مختصری درباره مهمترین کتاب و منبع شیعیان بنام « اصول کافی »
مختصری درباره مهمترین کتاب و منبع شیعیان بنام « اصول کافی » موضوع: کتابها و تالیفات تاریخ انتشار: 2013-08-03 | بازدید: 918

لطفا مختصری را درباره کتاب « الکافی » کلینی ارائه کنید؟ چگونه کتابی است؟

 

الحمدلله،

کتاب « الکافی » از جمله کتابهای عمده و مرجع شیعه است، که محمد بن یعقوب کلینی با کنیه ابوجعفر آنرا تالیف کرده است، کلینی در سال 328 هجری به هلاکت رسید.

محتویات این کتاب شامل کفر و زندقه است، کتاب کافی به سه بخش تقسیم می‌شود: بخش اصول که جزء اول و دوم را در بر می‌گیرد. بخش فروع کافی که از جزء سوم تا هفتم را شامل می‌شود، سپس روضه که جزء هشتم کافی است.

اگر بخواهیم بصورت مختصر تنها به نمونه هایی از کفریات این کتاب اشاره کنیم، می توان موارد زیر را ذکر کرد :

1- در جلد 1، صفحه 258 آمده : « باب أن الأئمة علیهم السلام یعلمون متی یموتون، وأنهم لا یموتون إلا باختیارهم ». یعنی : بابی با عنوان : «ائمه علیهم السلام می دانند در چه زمانی وفات می کنند، و آنها جز با اختیار خود وفات نمی کنند».

2- در جلد 1، صفحه 260 آمده : « باب أن الأئمة علیهم السلام یعلمون علم ما کان، وما یکون، وأنه لا یخفی علیهم شیء». یعنی : بابی با عنوان : «ائمه علیهم السلام علم ما کان و ما یکون (آنچه روی داده و آنچه روی خواهد داد) را می دانند، و هیچ چیزی از آنان پنهان نمی ماند».

3- در جلد 1، صفحه 407 آمده : « باب أن الأرض کلها للإمام ». یعنی: بابی با عنوان : « زمین تماماً از آن امام است ». و سپس در همین باب از ابو بصیر از ابو عبد الله علیه السلام – یعنی جعفر صادق – روایت کرده که گفتتند : « أما علمتَ أن الدنیا والآخرة للإمام! یضعها حیث یشاء! ویدفعها إلی من یشاء؟!». یعنی: «آیا نمی دانستی که دنیا و آخرت متعلق به امام است! هرجا بخواهد آنرا قرار می دهد، و به هرکسی بخواهد واگذار می کند؟!».

4- در "فروع کافی" (ص 59) آمده : «إن زیارة قبر الحسین تعدل عشرین حجة، وأفضل من عشرین عمرة وحجة». یعنی: «همانا زیارت قبر حسین معادل بیست حج است! و از بیست عمره و حج با فضیلت تر است».

5- در جلد 4، صفحه 580 از ابو عبدالله روایت کردهده که گفت: ای بشیر! مسلمان هرگاه در روز عرفه به زیارت قبر حسین علیه السلام برود و در رود فرات غسل کند خداوند برای هر گامی که به سوی آن برداشته حجی را با تمام مناسک برایش حساب می‌کند و نمی‌دانم شاید گفت و ثواب یک غزوه را هم برایش در نظر گرفته.

6- باز در در جلد 4، صفحه 580 از یونس بن قصری  آورده : به مدینه داخل شدم و پیش ابو عبدالله علیه السلام رفتم و گفتم: فدایت شوم خدمت تو رسـیدم ولی قبل از آن به زیارت امیر المومنین علیه السلام  نرفتم. گفت: عجب کار بدی کردی و اگر تو از شیعیان ما نبودی به تو نگاه نمی‌کردم. چرا به زیارت کسی نرفتی که خدا با ملائکه و پیامـبران و مؤمنین به زیـارت وی می‌روند؟

7- در جلد 1، صفحه 239 از ابو عبدالله نقل کرده که می‌گوید: نزد ما مصحف فاطمه (علیه السلام) وجود دارد و شما چه می‌دانیدکه مصحف فاطمه چیست؟ به او گفتم مگر مصحف فاطمه چه می‌باشد؟ فرمود: مصحفی است که به مانند قرآن شما. و این جمله را سه بار تکرار کرد و در آخر فرمود: به خدا قسم حتّی یک حرف از حروف قرآن شما در آن پیدا نمی‌شود.

