیای اسلام مسئله حجاب بوده، که در محافل علمی و روشنفکری بحث و جدلهای زیادی را برانگیخته، و موجب شده آراء ونظرات ضد و نقیضی در میان علماء و روشنفکران پدید آید، این بحث و جدلها با رویکرد قریب به اتفاق کشورهای اسلامی به سمت مدرنیته والگوپذیری از غرب شدت گرفت

شاید بتوان گفت اولین جرقه این جریان توسط قاسم أمین(وفات ۱۹۰۸م) نویسنده مصری فارغ التحصیل دانشگاه سوربن با انتشار کتاب تحریر المرأةیا آزادی زندر سال ۱۸۹۸م و سپس با کتاب المرأة الجدیدةیا زن نودر سال ۱۹۰۰م زده شد، این جریان بعداً توسط خانم هدی الشعراوی(وفات ۱۹۴۷م) یکی از رهبران جنبشهای زنان در مصر پی گرفته شد.
در ایران خودمان مدتهاست این بحثها جریان دارد، ولی أخیرا به علت اقدامات نیروی انتظامی در برخورد با بدحجابی، این بحثها شدت یافته و شکل تازه ای بخودگرفته است.
در واکنش به این اقدامات، برخی از نویسندگان وطنی بجای اعتراض به نحوه عملکرد مقامات مسئول، سعی نموده اند با استدلال به آیات قرآنی اصل حجاب را زیر سؤال ببرند، ومشروعیت آنرا نفی نمایند، ونهایتاً آنرا از اعتبار بیندازند.
یکی از این افراد آقای علی طهماسبی است که با انتشار مقاله ای در سایت خودشان تحت عنوانکند وکاوی در مسئله ی حجابسعی نموده اند با استدلال به آیات قرآنی وشواهد تاریخی اثبات نمایند که پوشش موی سر زن، جزیی از حجاب محسوب نمی شود، وپوشش زن امری نسبی است، ونهایتا نتیجه گیری می کنند که حجاب زن بیشتر در رفتار وبرخورد اوست، ونه در لباس ظاهری.
در این مقاله قصد بر آن نیست تا شخص آقای طهماسبی مورد حمله وانتقاد قرار گیرد، چون بنده هیچگونه آشنایی دور یا نزدیک با ایشان ندارم، بلکه قصد بر آن است تا نقطه نظرات مطرح شده درمقاله ایشان، به روشی علمی و مستدل مورد نقد و بررسی قرار گیرد، ونارسائیها وکاستی های آن برای خوانندگان تبیین شود.
البته لازم به ذکر است که نگارش این نقدنامه بیشتر مدیون الطاف یکی از بازدید کنندگان محترم این وبلاگ بنام آقای محمد است، که در ستون نظرات وبلاگ، مرا در جریان این مقاله درسایت آقای طهماسبی قرار دادند، و مرا به نوشتن این نقدنامه تشویق نمودند.
با این مقدمه کوتاه می رویم سر اصل مطلب:
آقای طهماسبی مقاله خود را بر چند اصل بنا کرده اند:
اصل اول: جز متن قرآن، هیچ اثر مکتوب و مستندی که تدوین آن به پیش از دوره بنی‌عباس مربوط باشد در دست نداریم. از این جهت می‌توان احتمال داد که همه متونِ فقهی، فلسفی، کلامی، عرفانی وبیشتر متناسب با ساختارِ امپراطوری اسلامی شکل گرفته است و نه آنچه قبلا در حجاز و در زمان پیامبر به عنوان اسلام مطرح شده است.
اصل دوم: متنِ قرآن را نیز نمی‌توان به‌درستی فهمید مگر با شناخت معیارهای زبانیِ همان روزگار بعثت در حجاز، که البته این نیز کار چندان آسانی نیست زیرا بسیاری از واژگان در طول تاریخ، وبه‌ویژه در دوره پانصد و پنجاه ساله امپراطوری عباسیان، معناها و مصداق‌های متفاوتی از اصلِ خود پیدا کرده‌اند.
اصل سوم: اینکه اگر آیاتی را که امروزه مربوط به حجاب می‌دانند با دقت، وبا همان معیارهای زبانی دوره بعثت مطالعه شود، در می‌یابیم که در هیچ‌کجای قرآن نیامده است که زنان باید موی سرخود را بپوشانند، اما این هست که زنان مؤمن سعی کنند تا پوشش ورفتارشان به‌گونه‌ای باشد که مردانِ بیگانه در آنان طمع نکنند.
اصل چهارم: از بررسی آیات قرآن و با توجه به شرایط زمانی ومکانی حجاز در هنگام بعثت چنین برمی‌آید که لباس برای زنان، یک شکل ویژه‌ی تثبیت‌ شده‌ای نداشته است بلکه بستگی داشته به موقعیت زنان در برابر مردانِ متفاوت. همچنین مهمترین کسی که می‌توانسته این موقعیت‌ها را تشخیص داده و متناسب با‌آن، جاذبه‌های جنسی خود را پوشیده نگاه دارد، خود زن بوده است. بنا براین می‌توان گفت که پوشش برای زن امری نسبی بوده است و هنوز هم می تواند باشد.
