سخنی پیرامون حجاب- بخش دوم
سخنی پیرامون حجاب- بخش دوم موضوع: بانوان و حجاب تاریخ انتشار: 2013-06-25 | بازدید: 774

 

......    نقد اصل چهارم: آقای طماسبی در اصل چهارم مدعی شده اند که: ” از بررسی آیات قرآن و با توجه به شرایط زمانی ومکانی حجاز در هنگام بعثت چنین برمی‌آید که لباس برای زنان، یک شکل ویژه‌ی تثبیت‌ شده‌ای نداشته است بلکه بستگی داشته به موقعیت زنان در برابر مردانِ متفاوت. همچنین مهمترین کسی که می‌توانسته این موقعیت‌ها را تشخیص داده و متناسب با‌آن، جاذبه‌های جنسی خود را پوشیده نگاه دارد، خود زن بوده است. بنا براین می‌توان گفت که پوشش برای زن امری نسبی بوده است و هنوز هم می تواند باشد!!”
آنگاه در پی نوشت مقاله افزوده اند: امروز که در افغانستان حکومت طالبان رخت بربسته ورفته و حجاب برای زنان آزاد است، بازهم شاید حدود نود درصد زنان افغان درآن ولایت خود را ناگزیر می‌بینند از برقع استفاده کنند تا از گزند این وآن و از نگاه هیزِ مردان محفوظ بمانند در حالی که برخی از همان زنان وقتی به اروپا سفر می‌کنند و در شهرهای اروپایی رفت وآمد می‌کنند حتی از روسری هم استفاده نمی‌کنند زیرا موردی برای آزار دیدن از آن‌گونه نگاه وجود ندارد!!
۱-
هنوزبرای من مشخص نیست که آقای طهماسبی از کجا وچگونه وبر اساس کدام مرجع وکتاب تاریخی معتبر یا غیر معتبر، شرایط زمانی ومکانی حجاز در هنگام بعثت را بررسی کرده وبه آن دست یافته اند، وآنگاه به چنین نتایج درخشانی رسیده اند؟ ۲- من هم با آقای طهماسبی موافقم که قرآن کریم برای زنان، یک شکل ویژه‌ی تثبیت‌ شده‌ای از لباس را تعیین نکرده است، بلکه بستگی داشته به موقعیت زنان در برابر مردانِ متفاوت، واین بدان معناست که حجاب زن در مقابل مردان نامحرم، باحجاب زن در مقابل مردان محرم، وزنان همجنس وشوهر تفاوت دارد، همچنین قرآن کریم شکل، نوع، جنس، رنگ وپارچه خاصی را برای حجاب زنان تعیین نکرده است، ولی در آیه نور وأحزاب چار چوب و معیار برای حجاب تعیین کرده است، یعنی حجاب باید بدن زن را بپوشاند، در عین اینکه تنگ وتحریک کننده نباشد.
اما اینکه خود زن می‌توانسته این موقعیت‌ها را تشخیص داده وجاذبه‌های جنسی خود را پوشیده نگاه دارد، ودر نتیجه پوشش برای زن امری نسبی بوده است و هنوز هم می تواند باشد”. درست به نظر نمی رسد، زیرا:
أ- اگر خود زن می‌توانسته این موقعیت‌ها را تشخیص داده، وجاذبه‌های جنسی خود را پوشیده نگاه دارد، دیگرچه نیازی به نزول آیات حجاب وجود داشت؟
ب- از آیات قرآنی فهمیده می شود که شدت و ضعف حجاب زن، هم بستگی به کسانی دارد که خود زن در مقابل آنها ظاهر می شود، وهم بستگی به شرایط سنی زن دارد.
برای مثال در مقابل مردان محرم وزنان همجنس وحتی مردانی که بهر دلیلی میل جنسی ندارند(غَیْرِ أُوْلِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ)، قرآن کریم حجاب را آسان گرفته است [النور: ۳۱] وهمچنین از لحاظ سنی برای پیرزنانی که از ازدواج قطع امید کرده اند، وکسی به آنها به چشم طمع نگاه نمی کند، نیز آسان گرفته است [النور: ۶۰]
ولی بر خلاف ادعای آقای طهماسبی حجاب به شرایط زمانی ومکانی بستگی ندارد، یعنی اینطور نیست که حجاب مثلاً درافغانستان واجب باشد، اما در اروپا نه، یا در زمان پیامبر صلی الله علیه وسلم واجب باشد، ودر زمان ما نه.
آقای طهماسبی برای اثبات نسبی بودن حجاب، وتأثر آن به شرایط زمانی ومکانی، در پی نوشت مقاله شان به حجاب زنان افغانستان اشاره کرده اند، وتأکید نموده اند که برقع زنان افغان بخاطر این است که از گزند نگاه هیزِ مردان محفوظ بمانند در حالی که برخی از همان زنان وقتی به اروپا سفر می‌کنند و در شهرهای اروپایی رفت وآمد می‌کنند حتی از روسری هم استفاده نمی‌کنند زیرا موردی برای آزار دیدن از آن‌گونه نگاه وجود ندارد!!
البته من نمی دانم که آقای طهماسبی خودشان به اروپا یا امریکا سفر کرده اند یا نه؟ البته چندان هم لزومی ندارد که سفر کرده باشند (نگارنده هم سفر نکرده است)، دنیای امروز کوچکتر از آن است که نیاز به سفر باشد، کافی است در صفحه انترنت در سایت گوگل کلمه rape یعنی تجاوز جنسی یا زنای به عنف، یا عبارت rape statistic یعنی آمار تجاوز جنسی را تایپ کنند و منتظر نتیجه بمانند، تا با سیل نتایج تکان دهنده در اروپا وامریکا مواجه شوند.برای راحتی خوانندگان عزیز من فقط آدرس سه سایت را در اینجا ذکر می کنم:

http://www.paralumun.com/issuesrapestats.htm

http://thehathorlegacy.info/rape-statistics
http://www.ibiblio.org/rcip//stats.html
اشتباه بسیاری از ما آنجاست که فکر می کنیم، اگر زنان بی حجاب باشند، پس از مدتی بی حجابی بصورت عادی در می آید، و دیگر کسی نگاه هیز به زنها نمی کند، وهمه برادروار و خواهروار در کنار هم زندگی می کنند!! ولی با وجود حجاب، عطش زن ومرد نسبت به هم زیادتر می شود، و امنیت زنان به مخاطره می افتد.
این طرز تفکر هم از لحاظ تئوری نادرست است، وهم از لحاظ عملی.
از لحاظ تئوری نادرست است، چون غریزه جنسی در انسان بطور غیر ارادی نسبت به جنس مخالف حساس است، وهر چه نزدیکی بین و زن و مرد زیادتر می شود، و پرده ها کنارتر می رود، عطش جنسی انسان زیادتر می گردد، بعبارتی غریزه جنسی بسان آب دریاست، که هر چه بیشتر نوشیده می شود، تشنگی انسان بیشتر می شود، در واقع ایندو با هم رابطه مستقیم دارند.
بنابراین امکان ندارد، بی حجابی در جامعه برای مردم عادی شود، مگر اینکه همه زنان و مردان خود را عقیم نمایند، و غریزه حنسی خود را ریشه کن سازند.
از لحاظ عملی هم نادرست است، چرا که تجربه کشورهایی که بی حجابی در آنجا ممنوعیتی ندارد، ثابت کرده است که بی حجابی و عریانی نه تنها از نگاه هیز مردان نکاسته است، بلکه منجر به تجاوزات جنسی در سطح وسیع گردیده است، اگر در ایران یا افغانستان بقول آقای طهماسبی نگاههای هیز و آزار دهنده مردان وجود دارد، در آنجا نه تنها نگاههای آزار دهنده، بلکه تجاوزهای آزار دهنده مردان وجود دارد.
در یکی از سایتهای بالا، بر طبق آمار وزارت دادگستری امریکا آمده بود که هر دو دقیقه یک زن در امریکا مورد تجاوز جنسی قرار می گیرد، یک زن امریکایی در طول زندگیش، ۲۵ تا ۲۶ درصد احتمال دارد که مورد تجاوز قرار گیرداز۴)، طبق برآورد اف بی آی (پلیس فدرال امریکا) تنها ۳۷% از کسانی که مورد تجاوز جنسی قرار می گیرند، به پلیس گزارش می کنند، وبقیه یا آنرا مسئله شخصی می دانند، ویا ترجیح می دهند از ترس حملات انتقامجویانه سکوت کنند.(بعبارت دیگر آمار واقعی سه برابر این رقم است، یعنی هر دو دقیقه ۶ نفر یا هر دقیقه ۳ نفر)
چند سال پیش در خبرها خواندم که در امریکا برای کاهش تجاوزات جنسی وامنیت بیشتر زنان، بعضی ازشرکتها آدمکهای پلاستیکی بشکل مرد ساخته اند، وزنهایی که می خواهند شبها دیر وقت به تنهایی از خانه خارج شوند، آنرا پراز باد می کنند، وبر روی صندلی بغل در اتومبیل می نشانند، تا دیگران از بیرون فکر کنند که مردی همراه اوست، و کسی به او تعرض نکند.
در اینجا لازم است برای روشن شدن مطلب به یک نکته مهم در باره آمارهای بالا اشاره کنم وآن تفاوت میان زنا و تجاوز جنسی در عرف غرب است، به عبارت دیگر آمار بالا، آمار حوادث زنا در امریکا نیست، (آمار زنا از حد وحساب خارج است)، بلکه آمار تجاوز جنسی (زنای با زور) است.
از دیدگاه حقوقی در غرب، تجاوز جنسی (rape) به آن عمل جنسی گفته می شود که بدون رضایت یکی از طرفین صورت گیرد، حتی اگر طرفین زن وشوهر باشند. به زبان دیگر؛ اگر زنِ شوهر داری با رضایت خود با مرد دیگری ارتباط جنسی برقرار کند، اینکار قانوناً جرم محسوب نمی شود، وحتی شوهر یا پدر آن زن قانوناً حق اعتراض ندارند، چون با رضایت طرفین صورت گرفته است.
عکس این قضیه هم صادق است، یعنی اگر شوهری بدون رضایت همسرش، با او ارتباط جنسی برقرار کند، اینکار او تجاوز جنسی (rape) محسوب می شود، و زن قانوناً می تواند در دادگاه به اتهام تجاوز جنسی، بر علیه شوهر خود شکایت کند. وهمینطور شوهر. به همین خاطر درصدی از آمارهای تجاوز جنسی در غرب، مربوط به همین مورد است.
شاید بگویید در کشور ما هم تجاوز جنسی وجود دارد، اما دولت آمار نمی دهد!
بله درست است، ولی سؤال اینجاست که این تجاوزات جنسی بیشتر دامن چه کسانی را می گیرد؟ آیا بیشتر دامن زنان ودختران کم حجابی که در کنار خیابانها ایستاده، وبا ترمز زدن هر خودرو سواری، سوار آن می شوند، یا دامن زنان با وقار وبا حجابی که با عفت وپاکدامنی خود، راه تجاوز را بر تجاوز گران بسته اند؟
با این حساب آیا می توان ادعا کرد که بی حجابی برای زنان غربی آزادی وامنیت به ارمغان آورده، وحجاب برای زنان ما محدودیت، ناامنی ونگاه آزار دهنده هیزِ مردان؟ آیا ما چنین نوع آزادی را برای زنان، دختران وخواهرانمان می پسندیم؟
آزادی زن مرا به یاد گفته ی یکی از فرهیخگان انداخت، که گفته بود: کسانی که داعیه آزادی زن را سر می دهند، در واقع نه بدنبال آزادی زن، بلکه بدنبال آزادی رسیدن به زن هستند.
این نقد نامه را با این دعا تمام می کنم:
إللهم أرنا الأشیاء کما هی، وأرنا الحق حقاً وارزقنا اتباعه، وأرنا الباطل باطلاً وارزقنا اجتنابه. آمین
پروردگارا! اشیاء را آنچنان که هست به ما نشان بده، وحق را به ما نشان بده، وپیروی آن را روزیمان کن، و باطل را به ما نشان بده و دوری از آن را روزیمان بگردان.