8- در جلد 2، صفحه 634 از ابوعبدالله روایت کرده که گفته: قرآنی که جبرئیل آن را بر محمد صلی الله علیه وآله وسلم نازل کرد 17 هزار آیه می‌باشد. یعنی سه برابر آن قرآنی که مسلمانان از آن استفاده می‌کنند. و شاید همان مصحف فاطمه است که ادعا می‌کنند.

9- در جلد 1، صفحه 414 از ابو عبدالله علیه السلام نقل کرده که می‌گوید: آیه «وَمَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فی ولایة علی وولایة الأئمة من بعده فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِیمًا» این طور نازل شده.

10- در جلد 8، صفحه 239 از ابو جعفر محمد باقر علیه السلام نقا کرده که گفته: بخدا قسم ای ابا حمزه تمام مردم ولد الزنا هستند بجز شیعیان ما.

11- در جلد 3، صفحه 144 از ابو عبدالله روایت کرده که می‌گوید: ولد الزنا تا هفت نسل بعد از خودش پاک نمی‌شود و خداوند مخلوقی را درسـت نکرده که از سگ بدترباشد و ناصبی (سنی) پیش خدا از سگ هم بد‌تر است.

12- در جلد 2، صفحه 409 از ابوعبدالله  نقل کرده که گفته: مردم شام از مردم روم بدترند و مردم مدینه از مردم مـکه بدترند، و اهل مکه آشـکارا به الله کفر می‌ورزند. در دنباله‌ی همین بحث کلینی آورده است که: اهل مکه آشکارا کفر می‌کنند و مردم مدیـنه کثیف‌تر و بدترند از اهل مکه آن‌هم 70 برابر.

 

اینها تنها نمونه های کوچکی از کفریات این کتاب معتبر شیعه بود، که حتی در فضیلت این کتاب و مولفش سخنان زیاد گفتند، چنانکه عده‌ای از علماء آنان بر صحیح بودن الکافی اجماع دارند.

نوری طبرسی صاحب المستدرک می‌گوید: کتاب الکافی در بین چهار کتاب مهم شیعه مانند خورشید در بین ستارگان است. اگر شخصی منصفانه آن را مطالعه کند علیرغم احادیث آحاد و رجال آن به موثق و صحیح بودن آن اطمینان حاصل خواهد کرد. " مستدرک الوسائل، طبرسی ج 3 ص 532."

عبدالحسین شرف الدین موسوی صاحب "المراجعات" می‌گوید: کتاب‌های الکافی و الاستبصار و التهذیب و من لایحضره الفقیه متواتر و مقطوع و محتوای آنان صحیح است و در بین آن‌ها کافی اقدم و اعظم واتقن می‌باشد.

محقق خود الکافی که علی اکبر غفاری نام دارد می‌گوید: امامیه و جمهور شیعیان در تفضیل و برتری آن و اعتبار و اکتفاء به احکامش اتفاق نظر دارند. آن‌ها اقرار می‌کنند جایگاه و منزلت آن بر کتاب‌های دیگر مشهود و عیان است؛ زیرا کتاب کافی را مداری می‌دانند که روایات کسانی که معروف به ضبط احادیث و موثوق به بوده‌اند در آن جای دارد، و در نزد آنان زیبا‌ترین و بهترین کتاب حدیث بحساب می‌آید. مقدمه‌ی کافی، ص 26.