در اینجا با توکل بر خداوند متعال به ترتیب به نقد این چهار اصل می پردازیم:
نقد اصل اول: آقای طهماسبی مدعی شده اند که جز متن قرآن، هیچ اثر مکتوب و مستندی که تدوین آن به پیش از دوره بنی‌عباس مربوط باشد در دست نداریم!!”
در باره نکته اول باید عرض کنم که نکته ای که در اینجا آقای طهماسبی از آن غفلت کرده اند این است که فرق است بین اینکه ایشان شخصاً هیچ اثر مکتوب قبل از عصر بنی عباس سراغ ندارند، وبین اینکه هیچ اثر مکتوبی واقعاً وجود ندارد.واقعیت این است که آثار مکتوب هم وجود داشته، وهم جود دارد.
اولاً: آثار مکتوب وجود داشته است، هم در زمینه سیرت رسول الله صلی الله علیه وسلم وهم در زمینه احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم وهمینطور در زمینه ی تفسیر قرآن.
در رابطه با سیرت(زندگینامه) رسول الله صلی الله علیه وسلم ، تدوین آن بطور رسمی در زمان معاویه شروع شد، در آن زمان کسانی مثل عبد الله بن عباس رضی الله عنهما (وفات ۶۸هـ) وعبد الله بن عمرو بن عاص رضی الله عنهما (وفات۶۳هـ)هـ وبراء بن عازب رضی الله عنه (وفات۷۴هـ) به دانش آموزانشان در باره نسب وغزوات پیامبر صلی الله علیه وسلم درس می دادند، وآنها آنرا یادداشت می کردند.
در عصر تابعین - معاصرین صحابة-تألیف در سیرت بطور جدی شروع شد برای مثال عروة بن زبیر بن عوام (وفات ۹۳هـ) کتاب (مغازی رسول الله صلی الله علیه وسلم ) را تألیف نمود. مهمترین تألیف تابعین در سیرت، کتاب أبان بن عثمان بن عفان (وفات ۱۰۵هـ) در سیرت ومغازی است، که آنرا قبل از سال (۸۳ )هـ به اتمام رساند، همچنین کتاب وهب بن منبه(وفات۱۱۰هـ) بنام (المغازی ) که بخشی از این کتاب در شهر هیدلبرگ آلمان یافت می شود. وهمچنین مغازی موسی بن عقبة (وفات۱۴۱هـ) که نسخه ای از این کتاب در کتابخانه برلین در آلمان قرار دارد، این افراد همگی معاصر با صحابه بوده ومعلومات خود را از آنها گرفته اند.
در رابطه با احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم، بسیاری از صحابه وتابعین بخش زیادی از احادیث آن بزرگوار را در زمان حیات آنحضرت در نزد خود ثبت می کرده اند، وهر کدام برای خود صحیفه ای از احادیث داشته اند. مانند صحیفه عبد الله بن عمرو بن عاص وصحیفه جابر عبدالله أنصاری وصحیفه حضرت علی.
دکتر محمد مصطفی أعظمی یکی از پژوهشگران معروف مسلمان متخصص درزمینه قرآن وسنت، تعداد نویسندگان احادیث پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم از میان صحابه را بالغ بر پنجاه ودو صحابی ذکر نموده است، ودر میان تابعین که نوشتن احادیث بشکل گسترده تر شیوع یافت، ایشان تعداد آنها را بالغ بر یکصد و پنجاه دو تابعی یاد کرده اند. ( )
تدوین وجمع آوری احادیث بطور رسمی، در زمان بنی أمیه ودقیقاًً در زمان حضرت عمر بن عبد العزیز(۹۹هـ -۱۰۱هـ) شروع شد.
جالب اینجاست که بسیاری از صحابه تا اواخر قرن اول در قید حیات بوده اند، مانند أبو الطفیل عامر بن واثلة رضی الله عنه (وفات ۱۰۱هـ) ومحمود بن الربیع رضی الله عنه (وفات ۹۹هـ)ـ وعبد الله بن بسر المازنی رضی الله عنه (وفات۹۶هـ) وأنس بن مالک رضی الله عنه (ت۹۳هـ).
بنابراین می توان چنین نتیجه گیری نمود، که در بین عصر نبوت وعصر تدوین انقطاعی رخ نداده است.
ثانیاً: آثار مکتوب آن دوره هنوزهم وجود دارد، ودر دسترس ماست، گرچه بسیاری از کتابهای مذکور بدست ما نرسیده است، ولی بسیاری از آنها که تألیفشان مربوط به قبل از دوره عباسیان(۱۳۲هـ تا ۶۵۶هـ) می شود، در حال حاضر در دسترس همگان قرار دارد، از جمله:
قبل از اسلام عربها عادت داشتند هر ساله در بازار عُکاظ همایش یا مسابقه شعر سرایی برگزار میکردند، و بهترین شعر را انتخاب نموده، وآنرا در خانه کعبه آویزان می کردند، به همین خاطر به آنها معلقات(آویزانها) می گفتند. این جریان با ظهور اسلام ومات و مبهوت شدن عربها در مقابل فصاحت و بلاغت قرآنی متوقف شد. [مقدمه ابن خلدون، ص۳۷۷] این معلقات امروزه حی وحاضر در دسترس ماست، و مرجع بسیار مناسبی برای درک واژگان زبان عربی است.
این مشت نمونه ای از آثار مکتوب پیش از عصر بنی عباس است، وبا این حساب ادعای آقای طهماسبی مبنی بر اینکه جز متن قرآن، هیچ اثر مکتوب و مستندی که تدوین آن به پیش از دوره بنی‌عباس مربوط باشد، در دست نداریمدرست ومنطقی بنطر نمی رسد.
وانگهی اگر فرض کنیم که تنها کانال ما برای درک شرایط زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم، فقط قرآن کریم باشد، این کتاب می تواند جامع ترین وموثق ترین کتابی باشد که شرایط آنزمان را برای ما منعکس کند، وما را از آثار دیگر بی نیاز نماید.
آقای طهماسبی سپس از مقدمه بالا چنین نتیجه گیری کرده اند که که همه متونِ فقهی، فلسفی، کلامی، عرفانی وبیشتر متناسب با ساختارِ امپراطوری اسلامی شکل گرفته است ونه آنچه قبلا در حجاز و در زمان پیامبر به عنوان اسلام مطرح شده است.”!!
متأسفانه آقای طهماسبی برای اثبات این ادعای خود هیچ دلیل ومدرکی ارائه نداده اند، وحتی نمونه ای را هم ذکر نکرده اند که صدق ادعای ایشان را تأیید نماید، ولی وقتی نادرستی مقدمه ایشان در بالا ثابت گشت، خودبخود نادرستی نتیجه هم ثابت می گردد.
با این حال اگر ما جدلاً فرضیه ایشان را بپذیریم، مشکلی که پیش می آید این است ایشان در اینجا دانسته یا ندانسته، دچار یک تناقض گویی شده اند، زیرا از طرفی ایشان مدعی شدند، که هیچ اثر مکتوب جز قرآن پیش از دوره بنی‌عباس در دست نداریم، بعلاوه متنِ قرآن نیزبه‌درستی قابل فهم نیست، مگر با شناخت معیارهای زبانی زمان بعثتواین بدان معناست که درک درست مفاهیم قرآن در عصر رسالت در هاله ای از ابهام قرار دارد، از طرف دیگر ایشان مدعی شده اند که متونِ فقهی، فلسفی، کلامی، عرفانی وبیشتر متناسب با ساختارِ امپراطوری عباسی ونامتناسب با اسلام زمان پیامبر بوده است!!
تناقض اینجاست که اگر ایشان متونِ فقهی، فلسفی، کلامی، عرفانی ورا متأثر از امپراطوری عباسی می دانند، ونه از روح قرآن وسنت، ودرک شرایط زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم را بخاطر عدم آثار مکتوب مشکل می دانند، حال ایشان چگونه توانستند شرایط زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم را درک کنند؟ وانگهی از کجا دانستند که شرایط زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم با شرایط زمان عباسیان همخوانی نداشته است؟ این مثل این است که کسی بگوید: حسن وحسین هیچ شباهتی به هم ندارند، در حالی که او فقط حسن را دیده است، اما حسین را ندیده است!! ۱- معلقات عشر (آویزانهای دهگانه) که عبارت بودند از ده قطعه ی شعری که ده نفر از برجسته ترین شعرای عرب، پیش از ظهور اسلام آنرا سروده بودند، این شعرا عبارت بودند از: ۱-امْرؤ القیس بن حجر ۲- نابغه ذِبیانی ۳- زُهَیر بن أبی سُلمی ۴- عَنتَرة بن شدَّاد ۵- طرفَة بن العبد۶- عَمْرو بن کُلثوم ۷- أَعشَی ۸- الحارث بن حِلِّزَة ۹- لَبِید بن رَبیعَة ۱۰-عُبَیْد بن الأبْرَص. ۲- (فضائل مکه) حسن بن یسار البصری(۲۱هـ -۱۱۰هـ) ۳- (الناسخ والمنسوخ) قتادة بن دعامة السدوسی (۶۰ هـ -۱۲۴هـ) ۴- (تنزیل القرآن) ابن شهاب الزهری (ت ۱۲۴هـ) ۵- صحیفه همام بن منبه الصنعانی متوفای ۱۳۲هـ ۶- (موطأ) امام مالک بن انس (۹۳هـ - ۱۷۹) ۷- (السیر والمغازی) محمد بن إسحاق متوفای سال۱۵۱هـ ۸- (مسانید فراس المکتب) فراس بن یحیی الهمدانی الخارفی متوفای ۱۲۹هـ ۹- (فوائد) اللیث بن سعد بن عبد الرحمن الفهمی (۹۴هـ - ۱۷۵هـ)