جوابیه آقای طهماسبی

سلام آقای سید احمد هاشمی: آنچه در باره ی مقاله ی «کند و کاوی در مسئله حجاب» نوشته بودید، به دقت خواندم، چندین بار. بعد هم به دلایلی که همینجا خواهم نوشت تردید داشتم که پاسخی در برابر نوشته ی شما بنویسم یانه، به ویژه اینکه سفری هم در پیش بود و مدتی دور از شهر و دیار خود بودم. اما به هرحال بر این گمانه هستم که شما هم دغدغه ی دین دارید، دغدغه ی سلامت روانی جامعه ی اسلامی و مسلمانان را دارید، و علاوه بر آن رشته ی علوم قرآنی را در سطح عالی گذرانیده اید و حتما از دانش بیشتری نسبت به بسیاری از مدعیان دین برخوردار هستید، همین است که نوشته ی شما ارج می نهم و بر تردیدم فائق می شوم که آن دقت و زحمت را که در نوشتن نقدی بر مقاله ی من داشته اید بی پاسخ نگذارم. اما تردیدم در نوشتن، یا ننوشتن، از این رو بود که در تاریخ دینی ما، «نقد» جایی نداشته است. مضمون «نقد» در ادب و فرهنگ ما معیاری دارد، از این دست که سره از ناسره بازنماید، درستی‌ها را اعتباری ببخشد و لغزش‌ها و نادرستی‌ها را آینه باشد تا نویسنده‌ یا خواننده ی متن مورد نقد، نکات قوت و ضعف متن را تشخیص دهد. یعنی که تفاوتی هست میان «نقد» و «نفی».درست تر اینکه، دفاع و حمله، به سبک عالمان علم کلام که در میان دینداران رایج است، با مفهوم «نقد» متفاوت است. عالمان دینی ما، اغلب وظیفه ی شرعی خود می دانند که به هر تقدیر از مضامین دینی که به آن اعتقاد یافته اند دفاع کنند. این گونه دفاع کردن به ویژه در روزگاران گذشته در برابر ادیان دیگر صورت می گرفت. اگر عالم دینی اسلامی تورات یا انجیل را مورد مطالعه قرار می داد صرفا برای آن بود تا نکته های منفی و تحریفات احتمالی آن را کشف و برملا کند تا تاییدی بر حقانیت اسلام و باطل بودن دیگر ادیان بیابد. معمولا در متون اسلامی گذشته نمی بینید که عالمی اسلامی و اهل کلام، نقدی (به معنای واقعی نقد) از دیگر کتب وحیانی به دست داده باشد[۱].شاید همین باشد که اهل کلام اغلب نه تنها نقد پذیر نیستند که از نقد درست مطالب دیگران هم طفره می روند و احتمالا به همین دلیل است که در گذشته واژه ی «نقد» در عرصه ی مضامین دینی و کلامی کاربردی نداشته است و تنها در عرصه ی ادبیات و شعر مورد استفاده قرار می گرفته است مانند کتاب «نقدالشعر» که در بلاغت و صنایع بدیعی زبان عرب توسط قدامه نوشته شده است.به تعبیر دیگر، به گمان من، برای نقد درست و علمی، ابتدا ناگزیر هستیم تا آنجا که برای ما مقدور است مضامین مورد نقد را به مثابه ی امری پژوهشی و انسانی مورد تامل قرار دهیم و حب و بغض ناشی از اعتقادات و باورهای دینی را که داریم در این کار کمتر دخالت دهیم. اما آنجا که اعتقادات و باورهای از پیش ساخته خود را به میانه ی نقد می افکند، طبعا پیش داوری‌ها، و جامه‌ی دیگران سیاه کردن و دلق خود ازرق نمودن، پدید می آید و این نه نقد است، نه بشارت و انذار. نه مهر می‌آورد و نه آشتی، نه هدایت و نه صلح. و بسا که ایمان آدمی را به پاکی و صداقت هم از میان بردارد. مگر آتش زنه‌ی فتنه‌ها و خصومت‌ها و نبردها چیزهایی از همین دست نیست؟ مگر جنگ های صلیبی میان مسلمانان و مسیحیت ریشه در همین تحقیر کردن های متقابل نداشت؟برای عزیزی نوشته بودم هیچ اندیشیده ای چرا خدایی که در متن مقدس برتر از چارچوب ذهنی آدمیان توصیف شده، در ذهن و خیال بسیاری از ما مسلمانان به گونه ی خدایی تعیٌن یافته، شخصی شده، و حتی با خصلت های روانی انسان واره طرح می شود؟ این آیا برای مسلط شدن بر معبود و برای به تملک درآوردن خداوند نیست؟ برای این نیست که اول خداوند را مطیع خود کرده باشیم و سپس با پشتوانه ای قدسی، دیگران را به اطاعت خویش واداریم؟همین است که نقد کلام دیگران کار آسانی نیست، شرح صدر می خواهد، دقت و تواضع علمی می طلبد، اما دشمنی پدید آوردن چه آسان است، نه بردباری، نه حوصله‌ی شنیدن می‌خواهد نه ظرافت در گفتن.به گمان من و تا آنجا که من از چند و چون «نقد» می دانم، نوشته ی شما با همه ی نکات مثبتی برای آن قایل هستم، چندان هم با معیارهای نقد همخوانی ندارد. اگر فرض را بر این بگذاریم که همه ی آنچه شما در باره ی عیوب مقاله ی من نوشته اید واقعا درست باشد آیا هیچ نقطه قوتی در آن مقاله نیست؟ آیا من واقعا مغرضانه آن را نوشته ام؟ تردیدم در نوشتن و ننوشتن از همین جهت بود. اما اکنون فکر می کنم بی مناسبت نباشد به چند نکته، و فقط چند نکته در باره ی نوشته ی شما اشاره کنم.

۱- این مقاله را حدود سه یا چهار سال پیش در پاسخ به نشریه پیام هاجر نوشته بودم و آن گونه که شما نوشته اید در واکنش اخیر به عملکرد نیروی انتظامی نبوده است. از همان زمان هم در سایت های مختلف و برخی نشریات دیگر منتشر شده است. با یک جستجوی ساده در گوگل سوابق و وسعت انتشار آن را می توانید ببینید.

۲- هنوز هم غیر از متن قرآن هیچ متن مکتوب مستند دیگری که مربوط به قبل از دوره بنی عباس و به ویژه مربوط به زمان بعثت باشد سراغ ندارم(من سراغ ندارم اینکه واقعا هست یا نیست خدا عالم است) معلقات عشر یا به گفته ی برخی پژوهشگران دیگر، معلقات سبع هم که شما به عنوان اسناد مکتوب قبل از اسلام به آن اشاره کرده اید آن گونه نیست که اصل آن مکتوبات روزگار جاهلی در دست رس باشد، هیچ موزه ای هم سراغ ندارم که آن معلقات را داشته باشد. بلکه همه مبتنی بر روایات کسانی همچون ابوالفرج اصفهانی و دیگران است. همین امر سبب شده تا برخی پژوهشگران عرب همه ی آن اشعار را جعلی بشمارند. البته من به دلایلی زبان شناختی، برخی از این اشعار را واقعا مربوط به قبل از اسلام می دانم به ویژه اشعار کسانی چون زهیر و عنتره. همچنین در نخستین کتاب هایی که در باره زندگی پیامبر تدوین شده است و به روزگار ما رسیده گاه وقایعی مکتوب است که نه با متن قرآن سازگار است و نه با عقل، به عنوان مثال نگاه کنید به باب شانزدهم «در معراج پیامبر» در کتاب محمدبن اسحاق (متوفی به سال ۱۵۰) در روایات این کتاب نه می توان به دیده قبول و نه به دیده رد نگریست بلکه نیاز به نقدی جدی و اساسی دارد تا درست از نادرست و سره از ناسره باز نموده شود.