 

اما نمونه هایی از خرافات و عجایب این کتاب :

1- صاحب کتاب در اصول کافی ج4 ص583 نام ملائکه ای را اختراع کرده و می گوید: در میان ملائکه، ملکی وجود دارد که اسمش منصور است، این ملک دائم به زیارت قبر امام حسین مشغول است.

2- از ابو جعفر روایت کرده که فرمود: امام ده علامت دارد: 1- پاک و مطهر بدنیا می آید. 2- ختنه شده متولد می شود. 3- اگر بر زمین بیفتد روی کف دستان می افتد. 4- با صدای بلند شهادتین را بر زبان میراند. 5- جنب نمی شود.  6- در حالت خواب،‌ چشمانش خوابیده در حالی که دلش بیدار است. 7- خمیازه نی کشد. 8- تکبر و خودپسندی ندارد. 9- از پشت سر می بیند همچنان که از روبرو دیده است. 10- بوئی که از باد شکم و تیز دادن و مدفوعش بر می خیزد،‌ مانند بوی مشک است. اصول کافی ج1 ص319 کتاب الحجة باب موالید ائمه.

3- از ابی عبدالله نقل کرده که فرمود: کسی که عطسه کرد، سپس دستش را بر استخوان بینی اش گذاشته و بگوید: سپاس خدایی را که پروردگار جهانیان است بیشترین شکر و سپاس برای خدا چرا که او اهل و سزاوار آن است و درود و سلام خدا بر محمد، پیامبر درس نخوانده وی و به خاندانش، ‌در این حال از سوراخ چپ بینی وی پرنده ایی کوچکتر از ملخ و بزرگتر از مگس بیرون می آید و پرواز می کند تا به زیر عرش خدا رسیده و تا روز قیامت برای وی طلب مغفرت می کند. اصول کافی ج2 ص481.

4- از ابی عبدالله از امام حسن روایت کرده که ایشان فرمودند: خداوند دو شهر دارد یکی در مشرق و دیگری در مغرب قرار دارد در این دو شهر هفتاد هزار، هزار زبان وجود دارد که هر زبانی بر خلاف زبان دیگر گفتگو می کند و من تمام این زبانها را بلدم. اصول کافی ج1 صفحات 384-385 کتاب الحجة باب مولد الحسن.

5- از امیر المؤمنین علی می فرماید: اولین چهار پایی که فوت کرد، عفیر الاغ پیامبر بود، ‌لحظه ایی که پیامبر از دنیا رحلت نمود، آن الاغ افسارش را پاره کرد و دوید تا به لب چاه بنی خطمه در منطقه قباء رسید و خودش را در آن چاه پرت کرد و چاه به قبرش تبدیل شد. امیر المؤمنین فرمود: آن الاغ با پیامبر حرف می زد و می گفت: همراه با پدر و مادرم به فدایت گردم پدرم از پدرش او هم از پدر بزرگش و او هم از پدر خود برایم نقل کرد که همراه با پیامبر خدا نوح در کشتی بوده که حضرت نوح برخاسته و دستش را بر پشت وی کشیده و فرموده: از نسل این الاغ، الاغی بدنیا می آید که سرور و خاتم پیامبران بر وی سوار می شود، عفیر می گفت: سپاس خدایی را که مرا چنین الاغی قرار داد. اصول کافی ج1 ص184 کتاب الحجة.

6- از ابوالحسن نقل کرده که فرمو د: خوردن هر خاک و گلی مانند خوردن خون و گوشت مردار و خوک حرام است جز خاک قبر امام حسین که شفای هر درد و باعث نجات از هر ترسی است اما نباید در خوردن آن زیاده روی کرد. اصول کافی ج3 ص378.

7- از ابوالحسن روایت کرده که فرمود: پیامبر به نزد امام حسین می رفت، زبانش را در دهان وی گذاشته و امام حسین به اندازه کافی زبان پیامبر را می مکید، به همین روش تغذیه می کرد و از شیر مادر بی نیاز بود و هرگز شیر هیچ زنی را نخورد. اصول کافی ج1 ص387 کتاب حجت باب مولد حسین بن علی.