نقد اصل دوم: در اصل دوم که البته ادامه اصل اول وبی شباهت به اصل اول نیست، آقای طهماسبی مدعی شده اند، که متنِ قرآن را نیز نمی‌توان به‌درستی فهمید مگر با شناخت معیارهای زبانیِ همان روزگار بعثت در حجاز، که البته این نیز کار چندان آسانی نیست زیرا بسیاری از واژگان در طول تاریخ، وبه‌ویژه در دوره پانصد و پنجاه ساله امپراطوری عباسیان، معناها و مصداق‌های متفاوتی از اصلِ خود پیدا کرده‌اند.
این مقدمه که متنِ قرآن را نمی‌توان به‌درستی فهمید مگر با شناخت معیارهای زبانی همان روزگار بعثت در حجازدرست است، ولی بقول حضرت علی کرم الله وجهه: کلمة حق یراد بها الباطل (سخن حقی است که مقصود از آن باطل است) زیرا:
اولاً: این تغییر و تحول باعث نمی شود که یک واژه معنی ودلالت اولیه خود را از دست بدهد، برای مثال کلماتی مثل: صلاة، زکاة، صیام، جهاد حجاب وغیره قبل از اسلام در نزد عربها استعمال می شده است، اما این کلمات با پیدایش اسلام، مفهوم ومعنای خاص خود را پیدا کردند، ولی با این وجود هنوز معنی ومفهوم اولیه خود را از دست نداده اند.
۱-
غالب متون اساسی اسلام از قبیل، احادیث، تفسیر، اصول فقه، فقه، سیره، لغت ودر صد سال اول خلافت عباسی تدوین و آماده شدند، لذا این روند، بر خلاف گفته آقای طهماسبی ۵۵۰ سال طول نکشیده است. ۲-واژگان در هر زبانی واز جمله در زبان عرب دستخوش تغییر وتحول می گردند، اما ثانیاً: یکی از ویژگیهای زبان قرآن این است که با گذشت بیش از ۱۵قرن دستخوش تغییراتی که زبانهای دیگر به آن دچار می شوند، نشده است، بقول یکی از خاور شناسان: اگر محمد صلی الله علیه وسلم زنده شود، وبرای امت خود سخنرانی کند، همه مسلمانانی که عربی بلدند، قادرند براحتی زبان او را بفهمند، در حالی که مثلا اگر اسکندر مقدونی یا خسرو پرویز زنده شود، وبرای ملت خود سخنرانی کند، باید سخنرانی او را برای ملتش ترجمه کنند!!
علت این امر آن است که قرآن وسنت دو عامل اساسی حفظ ونگهداری زبان عربی در بین مسلمانان بوده اند، و این دو منبع بعنوان دو عامل مؤثر در زندگی مسلمانان بوده اند، ونه دو عامل متأثر به تغییر و تحولات زبانی که در طول تاریخ معناها و مصداق‌های متفاوتی از اصل خود پیدا کرده باشند.
اگر مسئله آنطور که آقای طهماسبی تصور کرده اند باشد، وبسیاری از واژگان در طول پانصد و پنجاه ساله امپراطوری عباسیان، معناهای متفاوتی از اصلِ خود پیدا کرده‌ باشند، لازمه اش آن است که الآن یعنی بعد از ۱۴۴۱ سال (از بعثت تاکنون)، دیگر هیچکس قادر به فهم یک عبارت از قرآن هم نباشد، در حالی که عملاً چنین نیست، وما هنوز بعد از ۱۵ قرن، قرآن را می خوانیم، ومعانیش را می فهمیم.
جواب این سؤالات واضح است؛ با نگاهی به مقاله کند وکاوی در مسئله ی حجاب در می یابیم که آقای طهماسبی نه به این معیارها دست یافته اند، ونه بر اساس آن آیات حجاب را تفسیر کرده اند، متأسفانه ایشان برای درک شرایط زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم وشناخت معیارهای آنزمان متوسل به گمانه زنی وحساب احتمالات شده اند، حتی برای فهم دلالت واژه های قرآنی، از مراجعه به فرهنگهای لغت رایج زبان عربی هم دریغ کرده اند، ودر موارد زیادی تیر در تاریکی انداخته اند. (به آن خواهیم پرداخت)
برای نمونه ایشان در خلال مقاله شان برای درک شرایط زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم وتفسیر آیات حجاب، ۹بار از عبارت به‌نظر می‌رسد ” ۴بار از واژه ی احتمالاًیک بار از عبارت محتمل استویک بار از عبارت احتمال دارد”(جمعاً ۱۵ بار) استفاده کرده اند، تا به گمان خود گره کور آیات حجاب را بگشایند. ولی آیا با گمانه زنی واعتماد بر احتمالات می توان به جواب قابل اطمینان، منطقی وعقل پسند دست یافت؟ ۳- اگر شناخت معیارهای زبانی روزگار بعثت درحجاز کار چندان آسانی نیست، آقای طهماسبی چگونه به این معیارها دست یافته اند؟ وبر چه اساسی آیات حجاب را تفسیر آنچنانی کرده اند؟ آیا واقعاً برداشت ایشان از آیات حجاب، منطبق بر معیارهای زبانی زمان بعثت است؟
نقد اصل سوم: آقای طهماسبی دراصل سوم مدعی شده اند که اینکه اگر آیاتی را که امروزه مربوط به حجاب می‌دانند با دقت، وبا همان معیارهای زبانی دوره بعثت مطالعه شود، در می‌یابیم که در هیچ‌کجای قرآن نیامده است که زنان باید موی سرخود را بپوشانند، اما این هست که زنان مؤمن سعی کنند تا پوشش ورفتارشان به‌گونه‌ای باشد که مردانِ بیگانه در آنان طمع نکنند!”