۳- در باره تفاوت میان روزگار صدر اسلام و روزگار امپراطوری بنی عباس، اتفاقا اکثر نوشته های اخیر من که در سایت هم منتشر می شود در هرکدام به نحوی به همین مسئله پرداخته ام. به ویژه نگاه کنید به بخش سوم از «تاملی در معنا شناسی متن مقدس» که با ذکر چند نمونه نیز همراه است. در بخش های اول و دوم همان مقالات به دگرگونی معناها با ذکر مثال اشاره کرده ام.

۴- در مقاله ی حجاب، منظورم از «شناخت معیارهای زبانی زمان بعثت» صرفا بسنده نمودن به همه ی آن چیزی نیست که علمای لغت و تفسیر گفته اند، این درست است که ما بی نیاز از این کتب لغت نیستیم اما این بسنده نیست بلکه هر متنی خواه ناخواه می تواند آیینه ی روزگاری باشد که در آن تدوین شده است، همچنین شناخت زبان هر دوره ای و حتی شناخت نسبی زبان قرآن، با امکاناتی دیگر هم میسر می شود، از جمله امکاناتی که زبانشناسی جدید به ویژه « زبانشناسی در زمانی»( (diachronicدر اختیار پژوهشگر قرار می دهد تا بتواند تحولات تاریخی زبان (اعم از هر زبانی) را تشخیص دهد. یکی از شایسته ترین مردانی که قبلا در این راه گام موثری برداشته است مرحوم ایزتسو بود که برخی از واژگان کلیدی قرآن را با همین امکانات زبانشناسی مورد تحقیق و پژوهش قرار داد و چندین کتاب در این زمینه منتشر کرد. اشاره به این نکته نیز ضروری به نظر می رسد که زبان دانی غیر از زبان شناسی است. ممکن است کسی زبان عربی را خوب بداند و بر قواعد صرف و نحو زبان عرب هم مسلط باشد اما این به معنای زبانشناسی نیست.

۵- اشتراک لفظی میان الفاظ قرآن در روزگار بعثت، با همان الفاظ در روزگار عباسیان، دلیلی بر اشتراک معنایی نیست. واژگان متن مقدس به دلیل اهمیتی که در نزد همگان دارد، ممکن است به لحاظ آوایی و فنوتیک زبان تغیر نکند، اما یک پژوهش نسبتا ساده می تواند نشان دهد که معنای بسیاری از این واژگان متناسب با تغیرات ساختاری که در جوامع رخ می دهد تغیر می کند. به عنوان مثال نگاه کنید به واژگان «صراط»، «عقل»، «روح»، «نفس»، «حدود»، «قسط» و برخی واژگان دیگر که شرح هرکدام را در بخش فرهنگ واژگان آورده ام.

۶- به گمان من انصاف در پژوهش، یکی هم این است که پژوهشگر در باره ی یافته های خود حکم قطعی صادر نکند. زیرا حکم قطعی صادر کردن به معنای بستن یا مسدود کردن افق های تازه ی اندیشه است. همچنین حکم قطعی در یافته های پژوهشی، معنای دیگرش شاید این باشد که: «این است و جز این نیست» در چنین وضعیتی، ناگزیر می باید یافته های دیگران را که مخالف با یافته های ما باشد، تخطئه کرد و مردود شمرد. و بسا جدال ها و نبردها که برخاسته از همین احکام قطعی باشد. بر همین گمانه بوده ام و هستم که در یافته هایی که دارم، معمولا از اصطلاحات «احتمالا»، «شاید»، «به نظر می رسد» استفاده می کنم و آنجا که سخنم برای خودم قریب به یقین باشد «بسی محتمل است» را می آورم. اما شما به این رویکرد اشکال وارد کرده و نوشته اید کهطبق فرموده قرآن حدس و گمان انسان را به حق نمی رساند» دوست دارم به این نکته اشاره کنم که نه هر حدس و گمانی، و شما احتمالا بهتر از من می دانید که «ظن» متناسب با شرایط نفسانی و نیت قلبی صاحب ظن، می تواند منفی یا مثبت باشد. برای کسی که خدا و قیامت و آخرت را به ظن و گمان نفی کند و نادیده بگیرد آمده است «ان الظن لا یغنی من الحق شیأ»[۲] و برای کسی که با صبوری و فروتنی به آینده ای روشن و استوار امید بسته باشد و ظن و گمان ملاقات با پروردگار را داشته باشد آمده استالذین یظنون انهم ملاقوا ربهم وانهم الیه راجعون»[۳]