8- از ابی عبدالله روایت کرده که فرمود: وقتی پیامبر متولد شد، چند روزی شیر نبود که بخورد ابوطالب دهان او را بر پستان خود گذاشته و خداوند شیر را در آن جاری کرد و چندین روز از آن تغذیه می کرد تا اینکه ابوطالب حلیمه سعدیه را برای شیر دهی پیدا کرده و پیامبر را به وی سپرد. اصول کافی ج1 ص373 کتاب حجت من باب مولد النبی.

9- از ابی الحسن روایت کرده: پیامبر خدا نشسته بود که ملائکه ایی با 24 چهره به خدمتش رسید، پیامبر فرمود: دوست من جبرئیل تا حال در این چنین چهره ایی شما را ندیده بودم،‌ ملائکه گفت: من جبرئیل نیستم،‌ ای محمد خداوند مرا فرستاده تا نور را به عقد نور در آورم پیامبر فرمود: این دو نور کیستند؟ ملائکه گفت: علی و فاطمه. وقتی ملائکه برخاست پیامبر دید که در وسط شانه هایش نوشته شده: محمد پیامبر خدا و علی جانشین وی است. پیامبر پرسید: از کی تا حال چنین نوشته ایی بر شانه هایت وجود دارد؟ ملائکه گفت: 22 هزار سال قبل از خلقت آدم. اصول کافی ج1 ص383 کتاب حجت باب مولد الزهراء.

10- از ابی الحسن روایت کرده که فرمود: دختران پیامبران هرگز به حیض مبتلا نشده اند. اصول کافی ج1 ص381 کتاب حجت باب مولد الزهراء.

11- کلینی در کتابش آورده : وقتی امام حسین شهید شد، برادرش محمد بن حنفیه به نزد علی ابن حسین (زین العابدین) فرستاد و گفت: پدرت شهید شد و خودش بر روحش نماز خواند و وصیتی از خود بجای نگذاشت من عموی تو و برادر پدرت هستم چون من فرزند امام علی ام و سنّم از تو بیشتر است استحقاق امامت را بیشتر از تو دارم بر سر این مسأله با من منازعه و بحث نکن، علی ابن حسین نیز گفت: بیا در این منازعه داوری و قضاوت را به نزد حجر الأسود ببریم،‌ در نتیجه هر دو به سوی کعبه رفته و علی گفت با خدا مناجات کن و از وی بخواه که سنگ را به زبان آورد، محمد نیز شروع به مناجات کرده و چنین درخواستی را از خدا کرد اما از سنگ جوابی نشنید سپس علی شروع به مناجات کرد فوراً‌ حجر الأسود به تکان افتاد و از شدت تکان نزدیک بود پائین افتد،‌ خداوند آن را به زبان آورد و با زبان عربی واضح گفت: پروردگارا خلافت و امامت حق علی ابن حسین است. اصول کافی ج1 ص348.

12- افسانه ای برای اثبات امامت موسی کاظم و لیاقت بیشتر وی به امامت در میان برادرانش را کلینی نقل کرده و می گوید: فردی به نزد امام کاظم آمده و از امام وقت پرسید که چه کسی است؟ امام فرمود: اگر او را به تو معرفی کنم امامتش را می پذیری؟ آن شخص گفت بله به فدایت گردم امام فرمود: امام وقت منم شخص از وی دلیل و مدرک خواست امام فرمود به سوی آن درخت برو و سپس به ام غیلان امر فرمود تا به درخت بگوید امام کاظم می فرماید: به نزد من بیا. آن شخص می گوید: به خدا سوگند آن درخت را دیدم خود را بر زمین انداخته و چهره بر خاک می مالید و جلو می آمد تا در مقابل پاهای امام زانو زد و سپس امام اشاره فرمود و درخت به جای اولش برگشت. اصول کافی ج1 ص253.