قسمت اول این اصل تکرارهمان تناقض گویی اصل سوم است که به آن اشاره کردم، یعنی اگر شناخت معیارهای زبانی دوره بعثت آسان نیست، چگونه آقای طهماسبی آیات حجاب را با معیارهای زبانی دوره بعثت مطالعه کرده اند؟
آقای طهماسبی در ادامه می گویند:” درهیچ‌کجای قرآن نیامده است که زنان باید موی سرخود را بپوشانند”.وسپس برای اثبات این ادعا شروع به تفسیر آیات نور و احزاب بقول خودشان بر اساس معیارهای زبانی دوره بعثت کرده اند!!!
ایشان در تفسیر آیه ی«وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَی جُیُوبِهِنَّ» (وخِمارهای خود را برگریبان‌های خود بزنند) می گویند:
“«
خُمُر» جمع خِمار است. کلمه خِمار از ریشه «خَمر» گرفته شده است. مسکرات را به آن دلیل خمر گفته‌اند که هوشیاری را می‌پوشاند همچنین هر پارچه، یا پوست دباغی شده که پوششی برای چیزی یا جایی محسوب شود «خِمار» نامیده می‌شود. به‌تعبیر دیگر، «خِمار» به معنای «مقنعه= روسری» یا چادر نیست، مگر آنکه آن را برسر نهند، آنگاه طبعا نامش « مقنعه= روسری» خواهد بود.”
اینکه عرض کردم آقای طهماسبی برای فهم دلالت واژه های قرآنی، حتی از مراجعه به فرهنگهای لغت رایج زبان عربی دریغ کرده اند، از اینجا معلوم می شود.
بله! درست است که خمار از ریشه خمرگرفته شده، وخمر بمعنای پوشاندن است، وخمار از آن جهت به این نام معروف شده که سر را می پوشاند، ولی عجیب است که ایشان ادعا نموده اند که خِمار به معنای «مقنعه= روسری» یا چادر نیست و….!!!
خیلی عجیب است!! گویا آقای طهماسبی تصور کرده اند که در زبان عربی تنها یک واژه بمعنای روسری وجود دارد، وآن هم مقنعه است، وهیچ کلمه دیگری به این معنا در زبان عرب یافت نمی شود.
در اینجا برای روشن شدن مطلب ابتدا معنی خمار را از چند قاموس (فرهنگ لغت) معروف ومعتبر زبان عربی برای خوانندگان نقل می کنم، وسپس به کلمات معادل آن می پردازم:
مرتضی زبیدی (ت ۸۱۶هـ) در فرهنگ لغت (تاج العروس من جواهر القاموس) در تعریف خمار می گوید:الخِمَارُ: کُلُّ ما سَتَرَ شَیْئاً فَهْو خِمَارُه ومنه خِمَارُ المَرْأَةِ تُغَطِّی به رَأْسَها، ج أَخْمِرَةٌ وخُمُرٌ. یعنی: هر چیزی که چیز دیگر را بپوشاند خمار آن محسوب می شود، واز آن جمله است خمار زن که سرش را می پوشاند، وجمع آن أخمرة وخُمُر است.[ر.ک. ماده خ م ر]
همچنین ابن منظور در فرهنگ (لسان العرب) وأحمد فیومی صاحب قاموس (المصباح المنیر) در تعریف خمار می گویند: الْخِمَارُ ثَوْبٌ تُغَطِّی بِهِ الْمَرْأَةُ رَأْسَهَا، وَالْجَمْعُ خُمُرٌ. یعنی: خمار لباسی است که زن سرش را با آن می پوشاند، وجمع آن خُمُر است. .[ر.ک. ماده خ م ر]
اتفاقاً ابن دُرَید (ت۳۲۱هـ) صاحب قاموس (جمهرة اللغة) خمار را با مقنعه یکی می داند، ومی گوید:”الخِمار: المِقْنَعَة ونحوها”. یعنی: خمار بمعنای مقنعه ومانند آن است.
اما در مورد کلمات معادل خمار باید عرض کنم که در زبان عربی کلمات بسیاری برای پوشش سر زنان وجود داشته که ثعالبی در کتاب (فقه اللغة) به ترتیب از آنها چنین یاد کرده است:
فی ترتیب الخمار
یعنی:بخنق خرقه ای است که زن با آن جلو و عقب سرش را می پوشاند، بجز وسط سرش
با این وجود کلمات دیگری معادل خمار در زبان عربی وجود دارد که برخی ار آنها عبارتند از: المِعْقَبُ، الفَرْوَةُ، اللِّفاعُ، الصِّدارَة (ر.ک.المحیط فی اللغة، صاحب بن عباد)
با توجه به تعریفات فوق معلوم می شود که خمار پارچه ای بوده است که فقط سر را می پوشانده، اما گردن و سینه را نمی پوشانده است، در واقع خمار برای زنان در حکم عمامه برای مردان بوده است، که فقط سر را می پوشاند.“ابن منظوردر لسان العرب به این مطلب اشاره می کند ومی گوید: “الرجل یغطی بها (العمامة) رأسه، کما أَن المرأَة تغطیه بخمارهایعنی: مرد سرش را با عمامه می پوشاند، همانطور که زن سرش را با خمار می پوشاند.
این موضوع رازو رمز آیه ی«وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَی جُیُوبِهِنَّ» (وخِمارهای خود را برگریبان‌های خود بزنند) را برای ما روشن می کند: یعنی از آنجا که خمار اساساً گردن وگریبان را نمی پوشاند، لذا خداوند از زنان مؤمنه خواسته است، تا خمارهایشان را به گریبانشان بزنند، تا گردن و سینه آنان نیز پوشیده شود.
با این حساب تمام استدلالهای آقای طهماسبی مبنی بر اینکه در هیچ‌کجای قرآن نیامده است که زنان باید موی سرخود را بپوشانند، وخمار بمعنای مقنعه نیست، و اینکه چرا در آیه بجای «علی» از کلمه ی «إلی» استفاده نشده است، وغیره، خودبخود نقش بر آب می شود.