۷- در مقاله توضیح داده بودم که واژه ی «حجاب» به پرده ای گفته می شد که بر درگاه خانه ها می آویختند و در قرآن این واژه برای پوشش زنان به کار گرفته نشده است. بنا بر این منظور شما را از این نوشته متوجه نشدم که:( ایشان (طهماسبی) حجاب را پوشش زنان تصور کرده اند، در حالی که در هیچ جای قرآن حجاب به معنای پوشش زنان نیامده است، توضیح اینکه در قرآن هفت بار کلمه حجاب استعمال شده است، [(الأعراف: ۴۶) (الإسراء: ۴۵) (مریم: ۱۷) (الأحزاب: ۵۳) (ص: ۳۲) (فصلت: ۵) (الشوری: ۵۱)] ولی هیچکدام از آنها به معنای پوشش زنان نیست. حجاب درلغت- همانطور که خود ایشان هم اشاره کرده اند- بمعنای ساتر یا پرده است، و در قرآن کریم در هر هفت مورد، بدین معنا استفاده شده است، اما این که چرا ما کلمه حجاب را به عنوان پوشش زن استفاده می کنیم، علتش این است که این یک معنای اصطلاحی است، که با معنای لغویش بی ارتباط نیست، یعنی همانطور که پرده یا ساتر چیزی را می پوشاند، پوشش زن هم او را از دید نامحرمان می پوشاند)

۸- در مورد واژه «جلباب» در مقاله آورده بودم که:[واژه جلباب از ریشه ی «جلب» است، جلب یعنی کسی را از راهی که می رود باز داشتن و به راه دیگری کشاندن. و شاید جلباب در این جا ترکیبی از لباس و همچنین نوع رفتار زنان باشد به گونه ای که نگاه بینند را از جاذبه های زنانه و جنسیت باز بدارد. به تعبیر دیگر، واژه «جلباب» صرفا به پوششی از نوع مادی آن گفته نمی شود، مانند هنگامی که می گوییم «لباس تقوی» در این ترکیب منظور از «لباس تقوی» انواع پیراهن و دیگر پوشیدنی ها نیست بلکه نوع رفتار و نگاه مطرح است مانند آنچه در رساله ی پولس می بینیم:…]اشکالی که بر این بخش وارد دانسته اید اینکه:(قاعده ای وجود دارد مبنی بر اینکه تا زمانی که معنای حقیقی یک لفظ قابل درک و فهم است، نیازی نیست به معنی مجازی آن متوسل شویم، مثلاً وقتی به کسی می گوییم (لباس بپوش) منظورمان از لباس، همان لباس مادی معروف است، ونیازی نیست لباس را در معنای مجازی آن فرض کنیم، مگر اینکه قرینه ای وجود داشته باشد. ولی وقتی به کسی می گوییم (لباس تقوی بپوش) در اینجا منطقی به نظر نمی رسد که منظورمان لباس مادی معروف باشد، چون لباسی بنام تقوی برای پوشیدن وجود ندارد، اینجاست که مجبوریم معنی مجازی لباس را در نظر بگیریم(….)حال سؤال این است که ایشان(طهماسبی) با استفاده از کدام قرینه لفظی یا معنوی برداشت کرده اند که جلباب صرفا به پوششی از نوع مادی آن گفته نمی شود بلکه منظور نوع رفتار ونگاه است؟).برای توضیح بی مناسبت نخواهد بود که به آیه ۱۸۷ سوره بقره نگاه کنید و این قسمت که خطاب به مردان می گوید«هن لباس لکم و انتم لباس لهن» واژه لباس ظاهرا بدون قرینه ی لفظی آمده است.

۹- در مورد آن اشتباه لغوی که واژه « اربه» را از ریشه «ریب» گرفته بودم، می پذیرم که اشتباهی لغوی صورت گرفته بود. این به معنای ندانستن زبان نیست، اگر چه خود را علامه نمی دانم و چندان هم عربی دان نیستم اما هرکسی با هراندازه اطلاعات بیش از این هم از این گونه اشتباهات لفظی می تواند داشته باشد و کاشکی می توانستم اشاره ی شما را به این نکته تذکری مشفقانه تلقی کنم و نه عیب جویی. در عین حال بیان این نکته را بی مناسبت نمی دانم که این اشتباه، کلیت مطلب را تغیر نمی دهد(البته در این متن و با توجه به فرعی بودن موضوع نسبت به اصل)

**********************

آنچه در این نامه نوشتم نقدی بر نوشته ی شما نیست که آن خود مهتاب شبی خواهد و آسوده سری، تنها به سبب اصرار محمد عزیز که شما را نیز به نوشتن این نقد تحریض کرده بود، و برای روشن شدن چند نکته بود که بیشتر به نوشته های خودم مربوط می شد. امید دارم سعی شما با حسن ظن نیز همراه شود.