13- از ابو الحسن نقل کرده: عورت بر دو قسم است: جلو و عقب،‌عورت عقبی به وسیله دو باسن پوشیده شده پس اگر کسی آلت تناسلی و دو باسنش را بپوشاند، عورتش را پوشانده است چون فقط به وسیله آن دو وضو باطل شده و همچنین حادثه از آن دو به وجود می آید پس آن دو عضو عورت اند نه اعضای دیگر بدن مانند ساق. اصول کافی ج6 ص501.

14- موسـی کاظـم می‌گویـد: اگر شیعه‌های ما را امتحان کنید آن‌ها را مرتد خواهید یافـت و در هر هـزار نـفر یک نفر صادقانه از ما پیروی نمی‌کند. الکافی، ج 8 ص 107.

15- در کتاب الکافی آمده است که علی بن حسین گفت: هرگاه معصیت و گناه بندگان خدا زیاد شد و خدا خواسـت آن‌ها را به آیه‌ای از آیاتش سزا دهد خورشید و ماه و ستارگان را به وسیله‌ی ملائکه‌ی موکلش و به کمک هفتاد هزار ملائکه‌ی دیـگر از مدار خودشان خارج خواهد کرد و خورشید به دریایی می‌افتد که مدار آن‌ها روی آن قرار دارد و به دنبال آن خورشید نور خود را از دست خواهد داد و رنگش تغییر می‌کند؛ و اگر خدا بخواهد کسوف یا خـسوف صورت گیرد به همین منوال اوامر الهیش را صادر خواهد کرد و سپس به ملائکه‌ی موکلش می‌گوید کـه خورشید و ماه را به جای خودشان باز گردانند. الکافی، ج 8 ص 70.

16- از حنان بن سدیر روایت کرده که می‌گوید نزد ابو عبدالله علیه السلام رفتم و دمپائی سیـاه پوشیده یودم ابو عبدالله گفت: چرا حنان دمپائی سیاه پوشیده‌ای مگر نمی‌دانی که سه خصلت بد دارد 1- چشم را ضعیف می‌نماید 2- آلت را شل می‌کند 3- غم را برای انسان به ارمغان می‌آورد و افزون بر آن لباس ستم کاران است. گفتم: پس چه رنگی را بپوشم گفت دمپایی زرد را انتخاب کن؛ زیرا چشم را روشن آلت را محکم و غم را بر طرف می‌کند و افزون بر آن لباس پیامبران است. الکافی، ج 6 ص 465.

17- از محمدبن مسلم از ابوجعفر (علیه السلام) روایت کرده که گفت: روزی یک جفت پرنده بر دیواری نشسته و جیک جیک کردند، و ابوجعفر نیز سخنان آنها را پاسخ داد –یعنی بین ابوجعفر و پرنده سخنانی ردّ و بدل شد که قطعا ابوجعفر از این دروغ پاک است-، سپس آن دو پرنده پریدند و برگوشه‌ی از دیوار نشستند، و پرنده‌ی نر به پرنده‌ی ماده چیزهای گفت و بعدا هر دو رفتند. من گفتم: فدایتان شوم، داستان این دو پرنده از چه قرار است؟ گفت: ای ابن مسلم! هر جانداری از پرنده یا حیوان و یا هر چیز دیگر که خداوند آفریده از فرزند آدم سخن ما را بیشتر شنیده و از ما بیشتر اطاعت می‌کند، این پرنده به زنش گمان بد کرد، و زن برایش قسم خورد که من زنا نکرده ام! اما پرنده‌ی نر او را تصدیق نمی‌کرد، پرنده‌ی ماده به شوهرش گفت: آیا راضی می‌شوی که نزد محمد بن علی برویم؟ پس هر دو راضی شدند که من بین آنها حکَم باشم. من نیز به پرنده‌ی نر گفتم که تو در حق خانمت ظلم کرده‌ای (او زنا نکرده است) و پرنده‌‌ی نر سخن او را تصدیق کرد. الکافی، ج 1 ص 470  - 471.

