اساس و مبادی در دعوت‌ دادن کفار به اسلام چیست؟
اساس و مبادی در دعوت‌ دادن کفار به اسلام چیست؟ موضوع: دعوت و حکمت تاریخ انتشار: 2013-08-03 | بازدید: 821

اساس‌ها و اصولی که مسلمان در دعوت‌دادن کفار به اسلام ابتدا باید از آن آغاز کند، چیست؟

 

الحمدلله،

بسیاری از مردم فرق دعوت‌دادن به راه خدا و امر به معروف و نهی از منکر را نمی‌دانند، در حقیقت اینها مراحلی هستند که با یکدیگر تفاوت دارند.

دعوت به راه خدا به دو قسم است: دعوت عمومی و دعوت خصوصی، دعوت عمومی با سخنرانی برای عموم مردم و نوشتن کتاب برای استفاده عمومی انجام می‌گیرد، اما دعوت خصوصی به این صورت است که پیش فرد مشخصی بروی و او را به راه خدا دعوت دهی، و این تنها ویژه کافر نیست، بلکه گاهی مسلمان هم نیاز به دعوت خصوصی دارد، زیرا بسا اوقات ما بعضی از مسلمین را مشاهده می‌کنیم که برای ارتکاب گناه کبیره اصرار می‌ورزند، و گمان می‌برند که آنها برحق هستند، یا در حرام‌بودن آن کار شک دارند، چنین فردی نیاز به دعوتی دارد که دعوتگر پیش او برود و حق را برایش بیان کند و مثال‌هایی برایشان بگوید تا قانع شود، و این را نمی‌توان امر و دستور دانست. چون که امر و دستور از گسترة دعوتگر بالاتر است، زیرا همانطور که همه می‌دانیم امر یعنی خواستن کاری به صورت استعلا و خود را برتر دانستن. اما دعوتگر ارائه‌دهندة دعوت است تشویق می‌کند برانیگخته می‌نماید، اما امرکردن نوعی سلطه و برتری است. بنابراین، اگر فردی از دوستانت و همسالانت را دستور بدهی، می‌گویند: این التماس و خواهش است نه امر، اما اگر فردی که از تو در سطح پایین‌تری است اگر او را دستور دهی، این امر، دستور شمرده می‌شود. و اما فردی که منکر را تغییر می‌دهد، قدرت او از امرکننده بالاتر است، چون او می‌تواند منکر را با دست خودش از بین ببرد.  بنابراین، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است: «هرکسی از شما منکری را دید، آن را با دستش تغییر دهد، و اگر نتوانست آن را با زبانش تغییر دهد، و اگر نتوانست آن را با قلبش بد بپندارد». مسلم شماره (781 – 49).

اما در مورد امر چنین ترتیبی وجود ندارد، و پیامبر صلی الله علیه وسلم نفرموده هرکدام از شما امری کرد با دستش امر کند... الخ.

خلاصه این که روش دعوت‌دادن کافر برحسب کفرش فرق می‌کند: به طور مثال کسی که وجود خدا را انکار می‌کند، مانند کمونیست‌ها ما آنها را با ارائه دلایل عقلی و حسی بر وجود خدا دعوت می‌دهیم، چون آنها با دلایل شرعی قانع نمی‌شوند، اما وجود خدا و وجوب وجود الهی را با دلایل عقلی و حسی واقع بیان می‌داریم، یکی از دلایل عقلی که خداوند به آن اشاره کرده است، این است: « أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ» [طور: 35]. یعنی: «آیا ایشان بدون هیچگونه خالقی آفریده شده اند، و یا این که خودشان آفریدگارند».

جبیر بن مطعم رضی الله عنه که یکی از اسیران در جنگ بدر بود، می‌گوید: من از پیامبر صلی الله علیه وسلم شنیدم که این آیه را در نماز مغرب می‌خواند، وقتی به اینجا رسید که « أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ» از شدت تأثیر این آیه در وجود من و جای‌گرفتن ایمان در قلبم نزدیک بود که دلم پرواز کند. بخاری (4854).

و ما می‌گوییم: پاسخی که در این آیه مطرح شده است، این است که آنها خود به خود آفریده نشده اند، بلکه باید آفریدگاری داشته باشند، و آنها نیز خودشان خود را نیافریده اند، چون آنها وجودی نداشته اند و چیزی که وجود نداشته باشد نمی‌تواند چیز دیگر را به وجود بیاورد. بنابراین، امکان ندارد که آنها خودشان خود را بیافرینند و نیز ممکن نیست که آنها خود به خود آفریده شوند و آفریدگار آنها خداوند عزوجل است.