زنده باشید: علی طهماسبی، دوشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۸۶ مشهد

چند توضیح:

آنچه تا اینجا مطاله نمودید مربوط به جوابیه آقای طهماسبی بود. در اینجا لازم می دانم که از جناب آقای علی طهماسبی که علی رغم مشغولیتهای خود، زحمت نوشتن این جوابیه را کشیده اند، تشکر کنم، وجسارتاً از ایشان کسب اجازه نموده ودر باره جوابیه شان توضیحاتی عرض نمایم، باشد که این توضیحات قدمی در راه نزدیک تر شدن دیدگاههای طرفین باشد، ونه دیواری برای دورشدن.

فرموده بودند: “که اهل کلام اغلب نه تنها نقد پذیر نیستند که از نقد درست مطالب دیگران هم طفره می روند و احتمالا به همین دلیل است که در گذشته واژه ی «نقد» در عرصه ی مضامین دینی و کلامی کاربردی نداشته است”. توضیحاً باید عرض کنم که در تاریخ اسلام نقد به عالیترین مفهوم خود در بین مسلمین رواج داشته است، بعنوان مثال در زمان مأمون خلیفه عباسی -آنطور که ویل دورانت در تاریخ تمدن می گوید- مرکزی بنام بیت الحکمة برای ترجمه ی کتابهای سریانی، یونانی، پهلوی وسانسکریتی تأسیس گردید. مسلمانان محتویات این کتابها را با اعتماد براعتقادات اسلامی خود نقد وغربال نمودند، یعنی جنبه های مفید آن را گرفتند، و جنبه های شرک آمیز آنرا کنار گذاشتند، و آنقدر در این دو زمینه پیش رفتندکه بوعلی سینا و فارابی ودیگران را به جهان تقدیم نمودند. با این حساب این عبارت ایشان که (عالمان دینی ما، اغلب وظیفه ی شرعی خود می دانند که به هر تقدیر از مضامین دینی که به آن اعتقاد یافته اند دفاع کنند. این گونه دفاع کردن به ویژه در روزگاران گذشته در برابر ادیان دیگر صورت می گرفت. اگر عالم دینی اسلامی تورات یا انجیل را مورد مطالعه قرار می داد صرفا برای آن بود تا نکته های منفی و تحریفات احتمالی آن را کشف و برملا کند تا تاییدی بر حقانیت اسلام و باطل بودن دیگر ادیان بیابد) شاید مورد داشته باشد، اما عمومیت دادن به آن چندان منصفانه بنظر نمی آید. وانگهی وقتی اعتقادات انسان مورد تاخت وتاز قرار می گیرد، ومهاجم به خود حق حمله را می دهد، حق طبیعی و مسلم هر انسان است تا از خود دفاع کند. سپس ایشان نقد درست و علمی را اینچنین معرفی نموده اند:”به گمان من، برای نقد درست و علمی، ابتدا ناگزیر هستیم تا آنجا که برای ما مقدور است مضامین مورد نقد را به مثابه ی امری پژوهشی و انسانی مورد تامل قرار دهیم و حب و بغض ناشی از اعتقادات و باورهای دینی را که داریم در این کار کمتر دخالت دهیم. اما آنجا که اعتقادات و باورهای از پیش ساخته خود را به میانه ی نقد می افکند، طبعا پیش داوری‌ها، و جامه‌ی دیگران سیاه کردن و دلق خود ازرق نمودن، پدید می آید و این نه نقد است، نه بشارت و انذار.” با عرض معذرت باید عرض کنم که این سخن بیشتر ایده آلیستی(آرمانگرایانه) است تا رئالیستی(واقعگرایانه)، این عمل نه مقدور است ونه ممکن، زیرا که لازمه اش آن است که انسان از جلد خود بیرون آید، و صاف و بی آلایش وبدور از تأثیرات خارجی، وتداعیات ذهنی، ورسوبات باورهای پیشین، قضایا را تجزیه وتحلیل وبررسی کند، که این امر ممکن نیست مگر اینکه انسان بتواند ذهن خود را مانند هارد دیسک کامپیوتر کاملاً فُرمَت کند، وتمام اطلاعات پیشین آنرا پاک نماید. برای مثال خود ایشان وقتی در مقاله ی «کند و کاوی در مسئله حجاب» حجاب را به نقد می کشند، آیا واقعاً اعتقادات و باورهای از پیش ساخته خود را به میانه ی نقد نمی افکنند؟ واقعیت آن است که انسان نمی تواند از باورهای پیش ساخته ذهنی، خود را کاملاً خلاص کند، چرا که انسان فرزند محیط وباورهای محیطی خود است. البته این مسئله با نگرش تعصب آمیز تفاوت دارد، تعصب آن است که انسان علی رغم تبیین حقیقت و برطرف شدن همه اشکالات وشبهه ها، بدلایل گوناگون بر موضع خود پافشاری نماید، و به سینه ی عقل و منطق دست رد بزند، واز قبول حقیقت سر باز زند، که این خصلت در هر شکلی نکوهیده است