اشتباه دیگر آقای طهماسبی در همین زمینه، توضیحی است که ایشان در باره آیه کریمه (أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُوْلِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ) داده اند، وگفته اند: “«اِربه» از ریشه «ریب» به معنای مشکوک و ناپسند است”. که این اشتباه دستوری از ایشان بسیار بعید وعجیب است، چرا که نه از لحاظ ریشه ی صرفی ونه از لحاظ معنا، إربة هیچ ربطی به ریبه ندارد، از لحاظ صرفی ریبة أجوف، وإربة مهموز است، واز لحاظ معنوی إربة بمعنای حاجت یا نیاز، و ریبة به معنای شک وشبهه است.
جالب است که ایشان در مقدمه مقاله شان خاطر نشان کرده اند که:”امروز طبقه فرهنگیِ میانه‌ای پدید آمده است که می‌خواهد جدای از فتاوی، و جدای از مسئله تقلید، خودش هم معنای حرمت‌ها را بفهمد؛ بنا براین آنچه می‌نویسم، نه حکمی شرعی، ونه استنباطی فقهی است؛ بلکه به‌عنوانِ کند وکاو پژوهشگری است که با متن قرآن سروکار دارد.”
هیچ ایرادی ندارد که کسی جدای از فتاوی، و جدای از مسئله تقلید، خودش هم معنای حرمت‌ها را بفهمد؛ وبه متن قرآن مراجعه نماید، چرا که دین اسلام مانند دیگر ادیان در احتکار طبقه رجال دین یا طبقه کهنوت نیست، ولی برای درک صحیح ودقیق قرآن، به ابزارهای گوناگونی نیاز است، که یکی از آنها آشنایی با زبان وادبیات عرب است، اگر آقای طهماسبی آنطور که خودشان گفته اند پژوهشگری هستند که با متن قرآن سروکار دارند، چگونه نکات بدیهی زبان وادبیات عرب را نادیده گرفته اند؟
آقای طهماسبی سپس برداشت عجیب تری را از آیه ارائه می دهند و می گویند:”بنا به گزارش‌هایی از تاریخِ ادبیات عربِ قبل از اسلام، نقل تذکره‌ها و سیره‌ها، تا هنگام بعثت وهمچنین در زمان زنده بودن پیامبر، اغلب مردان گیسوانِ بلند خود را داشتند. بنا براین شاید بتوان گفت که آنچه در میان مرد وزن تفاوت عمده‌ای برای نشانِ جنسیت ایجاد می‌کرده و زینت ویژه زن محسوب می‌شده، موی سر نبوده است بلکه برجستگی‌ِ بخشی از اندام زن بوده که با لباس معمولیِ آن زمان وبه‌هنگام راه رفتن جلب توجه می‌کرده است واحتمالا به همین سبب استفاده از پوششی اضافی به‌نام «خِمار» و بستن آن روی گریبان وسینه‌ها می‌توانسته این زینتِ ویژه زن را پوششِ بیشتری دهد و از تحریکات جنسی در برابر نگاه‌های دیگران بکاهد!!”
من نمی دانم آیا آقای طهماسبی خودشان واقعاً این نوع برداشت را قبول دارند، یا فقط خواسته اند آیات را بهر صورت ممکن در راستای دیدگاه خود توجیه نمایند؟
بله! در تاریخ آمده است که مردان در زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم موهای بلند داشته اند، حتی بر طبق روایات موهای رسول اکرم صلی الله علیه وسلم تا نرمه گوش ودر بعضی روایات تا دوش مبارکشان بوده است، ولی این بلندی به آن اندازه نبوده که مانند زنان گیسوان بلند داشته باشند.
حال فرض کنیم که مردان آنزمان مثل زنان گیسو داشته اند، ولی مگر وجه تفاوت بین مرد و زن تنها در برجستگی سینه است؟ پس ریش وسبیل در این وسط چکاره اند؟ پس لباس زنانه ومردانه برای چست؟ لابد آقای طهماسبی تصور کرده اند که مردان آنزمان همه کوسه بوده اند، یا اینکه ریش و سبیل خود را چهار تیغه می زده اند، ویا شاید هم مردان وزنان درآنزمان مثل هم لباس می پوشیده اند، لذا تشخیص آنها از زنان مشکل بوده مگر با برجستگی روی سینه!!!
وانگهی درکجای دنیا ودر نزد کدام ملت، برجستگی روی سینه از صورت و موی زن تحریک کننده تر است؟ بعلاوه با وجود اینکه برجستگی سینه با پیراهن پوشیده می شود، انداختن یک پارچه بر روی برجستگی سینه - بدون انداختن آن بر روی سر یا صورت - چه کمکی به مخفی کردن آن می کند؟ احتمالاً تنها کمکی که می کند این است که آنرا برجسته تر می کند! بالاخره نتیجه گمانه زنی واحتمالات هم همین است.
آقای طهماسبی در تفسیر آیه ۵۳ سوره احزاب «وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَابٍ ذَلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَقُلُوبِهِنَّ» می گویند:”در آیه ۵۳ سوره احزاب خطاب به مومنان در مورد خانه ی پیامبر آمده است، که بی اجازه وارد خانه رسول نشوند، و اگر از زنان پیامبر چیزی خواستند، از همان پس پرده (من وراء حجاب) حاجت خود را بگویند.” سپس افزوده اند: “نکته جالب توجه در این آیه آن است که مردان باید از پس حجاب با زنان سخن گویند، به تعبیر دیگر، اگر حجاب پوششی برای زنان می‌بود، طبعا به زنان توصیه می‌شد که حجاب خود را حفظ کنند، در حالی که در قرآن چنین چیزی دیده نمی‌شود.”
اشتباه آقای طهماسبی در اینجا از دو چیز ناشی می شود:

حجاب درلغت- همانطور که خودایشان هم اشاره کرده اند- بمعنای ساتر یا پرده است، و در قرآن کریم در هر هفت مورد، بدین معنا استفاده شده است، اما این که چرا ما کلمه حجاب را به عنوان پوشش زن استفاده می کنیم، علتش این است که این یک معنای اصطلاحی است، که با معنای لغویش بی ارتباط نیست، یعنی همانطور که پرده یا ساتر چیزی را می پوشاند، پوشش زن هم او را از دید نامحرمان می پوشاند.
وانگهی حجاب عامتر از خمار یا روسری است، یعنی هر خماری حجاب است، اما هر حجابی خمار نیست.بعبارت دیگر حجاب فقط شامل پوشیدن سر نمی شود، بلکه علاوه برپوشیدن سر، شامل ستر عورت، فروکاستن نگاه وغیره هم می شود.

آقای طهماسبی سپس در تلاش برای درک صحیح معنای «جلباب» در سوره أحزاب آیه ۵۹ در عصر نبوت گفته اند: “نکته‌های مبهمی در این آیه برای ما هست که گشودن آن شاید چندان کار آسانی نباشد. از جمله اینکه «جلباب» در آن روزگار به چه چیزی گفته می‌شده است؟ آنگاه در تکمله کند وکاوی در مسئله حجاب برای حل این معما چنین گفته اند:” شاید جلباب در این جا ترکیبی از لباس و همچنین نوع رفتار زنان باشد به گونه ای که نگاه بیننده را از جاذبه های زنانه و جنسیت باز بدارد. به تعبیر دیگر، واژه «جلباب» صرفا به پوششی از نوع مادی آن گفته نمی شود، مانند هنگامی که می گوییم «لباس تقوی» در این ترکیب منظور از «لباس تقوی» انواع پیراهن و دیگر پوشیدنی ها نیست بلکه نوع رفتار و نگاه مطرح است واشاره‌ای نیست که زنان موی سر خود را بپوشانند یا نپوشانند!!”
شاید اگر آقای طهماسبی به مقدمات علم بلاغت در زبان عرب آشنایی داشتند، چنین چیزی نمی گفتند، زیرا که در زبان عربی الفاظ از لحاظ دلالت به دو گونه اند:حقیقی ومجازی
قاعده ای وجود دارد مبنی بر اینکه تا زمانی که معنای حقیقی یک لفظ قابل درک و فهم است، نیازی نیست به معنی مجازی آن متوسل شویم، مثلاً وقتی به کسی می گوییم (لباس بپوش) منظورمان از لباس، همان لباس مادی معروف است، ونیازی نیست لباس را در معنای مجازی آن فرض کنیم، مگر اینکه قرینه ای وجود داشته باشد. ولی وقتی به کسی می گوییم (لباس تقوی بپوش) در اینجا منطقی به نظر نمی رسد که منظورمان لباس مادی معروف باشد، چون لباسی بنام تقوی برای پوشیدن وجود ندارد، اینجاست که مجبوریم معنی مجازی لباس را در نظر بگیریم.
عاملی که باعث شد ما از معنی حقیقی لباس صرف نظر کنیم، و به معنی مجازی متوسل شویم قرینه ی لفظی تقویبود، واگر این قرینه نمی بود، لباس را به همان معنای لباس مادی معنا می کردیم.
در مورد جلباب هم همین امر صادق است، در قرآن کریم در سوره أحزاب آیه ۵۹ از واژه جلباب استفاده شده است، وجلباب در زبان عرب آنطور که خلیل بن أحمد در کتاب معروف العینمی گوید عبارتست ازثوبٌ أوسع من الخِمار دون الرداء، تُغطّی به المرأة رأسها وصدرها» یعنی جلباب لباسی گشادتر از خمار و کوچکتر از رداء است، که زن با آن سر و سینه اش را می پوشاند، ولی در آیه هیچگونه قرینه ی لفظی یا معنوی دال بر اینکه معنی مجازی جلباب مراد است، وجود ندارد.
گرچه آقای طهماسبی هیج دلیل ومدرک لغوی یا تاریخی ارائه نداده اند تا ثابت نمایند که جلباب سر را نمی پوشاند، وطبق معمول به گمانه زنی متوسل شده اند، ولی با این وجود فرض کنیم که جلباب سر را نمی پوشاند، حال سؤال این است که ایشان با استفاده از کدام قرینه لفظی یا معنوی برداشت کرده اند که جلباب صرفا به پوششی از نوع مادی آن گفته نمی شود بلکه منظور نوع رفتار ونگاه است؟
۱-البُخْنُقُ: خرقة تلبسها المرأة فتغطی بها رأسها ما قبل منها وما دبر غیر وسط رأسها. ۲-الغِفارَة: فوقها ودون الخمار. یعنی: غفاره بزرگتر از بخنق وکوچکر از خمار است. ۳- الخِمار: أکبر منها. یعنی: خماربزرگتر از غفاره است. ۴-النصیف: وهو کالنصف من الرداء. یعنی:نصیف مانند نیم رداء است. ۵- المِقنَعَة. از نصیف بزرگتر است ۶- المِعجَز: وهو أصغر من الرداء وأکبر من المقنعة.یعنی: معجزکوچکتر از رداء و بزرگتر از مقنعه است ۷- الرداء: همان عبای زنانه است که سر و تمام بدن را می پوشاند. ۱- در این آیه ایشان حجاب را پوشش زنان تصور کرده اند، در حالی که در هیچ جای قرآن حجاب به معنای پوشش زنان نیامده است، توضیح اینکه در قرآن هفت بار کلمه حجاب استعمال شده است، [(الأعراف: ۴۶) (الإسراء: ۴۵) (مریم: ۱۷) (الأحزاب: ۵۳) (ص: ۳۲) (فصلت: ۵) (الشوری: ۵۱)] ولی هیچکدام از آنها به معنای پوشش زنان نیست. ۲- - اگر به سیاق آیه نگاه کنیم متوجه می شویم که أولاً: آیه خطاب به مؤمنان است نه خطاب به زنان پیامبر صلی الله علیه وسلم ، لذا خیلی طبیعی است که آیه دارد برای مؤمنان تعیین تکلیف می کند، نه برای زنان پیامبر ونه برای زنان مؤمنه، بلکه دارد وظیفه مؤمنان را در قبال زنان رسول خدا صلی الله علیه وسلم بیان می کند، لذا توجیهی ندارد که به زنان توصیه کند که حجاب خود را حفظ کنند. ثانیاً: آیه خاص زنان پیامبر صلی الله علیه وسلم است، ونه همه زنان. مثالی هم که از نهج البلاغه آورده اند: «سترنی عنکم جلباب الدین» (جلباب دین سبب شد شما از من باز بمانید) ومثال (لباس تقوی)، مراد ایشان را برآورده نمی کند، زیرا در اولی جلباب با قرینه لفظی «الدین» همراه است، ودر مثال دومی، لباس تقوی با قرینه لفظی «تقوی» همراه است، لذا ما آنرا به معنای مجازی تعبیر نمودیم، در حالی که جلباب درآیه أحزاب هیچ قرینه لفظی ومعنوی بهمراه ندارد.