18- از موسی کاظم  روایت کرده که می‌گوید: مردم سه گروه هستند عرب. موالی. و کافر. عرب‌ها ما هسـتیم، موالی یعنی دوستان و شیعیان ما، و هرکس هم که بر عقیده و منهج ما نباشد کافر و بی‌ایمان اسـت مردی از قریش گفت: ای ابا حسن! برادران قریشی و عرب‌ها چه؟ ابوالحسن گفت: همین که گفتم. الکافی، ج 8 ص 190.

19- از ابوالحسن الرضا علیه السلام روایت کرده که گفته: فیل فرشته‌ی بسیار زناکاری بوده که مسخ گشته، گرگ اعرابی دیوثی بوده که مسخ شده، خرگوش در اصل زنی بوده که به شوهرش خیانت کرده ودر پایان حیض غسل نکرده و مسخ شده، خفاش کسی بوده که خرمای مردم را می‌دزدیده، میمون و خوک جمعی از بنی اسرائیل بودند کـه در روز شنبه گناه کردند، مارماهی و سوسمار گروهی از بنی اسرائیل بودند که به هنگام نزول سفره بر عیسی ابـن مریم علیه السلام ایمان نیاوردند عده‌ای به دریا افتاده و عده‌ای به چاه و نابود شدند؛ عقرب هم شخص سخن‌چینی بوده، و خرس و زنبور گوشت فروشی بودند که در ترازو سرقت می‌کردند. الکافی، ج 6 ص 246.

اینها نمونه های کوچکی از خرافات و عجایبی بود که کلینی آنها را در کتاب خود گردآوری کرده و به پیامبر صلی الله علیه وسلم و اهل بیت علیهم السلام نسبت داده است، آیا براستی انسان عاقل می پذیرد که این شخص و پیروانش محب اهل بیت هستند یا دشمنان اهل بیت در پوشش پیروانش؟! حقاً اهل بیت علیهم السلام را از این همـه ترّهات و یاوه گوییها که امثال کلینی به آنها نسبت می‌دهند مبرا می‌دانیم والله اعلم می‌گویم: ای کسانی که کتاب الکافی را اصح کتب خود و کتابی می‌دانید که هیچ کتاب دیگری را مواز‌ی و هم شـأن آن نمی‌بینید تقوا داشته باشید، از خدا بترسید و بار دیگر منصفانه و دور از هرگونه تعصب کورکورانه ترّهـات و گندکاری‌های کلینی و هم‌قطارانش را از سیمای ارزشمند امامان اهل بیت پاک و مطهر پیغمـبر صلی الله علیه وسلم بزدائـید و به سوی حق و اعتدال باز گردید.

 

والله اعلم

وصلی الله علی نبینا محمد وعلی اله وصحبه وسلم

سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت

IslamPP.Com

 

    منبع: سايت جامع فتاواي اهل سنت و جماعت (IslamPP.Com)

 

نصیحت و حکمت

قال حافظ ابن رجب: قال بعض السلف: «من وعظ أخاه فیما بینه وبینه فهی نصیحة، ومن وعظه علی رؤوس الناس فإنما وبَّخَه». "جامع العلوم والحکم " (ص : 91).

حافظ ابن رجب رحمه الله می فرماید: یکی از علمای سلف (پیشینیان ما) گفته است:

« هرکس برادرش را پنهانی وعظ و اندرز دهد این همان نصیحت (واقعی) است، اما هرکس او را نزد مردم و دیگران اندرز دهد در حقیقت او را توبیخ می کند».

نظر سنجی

شما به کدام بخش سایت بیشتر مراجعه میکنید؟









      

گالری تصاویر
  • قرآن

    قرآن

  • حدیث

    حدیث

  • دعا

    دعا

Close

برای دریافت مطالب جدید سایت لطفا ایمیل خود را وارد نمایید.