اما دلایل حسی این است ما و دیگران می‌بینیم که انسان از خداوند چیزی می‌خواهد، و خداوند همان چیزی را که او خواسته به او می‌دهد، و در قرآن و سنت شواهد زیادی بر این مطلب وجود دارد، و همچنین در واقعیت زندگی در میان مردم موارد زیادی وجود دارد، و اگر فرد از کسانی باشد که به وجود خداوند ایمان داشته باشد، اما رسالت پیامبر صلی الله علیه وسلم را قبول نداشته باشد، مانند یهود و نصارا ما آنها را با بیان حقیقت‌بودن رسالت پیامبر صلی الله علیه وسلم به راه خدا دعوت می‌دهیم، و بویژه به نصارا می‌گوییم: آیا شما به عیسی ایمان دارید؟ آنها در جواب خواهند گفت: بله، می‌گوییم: آیا او را تصدیق می‌کنید؟ می‌گویند: بله، ما می‌گوییم: به فرمودة الهی گوش فرا دهید که فرموده است: «وَإِذْ قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَیِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِینٌ» [صف: 6].

یعنی: «و خاطر نشان ساز زمانی را که عیسی پسر مریم گفت: ای بنی اسرائیل من فرستادة خدا به سوی شما بوده، و توراتی که پیش از من آمده است تصدیق می‌کنم، و به پیغمبری که بعد از من می‌آید، و نام او احمد است مژده می‌دهم، اما هنگامی که آن پیغمبر همراه با معجزات روشن و دلایل متقن به پیش ایشان آمد، گفتند: این جادوی آشکار است».

آیا مژده‌دهنده به چیزی مژده می‌دهد که به مژده‌داده‌شدگان ربطی ندارد؟ خیر پس در این صورت شما نصارا باید محمد را تصدیق کنید، اگر بگویند: عیسی به احمد ما را مژده داده، و این پیامبر خدا است، و ما منتظر احمد هستیم، من می‌گویم: گفته الهی را بخوانید که فرموده است: « فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَیِّنَاتِ» کلمه (جاء) فعل ماضی است، پس شخصی که به آمدنش مژده داده شده است آمده است، و آیا بعد از عیسی پیامبری جز محمد صلی الله علیه وسلم آمده است؟! هرگز نه.

اگر بگویند: بعد از عیسی پیامبر غیر از محمد صلی الله علیه وسلم آمده، ما می‌گوییم: پیامبری که شما ادعا می‌کنید غیر از محمد صلی الله علیه وسلم آمده است، از او پیروی کنید، اما آنها چنین ادعایی نمی‌کنند، ما می‌گوییم: پس احمد همان محمد است، اما خداوند برای این که برتری پیامبر صلی الله علیه وسلم را برای عیسی آشکار نماید، او را احمد نامید، چون کلمه احمد اسم تفضیل است، فرقی ندارد که از اسم فاعل یا اسم مفعول آمده باشد، و این دلالت بر برتری و شرافت پیامبر صلی الله علیه وسلم است، چون احمد یعنی فردی از همة مردم بیشتر خدا را ستایش می‌کند، و همچنین به معنی سزاوارترین فرد برای این که ستایش شود، پس کلمه احمد از دو طرف مفهوم برتری را می‌رساند، و یکی این که از همة مردم سزاوارتر است که ستایش شود.

و این اسم در مژده‌دادن به بنی اسرائیل انتخاب شده تا برتری پیامبر صلی الله علیه وسلم بر دیگر بشریت آشکار شود.

 

از فتاوی و نصائح علامه شیخ محمد صالع بن العثیمین رحمه الله تعالی

جمع آوری توسط : ابوانس علی بن حسین ابولوز

 

    منبع: منبع : کتاب « قواعد و رهنمونهاي بيداري اسلامي».

 

نصیحت و حکمت
نظر سنجی

شما به کدام بخش سایت بیشتر مراجعه میکنید؟









      

گالری تصاویر
  • قرآن

    قرآن

  • حدیث

    حدیث

  • دعا

    دعا

Close

برای دریافت مطالب جدید سایت لطفا ایمیل خود را وارد نمایید.