. ۲- با وجود اینکه بنده در نقد مقاله ایشان منابع مکتوب متعددی را قبل از عصر بنی عباس إرائه داده بودم، ولی باز هم ایشان اصرار داشتند که: (من (طهماسبی) هنوز هم غیر از متن قرآن هیچ متن مکتوب مستند دیگری که مربوط به قبل از دوره بنی عباس و به ویژه مربوط به زمان بعثت باشد سراغ ندارم). بعلاوه در مقاله هم عرض کرده بودم که فرض کنیم که متن مکتوبی وجود نداشته باشد، آیا وجود خود قرآن کریم برای شناخت معیارهای زبانی دوران بعثت کافی نیست؟ در باره کتب تاریخ و سیره، من با ایشان موافقم که در آنها صحیح و ضعیف و جعلی وجود دارد، ولی این پدیده به قطعیت قرآن لطمه ای وارد نمی کند.

۳- در باره ظن و گمان باید عرض کنم که کلمه ظن آنطور که علمای لغت می گویند از کلمات اضداد است، که هم بر خود و هم بر ضد خود دلالت می کند، یعنی هم بر شک و هم بر یقین دلالت می کند. در آنجا که قرآن کریم ظن وگمان را ستایش می کند، ومی فرماید:{الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُوا رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَیْهِ رَاجِعُونَ} [بقرة: ۴۶] به معنای یقین یابه معنای امید قریب به یقین داشتن است، ودر آنجا که ظن و گمان را نکوهش می کند و می فرماید:{وَقَالُوا مَا هِیَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَنَحْیَا وَمَا یُهْلِکُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَمَا لَهُم بِذَلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ} [الجاثیة : ۲۴] ویا :{وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً} [النجم : ۲۸] به معنای شک و حدس و تخمینهای مبنی بر جهل وهوی وهوس است. حال باید دید گمانه زنی های ایشان در زیر کدامیک می گنجد؟

۴- در مقاله در باره جلباب از ایشان پرسیده بودم که:( با استفاده از کدام قرینه لفظی یا معنوی برداشت کرده اند که جلباب صرفا به پوششی از نوع مادی آن گفته نمی شود بلکه منظور نوع رفتار ونگاه است؟.) وایشان در جواب فرموده بودند:(برای توضیح بی مناسبت نخواهد بود که به آیه ۱۸۷ سوره بقره نگاه کنید و این قسمت که خطاب به مردان می گوید«هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ» واژه لباس ظاهرا بدون قرینه ی لفظی آمده است.) توضیحاً عرض کنم که لازم نیست که قرینه دائما لفظی باشد، زیرا گاهی قرینه حالی یا معنوی است. مثلا وقتی می گوییم:( علی شیر است) علیرغم اینکه هیچ قرینه لفظی وجود ندارد، از قرینه معنوی در می یابیم که علی مانند شیر حیوان نیست، بلکه فقط مانند شیر شجاع است. «هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ» نیز از همین باب است، یعنی به قرینه معنوی دریافته ایم که زن و شوهر نه از لحاظ مادی بلکه از لحاظ معنوی لباس همدیگرند.(برای توضیحات بیشتر رجوع کنید به مقاله: زن و شوهر لباس همدیگرند)، اما ظاهرا برای جلباب چنین قرینه ای وجود ندارد، مگر اینکه بخواهیم آیات را تفسیر باطنی کنیم، که آن مقوله دیگریست. در پایان از ایشان بابت این جسارت پوزش می خواهم.

موفق وپیروز باشید

 

نقدی بر مقاله یکند وکاوی در مسئله ی حجاب نوشته: علی طهماسبی
به قلم: سید احمد هاشمی

 

 

 

 

    منبع: سایت نوار اسلام

 

نصیحت و حکمت

قال عمر رضی الله عنه: «إن الناس لیؤدون إلی الإمام ما أدی الإمام إلی الله، وإن الإمام إذا رتع رتعت الرعیة». "موسوعة فقه عمر بن الخطاب" د. محمد قلعجی؛ ص 146.‏

امیرالمؤمنین عمر بن خطاب رضی الله عنه فرمودند: «مردم به همان اندازه از رهبر و پیشوای خود حرف شنوی خواهند داشت که او از خدای خود داشته باشد و اگر حاکم رفاه طلب باشد، رعیت نیز رفاه طلب خواهد شد».

نظر سنجی

شما به کدام بخش سایت بیشتر مراجعه میکنید؟









      

گالری تصاویر
  • قرآن

    قرآن

  • حدیث

    حدیث

  • دعا

    دعا

Close

برای دریافت مطالب جدید سایت لطفا ایمیل خود را وارد نمایید.