آقای طهماسبی در بخش دیگری از مقاله گفته اند که مسلمانان نخستین که در برخی موارد و آداب زندگی دینی مانند نماز و روزه و زکوة و حجاب که هنوز آیه ای و دستوری نداشتند موقتاً همان آداب و دستوری را عمل می کردند، که مسیحیت و یهود به نقل از رسولان خود عمل می کردند.” وسپس برای نمونه از روزه روز عاشوراء وسنگسار کردن زناکار مثال آورده اند، آنگاه اضافه کرده اند:” بنظر می رسد در میان اعراب حجاز تا قبل از اسلام حجاب وجود نداشته است، تا آنجا که زنان و مردان برخی از قبایل عرب در آن روزگار مناسک طواف کعبه را کاملا عریان و بدون هیچ پوششی به جای می‌‌آوردند، اما نوعی از حجاب در میان یهودیان و مسیحیان مطرح بود، ودور نمی‌نماید که مسلمانان هم تا قبل از نزول آیات مشهور به آیات حجاب، از همان نمونه‌هایی که در میان یهود و مسیحیت بود پیروی کرده باشند.”
آنگاه نتیجه گیری می کنند که احکام قرآن، از یکسو هم محدود کردن آن عریانی‌های هنگام طواف بوده، و هم محدود کردن بی‌بند و باری‌ها وخودنمایی‌های زنان عرب، در عین حال در قرآن تساهل بیشتری نسبت به آن سخت‌گیری‌ها و محدودیت‌هایی که در آیین یهود و مسیحیت رسم و سنت شده بوده است، دیده می شود.”
مفاد این نتیجه گیری آن است که حجاب به شکل امروزی میراث دین یهودیت و مسیحیت است، که مسلمانان تا قبل از نزول آیات حجاب، از شریعت آنان پیروی می کردند، ولی بعد از نزول آیات حجاب، این سختگیریها برطرف شد، وزنان مسلمان اجازه یافتند، که موها وسرهایشان را بیرون کنند!!!
البته ایرادی ندارد که حجاب در اسلام میراث دین یهودیت و مسیحیت باشد، چرا که این امر بیانگر این است که این سه دین توحیدی، در اصل منشأ واحدی دارند، ولی نتیجه گیری ایشان چند اشکال دارد:
أول اینکه: این نتیجه گیری مبنی بر حدس وگمان است، ونه دلایل تاریخی مستند. وطبق فرموده قرآن حدس و گمان انسان را به حق نمی رساند.
دوم اینکه: ایشان ازتاریخ طبری نقل کرده اند که روزه ی عاشوراء در نزد یهودیان رایج بوده، ورسول اکرم صلی الله علیه وسلم آنرا تأیید کرده، ویاران خود را به گرفتن روزه آنروز امر فرمودند. ولی مگر خیلی مشکل بود که آقای طهماسبی برای اثبات پیروی مسلمانان از یهودیان ومسیحیان در مسئله حجاب، بمانند روزه ی عاشوراء، دلیلی، مدرکی، روایتی، حدیثی وازتاریخ طبری یا کتب تاریخی دیگر یا سیره پیامبر ارائه دهند، تا معلوم کنند که نتیجه گیری شان مستند ومستدل است، وخواننده متقاعد شودکه این اتفاق واقعاً افتاده است؟ البته قاعدتاً آقای طهماسبی نباید به تاریخ طبری استناد نمایند، چرا که تاریخ طبری هم محصول قرن سوم وچهارم در زمان عباسیان است، وبگفته خود ایشان همه متونِ فقهی، فلسفی، کلامی، عرفانی وبیشتر متناسب با ساختارِ امپراطوری اسلامی شکل گرفته است، و نه آنچه قبلا در حجاز و در زمان پیامبر به عنوان اسلام مطرح شده است!!!
سوم اینکه: اگر آنطور که آقای طهماسبی می گویند که قرآن کریم در مسئله حجاب تساهل بیشتری نسبت به سخت‌گیری‌های آیین یهود ومسیحیت بخرج داده است، باید در مقام امتنان در خلال آیات حجاب یا در آیات دیگر، لااقل به آن اشاره ای شده باشد، در حالی که هیچ اشاره ای به این مطلب نشده است.
برای مثال خداوند در سوره انعام از آیه ۱۴۲تا آیه ۱۴۶، بر مؤمنان منت می نهد که به خاطر طغیان و سرکشی یهودیان، خوردن گوشت برخی از حیوانات را بر آنها حرام کرده بود، ولی خوردن گوشت همان حیوانات را برای مسلمانان حلال کرده است(از باب تخفیف وتسهیل)، در حالی که درقرآن در باره حجاب به این مسئله اصلاً اشاره ای نشده است.
چهارم اینکه: مگر حجاب به شکل فعلی چه سخت‌گیری‌ ها و محدودیت‌هایی را برای زن ایجاد می کند، که اسلام بخواهد آنرا آسان تر نماید؟ اینکه زن برای عرض اندام وخودنمایی در مقابل دیگران، دو ساعت مقابل آینه با انواع لوازم آرایش وکرم وماتیک وپودر وکشتی بگیرد، مشکل تر است، یا انداختن یک روسری بر روی سر؟

 

 

...... ادامه در بخش دوم

 

    منبع: سایت نوار اسلام

 

نصیحت و حکمت

قال عمرو بن قیس رحمه الله: «إیاکم والبطنة فإنها تقسی القلب».

و قال مالک بن دینار رحمه الله: «ما ینبغی للمؤمن أن تکون بطنه أکبر همه، وأن تکون شهوته هی الغالبة علیه» "جامع العلوم والحکم " (ص : 443).

عمرو بن قیس رحمه الله فرمود: «مراقب باشید و از شکم چرانی و پرخوری بپرهیزید، چرا که موجب قساوت قلب می شود».

مالک بن دینار رحمه الله «شایسته مسلمان نیست که شکمش بزرگترین هم و غمش باشد! هرچند که شهوت و اشتهای او بر وی غلبه کند».

 

نظر سنجی

شما به کدام بخش سایت بیشتر مراجعه میکنید؟









      

گالری تصاویر
  • قرآن

    قرآن

  • حدیث

    حدیث

  • دعا

    دعا

Close

برای دریافت مطالب جدید سایت لطفا ایمیل خود را وارد نمایید.